Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801223-54503S10

Date of Document: 2002-03-14

نظام يكپارچه سياستمداران دوپاره گفت وگو با محمدجواد لاريجاني اشاره: محمدجواد لاريجاني از جمله رجال جمهوري اسلامي است كه در حوزه فرهنگ، به تمدن و بنيادهاي حقوقي توجه دارد و در حوزه سياست بركارآمدي دستگاه دولت و نتيجه عمل آن. گفت وگوي زير، كوششي است براي آسيبشناسي تصميم گيري در مجموعه جمهوري اسلامي و تاثير آن بركارآمدي نظام سياسي. گفت وگو از: علي كدخدازاده اين اشتباه است كه فكر كنيم چون مستقل هستيم، نظر ديگران درباره ما مهم استقلال نيست به معناي فراموش كردن ديگران نيست * به نظر شما شرايط فعلي كشور به لحاظ ثبات سياسي عادي است يا؟ غيرعادي به لحاظ معيارهاي علم سياست بسيار عادي است. البته تهديدهاي اخير آمريكا نسبت به ايران، نياز به هشياري و آمادگي ميزان دارد تخاصم در لحن آمريكا بالا رفته است. اما ثبات سياسي كشور عادي است. * ازجمله عناصر نشان دهنده ميزان ثبات در يك كشور، رابطه ملت دولت است. در ايران اين رابطه چگونه است و شاخص هاي آن؟ چيست به نظر من در ايران، مردم نظام را در كل مشروع و قانوني مي دانند و همراهي با آن را موجه مي شمارند. البته تك تك افراد لازم نيست كه رفتار سقراطي داشته باشند، به همين دليل حكومت مشروع بايد كارآمدي خود را در برآورده كردن انتظارات اوليه مردم نشان دهد. چون در غير اين مشروعيت صورت، حكومت در نزد شهروندان مورد تعديل قرار مي گيرد. * گفته مي شود كه بين نهادهاي كشور اختلافات بنياني وجود دارد. به گونه اي كه بعضي از اين اختلافها به منزله نفي طرف مقابل با است پذيرش اين فرض، آيا حكومت يكپارچه در ايران معني؟ مي دهد از سوي ديگر به فرض فقدان يكپارچگي، مردم اين مشروعيتي را كه شما گفتيد براي كدام بخش از نظام قائل اند. حكومت ما يكپارچه است چون همه اجزاي آن مبتني بر توجيه قانون اساسي است. بين توجيه قانوني و حمايت مردمي تفاوت وجود دارد. مثلا اگر همه مردم در يك جا جمع شوند و بگويند فلاني رئيس جمهور ماست، او رئيس جمهور نمي شود. بلكه بايد انتخابات برگزار شود. بنابراين تمام اجزاي حكومت از نهاد رهبري و رياست جمهوري گرفته تا مجلس و شوراي نگهبان، همگي توجيه قانوني دارند و دليل وجودي آنها كاملا براساس قانون است. پس از لحاظ هويت قانوني، يكپارچگي وجود دارد. اختلافاتي كه شما مي بينيد نشان دهنده دوپارگي سياستمداران است. * شما با رجوع به قانون اساسي نتيجه گرفتيد كه دو پارگي وجود ندارد و آنچه شاهديم اختلاف است. از طرف ديگر گفتيد چون از طريق سازوكارهاي قانوني، آرايش مديريتي در ايران شكل گرفته، نتيجه حاصل از آن مشروعيت حكومت آيا است به لحاظ نظري امكان دارد در دوراني، مردم، براي بخشهايي از يك قانون اساسي مشروعيت قايل نباشند. در چنين شرايطي آيا باز هم با تطبيق آرايش و رفتار حكومتي با قانون اساسي مي توان صفت مشروعيت براي آن حكومت قايل شد. علي الاصول هميشه امكان دارد كه مردم بخواهند يك نظام را تغيير دهند. اگر اين تغيير در چارچوب قانون باشد، به آن اصلاح مي گويند و اگر اين تغيير را قانون منع كرده باشد، اين تغيير اصطلاح انقلاب را به خود مي گيرد. همان طور كه ما نظام سلطنت مشروطه را با انقلاب تغيير داديم، تغيير قانون اساسي ما در همه شئون آن با روش اصلاحات امكان پذير نيست. * در كدام شئون اصلاح پذير؟ نيست آخرين اصل قانون اساسي مي گويد كه همه بندهاي اين قانون قابل بازنگري است مگر اصولي كه به سه مساله ناظر است: به ماهيت نظام كه ماهيت اسلامي است، به ملاك مشروعيت سلطه كه بايد هميشه ضابطه ولايت فقيه را لحاظ كند و سوم، به روش دموكراسي نماينده اي كه در كل اداره مملكت به آن ملزم هستيم. اين سه موضوع را نمي توان به رفراندوم گذاشت. من معتقدم نظام اسلامي در ميان مردم ما ريشه قوي دارد. البته ممكن است بخشي از روشنفكران به تدريج نسبت به آن ترديد پيدا كرده باشند كه اين هم چيز عجيبي نيست. * چرا عجيب؟ نيست در دنياي امروز ليبراليزم نقش ماركسيزم در دهه 60 و 70 را بازي مي كند. امروز فضاي گفتماني ليبرال، فضاي بسيار مسلطي است... برمي گردم به سوال شما و مساله اقبال عمومي. اقبال عمومي از قانون اساسي و حكومت تا اين لحظه هست ولي اقبال عمومي يك پديده اجتماعي است، بدين معنا كه مي تواند افزايش يا كاهش داشته باشد. * افزايش و كاهش اين اقبال عمومي وابسته به چه چيزهايي ؟ است برخورد مردم با نظام اسلامي با برخورد فلاسفه و متفكران با اين نظام فرق مي كند. متفكرين از حقانيت شروع مي كنند اما مردم از كاركرد و كاربرد شروع مي كنند. اگر شما50 سال هم به مردم بگوييد كه يك نظام از نظر تئوريك خوب است اما آن نظام نتواند پاسخگوي نيازهاي اوليه آنها باشد، مردم راجع به آن نظام شك مي كنند. يعني نخست درباره كارايي سياستمداران آن نظام، بعد درباره صداقت آنها و در آخر راجع به درستي آن نظام شك مي كنند. به گمان من چالش امروز نظام ما به لحاظ افكار عمومي، چالش كارآمدي است. حضور مردم در راهپيمايي بهمن 22 قطع نظر از جو تبليغاتي و بهره برداري هاي اغراق آميزي كه از آن شد، نشانگر اين واقعيت است كه مردم مي خواهند از نظامشان در مقابل تهديد خارجي دفاع كنند. اما اين حركت بدان معني نيست كه آنها در كل از عملكرد نظام راضي اند. در كل به نظر من مردم به نظام خود اعتماد دارند، از عدم كارآمدي نظام در پاسخ به نيازهاي اوليه خود ناراضي اند و نيز از گروهي كه بخواهند در جهت آنها كار كنند حمايت مي كنند. انتخابات دوم خرداد سال 76 حكايت از اين داشت كه مردم در خاتمي اميد اين اصلاح را ديدند. در انتخاب مجلس ششم نيز روي اين اميد بيشتر سرمايه گذاري كردند. * به نظر شما تهديد آمريكا تا چه حد جدي؟ است ما بايد يك تئوري عمل داشته باشيم. تئوري عمل اين است كه بايد اين تهديد را جدي بگيريم. نظام ما بايد اين تهديد را جدي بگيرد. البته جدي گرفتن به معناي آن نيست كه آمريكا حتما به ايران حمله مي كند. * روش هاي جدي گرفتن اين تهديدات؟ چيست اول اينكه در داخل بسياري از مناقشاتي را كه براي پيگيري آنها فرصت داريم، به نفع آمادگي در مقابل اين تهديد كنار بگذاريم. من از مناقشه هاي سياسي هيچ وقت ناراضي نيستم چون باعث رشد دموكراسي در كشور مي شود. اما الان بايد اين مناقشات را به زمان ديگر محول كنيم. البته حرف من به اين معنا نيست كه يك گروه خفه بشوند و گروه ديگر بلبل زباني كنند. نكته بعدي به حكومت برمي گردد. نظام بايد به صورت يكپارچه انواع پيش بيني ها را براي آمادگي ملت انجام دهد. * بعضي ها گمان مي كنند تخاصم آمريكا عليه ايران مترادف با حمله نظامي اين كشور است. نه. تهديد آمريكا الزاما به منزله حمله به كشور نيست. حمله آمريكا به چند نقطه از ايران في نفسه نمي تواند براي آمريكا هدف باشد. اين عمل موقعي در Plan Action [ طراحي ]عملياتي آمريكا قرار مي گيرد كه هادي به يك غرض ديگر باشد. * و آن؟ غرض ساقط كردن جمهوري اسلامي و روي كار آوردن يك نظام دست آنها نشانده اگر بدانند با حمله به نقطه اي از ايران به اين هدف مي رسند، آن را انجام خواهند داد. به همين جهت پشتيباني مردم از حكومت به آمريكا نشان مي دهد كه با حمله به ايران نه تنها حكومت ساقط نمي شود بلكه مردم يكپارچه تر خواهند شد. آيا * همه گروههاي مختلف سياسي و صاحب قدرت در ايران، اين تهديد را جدي؟ گرفته اند بله تا حدودي همه احساس خطر كرده اند و به اين نتيجه رسيده اند كه وقتي پاي منافع ملي در ميان است بايد مناقشات را كنار گذاشت و كنار هم نشست و ديد چگونه بايد در مقابل اين تهديد ايستاد. * صحبت از وحدت و ترك مناقشه در هنگام تهديد كرده ايد، خب اين تهديد تا كي دوام دارد كه بايد تا آن زمان مناقشات داخلي را ترك كرد. از طرف ديگر آن عناصر مشتركي كه اين گروهها مي توانند حول آن به وحدت برسند؟ چيست در عمل شاهد آنيم كه گروههاي سياسي و صاحب قدرت در كشور گاه حتي در تعريف امنيت ملي با هم اختلاف اساسي دارند. در سياست بايد بين مناقشات تئوريك و راهكارهاي عملي، فاصله گذاشت. ممكن است در تعيين حدود امنيت ملي به نظر واحدي بين متفكرين خود نرسيم اما مي توانيم موردي كار كنيم. مثل اين مورد كه دشمن ما را تهديد به اقدام نظامي كرده است. يا مثلا گفتم كه آمريكا وقتي اقدام نظامي مي كند كه احساس كند رابطه حكومت و مردم از هم پاشيده شده است. بنابر اين گروههاي سياسي نبايد كاري كنند، حرفي بزنند و موضعي بگيرند كه دشمن احساس كند يكپارچگي در حمايت از نظام در داخل كشور وجود ندارد. يكپارچگي غير از يكساني است. يكپارچگي يعني در حفظ منافع ملي يكي هستيم ولي راجع به خصوصي سازي، آزادي، ساختار تركيب مجمع تشخيص مصلحت نظام، شوراي نگهبان، نظارت استصوابي و موارد متعدد ديگر مي توانيم نظرات مختلفي داشته باشيم. * در واقعيت موجود آيا بين گروهها و جناح هاي سياسي كشور امكان و قابليت چنين وحدت و يكپارچگي وجود؟ دارد در بين سياسيون دو جناح افرادي هستند كه اين پختگي در آنها ديده اما نمي شود جمع قابل توجهي از آنها در حوزه منافع ملي پخته عمل مي كنند. به نظرم ما بايد، قسمت پر ليوان را نگاه كنيم. هرچند كه از برخي افراد حرفهاي ناراحت كننده مي شنويم. * آمريكا در مواجهه با طالبان توانست تركيبي از همراهي و سكوت جهاني را بدست آورد. آمريكا در چه شرايطي و با بهانه قراردادن چه موضوعاتي مي تواند در تخاصم باجمهوري اسلامي ايران، سكوت و همراهي جهاني را با خود داشته؟ باشد نقش ديپلماسي اين است كه دشمن فعال را به دشمن منفعل و دشمن نقد را به دشمن نسيه تبديل كند. دستگاه ديپلماسي ما در اين زمينه هميشه ضعيف بوده مثلا است در زمان جنگ عراق، در حالي كه با عربستان مذاكرات خوبي داشتيم، گروه مهدي هاشمي در ساك حجاج تي. ان. تي به عربستان حمل مي كردند. در سياست ما با دنيا هميشه اين منافع ملي است كه بايد به ما گرا بدهد. در شرايط فعلي بايد محكم مقابل آمريكا ايستاد. من طرفدار برخوردهاي شعاري با هيچ كشوري نيستم و حتي در 23 سال گذشته بارها در مقاطع مختلف به صورت شفاف موضوع مذاكره و حتي عادي سازي رابطه با آمريكا را به عنوان يك كار مورد قبول و قابل محاسبه مطرح كرده ام. اما امروز فصل آن كار نيست. نرمش در برابر آمريكا امروز انتهايي ندارد. ما هميشه به صورت غيرمستقيم با آمريكا مذاكره داشته ايم حتي در بدترين حالت روابط با آمريكا در دوران ريگان از طريق آندروتي ناكازونه،، گنشر و ديگران با آمريكا مذاكره غيرمستقيم داشتيم. امروز از طريق مذاكرات غيرمستقيم هم بايد ايستادگي خود درمقابل تهديدات آمريكا را به آنها برسانيم. در عين حال ديپلماسي ما به صورت فعال بايد روابط با ديگر نقاط جهان را موردتوجه قرار دهد. من ترديد ندارم كه آمريكايي ها و صهيونيست ها، روابط ما با ديگر كشورها را مورد عمليات خرابكارانه قرار خواهند داد. ما در دوره هاي مختلف هر وقت شاهد اوج گيري روابط خود با مجموعه اي از كشورها بوديم، ناگهان يك كارهاي مشكوكي اتفاق افتاد و به اين روابط ضربه زد. من به ضرس قاطع مي گويم كه براي آمريكايي ها بسيار مهم است كه ديگر كشورها را از ما دور كنند تا به همان سكوتي كه شما اشاره كرديد برسند. * سوالم را به نوع ديگري تكرار فرض مي كنم كنيم آمريكا از طريق ارائه اسناد، شايعات، شانتاژ و غيره بتواند به جهان تفهيم كند كه ايران كشوري است كه به گروههاي مبارز در جهان و به ويژه خاورميانه كمك تسليحاتي مي كند، در افغانستان دخالت مي كند و به دنبال سلاحهاي هسته اي است، آيا مي تواند اميدوار باشد كه براي برخورد با ايران، همراهي و سكوت كشورهاي موثر جهان را به دست؟ آورد در عالم فرض، آن شرايط براي ايران بسيار سخت خواهد بود. ولي حساسيت دنيا به اين اتهامات آمريكا متفاوت است. مثلا اگر براي ايران در سقوط يك هواپيما و يا انفجار يك محلي آمريكايي ها نقش و سند جعل كنند، عكس العمل عمومي دنيا بسيار منفي خواهد بود. اما درمقابل بسياري از، ملت هاي دنيا حمايت از مردم فلسطين را كار بدي نمي دانند و آنها را مظلوم مي دانند. اگرچه ممكن است خودشان حمايت نكنند. به اين ترتيب بين اتهام يك اقدام تروريستي در يك هواپيما با مساله حمايت از مردم فلسطين فرق مي كند. از طرف ديگر شما نمي توانيد در اين فرض، ايران را يك كشور لخت و افتاده تصور ايران كنيد از اين اتهامات مبرا ست و جهان اين را مي داند. مثلا ركورد ايران در افغانستان افتخارآميز است و براي آمريكا بسيار دشوار است كه به دنيا ثابت كند ايران با طالبان كنار آمده است. به نظر من سوال شما در معناي حقيقي اين است كه ما نبايد تلاش آمريكا براي تغيير چهره ما در جهان را دست كم بگيريم. از اين جهت بايد در داخل از لحاظ بيانات، مواضع و رفتارها بسيار دقت كنيم. بسيار مهم است كه چهره ما در جهان مثبت اين باشد اشتباه است كه فكر كنيم چون مستقل هستيم، نظر ديگران درباره ما مهم استقلال نيست به معناي فراموش كردن ديگران نيست. * به نظر مي رسد هويت سياسي جمهوري اسلامي تابع متغيري به نام يعني آمريكاست هر وقت آمريكا با كسي رابطه اي برقرار مي كند، نگران مي شويم و واكنش نشان مي دهيم، درحالي كه ظاهرا نبايد همه سياست هاي ما معطوف به آمريكا باشد. به نكته بسيار درستي اشاره كرديد. بايد وزن آمريكا در رابط خارجي ما وزني حقيقي باشد. نبايد راجع به آمريكا دچار مشكل رواني شويم. البته آمريكا حكومتي توسعه طلب است و بايد نسبت به حضور آن در منطقه حساس باشيم. ولي اين حساسيت بدين معنا نيست كه تمام فاكتورهاي روابط خارجي خود را بر اين اساس استوار كنيم. * شما بسيار صريح هستيد و تاب هر سوالي را داريد. بنابراين اين سوال را مي توان از شما پرسيد. در صحبت هاي بسياري از شخصيت هاي سياسي با جملاتي مواجه مي شويم مانند اينكه حضور نظامي آمريكا در فلان جا را محكوم مي كنيم. ما اين رفتار غرب را نمي پذيريم. درباره حضور آمريكا در فلان كشور نگراني خود را ابراز داشتيم و... آيا اين جملات و صحبت ها با ميزان توان و قدرت كشور نسبت منطقي؟ دارد من از كم كردن عزت نفس و اعتمادبه نفس صحبت نمي كنم، بلكه موضوع واقع بيني است. در جهان امروز هر كشوري براي تعاملات و هشدارها و نصايح خود با ديگران به ابزارهايي كه در دست دارد مي نازد. ابزارهاي ما براي پشتوانه اين شعارها و دستورها؟ چيست آيا همانطور كه نبايد وزن آمريكا را بيشتر از واقعيت آن درنظر گرفت، در آن سو نيز وزن خود را نبايد بيشتر از واقعيت آن تصور؟ كرد ما ممكن است از بسياري از كشورها استقلال بيشتري داشته باشيم ولي توانايي اقتصادي ما خيلي غم انگيز است. جايگاهي كه الان در دنيا داريم، يعني تكيه بر نقش استقلال ملت ها و مبارزه با سلطه طلبي، موضع بسيار محترمي است. اما مجموعه اي از عوامل موقعيت كشورها، را مي سازند، از جمله توانايي هاي آنها و معقول بودن مواضع و ايده هايشان. اگر كشور همه كارهايش را تعطيل كند و از صبح تا غروب درصدد تبيين حق باشند و يا به عكس عمل كنند، حتما ضرر مي بينند. بالانس اينها مهم است به اين ترتيب در اقدامات و مواضع سياسي بايد واقع نگر دوم باشيم اينكه براي اعلام موضع كردن لازم نيست كه حتما حرف آخر را بزنيم. بلكه نفس اعلام موضع يك تعامل بين المللي است. و سوم، براي اينكه موضعي را به دنيا معرفي كنيم فقط كافي نيست در تهران سخنراني كنيم. بايد در فضاي گفتماني جهان با مردم دنيا صحبت كنيم. در غير اين صورت ممكن است حرف حق ما انعكاس نادرست داشته باشد. * از جمله ابزارهاي هر كشور در جامعه بين الملل، ميزان، شدت و عمق روابط استراتژيك آن با ديگر نظامها و كشورها است. در عالم واقع جمهوري، اسلامي با كدام كشورها اتحاد استراتژيك و عميق كه متضمن منافع مشترك باشد،؟ دارد - در جهان، كشورهايي كه به عنوان اعضاي يك اتحاديه شركت داشته باشند، زياد نيست. رابطه آمريكا با كشورهاي خليج فارس هم اتحاد نيست بلكه رابطه سيطره است. ما به تدريج شبكه روابطي را در منطقه شكل داده ايم كه البته هيچ كدام اتحاد نيست ولي روابط متقابل بدي هم نيست. ما در ايجاد اكو تلاش كرديم، البته اكو آينده روشني ندارد... * در اكو از پاكستان تا تركيه عضويت دارند. اين كشورها كدام پيوند بنياني و استراتژيك را مي توانند با ايران داشته؟ باشند - اتحاد استراتژيك تنها ملاك معقول بودن يك تجمع نيست. از طرف ديگر اتحاد استراتژيك به سرعت به دست نمي آيد. اتحاديه اروپا از پيوند اقتصادي شروع كرد و به سمت اروپاي واحد پيش مي رود. ما هم بايد همين گونه فكر كنيم. اولين دليل يك اتحاد، هم ريختي اقتصادي است. * جهان پذيرفته است كه ما در قالب بيان، اسرائيل را به رسميت نشناسيم. اما گاه در عرصه موضوعات خاورميانه مجبور به تصميم گيري هاي خاص مثلا مي شويم اميرعبدالله وليعهد عربستان طرحي را در خصوص مساله فلسطين ارائه كرده است كه تا اين لحظه فقط اسرائيل با آن مخالفت كرده است. در اين شرايط چه بايد؟ كرد - البته طرح اميرعبدالله مخالفين مختلفي دارد. به هر حال ما در مورد اسرائيل يك موضع اصولي داريم و يك كاستي بزرگ ديپلماسي كه باعث شده مواضع ما درهاله اي از بدفهمي در دنيا مطرح شود. ما بايد تفكر خود را در يك سامان بين المللي عرضه كنيم. ملت فلسطين طبق چندين مصوبه شوراي امنيت و سازمان ملل، به عنوان يك موجود بين المللي مورد اذعان است. بنابراين چيزي به نام مليت فلسطيني وجود دارد. از طرفي مطابق منشور سازمان ملل هر ملتي حق دارد كه حقوق مدني درجه اول در دسترس اش باشد. بنابراين فلسطيني ها يا بايد در سرزمين خود اعم از مسلمان، يهودي و مسيحي، همه از حقوق شهروندي مساوي برخوردار باشند و معناي آن اين است كه ديگر نمي تواند يك حكومت يهودي در آن سرزمين حاكم باشد، يا اينكه فلسطيني ها بايد سرزمين خاص خودشان را داشته باشند. سوم اينكه، آوارگان فلسطيني هم چون عضو ملت فلسطين هستند و آوارگي مانع مليت نيست، بنابراين حقوق مدني آنها نيز مورد اذعان است. ما براساس همين اصول مي توانيم نظرمان را راجع به فلسطين بيان كنيم. البته طبيعي است وقتي مي خواهيم ايده خود رادر دنيا مطرح كنيم، با طرح اين ايده در بين خودمان تفاوت وجود دارد. بنابراين ما نه تنها در مورد فلسطين از طرح صلح فرار نمي كنيم بلكه بايد طرحهاي مختلفي هم براي صلح داشته باشيم. صلح كلمه بدي نيست. ما حقوقي را بايد مسلم بدانيم و دستيابي به اين حقوق اگر از طريق صلح امكان پذير باشد مسلما بر جنگ برتري دارد. نكته ديگر اينكه بين جنايات شارون با حل مسالمت آميز مناقشات خاورميانه بايد تمايز قايل شد. كشورهاي اسلامي، بايد براي مناقشه فلسطين طرح داشته باشند. جمهوري اسلامي هم بايد طرح داشته باشد. مثلا مقام معظم رهبري در يكي از صحبت هايشان استفاده از رفراندوم را براي حل اين مناقشه مطرح كردند اما متاسفانه اين ايده هيچ وقت در ديپلماسي حرمت بين المللي پيدا نكرد. * آيا مي توان طرحي داد كه براساس آن به يك طرف دعوا گفت كه تو اصلانبايد وجود داشته؟ باشي - اين كاري است كه ان _ال آمريكايي ها با فلسطيني ها مي كنند. * مخالفت ايران با طرح امير عبدالله آيا مي تواند پيامدهاي ناخوشايند براي ما داشته؟ باشد - مخالفت ايران با طرح امير عبدالله مي تواند در جهت تكميل آن باشد. * اسرائيل در اين طرح به رسميت شناخته شده است. - تكميل طرح مي تواند مبتني بر احقاق حقوق فلسطيني ها باشد آن چهار اصلي كه من گفتم كاملا مورد قبول جهان است. * درواقع همان چيزي كه عرفات گفته و اكنون در دست دارد؟ حالا وسعت اين سرزمين مي تواند جاي بحث داشته باشد. - اسرائيل هميشه مي خواهد اول امتياز خود را بگيرد و بعد براي سهمي كه بايد بدهد مذاكره كند و تجربه نشان داده كه اسرائيل در مذاكره بسيار جر زن است. هيچ طرحي نبايد اول امتيازات را به اسرائيل بدهد و بعد سهم اسرائيل را بخواهد. حتي اگر قرار باشد و معتقد باشيم كه بايد سهم اسرائيل روزي پرداخت شود، بايد اسرائيل را در هر طرحي وارد كرد كه در مقابل امتيازي كه مي گيرد، قيمت اش را پرداخت كند. اشكال طرح امير عبدالله اين است كه بزرگترين امتياز را در همان وهله اول مي دهد. در نهايت، علت اينكه ما در موضع سختي در مقابل طرحهايي مثل طرح اميرعبدالله قرار مي گيريم اين نيست كه با اين طرح مخالفيم يا آن را نادرست مي دانيم، بلكه اين است كه ديپلماسي مادر برابر فلسطين منفعل است و طرحي ندارد. * در آن طرحي كه ما مي دهيم حتما بايد شكل گيري كشور فلسطين و حقوق مردم آن لحاظ شده باشد اما آيا مي تواند نفي كننده ديگر كشورها هم؟ باشد - ما چه دليلي دارد كه مردم يهودي را از زندگي در كشوري كه آنها در آن حقوق مدني درجه يك خواهند داشت محروم كنيم. اين موضوع هيچ وقت نبايد سياست ما باشد.