Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801217-54401S1

Date of Document: 2002-03-08

شما در خيابان بيكار نمي مانيد پوريا عالمي سه تاش صدتومن. سه تاش صدتومن. بيا. چهارتاش صدتومن. چهارتاش صدتومن ها. پنج تاش صدتومن. پنج تاش صدتومن ها. قيمت خريد مي دم. پنج تا صدتومن. كاكائويي و تازه. تاريخ مصرف داره ها. _ نون زبونش رو مي خوره. _ رويي داره، يه وجب بچه ها. _ بچه برو راه پايين افتادم ها. & & & مشاغل خياباني و شاغلين خياباني، خود به دسته هاي مختلف تقسيم مي شوند، كه از آن جمله اند: _ 1 مشاغل خياباني _ 2 مشاغل بياباني _ 3 مشاغل پشتيباني و 4 _ مشاغل آني _ 1 مشاغل خياباني: محل كار و پراكندگي آن در خيابان هاي اصلي، ميادين، چهارراه ها و پايانه هاست. بيسكويت فروشي، كيك فروشي، گل فروشي، چسبزخم فروشي، مسواك فروشي، بليت فروشي و غيره از آن دست است. ممد مي گويد: من صبح كه بيرون مي آيم و كار مي كنم، شب كه مي شود همان بيرون مي مانم و داخل نمي روم. _؟ چرا _ چون صبح ها كه بيرون مي آيم شبها برون مي مانم. دكتر صفدر كارشناس مسائل مشاغل خياباني در اين باره مي گويد: من چيزي نمي گويم از زير شاخه هاي اصلي مشاغل خياباني مي توان اشاره كرد به: 1 _ 1 _ تكدي گري: از اهم فعاليت هاي شاغلين خياباني، گدايي كردن است. تكدي گري از جمله علل برگزاري نشست هاي مختلف است بين مسئولين شهري كه براي جمع آوري و ريشه كني آن به بحث و تبادل نظر بنشينند. پسري كه يك دستش را در پشتش مخفي كرده و لق مي خورد و گدايي مي كند، اين طور گله مي كند: حالا در اين دوره ديگر براي ما بازار نيست. يك موقعي 10 تومان دشت مي كرديم، دوتا بربري مي خريديم، سير مي شديم. حالا بايد تومان 100 دشت كنيم تومانش 5000 را مي دهيم جعفرجني كه سرقفلي چهارراه محل كارمان به نام اوست تومانش 70 را مي دهيم به سعيد مخترع كه اين لق خوردن و با كش بستن دست از پشت از ابداعات و اختراعات اوست. براي خودمان مي ماند چهل و سه تومن تومان 200 مي دهم اتوبوس. مي ماند بيست و سه تومن. از آن طرف نان بربري 25 تومن است. دوتومن كسر حالا مي آورم شما مي گي من چي كار كنم. بروم؟ گدايي او حق دارد. با اين تورم گداها هم بايد بروند گدايي. 2 _ 1 _ خرده فروشي: خرده فروشان كه از هفت ساله تا چهل و سه ونيم ساله در بين آنها يافت مي شود، با فروش خرده جنس هاي مورد نياز مردم، به قيمت زير بازار، زندگي مي گذرانند. با كلاس هاي اين صنف و آنهايي كه دستشان به دهانشان مي رسد وارد كار دلار و ارز شده، سرچهارراه مولوي و خيابان استانبول مستقر مي شوند. ممد يورو، قديمي و خاك خورده اين صنف مي گويد: يورو، دلار، مارك احمد زبل كه اين كار را تازه شروع كرده است مي گويد: سنت، ريال، افغاني ممد يورو كه دسته بزرگي هزاري به دست دارد و به زانويش مي زند، با اشاره به احمد زبل مي گويد: واس چي به بچه ؟ مي خندي ما هم از همين جا شروع كرديم. جواد جاسوئيچي كه در كار بلال است از وضعيت و حال خود چندان هم ناراضي نيست. او فقط از فصلي بودن شغل خويش گله مي كند. در تابستان بلال دست مردم مي دهد در زمستان لبو. & & & 3 _ 1 _ سيگار فروشي: سيگارفروش ها تنها كساني هستند كه تا به حال با سيگار ديده نشده اند. سيگارفروشي به صورت دستفروشي تقسيم مي شود به: الف _ سيگارفروشي خياباني ب _ سيگارفروش بياباني به الف اينجا مي پردازيم و خدمت ب بعدا سرجاي خودش مي رسيم: حسين دخانيات كه ساكي به گردن دارد و سيگار _ سيگار فرياد مي زند. او مي گويد از كار خودم ناراضي ام و اشاره مي كند به تابلوي آلودگي هوا و مي گويد هر آدم در تهران، همين طوري اش انگار روزي يك پاكت سيگار مي كشد. به او مي گويم حرف هاي گنده گنده اي مي زني. مي گويد فكر كردي فقط خودت كه عينك داري،؟ حاليته & & & 4 _ 1 _ مواد فروشي: كي؟ بود چي؟ بود _ گربه است. خيالم آخي راحت شد. 5 _ 1 _ فالگيري: _ فالت؟ بگيروم اين شغل كم كم شكل امروزي به خود گرفته و تنها بازماندگاني از اين ميراث كهن در خيابان ها و پارك ها با سه خال آبي بر چانه يافت مي شوند. دست اندركاران اين شغل از پارك به ويلا رفته و صاحب شماره موبايل هستند. _ فالت نگيروم، حالت حالا مي گيروم چي مي گي، بگيروم يا؟ نگيروم 6 _ 1 _ شلوار كردي فروشي: كه چون فقط يك يا دو بار به چشم گزارش نويس آمده است و در هيچ سند معتبري شواهدي دال بر وجود آن نيست، از خير آن مي گذريم. _ 2 مشاغل بياباني: در مشاغل بياباني، مال خرها، قاچاق فروش هاي كلان، سيگارفروش هاي بياباني و از همان راسته شاغلين كنار خيابان، بياباني اش و غيره نام برده مي شود. 1 _ 2 _ مال خرها: خريدارهاي چيزهاي مال هستند. _ شما حاضري مصاحبه؟ كني _ بروبابا، تو كه مالي نيستي. 2 _ 2 _ قاچاق فروش ها: جنس هاي پرمصرف را خريد و فروش كرده و كار ديگري هم ژ نمي كنند كه به صورت غيرمستقيم با اين صنف كاري، رابطه پنهاني دارد، دماغش را مي كشد بالا و مي گويد: خدا خيرشون بده. ما كه اژ دشتشون راژي اشلا هشتيم به ن ژر همكارهاي من، اين ها كارشون عام المنفعه اشت آقا. عام المنفعه. آقاي ر _ ف از نداشتن امنيت شغل و نداشتن تعاوني مصرف شاكي است و مي گويد: ما واسه اين كار شب و روزمان را گذاشتيم. از جون مايه گذاشتيم. و به سرعت نور با دارودسته اش از جلوي ما دور مي شوند; صداي آژير پليس مي آيد. 3 _ 2 _ سيگارفروش هاي بياباني: در كنار جاده ها و اتوبان ها بساط كرده و به كار خود مي رسند. آنها وفادار به سابقه و شرف شغلي خويش هستند و غير از سيگار هيچ چيز نمي فروشند. _ داداش، چسب زخم؟ داري _ برو داروخانه. _ داداش، اين بچه امانم را بريده. شكلات؟ داري _ برو بقالي. _ زهرمار؟ داري _ برو عطاري. _ سيگار؟ چي سيگار؟ داري _ دارم. اما به تو نمي دم كه خودت را اصلاح كني و سربه سر امثال من نگذاري. _ 3 مشاغل پشتيباني: كه به پشتيباني دوستان خود مي پردازند و اگر در اثر حادثه، سانحه يا علل غيبي يكي از اين شاغلين غيبت كند، جاي آن را پر مي كنند. روزنامه فروش هاي سرچهارراهي از موثرترين آدمهاي صنف محسوب اما مي شوند چون كارشان به نحوي فرهنگي است با آنها كاري نداريم. از شاغلين اين صنف هستند آنها كه گوشه و كنار مخفي مي شوند تا اگر مشكلي براي دوستي پيش آمد پا پيش گذاشته، و حق دوست شان را پس بگيرند. _ 4 مشاغل آني: مشاغلي كه در لحظه به وجود مي آيد، مثل كف زدني، قاپ زني، جيببري، كيف زني، در شلوغي كوي دانشگاه ريش تراش برقي زني، در اجتماعات فرهنگي، حرف هاي غيرفرهنگي زني و در جوامع علني، كارهاي غيرعلني كردن. & & & شما در خيابان بيكار نمي مانيد. اگر گشتي بزنيد يك كار پيدا مي كنيد. اگر كار هم پيدا نكرديد كار مي دهند دستتان كه چرا بي كاريد.