Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801224-54506S3

Date of Document: 2002-03-15

ماليخولياي جوانان ايراني اول درس مي خواندكه پولدار شود بعد درس خواند كه كار پيدا كند بعد درس خواند كه شكمش را سير كند بعد درس خواند كه نميرددكترايش را كه گرفت از گرسنگي مرد اول بيكاري بود كيوان حسيني اول بيكاري بود. بعد بيكاري خودش شد كار. بعد اين كار خيلي مزايا داشت. اگر اين مزايا نبود پس چرا همه اين شغل را انتخاب؟ كردند اول شغل بود. بعد شد حرفه. بعد شد حرفه اي. فيلم حرفه اي را از روي همين جريان ساختند. يك جوان ايتاليايي دنبال حرفه بعد مي گشت حرفه اي شد. بعد شد لئون. اول همه با ايمان بودند. بعد يك عده ايمان خود را از دست بعد دادند بي ايمان ها مي خواستند همه را اذيت كنند. بعد با ايمان ها همه درها را بستند. بعد اين درها شدند گزينش. اول ترازوي معمولي بود. بعد كمي تغيير كرد. ترازوي جديد مي توانست خيلي چيزها را اندازه گيري كند. چيزهايي كه شايد اصلا به چشم نمي آمدند. وقتي رويش مي ايستادي درجه ايمانت مشخص مي شد. اول ايمان بود. بعد شد مبعلي. بعد شد فوتباليست. بعد رفت باشگاه استقلال. ترازوي جديد درجه همه پرسپوليسي ها را پايين كشيد. اول آخر بود. بعد اول شد. بعد رفت پيش پسرخاله اش گفت كمكم كن. پسرخاله اش عصباني شد از خجالت مرد. پسرخاله اش گفت: اگر من نبودم كه اول نمي شدي! اول قايق بود. بعد قايق سوراخ شد. بعد آب همه جا را گرفت. بعد همه غرق شدند. بعد همه دست و پا زدند. دست و پاها عوض شدند. همه شدند ماهي. بعضي ها هم شدند مارماهي. اول منتظر بود. بعد با يكي دوست شد. بعد كنار يك درخت قرار گذاشتند. كنار درخت فهميدند كه هردويشان منتظر كار هستند. بعد بكت آمد و در انتظار گودو را نوشت. اول درس مي خواند كه پولدار بعد شود درس خواند كه كار پيدا كند. بعد درس خواند كه شكمش را سير بعد كند درس خواند كه نميرد. دكترايش را كه گرفت از گرسنگي مرد. اول كار بود. بعد شد امور اجتماعي. بعد يكي وزير شد. بعد همه جمع شدند روبه رويش. اسمش را گذاشتند وزير و او مجبور بود هر چند وقت يك بار از يك روزنامه شكايت كند. اول هابيل بود نه اول قابيل بود. شايد هم هابيل بود. ولي قابيل حوصله اش سررفت. هابيل را بعد كشت خيلي ها مثل قابيل شدند. بعد همه قابيلي ها در گزينش رد شدند. اول پسرخاله بود. بعد شد پارتي. بعد هم رفتند سراغش. جمع شده بودند دور هم كه يكي گفت آن ضبط را روشن كن. بعد پارتي به گرفتند همه خوش گذشت. اول پول بود. بعد شد قرض. بعد شد وام ازدواج. بعد شد مال همسايه. بعد يكي آمد يقه اش را گرفت انداختش زندان. اصلا نگذاشتند روي ترازو هم برود. اول ماشين بنز بود. بعد شد پيكان مدل. بعد 47 شد موتور گازي. بعد شد دوچرخه. يك دوچرخه خريد كه دزديدند. بعد دسيكا فيلم دزد دوچرخه را ساخت. اول خنده بود. بعد گريه شد. بعد زار شد. بعد رفت پيش پسرخاله هاي ديگران. تحويلش نگرفتند. بعد رفت يك شناسنامه جعل كرد و شد پسرخاله رئيس جمهور. اول زندگي بود. بعدش هم زندگي بود. آخرش هم زندگي بود. ولي بعضي ها زنده بودند و بعضي ها مرده بودند.