Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801218-54412S1

Date of Document: 2002-03-09

همزمان با آغاز طرح آموزش كودكان آموزش پس از بحران افغاني اشاره; اغلب كودكان كشورهاي در حال جنگ جهان سوم به خاطر مشكلات ناشي از جنگ هاي تنش هاي داخلي، قومي و درگيريهاي فراملي اولين قربانيان اين مصيبت ها هستند، آنها در طول شرايط بحراني براي بقاي خودبه همراه والدين از شهري به شهري و يا كشوري ديگر در حال فرار هستند، نبود امكانات آموزشي همسان در شهرهاي ديگر و يا كشورهاي مجاور ناخواسته آنان را با يك فقر آموزشي مواجه مي كند. مارك ريچموند رئيس سابق برنامه هاي يونسكو براي بازسازي تعليم و تربيت در نايروبي ( كنيا ) مطلبي، را در خصوص آموزش كودكان مناطق جنگ زده و بحراني تهيه كرده كه رزيتا خانم عيلاني آن را از متن اصلي ترجمه كرده اند. اين مطلب به خاطر پايان جنگ هاي داخلي افغانستان از آن رو مهم است كه مسئولان حكومت مركزي افغانستان مي توانند با دستيابي به تجربيات يونسكو در كشورهاي بحراني، زمينه آموزش مستمر كودكان افغاني را پس از سالهافراهم كنند، بي گمان چنين مطلبي نيز براي مسئولان نهضت سوادآموزي از آن رو قابل تعمق است كه مي خواهند در راستاي حمايت رئيس جمهوري از طرح سوادآموزي محسن مخملباف، كارگردان ايراني، به سوادآموزي كودكان افغاني در شهرهاي مرزي بپردازند. با هم اين مطلب را مي خوانيم: در زمينه نگهداري كودكان آسيب ديده از جنگ ويا برپا كردن كلاسهاي آموزشي با روشهاي فرعي، تعليم و تربيت نقش كليدي در اولين اقدامات بشردوستانه را ايفا مي كند. زماني كه خانه ها، زمينها و اموال بر اثر جنگ از دست مي رود، بازماندگان به طور خستگي ناپذيري بر امر آموزش و پرورش تاكيد مي ورزند. از ده سال گذشته تاكنون، كشورهاي مختلف از سومالي تا بوسني، از سودان يا رواندا تا كوزوو، با فجايع سياسي مختلف و متعددي روبه رو شده اند: جنگهاي وحشتناكي كه بر اثر عوامل ملي گرايي و احساسات ناسيوناليستي، كشورگشايي، قومي و مذهبي به وجود آثار مي آيند، شومي نظير غارت و چپاول، ويراني اصول زيربنايي جامعه، هجوم نظامي جوامع ديگر و نابودي خدمات و سرويس هاي ضروري جامعه رادر بردارند. اين شرايطفوق العاده معمولااز درجه شدت مشكلات اقتصادي منتج مي شود و اين مشكلات نيز به نوبه خود، موجب جنگهاي شديدي براي دستيابي به منابع و كنترل آنها مي شود، در بعضي مثلادر شرايط، سومالي، با سقوط مردم دولت، عادي در موقعيتي قرار گرفتند كه كاملا به برندگان جنگ و جنايتكاران جنگي وابسته شدند. مسلما، اولين وظيفه هر اقدام بشردوستانه اي، تضمين زندگي با تهيه ضرورياتي از قبيل آب، غذا، امنيت، بهداشت و محل سكونت است. اما يك نياز ديگر نيز بيش از پيش ضروري است و آن برقراري آموزش براي جنگ زده ها و مهاجرين است. اين ضرورت كه اهميت آن تقريبااين اواخر شناخته شده، نكات قابل ملاحظه متعددي دارد كه از مهمترين آنها خود حق آموزش است كه جنگ يا مهاجرت، آن را لغو نمي كند. اين اصل در معاهده مربوط به حقوق كودكان ( ) 1989 ثبت شده و اساس كنفرانس جهاني آموزش براي تمامي كودكان ( )است. همچنين 1990 در سطح بين المللي اين قاعده حق هر فردي براي آموختن است و وظيفه مسئولان جامعه، موسسات، افراد خير و سازمانهاي ملي دولتي است كه به آن جامه عمل بپوشانند. مربيان و روانشناسان تاكيد مي كنند كه به حداقل رساندن زمان وقفه در آموزش براي پيشرفت كودكان مهم است. فعاليتهاي بازآفريني و آموزشي سازمان يافته روال عادي زندگي را به آنها بازمي گرداند و آنها را در حفظ رابطه با محيط خاص فرهنگي - اجتماعي كمك مي كند. اين فعاليتها مي توانند حس عادي بودن را در شرايطي كه اين گونه نيست و محيط مملو از نظاميان، جنايت، بزهكاري يا مواد مخدر به است، كودك القا كنند. در حالت هاي فوق العاده، مدرسه نيز مي تواند به عنوان يكي از راه هاي بسيار ارزشمند در مورد تغذيه، محيط، احتياطهاي لازم در برابر مين ها و يا پيش بيني وباو ايدز را به دانش آموزان ياد دهد. همچنين در محيط مدرسه مي توان در مورد موضوعاتي مثل حقوق بشر، صلح و آشتي بحث كرد كه ارزشهاي اصلي هرنوع تلاش براي بازسازي ملي را تشكيل مي دهند. از سوي ديگر، اغلب از مدرسه به عنوان مركز عمليات امداد و بازسازي در بطن جامعه استفاده مي شود. آموزش همچنين مي تواند زمينه كار در قبال دستمزد را فراهم كند و به بزرگسالان اين فرصت را بدهد كه در چارچوبجديدي از زندگي، حتي به طور موقت، نقش خود را ايفانمايند. در پايان، آموزش مي تواند تعهدي براي آينده باشد و اين پس از دوره بحران بسيار ارزشمند است. هر بحران، نوع خاصي از پاسخ سريع در سطح آموزشي را ايجاب مي كند. با وجود اين، تراژدي هاي ده ساله اخير تجربيات كافي را براي موسسات بين المللي در جهت تصويبچندين اصل اساسي و مهم در برداشته است. از آنجايي كه ايجاد نظام آموزشي عملي در مدت زمان بسيار كوتاهي غيرممكن است، لذالازم است آنچه را كه امكان برقراري تعليم و تربيت در اولين مراحل كمكهاي بشردوستانه را ميسر مي سازد، مرحله به مرحله به اجرا در آورد. به محض جمع آوري اطلاعات مورد نياز (تعداد كودكان، مدرسين آماده و... ) اولين مرحله جمع آوري كودكان آغاز مي شود تا امكان فعاليتهاي بازآفريني نظير بازي، شعر، گوش دادن به داستانهاي تاريخي و حتي آموزش چيزهاي ساده برايشان مهيا شود. در دومين مرحله، تعليم و تربيت منظمي برنامه ريزي و اجرا مي شود. اما به جز برنامه هاي رسمي، غالبااز بسته هاي كمك آموزشي در شرايط بحران به عنوان منابع اوليه آموزش استفاده اين مي شود وسيله آموزشي كه توسط يونسكو براي سومالي ساخته شده، به زبانهاي متعددي ترجمه شده و مطابق با فرهنگ جوامع مختلف است. طرح صندوقچه يا آموزشي سالن كلاس براي متحرك حدود 80 كودك در دوره ابتدايي به اجرا درآمده و در آن دانش آموزان دوره هاي جديد آموزش الفباو رياضيات پايه را با امتحانات قراردادي ياد اين مي گيرند صندوقچه حاوي وسايل كمك آموزشي زير است: لوح گچ، دفترچه و مداد براي دانش آموزان و همچنين كيفي براي آموزگار كه شامل تعدادي تابلوي تخته سياه براي اعدادو الفبا، جدول ضرب، راهنماي روشهاي دفتر آموزشي، حضور وغياب و مكعبهاي چوبي كوچكي براي بازي با اعداد و حروف است. بسته هاي كمك آموزشي كه براي مدت 6 ماه پيش بيني شده اند، فقدان كامل دبستان را پيش از برگشتن به مدرسه واقعي كمرنگ تر مي كنند. پس از اين دوره تعليق، معمولامرحله سوم شروع مي شود و آموزش عادي با استناد به برنامه ها و روشهاي كشور مبدا (زماني كه بتوان آن را عملي كرد ) آغاز مي شود. اقدامات آموزشي در شرايط بحراني بعد مهم ديگري نيز آموزگاران دارند ياد مي گيرند كه علامتهاي آسيبهاي رواني ناشي از جنگ را در كودكاني بازشناسند كه در بيشتر مواقع پس از آن كه شاهد صحنه هاي وحشتناكي بوده اند، به مدارس جديدي مي روند كه سرنوشت برايشان تعيين كرده است. برنامه هاي روان درماني و تربيتي شامل توصيه هايي است تا به كودكان كمك كند تا براي مقابله با مصائبو قتل عامها و ترسها آمادگي يابند. تمامي اين راه و روشها و تدابير آموزشي در راستاي آموزش براي بازگشت به است ميهن. اين طرح كه براي اولين بار به طور مشخص و كامل به هنگام آموزش و تعليم و تربيت كودكان مهاجرين موزامبيكي به مالاوي در سالهاي 80 تشكيل شده بود در در 90دهه سطح وسيعي اجباري شد زيرا كشورهاي ميزبان كه اكثرابراي جذب تعداد زياد پناهندگان خارجي بسيار فقيرند، بايد بتوانند به طور موقت امكانات حضور پناهندگان را تضمين كنند. از همين جا اهميت و نقش آموزش به زبان مادري در مدارس باپيروي از برنامه هاي كشور مبدا (بجزدر حالتي كه سياستهاي اجرايي در موردجمعيتهاي مهاجر تغيير كند )كه حتي الامكان توسط آموزگاران مهاجر به اجرا در آيد، مشخص مي شود. طرح آموزش براي بازگرداندن به ميهن افق وسيعي را براي فعاليت در شرايط بحران مي گشايد. اين طرح، برنامه ريزان و سياستگذاران را به رعايت طويل المدت سياستهاي جديد توسعه كشوريا منطقه سوق مي دهد اما متاسفانه اين رونديكنواختي نيست كشورهايي مثل آنگولا و سودان از مدتهاي بسيار طولاني مرتبا بين جنگ و صلح در نوسان هستند و اين مانع از تلاشهاي بازسازي ملي مي شود. شرايط فوق العاده همچنين مي تواند موقعيت اصلاح نظام آموزشي را پس از جنگ فراهم آورد. آموزش در زمان در فوق العاده، اساس خود، بايد به عنوان يك سازمان مركزي عمل كند كه اكثر خصوصيات نظامهاي آموزشي را مشخص كند و اساس آنها موافق با سياستهاي جامعه باشد. در شرايط بحراني والدين، افراد مسن و افراد ذي صلاح محلي در ايجاد و نحوه عمل مدارس نقش مهمي دارند. آنها احساس مي كنند كه اين مساله به خودشان مربوط است و بايد پس از استقرار در كشورهاي مبدا هميشه طرح آموزش را مدنظر داشته باشند. اما راه هاي سنتي كمكهاي مالي براي بازسازي تقريبااز راه هاي قانوني جامعه جدا افراد مي شود خير به طور جدا از دولت مركزي وارد عمل مي شوند چرا كه اين دولت اغلب بسيار ضعيف شده و توانايي هاي تصميم گيري و اداره آن محدود شده است. اين روش كار در برابر زمينه هاي مشاركت سدي ايجاد مي كند و لذا جامعه بين المللي بايد گزارشي از اقدامات اخير را تهيه كند و آن را براي ارزيابي انتقادي بسيار دقيق ارائه نمايد. طي ده ساله اخير، ميراث به جا مانده از بحرانها به سرعت جمع شده به گونه اي كه براي درس گرفتن ازتجربيات گذشته وقت كافي نبوده است. در حوادث بعدي، به جاي اقدامات سريع و با شتاب مسئولان كمكهاي بشردوستانه، بايد ترازي تنظيم شود تا تجربيات جمع آوري شده براي وقايع آينده قابل استفاده باشد. اين گزارش همچنين بايد به گونه اي باشد كه جايگاه تعليم و تربيت در زمان تخصيص بودجه و تعيين خصوصيات شرايط فوق العاده، مجددا مورد ارزيابي قرار گيرد.