Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801225-54525S3

Date of Document: 2002-03-16

كريستف بالايي (رئيس انجمن ايرانشناسي فرانسه ): كمتر ملتي به اندازه ايرانيان به فرهنگ ملي خود اهميت مي دهند * فكر نمي كنم ادبيات هيچ كشوري در دنيا از نظر قصه نويسي (چه به صورت نظم و چه به صورت نثر ) مثل ايران به چنين اوجي رسيده باشد امير * ارسلان نامدار آخرين نمونه رمان سنتي در ايران بود كه البته برخي عناصر مدرنيسم نيز در آن وارد شده بود كريستف بالايي زبان فارسي را پس از 3 سال تحصيل در موسسه زبانهاي شرقي ( پاريس ) در سال 1979 فرا گرفت. وي كه در دوران كارشناسي ارشد علاقه زيادي به فرهنگ ايراني و زبان فارسي پيدا كرده بود، موضوع هر دو تز دكتراي خود را درباره ادبيات ايران برگزيد. براي دكتراي نخست كه مربوط به پايان تحصيلات دانشگاهي بود و در فرانسه به آن سيكل سوم مي گفتند - معادل همان D.H.P آمريكايي - كتاب هزار و يك روز را انتخاب كرد. اين كتاب پس از استقبال شديدي كه از هزار و يك شب صورت گرفته بود - و حتي چندين بار هم تجديدچاپ شد -منتشر شده و مجموعه اي از قصه هاي فارسي، عربي و تركي بود كه اصل آن از فرج بعد از شدت گرفته شده منتها بود پس از تغييراتي به فرانسه ترجمه شد وفروش خيلي زيادي هم كرد. وي دنبال بررسي اين تغييرات هنگام ترجمه بود. بر مبناي اين تحقيقات كتاب سرچشمه هاي داستان كوتاه را فارسي (به كمك يكي از دوستان ) نوشت كه سال 83 به فرانسه و به 88سال فارسي منتشر عنوان شد تز دكتراي دوم كه به آن دكتراي دولتي مي گويند و براي اعطاي اجازه تدريس در دانشگاه است، پيدايش رمان نويسي در ايران بود كه سال 88 از آن دفاع كرد. هر دوي اين كتابها ترجمه و از سوي انتشارات معين روانه بازار نشر بالايي شد در گفت و گويي كه در پي مي آيد از فرهنگ ايرانيان تحليلي موشكافانه دارد. * از كي و چگونه به ادبيات و فرهنگ ما علاقه مند؟ شديد - متاسفانه در دبيرستانهاي فرانسه خيلي كم از ادبيات خارجي صحبت مي شود. در دانشگاهها هم غيراز رشته زبانهاي خارجي، كمتر توجهي به ادبيات شرق -حتي تا سطح دكترا - وجود دارد. بنابراين من نخستين بار در دوره كارشناسي ارشد - كه ادبيات تطبيقي مي خواندم -به زبانهاي معاصر خارجي و بويژه ادبيات لاتين و يوناني علاقه مند شدم. تدريجابا ادبيات شرق بيشترآشنا شدم و با مطالعاتي كه داشتم دريافتم قصه گويي و قصه نويسي نه تنها در ادبيات فارسي بلكه اصلادر فرهنگ ايراني هم اهميت بسزايي دارد. مثلاايراني ها وقتي از نظر فكري در هر زمينه اي كم مي آورند به قصه يا ضربالمثل متوسل مي شوند. حتي شايد استعداد عجيب آنها در جوك گفتن هم ريشه در همين ذوق قصه گويي داشته باشد، البته فرانسويها هم جوك مي گويند، اما نه اين قدر. از اين رو فكر نمي كنم ادبيات هيچ كشوري در دنيا از نظر قصه نويسي (چه به صورت نظم و چه به صورت نثر ) به چنين اوجي رسيده باشد. قصه گفتن و نوشتن همواره در ايران وجود داشته، چه در دوران سنت وچه در دوران مدرنيسم و تجدد، ازجمله شاعران معاصري مثل: اخوان ثالث، شاملو، فروغ فرخزاد (قصه علي كوچيكه ) از، سوي ديگر گلشيري هم كه نويسنده اي مدرن بود، در داستانهايي ازسنتهاي قديمي، تاريخ بيهقي، داستانهاي انبياء و... استفاده مي كرد. مثلا شازده احتجاب سرشار از خاطرات گلشيري از كتابهاي گوناگوني است كه خوانده و در واقع اثري بينامتني است يا شاه سياهپوشان او كه در سوئد چاپ شد و قصه معلمي زنداني است كه در دوران تدريس داستان شاه سياهپوشان را براي شاگردانش تعريف مي كرد و ساختار داستان در داستان آن مشابه هزار و يك شباست كه از دل هر قصه، قصه ديگري بيرون مي آمد. البته در اين ميان دو نفر در ساختن پلي بين قصه سنتي و مدرن در ايران در اوايل سده بيستم نقشي انكارناپذيرداشتند. يكي جمالزاده كه نخستين مجموعه داستان به نام يكي بود يكي را نبود شامل 6 داستان كوتاه منتشر كرد كه يكي از آنها به نام فارسي شكر است خيلي معروف شد. ديگري هم دهخدا با چرند و پرند. وي پيش از جمالزاده در ايران كار مطبوعاتي مي كرد و در روزنامه صوراسرافيل كه مشي سياسي تندي داشت مقالات طنزي مي نوشت كه امروزه كارهاي طنز سيدابراهيم نبوي شباهت زيادي به آنها دارد. اين دو نفر باعث گسترش جريان داستان كوتاه فارسي شدند. گرچه گسستي بين سنت و مدرنيسم وجود نداشت چون ايراني ها استعداد و توانايي آن را داشتند كه بدون رها كردن سنت به مدرنيسم روي بياورند و در واقع تلفيقي بين آن دو به وجود بياورند. اواسط دهه 80 در ادامه تحقيقاتم در زمينه ادبيات فارسي براي رساله دكتراي دوم خودم به بررسي چگونگي پيدايش رمان فارسي - كه نوع ادبي ناشناخته اي در سنت ادبي ايران بود - پرداختم. در اين كار مي خواستم بدانم نويسندگان ايراني عمدتا تحت تاثير كدام نهضتهاي اجتماعي و سياسي بودند وچرا آثار برخي نويسندگان فرانسوي مثل: ژول ورن و الكساندر دوما در ايران مورد استقبال بيشتري قرار گرفته بود. در طول كار متوجه شدم ايرانيها سبك جديدي در رمان نويسي ايجاد كرده اند كه نه تكرار كارهاي سنتي مثل: حسين كرد است شبستري و نه تقليد آثار غربي. در واقع اميرارسلان نامدار آخرين نمونه رمان سنتي در ايران بود كه البته برخي عناصر مدرنيسم نيز در آن وارد شده بود. نهايتادر سال 1941 نخستين رمان نوي ايراني به نام اثر دارالمجانين جمالزاده منتشر مي شود. * امروزه در دنيا از نظر فرهنگي ما را بيشتر با سينمايمان مي شناسند تا ادبيات كه پيشينه تاريخي درخشاني - بويژه در زمينه شعر - در آن داريم، شما دليل اين امر را در چه؟ مي دانيد - چندين عامل در اين زمينه مي تواند دخيل باشد: سينما به اندازه ادبيات وابسته به زبان نيست. مثلاشماحتي اگر زبان خارجي هم نداني غالبا متوجه داستان فيلم ها و روابط افراد مي شوي، اما در مورد ادبيات اين گونه نيست وبه عنوان نمونه ترجمه دقيق و درست رماني از گلشيري دست كم يك سال وقت مي برد، ديدن يك فيلم /1 5سينمايي يا 2 ساعت زمان مي برد اما مطالعه كتاب نياز به چند روز وقت و دقت خيلي بيشتري دارد، برخلاف فرانسه كه از شعر استقبال خيلي كمي مي شود و سرودن شعر را كاري حرفه اي مي داننددر ايران حتي افراد بيسواد هم اشعار زيادي را از حفظ دارند و حتي برخي از آنها شعر هم مي گويند. ضمن اينكه سنت ادبيات ايران حول محور شعر بنا شده است. بنابراين آثار منثور ايراني هم ساختاري آهنگين و نقدگونه دارد و همين كار ترجمه آنها را دشوارتر مي كند. * شما فكر مي كنيد اگر مشكل ترجمه نبود ادبيات ايران قابليت عرضه گسترده در سطح بين المللي را؟ داشت - البته صددرصد در حال حاضر هم آثار افراد زيادي ترجمه شده است و روزبه روز اين روند شديدتر هم مي شود. * خود شما هم تاكنون تلاشي در اين زمينه؟ داشته ايد - بله، مثلا بيشتر قصه هاي بهرنگي، كارهاي ساعدي، پارسي پور و گلي ترقي را ترجمه كردم كه هيچ ناشري نپذيرفت آنها را چاپ كند، چون معتقد بودند كارهايشان بازار ندارد اما از هدايت مجموعه داستاني كوتاه ترجمه كردم كه چاپ شد، يا همچنان فتحنامه مغان ( گلشيري ) چون اينها اسم داشتند و كارهايشان بهتر فروش مي رفت. البته ادبيات معاصر ژاپني با وجود زبان دشوارتري كه دارد چون كانالهاي ارتباطي خود را در فرانسه پيدا كرده موفقتر بوده با است، اين حال ادبيات معاصر ايران هم به خاطر كيفيت بالايي كه دارد قطعا راهش را پيدا مي كند. * يعني به نظر شما در ادبيات ما نويسنده هايي در حد ماركز، بورخس و... كه آثارشان در سطح جهاني مورد توجه قرار گيرد وجود؟ دارد - قطعا. چون مثلا داستان كوتاه در ايران چه از نظر كميت و چه از نظر كيفيت خيلي قويتر از فرانسه است. درواقع آنچه كه مدرنيته را تعريف مي كند، در رمان غرب، و در ايران داستان كوتاه است. منتها مشكل اصلي ادبيات مسئله ايران، خودسانسوري است كه باعث مي شود هنرمند جسارت خود را از دست بدهدو ما شاهد برخي آثار با زبان مصنوعي باشيم كه ناشران خارجي آنها را نمي پذيرند، چون كارهايي را مي خواهند كه واقعيت را آن گونه كه هست بگويند نه به زباني استعاري، از اين رو قدرت توفيق در عرصه جهاني را ندارند. جالب اينجاست كه حتي نويسنده هاي ايراني در خارج از كشور هم درگير اين پديده خودسانسوري هستند و بنابراين وقتي به زبان خارجي مي نويسند اصلا نويسنده ديگري مي شوند مانند: گلي ترقي كه قدرت قصه گويي بسيار قوي و خوبي دارد، اما چون خودش را سانسور مي كند كارهايش مورد توجه ناشران فرانسوي قرار نمي گيرد. * ميزان توجه به ادبيات ايران در خارج از كشور چگونه ؟ است - متاسفانه متخصصان ادبيات معاصر ايران هم در داخل و هم در خارج از كشور بسيار كم است. مثلا در سيستم دانشگاهي فرانسه غير از من، كس ديگري وجود ندارد. در ايتاليا تنها 2 نفر 3 در هستند آلمان به لطف حضور ايراني هايي مثل بزرگ علوي حضور ادبيات معاصر كمي پررنگتر است. در سوئد هم به خاطر حضور مهاجران ايراني اين حضور چشمگيرتر است. اما خوشبختانه در برابر اين كم توجهي دانشگاهها به ادبيات معاصر ايران، مراكز متعددي در اروپا و آمريكا توسط خود ايرانيها به چاپ كتابهاي ايراني به مي پردازند، حدي كه من به جرات مي توانم بگويم در تمام دنيا كمتر ملتي را ديدم كه اين قدر براي فرهنگ خودشان ارزش و اهميت قائل باشند. * چرا پس از انقلاب، شعر نسبت به داستان رشد كمتري داشته؟ است - بله، درست مي گوييد و اين اتفاق در زمينه جنگ خيلي بيشتر هم نمود داشته است به نحوي كه عليرغم پيشينه تاريخي بسيار درخشان شما در زمينه شعر، اما شعر جنگ نسبت به داستان، هم از نظر كمي و هم از نظر كيفي بسيار ضعيف تر بوده است و اين به نظر من نشان دهنده مدرنيته اي است كه در راه است. * در كل به نظر شما ادبيات ايران نسبت به پيش از انقلاب ضعيف تر نشده؟ است - نه، مثلا گلشيري، احمد محمود و گلي ترقي بخش عمده اي از آثارشان را پس از انقلاب نوشته اند به علاوه حضور زن در ادبيات ايران (چه به عنوان نويسنده و چه به عنوان شاعر ) پس از انقلاب بسيار قويتر شده است كه البته اين امر ريشه هاي سياسي و اجتماعي دارد. * پس چرا پس از انقلاب، نيما، شهريار، فروغ سهراب، و... نداريم. - شايد هم داريم اما نياز به زمان داريم تا در آينده آنها را بشناسيم مثلا الان اين همه جوان بااستعداد هستند كه مي نويسند اما متاسفانه كمتر ناشري حاضر مي شود كارهاي آنها را چاپ كند. * شما چقدر با اين جوانان درارتباط؟ هستيد - متاسفانه ارتباط مستقيم زيادي ندارم اما مطمئنم كه اين ذوق و شوق نوشتن در جوانان خيلي گسترده است، برخلاف فرانسه كه به ندرت دانشجويي را مي بيني كه شعر بگويد يا قصه بنويسد چون آن را كاري حرفه اي مي دانند درصورتي كه در ايران شعر گفتن عشق است و كسي لزوما با هدف چاپ شدن نمي نويسد. گفت وگو از: سيدمحمدرضا فهميزي