Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801222-54480S3

Date of Document: 2002-03-13

سازمان ارزيابي عملكرد; مانعي در تكرار خطاهاي آموزش وپرورش تاملاتي در باره لايحه پيشنهادي نظام آموزش و پرورش - بخش پاياني عكس از: مسعود خامسي پور بي توجهي به برنامه هاي روزآمد واقعي (نه فقط ذكر روز آمد ) عدم استفاده از متخصصان شناخت توسعه و ابعاد آن، چيزي نيست جز تقديم كردن دو دستي نسل فردا به دست تربيت كنندگان رايانه اي اشاره: چندي پيش لايحه پيشنهادي نظام آموزش و پرورش ارائه شد و مسئولان وزارت آموزش و پرورش از كارشناسان و متخصصان امر تعليم و تربيت و نخبگان جامعه خواستند تا درباره اين لايحه نظر دهند. ديروز بخش نخست ديد گاههاي مسرور نعمت اللهي در باره بنده هاي مختلف اين لايحه در روزنامه همشهري به چاپ رسيد. امروز در قسمت دوم و پاياني نظريات اين صاحب نظر در خصوص مسائل تعليم و تربيت را پي مي گيريم. - 7 سازمان ارزيابي عملكرد: تشكيل سازماني علمي كه بتواند دقيقا نتايج طرح ها و برنامه ها و سياست ها را ارزيابي كند، باعث مي شود مانند هرروش علمي از نتايج به سرعت آگاه شويم، از تكرار خطا بپرهيزيم و سعي كنيم روش هاي مفيد، را تقويت كنيم; گرچه تعجب دارد اما هنوز چنين سازماني نداشته ايم و به همين دليل توانايي و ناتواني مديران و طرح ها و برنامه هايشان صرف نظر از ارزش و اعتبار و تاثير، همچنان اجرا مي شود يا توسط ارزشيابي هاي ضعيف با جزئي نگري و تعارف كمي تصحيح مي گردد. - 8 شكل كتابها: در دوره ابتدايي و راهنمايي و حتي دبيرستان، ظاهر و جلد كتاب و تدوين و صفحه بندي جذاب و خط مناسب و رعايت فاصله در بين خطها در يادگيري تاثير زيادي دارد. اگر سازمان ارزيابي تشكيل شود و مثلا از نتيجه يادگيري كتابهاي فارسي راهنمايي با خط جديدش آماري تهيه نمايد، معلوم خواهد شد كه چه خدمتي به زبان فارسي و جذب يا دفع دانش آموزان انجام گرفته است. - 9 تغيير آموزش الفبا: روش آموزش سال اول دبستان آموزش الفبا قديمي است كه با روش هاي يادگيري و تجربه هاي دهه هاي اخير كه هر روزه پيشرفت مي كند فاصله زيادي دارد. جا دارد مغز بزرگ علمي بعد از تشكيل به تغيير آن و ارزيابي تاثير آن در كندخواني سال هاي بعد نيز بپردازد. - 10 حذف يا بي توجهي به مقوله ورزش به ويژه ورزش هاي فكري كه بتواند در هر شرايط و موقعيت مدرسه و به نسبت دوره سني اجرا شود، همراه با تاكيد بازي در دبستان، ورزش هاي صبحگاهي سر صف ورزش هاي، ساده مثل دو، پرش، طناببازي، كه محيط بزرگي همچنين نمي خواهد به دليل اهميت ورزش در سلامت جسمي و روحي و بهداشت رواني حتي پرورش استعدادها جا داشت در لايحه بر آن تاكيد مي گرديد زيرا حركات بدن بالعكس در تنظيم تفكر و سرعت انتقال موثرند و از سوي ديگر بسياري از بزرگان و استعدادهاي ورزشي از مدارس بايد كشف شوند. از سوي ديگر جنبه رشد جسمي نيز مورد توجه قرار مي گيرد. اين امر مهمي است كه اگر چهار جنبه رشد در فرآيند تعليم و تربيت مورد توجه قرار گيرد، به ايجاد تعادل رشد كمك مي كند و بدون اين تعادل كسب شخصيت لازمه ممكن نمي شود. - 11 توسعه پيش دبستاني با كاهش 6 سال به 5 سال: جا داشت به توسعه پيش دبستاني توجه مي شد. با توجه به قانون 6 سال تمام كه بخشي از مشمولان را ديرتر به مدرسه مي فرستد و با توجه به تاثير فراوان دوره پيش دبستاني در تقويت هوش و استعداد و قابليت هاي مغزي و با توجه به اينكه كشورهاي روبه توسعه اهميت زيادي حتي براي سنين پايين تر به عنوان ارزان ترين سرمايه گذاري بر بيشترين بهره دهي قائلند، در اين لايحه نبايد به بهانه هزينه بر بودن، توسعه پيش دبستاني را به سكوت برگزار مي كرد. حتي مي توانست امتيازاتي براي ساير نهادها و بخش خصوصي قائل شود و اگر نمي توان در هر دبستان به آساني پيش دبستاني را ايجاد كرد لااقل آيين نامه 6 سال تمام را با انجام تست هوش مي توان استثنا قائل شد تا كسي كه قبول مي شود ولو با پنج سال سن بتواند وارد مدرسه شود و به عنوان يك سرمايه انساني مورد توجه قرار گيرد. - 12 پرسشگري و حق جويي ( بند 5 ماده ) 3 در بند عدالت خواهي، مشاركت، آزادگي، تقريبا مستتر است و با تكرار اين كلمات، تحولاتي در شخصيت ها رخ نمي دهد، در حالي كه پرسشگري به عنوان اصل تقويت كننده تفكر خلاق در عرصه علمي، فني، هنري، فرهنگي، اجتماعي و ايده پردازي و كشف پاسخ هاي تازه براي آن چنان اهميتي دارد كه خواه ناخواه به موارد حق جويي هم تعميم پيدا مي كند. (چون كه صد آمد، نود هم نزد ماست ) بنابراين اگر مي نوشت تقويت پرسشگري علمي و كشف پاسخ هاي تازه براي سوالات جالب در تمام زمينه هاي علمي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي، حق جويي و اصلاح گرايي شايد بهتر بود، (البته با نثري بهتر. ) بررسي مواد پيش نويس مواد مترقي و بسيار ارزشمندي كه حتما نتيجه بررسي هاي علمي است و جاي تشكر دارد نيز در لايحه ديده مي شود، مانند ماده 13 ماده 14 ماده 28 و 29 (به ويژه اگر توسعه تفكر خلاق به آن افزوده شود ) ماده 31 (اگر ارزيابي طرح ها و برنامه هاي مديران ارشد به آن افزوده شود ) ماده 2 به عنوان اصول و ماده 3 تحت عنوان اهداف نيز حاوي بندهاي پيشرفته، ولي نامنسجمي است كه بايد حول يك نگرش علمي هماهنگ شود تا عمل گرايانه تر گردد. اما متاسفانه روح كلي حاكم بر اصول و اهداف، سنخيتي با جهان كنوني، هزاره سوم، جهان ربات ها و ارتباطات كه به زودي هر دانش آموزي با دستگاهي به اندازه موبايل به اينترنت چند زبانه وصل خواهد شد، ندارد. در لايحه توسعه جهان و سرعت شگرف تحولات علمي به طور جدي ديده نشده است و بويژه آن كه ظرف هر يك سال و نيم دستاورد علوم و فنون دو برابر مي شود وگرنه برنامه چنان مي بود كه پرورش ذهن خلاق براي استفاده خلاق و مفيد از رايانه و اينترنت مورد توجه قرار مي گرفت، زيرا نبود چنين برنامه اي موجب جذب و تاثيرپذيري كامل دانش آموز از مربيان ناشناس آن سوي رايانه، خواهد شد. جهان از آرزوخواهي هاي ساده گرايانه، به زيركي هاي هوشيارانه گرايش يافته است. بي توجهي به برنامه هاي روزآمد واقعي (نه فقط ذكر روز آمد ) عدم استفاده از متخصصان شناخت توسعه و ابعاد آن، چيزي نيست جز تقديم كردن دو دستي نسل فردا به دست تربيت كنندگان رايانه اي. لازم بود پرورش مغز هوشمند، خلاق و متفكري كه بتواند از وسايل ارتباطي نوين به نفع خود و پيشرفت جامعه استفاده كند، به عنوان يك بند مهم و اساسي مطرح مي شد و از اهداف اصلي آموزش و پرورش تلقي مي گرديد، زيرا با توجه به آن كه دسترسي به دانش جهاني آسان شده است، تربيت مغزي كه از آن دانش بتواند استفاده كند بايد اساس كار قرار بگيرد. هم اكنون بسياري از نوجوانان و جوانان به كامپيوتر و اينترنت دسترسي دارند و از آنجا كه اينترنت ارتباطي دوطرفه برقرار مي كند، پرورش قابليت هاي ذهني بسيار اهميت پيدا مي كند و آموزش يكطرفه و تحميلي و غيرخلاق ما در مقابل قدرت و سرعت و روزآمدي آن بسيار عقب مانده جلوه مي كند: مگر آن كه پرورش مغز برتر و خلاق، اساس كار ما قرار گيرد و متخصصان روش هاي علمي و اجرايي آن را در برنامه ها تدوين كنند. ماده 2 اصول بندها نامرتب است. مثلا بند 3 و 8 و 9 مربوط به مدارس است و بند 10 و 11 درباره معلمان و توسعه فني حرفه اي. جاي اصل (علمي كردن روش ها و سياست ها و برنامه ها زيرنظر يك مغز بزرگ علمي ) بسيار خالي است. همينطور اصل مشاركت متخصصان گوناگون به ويژه روانشناس در روش ها و در برنامه ريزي ها برخي از عبارت ها و كلمات بندها ابهام وجود دارد كه شايسته لايحه نيست و مجددا نشانه اي بر غيبت متخصصان است، حتي اگر يك روانشناس تربيتي مطالعه مي نمود چنين ايراداتي وجود نمي داشت. در بند 2 ماده 2 مواردي است و بند 4 همان ماده (آموزش و پرورش با كيفيت براي همه ) نيز همين طور است. بگذريم كه بهتر بود در اول لايحه، آموزش تعريف مي شده و فرق آن با پرورش يا پرورش با تربيت بيان مي گرديد تا لااقل فرهنگيان بدانند و در پاسخ به ديگران، تعريف واحدي ارائه دهند. به هرحال لفظ با كيفيت نيز مفهوم روشن علمي ندارد، آيا مراد كيفيت علمي است يا كيفيت تدريس يا قرار است معناي جهاني پرورش كيفي قابليت ها و خلاقيت هاي ذهني تحقق؟ يابد در بند 10 نيز اعتلاي اجتماعي و علمي نبايد با هم بيايد زيرا يكي مربوط به جايگاه اجتماعي است و ديگري ارتقاي دانش و تجربه و علم. با توجه به تحول رايانه اي و سرعت پيشرفت جهان و امكان دسترسي به دانش اطلاعات روز اعتلاي معلمان از نظر تدريس و پرورش دانش آموزان موارد بسيار مهمي را در بر مي گيرد كه ابدا اعتلاي علمي و اجتماعي جوابگوي آن نيست و فقط حاكي از سردرگمي تدوين كنندگان پيش نويس است كه خود را در عبارت كلي و مبهمي راضي كرده اند، در حالي كه ضرورت دارد عامل مهم ارتباط و تحقق لايحه يعني معلمان دقيق تر بررسي شوند و سياست و برنامه علمي ناظر به عملكرد و اعتلاي آنان تدوين گردد. به ويژه چگونگي ايجاد انگيزه هاي لازم را نبايد فراموش كرد كه يكي از معضلات آموزش و پرورش و عقيم ماندن بسياري از برنامه هايش، عدم مشاركت واقعي همكاران فرهنگي است، زيرا انگيزه لازم و اهميت شايسته آنها در نظر گرفته نشده است. بند 3 و بند 5 و 8 و 9 و 12 و 13 و 14 نيز اگرچه اصول ارزشمندي هستند و قابل تقدير، ليكن تا در چارچوب انسجام علمي نباشند، ثمربخش نخواهند بود، چنانچه بسياري از ارزيابي هاي مستمر موثر نبوده است. ماده 3 اهداف اين ماده كه تمام اهداف را در برمي گيرد به طور عمده به رشد و مهارت اجتماعي پرداخته است و به رغم آن كه تمام امور نوشته شده ضروري است. ليكن در زمينه هاي رشد شناختي ( عقلاني ) و رشد عاطفي هيجاني و جسمي به اندازه رشد اجتماعي تاكيد نكرده است، در حالي كه هدف اصلي آموزش و پرورش ما علاوه بر باروري ذهن و خلاقيت، بايد رشد متعادل چهار جنبه ذكر شده باشد. به نظر مي رسد اصلاحات اجتماعي بر افزودن بندهاي اجتماعي لايحه موثر بوده است و متاسفانه نشان مي دهد كه درك تدوين كنندگان از اصلاحات آنچنان عميق نمي باشد. درست است، بدون روحيه پرسشگري و عدالت جويي و آزادگي و احترام به حقوق ديگران و... احتمال موفقيت كاهش مي يابد، اما بدون توجه علمي به پرورش استعدادها و خلاقيت ها نمي توان به موفقيت دانش آموزان و كشور مطمئن بود. آيا قريب به اتفاق شاگردان ما كه صالح و متصف به صفات ذكر شده در لايحه هستند، اگر نتوانند كوشش و تفكر و هدف جويي خلاق را در زندگي فردي و علمي و اجتماعي خود پيش ببرند، افراد موفقي در جهان فردا خواهند؟ بود بند 6 بايد به دو بند تبديل شود زيرا روحيه تحقيق پرسشگري كشف و امثال آن در بند 7 اگر اضافه شود اين بند مستقلا به خلاقيت و تفكر و تخيل اختصاص مي يابد و تعقل و تفكر منطقي و استدلالي نيز در بندي كه قبلا ذكر كرديم، تكرار مي گردد. به دليل اهميت تاكيد مي شود با رشد رايانه و رايانه هوشمند و ارتباطات نوين، عامل مهم و تعيين كننده، تفكر خلاق و خلاقيت افراد در استفاده از آنها برتري انسان بر رايانه و سرعت و اطلاعات آن خواهد بود، بنابر اين اگر نظام آموزش و پرورش از آن غفلت ورزد و آينده را درك نكند، شايد هرگز نسل آينده مسئولان كنوني رانبخشند و آنان را مسئول عقبماندگي تاريخي ايران بدانند. پيش نويس لايحه فرصتي است كه به سوي آينده جهشي صورت گيرد و بخشي از چالش ها پشت سر گذاشته شود و دست كم با پرورش مغز و قابليت هاي حيرت انگيزي چون تفكر خلاق درصد متفكران راهگشا و مبتكر را براي حركت و پيشرفت ايران بالا ببريم. دو پيشنهاد مهم - 30 1 درصد يا يك سوم كتب درسي را سفيد بگذاريم و اجازه دهيم هرمعلمي به نسبت منطقه و كلاس خود از روي منابعي كه به او معرفي شده است، آن بخش از كتاب و تمرينات را تدارك ببيند. - به اين ترتيب با معرفي منابع، هماهنگي حفظ مي شود. در ضمن روز آمدي سال به سال در جزوه ها (يا كتابها ) رعايت مي شود. - مشاركت علمي و ارتقاي ذكر شده معلمان واقعا تحقق مي يابد و با برگزاري سمينار و مسابقاتي يا نظارتي عمل آنان نيز ارزيابي و مشمول پاداشي مي گردد. - ويژگي منطقه اي، زباني و حال و هوا و شرايط استعدادي كلاس ها به اين ترتيب همراه با تنوع قومي رعايت مي شود. - تغيير كتاب و عوض كردن و صرف هزينه به حداقل مي رسد و انواع فعاليت ها و تمرينات خلاق هم جايي مناسب پيدا مي كنند. - 2 تغيير مدارس يا نظام پاره وقت با مدرك معادل: بسياري از افت تحصيلي يا عقبماندگي ناشي از حجم مطالب است، در صورتي كه برخي از كتابها يا فصل هاي آن حذف شود به خصوص از سال سوم راهنمايي به بعد مي تواند به سرگرداني بسياري از دانش آموزان پايان دهد. ارائه ديپلم معادل كه بتواند فرضا جذب موسسات خصوصي شوند يا از نظر روحي آرام گيرند، يا بخش ضروري اطلاعات و آموزش مورد نظر براي يك شهروند را فرا گيرند، مشكلات زيادي را حل مي كند. شبانه ها و بسياري ديگر كه پشت كلاس هاي متفرقه قرار دارند، اغلب شايسته اند كه به پيش بروند به ويژه بزرگسالان اما اسامي زياد درس هايي مثل تاريخ و حجم درس هاي ديگر آنها را دچار توقفي بيهوده كرده است كه عبور آنان بسيار سودمندتر از اين توقف مي باشد. بنابر اين مي توان در امتحانات متفرقه مدرك معادل با صفحاتي مناسبتر در نظر گرفت و ساماني به انبوه بي سامان حتي پشت كنكور ياقبول سوم راهنمايي براي ملواني و امثال آن ايجاد كرد.