Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801216-54390S1

Date of Document: 2002-03-07

موزه; سازماني فرهنگي با علايق گروهي بررسي تاريخچه شكل گيري موزه و اهميت آن اشاره: موزه ها، گنجينه هاي فرهنگ بشري و پاسدار ارزشها و ميراثهاي تمدني هنگامي هستند كه به موزه اي وارد مي شويد، گويا تمام تاريخ يك سرزمين در محوطه اي كوچك در برابر شما به نمايش گذاشته مي شود. از اين رو نگهداري از موزه ها مي تواند خدمتي بزرگ در جهت حفظ يادمانها و آثار تمدني باشد. مطلبي كه از پي مي آيد به تاريخچه شكل گيري موزه و آنگاه اهميت آن در همبستگي نسلها و مردمان در جهان امروز مي پردازد. با هم مي خوانيم: امروزه، تمامي موسسات رسمي، دولتي و يا خصوصي را كه در آنها مجموعه هايي با ماهيت مختلف و با هدف فرهنگي و آموزشي جمع آوري و نگهداري مي شود و عموم مردم آزادانه يا به درخواست خود امكان دسترسي به آنها را دارند به نام موزه مي شناسند. موزه، واژه اي كهن و از ريشه واژه يوناني museion است كه نام تپه كوچكي در آتن بود و معبد موززها (muses) يا الهه هاي اساطيري يونان بر روي آن قرار داشت. اين واژه در زبان لاتين به Museum صورت درآمده است و از اوايل قرن سيزدهم ميلادي در زبان فرانسه آن را به صورت Musee بكار مي برند. ليكن واژه موزه در آن هنگام فاقد بار معنايي كنوني آن بود. لغت نامه آكادمي فرانسه در سال 1762 م واژه موزه را به شكلي كامل تعريف كرد و آن را مكاني جهت مطالعه در زمينه هنرهاي زيبا، علم و دانست ادبيات. پس از انقلاب فرانسه و در بحبوبه تغيير اسامي پادشاهي، موزه تاريخ طبيعي جايگزين عنوان پرطمطراق باغ گياهان گرديد كه از سال م 1635بكار برده مي شد. در اين تركيب واژه موزه به شكلي ساده، براساس قواعد زبان شناسي از ريشه لاتين و در قالب زبان فرانسه به كار برده شده است. الهه هاي نه گانه اساطيري علم، هنر و ادبيات در دوره مياني تاريخ تمدن غرب كه آنها را دختران زئوس مي دانند، سرمنشا الهي دارند. چنين امري را نمي توان در انتخاب واژه ناديده گرفت. موزه ها ( muses)يا همان، الهه هاي اساطيري به صورت نمادين و تمثيلي وظيفه داشتند كه روح و جان انسان را به سمت و سوي اموري كه موجب عروج انسان مي شوند، تعالي آنها بخشند به لطف مادر خويش يعني الهه حافظه و دختر اورانوس، ما را ياري مي كنند تا با عشق عرفاني و الهي، آناني را كه پيش از ما زنده بوده اند و آثاري بنا كرده اند، در حيات آدمي انديشيده اند، كتبي نگاشته اند، آثاري به تصوير كشيده اند، تنديس هايي آفريده اند، نقش هايي را حك نموده و سنگهايي را تراشيده اند، برخي اشكال را تغيير داده و آنها را دگرگون ساخته اند، اشعاري سروده و يا چيزي را بدون چشمداشتي به منافع مادي خود ابداع نموده اند، همواره در ياد خود زنده نگه داريم. امروزه موزه ها، بدون توجه به آنچه كه در خود جاي داده اند، تحت حمايت الهه هاي زير قرار دارند: كليو الهه تاريخ، اترپ الهه موسيقي، تالي الهه كمدي و طنز، ملپومن الهه تراژدي، ترپيشور الهه اراتو حركت، الهه شعر رثايي، پوليمني الهه شعر تغزلي، اوراني الهه علم ستاره شناسي آخرين الهه كه آن را به شكلي خاص مقدس مي پندارند، كاليوپ يا الهه بلاغت، سخنوري و شعر حماسي است چرا كه پيشينيان فرهنگي، زيبا سخن گفتن و زندگي در ظرافت و كمال را دوست داشتند. در عصر رنسانس، الهه چاپ به عنوان دهمين الهه، به آن اضافه گرديد، در عصر جديد نيز برخي مفاهيم نو از جمله صنايع دستي، فعاليت هاي صنعتي انسان، ادبيات عاميانه و طبيعت، به آنها اضافه شد. اگر چه موزه واژه اي كهن و قديمي است ولي پديده اي نو و امروزي است و تقريبا غالب موزه هاي دنيا اعم از موزه هاي ملي، منطقه اي، استاني، مشترك و خصوصي، در طول قرن بيستم پا به عرصه حيات نهاده اند. در واقع قرن بيستم، قرني پرهياهو بود كه بي رحمي ها و وحشيگري هاي بسياري به خود ديده است، قرني كه مرگ و ويراني و تشنج هاي بزرگي در آن روي داده است. قرن بيستم انسانهاي بي چيز را در عين ناتواني شان در زير فشار چرخ ماشين ايدئولوژيكي و ضدانساني و يا به عبارتي ساده تر، زير فشار ماشين هاي جنگي كه گواه رشد سرطاني فناوري مخترعان وحشت و ترس است، خرد مي كند. در اين اوضاع و احوال و در واكنش به آن انسان قرن بيستم دريافت كه بايد مانع ناپديد شدن ساخته ها و يافته هاي پيشينيان و اخلاف ما از روي زمين شود. بي شك بايد اقدامي كردو ياد و خاطره گذشتگان را حفظ نمود تا در فرصت پيش آمده، ريشه هاي فكري و فرهنگي خود را نجات دهيم چرا كه بدون آن نه تمدني امكان حيات خواهد داشت و نه فرهنگي وجود خواهد داشت تا در خصوص آن به انديشه پرداخت همه ما با اين ارزيابي متفق القول هستيم كه فرهنگ، ضميمه ميراث هاي از ميان رفته است كه در اين سوي و آن سوي پراكنده شده اند و به ندرت به شكل كامل باقي مانده اند. فرهنگ را مي توان مجموعه اي از سنت ها و رفتارها دانست. فرهنگ، روشي براي يادآوري اين حقيقت است كه فقط هنگامي زمان حال داراي مفهوم و واقعيت ملموس خواهد بود كه گذشته اي خواه اسطوره اي، خواه تاريخي براي آن متصور باشيم. اما، افراد بسياري نيز هستند كه چنين نمي انديشند. فرهنگ، انديشيدن بر فضايي اشباع از داده هاي گوناگوناست كه در صورت تخليه فضاي مذكور و انديشيدن بر اين فضاي ميان تهي، فرهنگي وجود نخواهد در داشت اين ميان برخي مجموعه ها تنها براي بيان شكوه، جلال پادشاهي وامپراطوري، ذوق، ثروت ثروتمندان نامدار و يا بصيرت آگاهي بخش زيباشناسان با نگاهي مصون از خطاجمع آوري شده اند. جداي از اين مجموعه ها، برخي مردان و زنان كه از خشونت كور و اعمال غيرانساني جامعه نوين صنعتي كه توانايي انجام بهترين و بدترين كارها را دارد وحشت زده شده اند، بر آن شدند تا هر آنچه را كه قادر است، آفريده هاي شكوهمند و يا حتي ساده انسان هنرمند را در ذهن انسان يادآوري نمايد و به طور كلي هر آنچه را كه او خلق و يا از دنياي پيرامون خويش درك كرده است، از فراموشي، ويراني گريزناپذيروبي تفاوتي تهديدآميز نجات بخشند. در قرن بيستم به دليل جهش ادراكي برخي انسانها نسبت به برخي واقعيات تحرك تازه اي در آنان ايجاد شد تا هر آنچه را كه تا آن زمان درگذر از جنگ ها و بحرانهاي گوناگون از آسيبهاي جدي مصون به كار مانده اند، گيرند و آنچه كه ممكن بوددير يا زود، مورد علاقه نسلهاي جديد واقع مورد نشود، حفاظت قرار دهند. پير كونو، مورخ معاصر، خيانت وعدم توجه كافي به اين موضوع را نوعي التهاب فرهنگي و در عين حال التهابي درحيات آدمي مي داند كه اغوگران غافل در مدارس و مراكز فاقد صلاحيت هاي علمي، برنامه ريزي مي كنند. موزه را مي توان معبد فرهنگي دانست و ما انسانها، نگهبانان اين معابد هستيم. يگانه دليل براي ميراث پنداشتن شمار زيادي از آثار، كاربرد آنها در فرهنگ، يا فرهنگ آفريني آنها است. از اين رو موزه را معبدي براي فعاليت هاي هنري، علمي و صنايع دستي انسان مي دانيم، انساني كه توانسته است با چشم سر، و دستان خود جهاني را بيافريند كه در آن به ستايش، هماهنگي ونظم و يا حتي تضادآفريده هاي او با محيط پيرامونش مي پردازند. پديده اي به واقع موزه، فرهنگي واجتماعي است كه گذشته و ديروز فرآيند شكل گيري فرهنگ، اجتماع و به معناي خاص كلمه، انديشه بشري را درخود پنهان ساخته و به مخاطب خويش عرضه نموده است. شناخت انسان از طبيعت و هستي محدود به اشيايي است كه وي در رويارويي با آن توانايي شناخت آنها را داشته است. آنچه كه شرايط شناخت و تجربه برخورد با عناصر طبيعت را براي انسان ميسرمي گرداند، نياز به عناصر و آثار است. اين آثار را به چند دسته تقسيم مي كنند-آثاري 1 كه جنبه مصرفي دارند و براي رفع نيازهاي حياتي انسان به كار مي روند- 20 آثاري كه داراي ارزش ذاتي بوده و كاربرد و تملك آنها به انسان توانايي و قدرت مي بخشد- 30 آثار نمادين و يادآوري كننده برخي مفاهيم و معاني در ذهن و زندگي انسان هستند. موزه، فراموش خانه اي است كه تمدنهاي مرده و پايان يافته را در خود جاي داده است. انسان امروزي هر آنچه را كه به گذشته تعلق دارد، در موزه قرار مي دهد. از اين رو موضوع آثار در موزه ها. تاريخ، فرهنگ، سنت و تمدن است. به واقع موزه، محل نگريستن; ديروز با نگاه امروزي است كه در آن اشيائي كه روح زمان و مكان در آنها منجمد شده است، به نمايش گذاشته مي شوند. موزه به خاطر تنوع و جلوه هاي متعدد هنري و توانايي آن در ايجاد انگيزه در انسان، پناهگاهي براي روح آدمي در برابر انحطاط واز خودبيگانگي تاريخي لذا است مسئولين موزه ها بايد شور و سرور زيباشناختي آثار انسانهايي را كه در طول قرون متمادي، با ارائه بهترين نمونه كمال دروني و بيروني آفريده اند، به ديگران بياموزند چرا كه در اين شرايط هنر زندگي را كه همان احترام گذاردن به ديگران است، آموزش مي دهند. كشوري كه داراي ميراث فرهنگي است، به يقين كشور ثروتمندي محسوب مي شود ليكن اگر بتواند از توانايي بالقوه خود در انتقال پيام فرهنگي به نفع كساني كه به آن نياز دارند بهره بگيرد، بر ثروت خود خواهد افزود. زيرا موزه ها توانايي شكل دهي حساسيت و فعال ساختن انگيزه در انسان و تقويت نگاه آدمي و الهام بخشيدن به وي را از دارند اين رو بايد افراد گوناگون را به بازديد از موزه وادار ساخت تا راه موزه را بشناسند، در آن قدم بگذارند، تا بي تحركي و تنبلي را در آنها به دلبستگي فرهنگي مشترك و اراده مصمم براي بازسازي فرهنگي و دلخوشي فرهنگي تبديل كرد. اين اهداف تنها در صورت تداوم آموزش هاي بهينه به دست خواهد آمد. جنگ و تخريب، تمدن جهاني را نابود مي سازد و جسم و جان و روح آن را بيمار مي سازد. لذا بر فرهيختگان و انديشمندان جامعه است تا مسئوليت بازسازي هويت جامعه خويش را برعهده بگيرند و با صرف هزينه هاي لازم اين نگين درخشان حيات انسان در طول تاريخ را از تعرض به دور نگه دارند. ترجمه از: رضا مصطفي زادگان / محمد عبدالعلي پور منبع: organisme, Musee,BRANDEN VANDEN Pierre -*Jean CulturelJ.no 1, Musees Vieden La, Collectif Internet , Belyique 11. 1990