Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801216-54380S4

Date of Document: 2002-03-07

گرته برداري يا تلميحي نه چندان لطيف از چشمهايش نگاهي ديگر به فيلم رخساره ساخته امير قويدل فيلم رخساره، بازگو كننده عشق نافرجامي است از گذشته، كه تنها خاطره بازمانده از آن تصوير زني است كه فقط چشمهايش هويداست. تينا سرور دانشجوي كارشناسي ارشد موضوع روانشناسي، پايان نامه خود را به افراد كهنسال و روابط و رفتار آنها اختصاص داده و در اين ارتباط با زن ميانسالي آشنا مي شود به نام رخساره كه آخرين روزهاي عمرش را درآسايشگاه كهريزك مي گذراند. برخورد مهربانانه تينا سرور باعث جلب اعتماد اين زن مي شود و او را خواسته يا ناخواسته وارد ماجرايي مي كند كه شايد در آخر سرنوشتي مطابق سرنوشت رخساره براي او رقم مي زند. رخساره از تينا تقاضا مي كند كه امانت او را به استاد شهريار فرزام برساند و داستان از جايي آغاز مي شود كه تينا سرور تصميم مي گيرد شايد اين آخرين خواسته او را برآورده سازد و... ديدن اين فيلم مرا به ياد كتابي انداخت كه سالها پيش آن را خوانده بودم; كتابي از بزرگ علوي به نام چشمهايش. بين موضوع كتاب و داستان اين فيلم نزديكي خاصي وجود داشت. البته بعضي مسائل حاشيه اي نيز در فيلم گنجانده شده بود كه مي خواست به نوعي ذهن بيننده را منحرف سازد. موضوع كتاب چشمهايش نيز در ارتباط با نقاشي است به نام استاد ماكان كه در خلال جريانات زندگي روزمره خود با دختري به نام فرنگيس آشنا مي شود و آنچه پس از اين عشق نافرجام باقي مي ماند تابلويي است به نام چشمهايش كه در آن چشمهاي زني به تصوير كشيده شده است. البته نويسنده فيلمنامه به عمد يا غيرعمد موضوع فيلم را با رمان چشمهايش و نيز زندگي شاعر بزرگ ايراني استاد شهريار ممزوج مي سازد و مي توان اين فيلم را تلفيقي از اين دو جريان پنداشت. همانطور كه مي دانيم شهريار شاعر در آغاز جواني دانشجوي پزشكي بوده و اين حرفه را بخاطر عشقي نافرجام رها مي كند و روي به سوي شاعري مي آورد، همانطور كه شهريار فرزام حرفه پزشكي را رها مي سازد و به نقاشي و شاعري روي مي آورد و آنچه از ماجراي اين نافرجامي شهريار شاعر ياد مي كند، شعري است با مطلع آمدي جانم به قربانت ولي حالا ؟ چراكه، شايد بتوان آن را چون تابلوي چشمهايش و يا تصوير رخساره در اين فيلم پنداشت. در اينجا نيز نام شخصيت اصلي فيلم شهريار فرزام است كه نام وپيشينه قبلي او بي شباهت به زندگي استاد شهريار نيست. اما بقيه داستان فيلم به نوعي تداعي كننده رمان بزرگ علوي است. آن جا كه نام پسران استاد فرزام، ماكان و ماهان است كه اگرچه ماهان درفيلم به نوعي حضور دارد اما نام برادر او با نام شخصيت اصلي كتاب همنامي پيدا مي كند و نيز آن چه بر اين پيوند گواه است، شواهد ديگري است كه در فيلم وكتاب مشترك است. شخصيتهاي اصلي زن در هر دو داستان (رخساره و فرنگيس ) در نهايت با افسران بلندپايه شهرباني آن زمان ازدواج مي كنند و اين عكس العمل آنان، تنها سرپوشي است برآتش زبانه كشيده عشقشان و نيز آگاهي همسران آنها از عشق نافرجام گذشته و نهايتا زندگي تلخ و اندوهباري كه فقط به اميد به آخر رسيدن آن تحمل مي كنند و البته بعد از برملا شدن اين موضوع عشقي، پيدا شدن زناني كه هريك مي خواهند به نوعي اين داستان را با خود و زندگيشان مرتبط سازند و يا اينكه در هر دو داستان شخصيتي وجود دارد كه پرده از راز اين تابلوها برمي دارد و داستان آن را براي خواننده يا بيننده بيان مي سازد. وليكن آنچه فيلم را از كتاب متمايز مي سازد و از اواسط فيلم گريزي به بيراهه مي زند داستان عشق تينا به شهريار فرزام و ماهان به تيناست. درست است كه عشق تينا به شهريار عشق هدفمندي است كه سعي در زنده نگهداشتن شهريار و ارضاء شدن نيازهاي روحي تينا از احساس نكردن پدر در كنار خود مي باشد و نيز عشق ماهان كه عشقي غريزي و موجه است، اما آنچه در اينجا سوال برانگيز است اينكه هدف نويسنده از گنجاندن اين موضوع درفيلم چه؟ بوده آيا ايجاد رابطه عاطفي و احساسي تينا و شهريار و نيز در نهايت نرسيدن اين دو به هم را پايان مجدد نگفته رمان چشمهايش قلمداد نموده و يا حرمت و قداست عشق نافرجام گذشته را به زير سوال؟ كشيده! و نيز در لحظات پاياني فيلم، آنجا كه تينا و ماهان در كنار شعله هاي آتش بركنده اي در ساحل دريا نشسته اند، تنها چيزي كه بر آنها احاطه دارد، تاريكي و سردي شب مي باشد و اين نما بيننده را در حيرت و سرگرداني خاصي فرو مي برد كه در نهايت؟ چه! اگرچه زحمات و تلاش نويسنده و كارگردان قابل تقدير است اما حال كه مشخصا معلوم است كه نويسنده فيلمنامه در تدوين آن از اين ماخذ ياري جسته، بهتر مي بود كه پايان آن را با همان حال و هواي شهريار و رخساره به اتمام مي رسانيد و در اين راه از تينا مسرور به عنوان عاملي براي رسيدن اين دو به هم ياري مي جست، اگرچه ما مي دانيم در كتاب بزرگ علوي بعد از مرگ استاد ماكان راز عشق او فاش مي شود وليكن ايكاش اين فيلم بدعتي نو مي نهاد و در نهايت رخساره و شهريار را براي هرچند زماني كوتاه به هم مي رساند تا خاطره اي ديگر در ذهن بماند و نيز ذهن بيننده را از وسعت قلب تينا سرور در قبول هر عشقي برحذر دارد تا به عشق او يا عشقهاي بعدي او به ديده شك ننگرد. هما عبادي