Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801217-54393S2

Date of Document: 2002-03-08

غريبه آشنا نگاهي به زندگي و آثار جورج ساندرز ادبيات در مي زند مريم. م. سرشت نيويورك تايمز در توصيف جورج ساندرز، نويسنده آمريكايي، مي گويد: جورج ساندرز، طنزنويسي بي رحم با خصلتي احساساتي است.. او صدايي تازه و هيجان انگيز در ادبيات داستاني آمريكاست. ساندرز دنباله رو نويسندگاني چون مارك تواين، توماس پينچون و كرت ونگات است و به سبك آنها او مي نويسد در داستان هاي كوتاه خود، تصويري نامتعارف و اغراق آميز از آينده آمريكا ترسيم مي كند. زمان و مكان در داستان هاي او به طرز شگفت انگيزي بكر و مبتكرانه اند، به عنوان مثال، مكان اكثر داستان هاي او پارك هاي تفريحي موضوعي اند (نوعي پارك تفريحي كه وسايل تفريحي آن اختصاص به موضوعي خاص دارد )داستان هاي او هم آنقدر عجيباند كه فراموش نمي شوند و هم كاملا واقعي و ملموس اند. آثار جورج ساندرز شامل دو مجموعه داستان كوتاه، به نام هاي پاستوراليا تمام ] داستان هاي اين مجموعه در نيويوركر چاپ [شده و سقوط وحشتناك سرزمين جنگ هاي داخلي فيناليست ] جايزه پن / [همينگوي 1996 و يك كتاب داستان براي كودكان است. ساندرز دو بار برنده جايزه ملي شده است و نام او سه بار در مجموعه جايزه هاي ا. هنري به ثبت رسيده. تعدادي از نشريات، مجموعه داستان هاي كوتاه پاستوراليا را نقد كرده اند. از جمله پابليشرز ويكلي كه مي نويسد: داستان هاي اين مجموعه مهارت استثنايي ساندرز را در عالي ترين شكل خود نشان مي دهد. تصويري كه او از آينده آمريكاي سرمايه داري ترسيم مي كند، مدينه جاهله اي است كه ( خوشبختانه ) به طرز وحشتناكي اغراق آميز است. اما شخصيت هاي عادي و غيرعادي مضحك و زار و خسته او اين تصوير جهنمي را پر احساس مي كنند و رنگي از اميد به آن مي دهند. و نشريه اسكواير مي نويسد: ساندرز، معلم اخلاق، افراطي، چپي و نويسنده اي شوخ و بامزه است و داستان هاي پاستوراليا مايه لذت و شادي اند. و به گفته منز جورنال: مجموعه خيره كننده اي است... داستان هاي اين مجموعه آميزه بكري است از طنزها و مهرباني هاي ساندرز، او تو را به مارپيچ هاي پوچي و بيهودگي مي برد و بهت زده به زندگي عادي برمي گرداندت. داستان هاي او بسيار واقعي تر و به روزتر از روزنامه ها هستند. ساندرز مكان هاي بكري را براي داستان هايش انتخاب مي كند، مثل پارك هاي موضوعي كه در اكثر داستان هاي مجموعه پاستوراليا ديده مي شوند. ساندرز دليل انتخاب چنين مكان هايي را چنين عنوان مي كند، كه مايل نيست داستان هايش رئاليستي به نظر برسند. به نظر ساندرز، استفاده از مكان هايي مثل پارك هاي موضوعي كاركردي كاريكاتوري دارند. او مي گويد: پارك هاي موضوعي يك حالت كاريكاتوري به وجود مي آورند، بنابراين ديگر مجبور نمي شوم (مثل داستان هاي رئاليستي ) براي توصيف دوران كودكي يك شخصيت بيست صفحه را سياه كنم. به عقيده ساندرز چنين مكان هايي از لحاظ هنري هم واقعا مفيدند، از آنجا كه مكاني مثل پارك موضوعي، دنيايي را درون دنيايي ديگر خلق مي كند، دنيايي كه هميشه بي نظير است، چرا كه خود به خود جنبه استعاري پيدا مي كند. بخشي از سبك ساندرز، بازي هاي زيادي است كه او با ديالوگ و تيك هاي رايج زباني مي كند. مثل استفاده از كلمه مثل يا بالا بردن آهنگ صدا در انتهاي جمله اي كه سوالي نيست. او در مورد اين بازي هاي زباني مي گويد: اورول، مقاله اي دارد به نام سياست و زبان انگليسي. او در اين مقاله مي گويد كه زبان ذاتا مقوله اي سياسي است. بنابراين كلمه اي مثل مثل يك جور نشانه است، نشانه يك اختلال اجتماعي بزرگ. كاري كه كلمه مثل مي كند اين است كه به شما امكان مي دهد تا دو انديشه را كه از نظر دستوري متفاوت اند، اما از نظر ارتباط فكري يا ارتباط تصاوير ذهني به هم مربوطند، به هم ربط بدهيد، بي اينكه مجبور باشيد وقت زيادي را صرف ارتباط آنها درواقع بكنيد اين يك جور ابزار امپرسيونيستي (دريافت گرايانه ) است و ما به آن نياز داريم. مثلا مي توانيد بگوييد: كاميون تند مي رفت، مثل رفتن من، مثل: يواش برو، آشغال. منتقدان، داستان هاي ساندرز را با واژه سياه توصيف مي كنند. اما او، خود، چنين تعبيري را عجيب مي داند. او مي گويد: وقتي اتفاق بدي توي داستان مي افتد، يا اگر آن اتفاق بد قلب داستان باشد، آن را داستان سياه مي دانند، كه به نظر من عجيب است. من عاشق آن نقل قول چخوف ام كه مي گويد: پشت در خانه هر آدم شادي بايد آدم چكش به دستي باشد تا با ضربه هاي پياپي اش به در، يادش بياندازد كه آدم هاي غمگين هم توي دنيا هستند و هر چقدر هم كه شاد باشد، زندگي دير يا زود پنجه هايش را به او نشان مي دهد. به عقيده من اين حق مسلم ادبيات است كه چنين كاركردي داشته باشد، ادبيات بايد بتواند در خانه ها را بزند.