Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801220-54442S3

Date of Document: 2002-03-11

شعر شعري از كورش همه خاني ديواري كوتاهتر از اتفاق نمي بينم وقتي سدي بر پيشاني رود شكسته مي شود: صداهاي پنهان از لبهاي خونين تر ترك ترك تر چيني نگاهت در فرصتي ابر با دست هاي نازكش رنگ مي زند مرگ كوتاهترين راه عاشقي حالا از صحبت هاي بومي بگذريم مي تابد ماه دور سرت در حلقه هاي چاه همچنان به دست هاي ساده ات مي نگرم به تصوير سكوت كه روي پاهات ايستاده است از * كتاب در دست دو انتشار بال نگاه -پريدن از من تنديس تيمور گورگين (رشت ) آنجا كه خفته است، تنديس بي امانت بيداري! تابوت روز را... اشباح بي شمار; بر دوش مي برند! آهسته آفتاب فلك را در كوچه هاي ماتم و اشكابه ي حيات، بي هيچ حرمتي; تشييع مي كنند! چشمه غزل م. شادخواست دل بسته بوديم به آواز دريا و پر مي شست در چشمه غزل پرستويي كه به خانه د ^مي آور آسمان را. زندگي از آن طرف رضا قنبري آسماني كه جا ماند زير اين پل بگذار گريه كند و هرگز خودت را نگذار به جاي زني كه هاي هاي گريه مي كند براي آسماني كه در چشم هاي كودكي مرد و اصلا گمان نكن مردي كه ني زد پياله اي مي زد و به آسمان هي زد همان عاشقي است كه تو را دوست داشت ديوانگان هم مي توانند اندكي زندگي كنند، نمي توانند در كودكي ها... پوران كاوه دل ساده ات را برمي داري برمي گردي به دنبال قافله لابه لاي قصه هاي همه به دنبال كوچه هاي كودكي ات گم مي شوي در رايانه سرگردان و... سرگردان آنقدر در كودكي هاي شنل قرمزي ات مي ماني كه فقط سندبادها برايت Chat مي زنند.