Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801221-54472S9

Date of Document: 2002-03-12

مقدمه اي بر تضاد منافع كيك بزرگ نشده است محمد صادق جنان صفت تصور كنيد بعد از ظهر يك روز زمستاني نه چندان سرد با همكاران خود به تراس ساختمان محل كارتان در طبقه پنجم رفته ايد تا هواي تازه بخوريد. در حالي كه با همكاران خود گفت وگو مي كنيد، فرد نابينايي را در خيابان مجاور مي بينيد كه مي خواهد عرض خيابان را طي كند. تصور كنيد همه راننده هايي كه از آن خيابان با ماشين خود عبور مي كنند با احترام به فرد نابينا بايستند، يا از سرعت خود كم كنند تا وي با صعوبت كمتري عرض خيابان را طي كند، اما نداشتن قدرت بينايي وي را در شرايطي قرار داده است كه حتي در همين وضعيت نيز با دشواري عرض خيابان را طي مي كند. در چنين وضعيتي حتما به اين فكر مي افتيد كه داشتن قدرت بينايي توانايي هايي برايتان دارد كه شايد كمتر به آن انديشيده بوديد، چون داشتن اين توانايي بديهي است. اگرتصور كنيد كه نابينا بوديد، حتما به دشواري هاي آن نيز مي انديشيديد و روزگار سختي كه بايد در آن به سر برخورداري مي برديد از توانايي هايي كه براي به دست آوردن آنها رنجي نبرده ايم، نوعي بديهي انگاري نسبت به آنها ايجاد مي كند كه از آن غافل هستيم. بديهي بودن برخورداري از توانايي هايي كه افراد براي به دست آوردن آن رنجي نبرده اند، ممكن است به استفاده نادرست و با كمترين كارآمدي از آن منجر شود. جامعه ها رابا كمي تساهل و تسامح مي توان به افراد تشبيه كرد و مثال بالا را به آن تعميم داد. به طور مثال جامعه ايراني پس از آنكه رشد صنعتي در غرب به جايي رسيد كه بدون استفاده از انرژي فسيلي با دشواري مواجه مي شد، امكاني به دست آورد كه براي به دست آوردن آن رنجي نكشيده بود. جامعه ايراني در 40 سال گذشته بدون رنج چنداني صاحب درآمدي معادل 600 ميليارد دلار و سودي نزديك به 500 ميليارد دلار - پس از كسر هزينه ها - شده است كه تنها كشورهايي معدود از اين بخت برخوردار به بوده اند طور مثال و در صورتي كه نرخ سود كالاهاي صادراتي در دنيا را معادل 7 درصد و ارزش صادرات كره جنوبي را در 10 سال گذشته به طور ميانگين 70 ميليارد دلار در نظر بگيريم سود حاصل از ده سال صادرات اين كشور رقمي معادل 49 ميليارد دلار خواهد بود. بديهي بودن درآمد حاصل از صادرات نفت براي جامعه ايراني - با كمي تسامح -شبيه بديهي بودن داشتن نعمت بينايي براي افراد در مقابل نابينايان است. چنين شرايطي موجب شده است جامعه ايراني كمتر درباره اين مساله به صورت عميق بينديشد و تصور كند كه اگر 600 ميليارد دلار درآمد ارزي آسان به تن اقتصاد كشور تزريق نمي شد اكنون در چه شرايطي بود. درآمدهاي ارزي بدون رنجي كه ايرانيان به دست آورده اند پيامدهاي سرنوشت سازي بر اقتصاد، سياست، فرهنگ ومسايل اجتماعي اين مرز و بوم برجاي گذاشته است كه بايد درباره آن انديشيد و آن را به مردم شناساند. اين نوشته نمي خواهد، به تفصيل در اين باره بحث كرده و پيامدهاي ژرف، گسترده و چند جانبه درآمدهاي حاصل از صادرات نفت برجامعه ايراني را بازكاوي كندليكن با توجه به موضوع نوشته، برخي مسائل را يادآور مي شود. جدايي منابع مالي قدرت در ايران زمين، بين دو نهاد عمده دولت - به معناي حاكميت - و ملت از ديرباز تاريخ تاكنون به گونه اي توزيع شده كه سهم دولت بسيار بيشتر از سهم ملت بوده است. نهاد دولت در ايران زمين درسال 50 گذشته براي اداره كشور و تامين هزينه هاي خود ابزار كارساز، پرقدرت و بسيار مهمي داشته كه منافع ناشي از انحصار درآمدهاي حاصل از صادرات و فروش نفت خام است. براي اينكه با اين موضوع كمي جزيي تر برخورد كنيم و اگر اين فرض كه درآمد ارزي يك ابزار قدرت است را بپذيريم، كافي است يك مقايسه انجام دهيم. همان طور كه گفته شد - با احتساب فروش سالانه 15 ميليارد دلار نفت خام ايران - درآمدهاي ارزي حاصل از صادرات نفت براي نهاد دولت درسال 40 گذشته 600 ميليارد دلار دولتهاي است ايران از دهه به 1340 اين سو با تملك انحصاري درآمدهاي حاصل از نفت خود را نسبت به تامين مالي از سوي مردم نيازمند نديدند. احساس بي نيازي به منابع مالي از سوي مردم، به مرور شرايط فقدان مشاركت عمومي در نحوه هزينه كردن درآمدهاي حاصل از صادرات نفت خام و قدرت بي حد دولت را در اين مسير موجب شد و ساخت سياسي، اقتصادي و اجتماعي اين سرزمين گونه اي خاص شد. خيره به ك رم ارباب مردم بردبار، نجيب و ميهن دوست اين سرزمين كهن، به دلايل تاريخي، جغرافيايي و تحت تاثير آموزه هاي فرهنگي غالب هماره برتري قدرت حكومت بر خود را يك امر طبيعي و تغييرناپذير تلقي كرده اند. البته تملك درآمدهاي ملي توسط حكومت و به كار گرفتن آن در پذيرش قدرت حكومت توسط مردم نقش فزاينده اي داشته است. بررسي ها نشان مي دهد كه دولت هاي وقت در 50 سال گذشته هرگز از درآمدهاي حاصل از فروش نفت خامي كه متعلق به تك تك مردم اين مرز و بوم است به شكل كارآمد استفاده نكرده اند. دولتهاي ايران در 50 سال گذشته براي توجيه تملك انحصاري منابع ملي اين مرز و بوم به ويژه درآمد حاصل از صادرات نفت اقدامهايي انجام داده اند كه نتيجه آن بزرگتر شدن خود دولت بوده است. به طور مثال دولت احساس كرده است كه حتما بايد كشور صنعتي شود و با استفاده از قدرت حاصل از درآمد نفت كارخانه هاي بزرگ ماشين سازي، فولاد، مس و آلومينيوم تاسيس كرده است يا دولت احساس كرده است كه بايد از مصرف كنندگان و توليدكنندگان حمايت كند، به اين فكر افتاده است كه سازماني براي اين كار تاسيس كند. دولت هاي وقت به اين نتيجه رسيده اند كه مردم بايد از هواپيما استفاده كنند، پس بايد سازمان هواپيمايي تاسيس كند. هواپيما كه بدون فرودگاه كاربرد ندارد. بنابراين دولت خود فرودگاه ساخته است. دولت فهميده است كه بايد صنعت در شكل خاصي رشد كند، بنابراين سازمان گسترش و نوسازي صنايع را ايجاد كرده است و در كنار آن سازمان مديريت صنعتي و.. اكنون كشوري داريم كه صدها موسسه، دستگاه، سازمان، شركت و بنگاه سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي وابسته به دولت در آن فعال مايشاء هستند. دولت چگونه مي تواند اين همه توسعه، سازمان و.. را مديريت ؟ كند درآمد حاصل ازصادرات نفت اين توانايي را به حكومت داده است. در سير تاريخي شكل گيري و ماهيت پيدا كردن نهاد دولت و حكومت از يك سو و مردم از سوي ديگر، مردم ايران به مرور در خدمت دولت درآمده اند و خيره به دست هاي ارباب هستند تا كرم كند و آنها را بنوازد. مردم ايران زمين در حالي اربابي حكومت و دولت را پذيرا شده اند كه مي توانستند با تملك درآمدهاي حاصل از منافع ملي قدرتي همسنگ حكومت داشته باشند و همه چيز را از دولت نخواهند. اشتراك منافع تملك انحصاري درآمدهاي حاصل از نفت، درياها، بنادر، معادن بزرگ، جنگل ها و مراتع توسط دولت در دهه هاي گذشته و پيدا كردن قدرت مطلق در زمينه توزيع آن بين نيازهاي مختلف و گروههاي گوناگون موجب شده است مردم ايران با وجود ناسازگاري هاي بنيادين در منافع گروهي نوعي اشتراك منافع نيز پيدا مردم كنند ايران زمين در 50 سال اخير خود را در يك صف و دولت و حكومت را در مقابل ديده و تلاش دارند بخشي از قدرتي را كه به هر دليل به حكومت داده اند از روش هاي مختلف به دست آورند. اين گونه شده است كه كارگران، كشاورزان، بازرگانان، صاحبان صنايع، كاركنان دولت، نيروهاي انتظامي و نظامي و مديران شركت هاي دولتي اشتراك منافع پيدا كرده و تنهاحكومت را در مقابل خود مي بينند. جمعيت ايران در 23 سال گذشته نزديك به 2 برابر شده است اما درآمدهاي ارزي ايران از طريق فروش نفت در اين مدت نه تنها 2 برابر نشده بلكه با قيمت هاي واقعي تعديل شده شايد كمتر نيز شده باشد. از طرف ديگر نيازهاي جمعيت ايران امروز با نيازهاي جمعيت سال 1357 تفاوت هاي بنيادين پيدا كرده است. به طور مثال در 1357 ايرانيان هرگز تصور نمي كردند كه بايد حتما در خانه رايانه داشته باشند، اما جامعه جوان امروز ايران نياز ياد شده را به خوبي حس مي كند. ايرانيان در 1357 حتي به داشتن تلفن همگاني در محله خود قانع بودند، اما جوانان ايران امروز، تلاش مي كنند حتما تلفن همراه داشته باشند و... تفاوت هاي ياده شده موجب شده است كه حاكميت نتواند بادر آمدهاي نسبتا ثابت نسبت به 1357 به همه نيازهاي مردم پاسخ دهد. علاوه بر اين حكومت ايران در 23 سال گذشته نه تنها حجم ديوان سالاري وابسته به خود را كاهش نداده است، بلكه از آنجا كه خود برآمده از ميان مردم بوده است، براي رفع مشكلات مردم، به طور مدام بر تشكيلات دولتي افزوده است. در صورتي كه توجه كنيم در 23 سال گذشته نهادهاي موازي متعددي در بخش هاي گوناگون نيز تاسيس كرده ايم كه بخشي از بودجه آنها بايد توسط دولت تامين شود، شرايط دشواري كه وجود دارد و بر وخامت آن افزوده مي شود به خوبي ترسيم خواهد شد. ناسازگاري جامعه ايراني به دلايل گوناگون و به ويژه به دليل جنگ 8 ساله با عراق، تحريم هاي آمريكا، فراز و فرودهاي حيرت انگيز در سياست دولتي خارجي، كردن اقتصاد و چشم دوختن به عملكرد دولت و... شرايط مساعد براي توليد ثروت غير از فروش نفت را تجربه نكرده است. به همين دليل اكنون جامعه ايراني در وضعيتي قرار گرفته است كه هر گروه اجتماعي سعي مي كند با اتحاد ميان خود سهم بيشتري از درآمد ملي را به دست آورد. تجمع مرغداران در جلوي مجلس، تجمع و راهپيمايي و اعتصاب معلمان و تجمع كارگران در مقاطع گوناگون در ماههاي گذشته نشانه اي از اين امراست. جامعه ايراني كه تاكنون كمتر انديشيده بود كه براي مديريت منابع ملي خود شايد راههاي موثرتر و كارآمدتري وجود داشت، درآينده نزديك حتما در اين مساله تفكر عميق و شايد از سر اجبار خواهد داشت. كوچك تر شدن نسبي كيك و پرشمارتر شدن متقاضيان در آينده وضعيت فعلي و مناسبات اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي موجود را حتما با تغييرات -شايد غير قابل پيش بيني از نظر نتيجه گيري - مواجه خواهد كرد. برخورد منافع درآينده ميان دولت و حاكميت در ايران امري اجتنابناپذير است. دولت و حاكميت در كشور به دلايل گوناگون در 23 سال گذشته بزرگ و بزرگتر شده است. تاسيس دهها نهاد، سازمان و موسسه جديد علاوه بر دستگاهها و سازمانها و موسسه هاي قبلي توسط قواي مختلف كه عموما نيز درآمدي از خود ندارند و به بودجه هاي عمومي وابسته هستند شرايط دشواري براي تخصيص منابع ايجاد خواهد كرد. از طرف ديگر رشد جمعيت به شكل سرسام آور، جوان بودن آن و پرشمار شدن نيازهاي زندگي به شيوه شرايط جديد، را براي سهم خواهي بيشتر از سوي نهاد ملت فراهم كرده است. تداوم وضعيت ياد شده موجب مي شود تا تخصيص منابع كه نتوانسته ايم آن را متنوع كنيم با دشواري و صعوبت انجام شده و ناسازگاري ها را بيشتر كند. از طرف ديگر، در نهاد ملت نيز شكاف هاي قابل توجهي پيدا شده است. وقتي كه جامعه معلمان كشور با حدود يك ميليون نفر عضو با چشم هاي خود مي بينند كه سهم آنها از منابع ملي روز به روز كمتر مي شود و در مقابل سهم نسبي گروه هاي ديگر اجتماعي افزايش مي يابد يا دست كم ثابت مي ماند، تلاش مي كنند تا راهي براي كسب سهم بيشتر پيدا هنگامي كنند كه كارگران شاغل در صنعت نساجي مي بينند يا مي شنوند كه قاچاق يا واردات پارچه كه سود سرشار براي عده اي اندك دارد، موجب كاهش درآمدهاي آنها شده و شغل آنها را تهديد مي كند، خشمگين خواهند شد. هنگامي كه كشاورزان و پنبه كاران به چشم خود مي بينند كه انجمن صنايع نساجي با متحد كردن كارخانه ها تلاش دارد منافع خود را حفظ و گسترش دهد، شرايط را براي خود دشوارتر از هميشه مي بينند. نهاد ملت در آينده حتما رابطه و مناسبات خود را با نهاد دولت از وضعيت فعلي به وضعيت و شرايطي مناسبتري تغيير خواهد داد. همه چيز را نبايد به دولت وانهاد و در مقابل همه چيز را از او توقع داشت.