Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801216-54382S1

Date of Document: 2002-03-07

اين هفت جاودانه چرا هفت و نه بيش اين كه سرآغاز تقدس برخي از شماره ها از كجا و چگونه بوده است روشن نيست; اما كاملا روشن است كه هفت نيز چون برخي شماره هاي ديگر از ديرباز در ميان نژادها و فرهنگ هاي گوناگون داراي تقدس بوده است. چنان كه در فرهنگ كهن نژادهاي آريايي از جمله ايرانيان باستان زمين از كشور 7 ( سرزمين ) تشكيل مي شد يا بابلي ها معابد خود راطبقه 7 مي ساختند. يونانيان آسمان رالايه 7 مي دانستند و در باور هندوها انسان بار 7 مي ميرد و نزد كاتوليك ها، بزرگ گناهان ( كبيره ) هفت گانه اند. به راستي اين كه هنگام نماز، بايست هفت عضو بدن روي زمين قرار گيرد و كعبه را هفت بار بايد طواف كرد و سعي بين صفا و مروه 7 بار است و رمي جمرات با 7 سنگريزه انجام مي گيرد، خود، نشان از گونه اي تقدس عدد هفت نزد مسلمانان؟ نيست از اين روست كه پس از پذيرش همگاني اسلام در ايران، با اين كه نگرش تفسيري - آييني درباره سفره نوروز دچار دگرديسي شد; اما تعداد عناصر پايه اي اين سفره دچار هيچ دگرگوني نشد. چرا كه هفت خود به خود داراي تقدسي ورجاوندي بوده است. هفتي كه بر سرش حرف است سفره نوروزي هفت پايه اصلي دارد كه اينك هفت سين خوانده شده و چيزهايي را شامل مي شود كه نخستين حرف آنها سين باشد; و اين هفت سين قدمتي تاريخي به درازاي اينك تا باستان دارد. هرچند برخي درسين 7بودن آن شك كرده و مي پندارند كه حمله اعراب ودگرديسي ديني در ايران، حتما بايست در اين سفره هم دگرگوني ايجاد كرده باشد، اما اين مساله براساس اسناد تاريخي به واقعيت نزديك نيست; چنان كه براي نمونه برخي گفته اند: ايرانيان پيش از اسلام آوردن، جاي هفت سين، هفت شين داشته و براساس آن بر سفره نوروزي شراب و شهد مي گذاشتند. اما ساده ترين چيزي كه ايشان گويا از هول حليم فراموش كرده اند اين است كه شراب (و شهد ) واژه اي عربي است; و اگر قرار بوده كه ايرانيان شراب بر سفره نوروز گذارند بايست ميم 7 مي داشتند تا مي بر سفره جاي گيرد. اشتباهي كه ايشان كرده اند اين است كه فكر كرده اند چون در روزگاران باستان (چنانكه در نوروزنامه خيام آمده ) بر پايه آييني روز اول سال موبد موبدان پيش پادشاه آمده، دسته اي سبزه و جامي مي را در دستان او مي گذاشتند، پس حتما بر سفره نوروز نيز شراب مي گذاشتند. درصورتي كه براساس همين نوروزنامه خيام، بزرگ موبدان; شمشير و كمان و جوهر و قلم و حتي اسب هم پيش كش شاه مي كرده; پس لابد ايرانيان سفره نوروزي خود را ميانه حياط خانه پهن مي كردند تا بتوانند كمان و شمشير و اسب هم بر آن قرار داد. برخي ديگر نيز گفته اند كه ايرانيان پيش از اسلام به جاي هفت هفت سين چين ( چ )داشتند 7 و بامزه تر اين كه نويسنده اي در يكي از روزنامه ها در اين باره دليل آورده بود كه: احتمالااين اقلام را بر روي هفت ظرف چيني مي گذاشتند. اما گويا ايشان فراموش كرده اند، ايرانيان باستان تماس مستقيم چنداني با چين نداشته و حتي در برخي منابع قديمي واژه كينيتان براي چينيان به كار رفته كه بيشتر اهالي سمرقند را مدنظر بوده است و اگر به راستي هفت چين بوده، پس چرا يادي از اجزاي اين هفت چين در ميان نيست. اما واقعيت اين است كه بين هفت چين و هفت سين تضادي نبوده، چرا كه هفت چين به دو معنا بر زبان جاري مي شده: يك به معني هفت چيزي كه بايد بر سفره چيده شود (يعني هفت چيده شده );دو به معني هفت ميوه وكاشته اي كه بايد چيده شده (درو شده ) و بر سفره قرار گيرد. هفتي كه مي چيدند ايرانيان باستان سفره هفت سين خود را چنين مي چيدند: نخست سفره اي سفيد بي هيچ آلايشي پهن كرده (يا سيني بزرگ آورده )بر آن آيينه اي گذاشته، ظرفي پر از آب با برگهايي از آويشن و ميوه اي سرخ رنگ چون انار يا سيب و سكه هاي سيمين و اگر بود در ماهي، آن; بر سفر گذاشته در كنارش آتشداني افروخته با عود و كندر; و نيز گلداني پر از گل ها و شاخه هاي مورد وسرو و كاج و ديگر گياهاني كه از آن پاكان جاودانه هستند، گذاشته; در ميانه سفره در كنار شيريني بويژه سمنو، ظرفي پر از هفت رقم ميوه مي گذاشتند و اگر درخانه داشتند براي خوش آيندي بيشتر سفره، كتاب مقدسي و باز اگر بودگلاب و گلابپاشي. آن هفت سفره هفت سين براي ايرانيان باستان نه تكرار صرف يك رسم خشك كه در واقع سفره اي بوده كه هر ايراني گرد آن در آغاز هر پيمان سال، ايماني خود را دوباره تازه مي كرد و از اين رو عناصري بر سفره چيده مي شد كه نمادي از هفت بن مايه پايه اي بينش ايماني شان يعني هفت پاك بخشاينده (سپنته ) بي مرگ و جاويد (امشه ) بوده است، به گفتاري ساده تر; سفره نوروزي هفت سين، سفره اي بود با ياد امشاسپندان. اما امشاسپندان؟ چيستند براي شناخت بهتر ايشان، نخست بايد ترجمان واژگاني امشاسپند (امشه سپنته )را دانست. امشاسپند واژه اي است گردآمده از سه بخش كه ا حرف نفي بوده و مشه كه معناي آن مردن و نابود شدن است و كه سپنته به معني پاك و مقدس و سود و نيز درمان است و اين واژه چند بخشي ( امشاسپند )روي هم به معني بخشاينده پاك جاودانه است. امشاسپندان هفت بوده كه پايه ها و بن مايه هاي اصلي هستي هستند. اين هفت; اهورامزداو شش مهين فرشتگان اويند كه بهمن و ارديبهشت و شهريور و اسفند وخرداد و امرداد نام دارند. امشاسپندان نه تنها هفت هست (موجود )كه هفت رده هستي (وجود ) بوده كه در روند رشد و تكامل آدمي هفت پله بالندگي اند. هفت رده هستي و هفت پله بالندگي همان گونه كه ياد شد در بينش باستاني ايرانيان امشاسپندان هفت رده هستي و هفت پله بالندگي اند. و براي روشن شدن بهتر اين موضوع بايد گوهر و نموده ها يك يك آنها را شناخت. هرمزد يا اهورا مزدا نخستين است كه شش امشاسپندان ديگر در واقع صفات و پرتوهاي اويند، كه كار جهان را سامان داده، مي پايند. اهورامزدا كه در واژه از دو بخش اهورا (به معني سرور و بزرگ ) و مزدا (به معني دانا ) گرد آمده به معني بزرگ، سرور و دانا بوده و تنها ويژه يزدان است. در آيين باستاني ايرانيان آغاز هر سال (نخستين روز فروردين ) خجسته از نام يزدان است و هرمزد ناميده مي شود. در نگاه ايرانيان اگر انسان توانا از دانايي است، اما دانايي و توانايي يزدان نه به هوده يكديگر كه در هم آميخته و تنيده است، پس چون توانايي و دانايي اهورامزدا يكي است پس نخستين رده هستي، به گفتاري ديگر، دانايي اهورا از هستي جهان يعني هست شدن جهان. و از سويي ديگر هرمزد نخستين پله بالندگي است، چرا كه: شناخت و اراده دو بن مايه پايه اي هر پويشي براي بالندگي است. از اين روست كه در بينش باستاني ايراني شناخت اهورامزدا نخستين پله، بالندگي و تكامل است و سپس اراده است كه انسان پيمان مي بندد كه راه يزدان را بپمايد تا خداگونه شود و اگر از ياد نبريم كه هفت امشاسپندان چون چرخه اي به يكديگر پيوسته اند، در خواهيم يافت كه در بينش باستاني ايرانيان انساني كه خدا را شناخته و پوينده روند او شد در اين چرخه به هم پيوسته از شناخت و ياد اهورا آغاز كرده و باز به اهورا رسيده، هر بار خداگونه گي بيشتري مي يابد. از آنجايي كه نزد ايرانيان باستان هر يك از گلها و درختان نيكو، ويژه يكي از پاكان جاويد (امشاسپندان ) بوده، درخت مورد (ياس زرد ) كه هميشه سبز و خرم است نيز ويژه هرمزد بوده و يكي از شاخه هايي است كه در گلدان سفره هفت سين قرار مي گرفته است. پس از هرمزد، بهمن ( وهومن ) قرار دارد. وهومن بهمن ] از دو پيش واژه وهو ( به ) به معني خوب و نيك; و من به معني نهاد و انديشه گرد [ آمده و به معني نهاد يا انديشه نيك (انديشه نيكو نهاد ) است. بر پايه اين پنداشت، در ميان فرشتگان بهمن نخستين آفرينش اهورامزدا است. بهمن در آن جهان نماد انديشه و نمود دانايي اهورايي بوده كه جان آدمي را خرد و دانش مي بخشد. و در اين جهان، بهمن پاسبد جانداران سودمند است. جامه سفيد كه نشانه پاكي است از آن اوست و نيز خروس (كه از مرغان پاك به شمار مي آمده ) از آن اوست. از اين رو، هر سپيده، رفتن ديو تاريكي و آمدن روشنايي بامداد را نويد مي دهد، ياس سفيد نيز گل ويژه بهمن است كه شاخه اي از او گلدان سفره هفت سين را آذين مي كرد. نيكويي نهاد و انديشه، نخستين جان مايه هستي و هستي بخش اهورامزدا از است اين رو، بهمن كه نشانه و نمود آن در ميان فرشتگان است، در رده پس از هرمزد قرار مي گيرد و نيز در پله هاي تكامل پس از شناخت راه تكامل و آگاهي به سرانجام آن ( هرمزد ) دومين پايه، همانا نيكويي انديشه و منش است; چرا كه نمي توان با انديشه و منش زشت به نيكويي رسيد. سومين روز فروردين، ارديبهشت (اشا وهيشته يا ارته وهيشته ) است كه واژه آن از دو اردي بخش (به معني راستي و درستي و آيين ايزدي ) و بهشت (به معني بهترين و نيكوترين ) گرده آمده و به معني بهترين راستي و درستي است. ارديبهشت در آن جهان نمايانگر صفت راستي و پاكي و تقدس اهورامزدا ( خداوند ) بوده و فرشته ارديبهشت نماينده و رهنماي بهترين آيين يعني راستي و درستي براي آدميان و نيز در جهان، پاسبد و نگهبان همگان آتش هاست، چرا كه آتش روشني بخش و گرماده و سوزاننده تمام پليدي هاست. از اين روست كه در سفره هفت سين آتش داني افروخته مي گذاشتند و نيز چون گل مرزنگوش، ويژه ارديبهشت بوده، شاخه اي از آن را هم در گلدان سفره هفت سين قرار مي دادند تا بر زيبايي و خوشبويي آن بيافزايد. ارديبهشت پر ارج است. چرا كه در هستاري آفرينش جهان، بهترين راستي و درستي و بهترين آيين اهورايي نهفته است. و نيز در پله هاي تكامل، انسان بايست در پي بهترين راستي و آيين باشد كه نزد ايرانيان از باستان، آيين ايزدي بوده است. روز چهارم از نخستين ماه سال، شهريور ناميده شده كه نام امشاسپند چهارم است كه گل ريحان ( سپرغم ) ويژه اوست. واژه شهريور (خشتره و ئيريه ) از دو بخش شهر (يا خشتره به معني كشور و شهرياري ) و نيز يور (كه به معني آرزو شده بوده و از ور گرفته شده ) ساخته شده به معني شهرياري آرزو شده (يا كشور جاوداني ) است. شهريور در بينش باستاني ايرانيان نشانه كشور جاوداني اهورامزدا (بهشت برين ) و نيز شهرياري فناناپذير اهوراست. امشاسپند چهارم ( شهريور ) در جهان جانها ( مينويي ) نماينده خواهش و خواستاري بزرگي و فرازندگي بوده و در اين جهان پاسبد فلزات و نگهبان و ياري دهنده بينوايان و چكيده گفتار شهريور فرشته نگهبان دادگري است. و همه اينها، نمايانگر آن است كه روند تكامل و بالندگي را نمي توان بدون انسان دوستي و ياري رساندن به بينوايان و دادگري پيمود. و نيز از آنجا كه شهريور نگهبان فلزات است پس مي توان دريافت كه در بينش ايرانيان باستان روند تكاملي انسان از بستر كار و كوشش و سازندگي مي گذرد. روز پنجم فروردين و نيز پنجمين پايه تكامل انسانها به نام امشاسپند پنجم، اسفند ارمز ( سپندارمز ) ناميده مي شود. همانگونه كه پيشتر گفته شد، سپنته به معني پاك و سودرسان و درمانگر است. آرمز ( آرمتي ) نيز به معني عشق و محبت و فروتني ست. از اين رو اسفندارمز به معني عشق و فروتني پاك ( پارسايي ) بوده است. در باورهاي باستاني ايران، اسفندارمز فرشته نگهبان زمين بوده و پاسبد خرمي و آبادي و باروري خاك و زمين است. اسپند نشانه وفا و بردباري ست و بيدمشك گل ويژه اوست كه شاخه اي از آن گلدان سفره هفت سين (گلدان هفت سبز ) را آذين مي كرد و نيز در بستر بينشي باستانيك ايرانيان; مي توان انديشيد كه اهورا پس از برپايي شهرياري خويش در جهان، در رده شهريور زمين را بيافريد تا در خورداد كمال را دريابد. به راستي در روند بالندگي، اگر عاشق و فروتن و بردبار نبود و نيز توليدگر و بارورگر; چگونه مي توان انتظار دستيابي به تكامل را داشت. در پس اينها، روز ششم و پله ششم يعني خورداد مي رسد كه فرشته ششم از امشاسپندان است و گل سوسن ويژه اوست كه در گلدان نوروزي مي نشيند. خورداد يا خوردات (هئوروه تات ) به معني كامل و بي كاستي و رساست; كه اين فرشته در آن جهان نشانه كمال اهورا مزدا و در اين جهان پاسبد آب بوده و نيز نماينده كمالات جان و تن و اينجاست كه چرخه تكامل به كمال نزديك شده، در مرحله پسين يعني امرداد به جاودانگي مي رسد. هفتمين امشاسپند امرداد (امرتات ) است كه واژه آن به معني بي مرگ يا جاودانه بوده و نيز نام روز هفتم از فروردين ماه است. امشاسپند امرداد پاسبد گياهان بوده و هميشه با خرداد (پاسبد آب ) همراه بوده و گل زنبق از آن اوست. امرداد و خرداد تماشاگه معنوي مظهر كمال و جاوداني اهورامزدا بوده و از اين روست كه انسان بايست از پله هاي ديگر كه عبارتند از: بينش يابي; نيك انديشي; راستي و درستي كردار; دادگري و تلاش; عشق و پارسايي بگذرد تا به كمال و جاودانگي برسد. همه اينها نشان مي دهد كه نياكانمان هرسال نويي را گردسفره اي آغاز مي كردند كه پر از نمادهاي اهورايي و پرتوهايش بوده تا نشاني از پيمان دوباره شان باشند. نمادهايي ديرينه بر سفره اينكمان و اما اينكه; ما به هنگام نوروز سفره هفت سين مان را آن گونه مي چينيم كه هركدام از چيده هايش نمادي ديرينه از باورها و منش ما ايرانيان است. نخستين سيني كه بر سفره مي گذاريم سبزه است كه نمادي از طبيعت و تمام سرزندگي هايش است. اين مسئله در مورد گل سمبل نيز صادق است. سبزه همچنين نشانه بركتي است كه زمين و طبيعت ارزاني مان مي كند به شرط آنكه به نيروي كشت و كار، باورش كرده و سمنو بخواهيم نيز خود نماد ديگري ست از بركت هاي زمين و همچنين نشانه آرزوي ما براي شيرين كامي ست در سال پيش رو. سيب، سين ديگري ست كه نمادي از زايش و محبت و نشانه زندگاني با تمام نيكويي هايش است و اما سنجد، با بو و مزه خوشش نشانه روزهايي كه بهره مي گيريم و حضورش بر سفره نشانه آرزوي ما بر فراخي روزي مان است (وجود سير و سماق، بر برخي سفره ها هم بر چنين اساسي ست ) و باز سنجد نشانه درخت سنجد است كه گويند برگ و شكوفه اش برانگيزاننده دلباختگي ست. اسپند نيز كه بوي خوش دارد و نيز برپايه باورهاي دور، از بين برنده شور چشمي و بدخواهي ست، نشان از آن ست آرزو داريم: اهل سفره از هر چشم زخمي و بدخواهي ايمن باشند و سكه، نماد ثروت و دارايي ست كه آرزويش براي زندگي آسوده تر است. افزون بر اينها بر سفره هفت سين، آيينه و شمع و جامي پراز آب و ماهي و نيز تخم مرغ مي گذاريم كه آينه نماد خواهش مان براي سپيده بختي و شمع نماد روشنايي و روشن روزي و آب نشان زندگي ست. اما ماهي دو مفهوم دارد كه نخست نشانه بركات و روزي ست كه از دريا بهره مي بريم و نيز خود نشانه پايان سال است; چرا كه ماهي نشان برج حوت بوده كه آخرين ماه سال است. تخم مرغ نيز كه خود نشاني از روزي ماست. اما وجود كتاب آسماني، تقدس دوباره اي ست براي سفره اي كه پايداري ديرينه اش پايه در بن مايه هاي مقدس بينش ايراني دارد. مسعود پرتوي