Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801217-54394S4

Date of Document: 2002-03-08

جهاني شدن نيكسون، كشتي تايتانيك جيمز جاجر منبع: Indymedia آخرين مصاحبه نيكسون با برين لمب را كه نگاه مي كردم، وسوسه شدم مطلب زير را بنويسم. در آن مصاحبه لمب از نيكسون پرسيد: نظر شما درباره مسئله جهاني شدن؟ چيست و نيكسون پاسخ داد: ما در جهاني زندگي مي كنيم كه ارتباطات با سرعت چشم گيري در حال گسترش است و هركس به مطلبي دسترسي پيدا كند، ثانيه اي بعد بسياري از آن مطلعند جايي كه 20 درصد از درآمد ساليانه هر كشور از كشور ديگري قابل تامين مي شود و البته اين رقم روزبه روز در حال افزايش است بنابراين اگر چنين درآمدي از كشوري قطع شود يا كشوري نخواهد خود را در اين فرآيند قرار دهد به سرعت بيمار خواهد شد. بنابراين جهاني شدن چه بخواهيم و چه نخواهيم در حال وقوع است لذا ما مي توانيم با اين روند تمام كشورها را از مبتلا شدن به بيماري ها مصون بداريم و متحد و قوي باقي بمانيم. وقتي اين سخنان را از دهان مردي كه قرار بود رييس جمهور آمريكا باشد شنيدم از تعجب شاخ درآوردم. بسيار ساده انديشي است كه ما در مورد جهاني شدن اين گونه فكر كنيم. شايد يك فرد عادي يا حتي يك زنداني نيز نسبت به جهاني شدن چنين منطقي داشته باشد. به نظر من انسان ها اولين موجوداتي هستند كه مي توانند آينده خود را طراحي كنند. اما زماني كه ما انسان ها به سخنان افرادي چون نيكسون، سياستمداران برجسته و يا بازرگانان مدرن گوش مي دهيم گمان مي كنيم نكند سناريوي جهاني شدن تنها راه حل پيش روي انسان در سده هاي آتي است و تنها راه حل منطقي براي پيشرفت به آينده اما است به نظر مي رسد از آنجا كه جوامع بشري همواره به واسطه اتفاقات بي سابقه و دور از انتظاري كه به وقوع مي پيوندد نمي توانند پيوسته در راهي كه از قبل طراحي كرده اند باقي بمانند. كشتي تايتانيك را به خاطر؟ مي آوريد آن نيز با قدرت تمام به سوي آينده تلخي در انتهاي درياي سياه مي رفت كه هرگز در تصور هيچ كس نمي گنجيد. در شرايط فعلي نيز انسان خود را در موقعيت هايي به مراتب وخيم تر از آنچه بر تايتانيك رفت يافته است كه نمي تواند به عواقب و تبعات شوم جهاني شدن بينديشد. طرحي كه از مغز بيمار بازرگانان حريص، بانكداران و سهامداران سودجو و سياستمداراني چون نيكسون تراوش كرده است. واقعا منظور از جهاني شدن؟ چيست وقتي نيكسون با اين سوال روبه رو مي شود، حتما در انديشه اش اين گونه خطور مي كند كه چون ما همگي با هم صحبت و تا حدي با هم دادوستد مي كنيم، پس ما تا حدي در فرآيند جهاني شدن قرار گرفته ايم، بنابراين اين روند بايد ادامه پيدا كند و انتهاي آن مانند ابتدايش خوب و مطلوب است، پس داستان جهاني شدن، همه يا هيچ است. كسي كه نسبتا جهاني شده است بايد به طور كامل و صد در صد جهاني شود و اين تمام منطقي است كه پشت سخنان نيكسون نهفته است. حداقل 3 عنصر مهم در تعريف نادرست نيكسون از پديده جهاني شدن وجود دارد: - 1 ارتباطات جهاني 2 - تجارت جهاني 3 - مالكيت هاي پيچيده و همگاني اگر جهاني شدن به اين مفهوم است كه هركس مي تواند با كس ديگري در اين جهان به راحتي گفت وگو و يا او را ملاقات كند، جهاني شدن پديده مطلوبي است. اگر جهاني شدن به اين مفهوم است كه هر فرد يا شركت در جهان مي تواند با هر فرد يا شركت ديگري در آن سوي جهان براساس عدل و انصاف معامله كند و تجارت جهاني به وجود آورد، پس جهاني شدن پديده مطلوبي است اما اگر منظور ما از جهاني شدن آن است كه هر شركتي بتواند در هر جاي دنيا كه دلش خواست به منظور سودجويي و چپاول رسوخ كند و با استثمار ديگر مناطق به كسب درآمد بپردازد بسيار مضر و خطرناك است. اما متاسفانه در نظر بيشتر منتقدين بانكدارها اين نظر آخر است كه پررنگ تر هيچ مي نمايد كس مخالف تجارت جهاني و بين المللي نيست. چنانچه تجارت جهاني و جهاني شدن به اين منظور است كه هر كس مي تواند از هر گوشه جهان با ديگري ارتباط برقرار كند، دادوستد كند و ارتباط تجاري سودمند خلق كند، جهاني شدن پديده بسيار باشكوهي اما است چرا جهاني شدن را با اين مسئله كه فقط آمريكا مي تواند در كشورهاي ديگر اجناس خود را بفروشد و تجارت كند اما ديگر كشورها چنين اجازه اي را در آمريكا ندارند؟ بسنجيم چرا آمريكاست كه بايد تعيين كند چه كشوري با چه كشور ديگري رابطه تجاري داشته باشد يا نداشته؟ باشد آيا اينها همان منطقي نيست كه ريشه هاي آن را در منطق نيكسون ديده ايم!