Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801219-54438S3

Date of Document: 2002-03-10

اگرمي توانيم همراهي اش كنيم شايدبايدحق بااوباشد. شايدمي شودباآن چشم هايي كه زيبايي باران و به روزنه هاي كوچك روي صورتش مي ماند، فراخناي آبي آسمان راتماشاكرد. به دنبال پروانه ها دويدودرلابه لاي گلهاسراغ آشيانه بلدرچين راگرفت. وقتي مي خواستم لحظه اي به خطوطصورتش دقيق شوم كه هيچ آرامشي نداشت وبه زحمت مي شدحفره هاي بيني اش رااز توفاني كه روي صورتش دلم لرزيد، روزنه چشمانش تشخيص داد، تمام نظم فكرمرابه هم ريخت ايجادشده بود.، پرستار، صابرصدايش مي زندوبه راستي چه نام برازنده اي دارد كه درجوابسوالهاي من گفت نمي دانم. شايدخواست خدااين بودودوباره سكوت كرد. سال 16سكوتي كه اوراباخودبه پيش مي برد. روزازتولدش مي گذشت مادربراي كاري از 40وقتي كه تازه چراغ، زمستان، گريه هاي صابر، خانه بيرون رفته بود، ساله بادست هاي خالي وپدر 16حادثه وامروزاونوجواني ومادري كه امواج نگراني رادرخودفرومي خورندو چشمهايشان آشيانه يك سوال است.؟ فرداچه خواهدشد دست هاي خالي اش رانمي توانستم فراموش كنم واين انديشه بيشترمرابه ديدارش كه شايدبتوان براي اوكاري كرد، ترغيبكرده بودودرجست وجوي خانه ومادرش كه حالا خانه شان رادرروستايي گيسواني به سپيدي برف دارد، دوردست يافتم. خانه اي كه بادبه ديوارهايش رسوخ مي كرد. خانه اي كه جزنگراني مادروكودكانش وعرقي كه برجبين پدرنشسته بودبه زحمت مي شدچيزديگري يافت. صابريك دنياحرف براي گفتن دارد. دستهاي گرمي بايدتازمستان زندگي اش رالمس كنند. با امكاناتي كه موجودبوده درزادگاه صابركه يكي ازشهرهاي چندعمل جراحي برروي چهره اوصورت گرفته غربايران است، اماهنوزتاترميم آثارسوختگي مهيبراه درازي در است، پيش است اگرچه خوداوتاكنون چنين تقاضايي نكرده است. اماهمه ماوهمه كساني كه قادربه همدلي وهمراهي بااو مي توانيم اين همراهي رابه محك بگذاريم هستيم.، نام محفوظ