Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801215-54376S11

Date of Document: 2002-03-06

جنبش دانشجويي ايران در آغاز راه نو تحليلي بر تحولات اخير دفتر تحكيم وحدت محمود صدري تاريخ شخصيت هاي كمي، را به خود ديده است كه از اطلاق عنوان اقليت بر خود نهراسيده باشند. اين شخصيت هاي كم شمار گاه قديسان ديني بوده اند كه با عمل به تكليف خود را از دغدغه مقبوليت اجتماعي خلاص كرده اند، گاه هنرمندان يا دانشمندان سنت شكن بوده اند كه تنهايي شان تاوان انقلابي بوده كه در علم و هنر ايجاد كرده اند. گاه سياستمداراني هم پيدا شده اند كه از تنهايي نهراسيده اند، اما اينان انگشت شمارند. به همين علت سياستمداران همواره به دنبال همراه كردن مردم با خود هستند; و همان طور كه پريروز در همين صفحه گفته شد مردم تكراري ترين واژه در ادبيات سياسي سياستمداران بويژه نوع ايراني آن است. دانشجويان در ميان مجموعه اي كه نام آنها گفته شد، خصلتي چندگانه دارند. آنها هم آرمان خواهان دگرگوني طلبند و هم سياستمداران گرفتار قدرت. مانند قديسان در پي ترسيم چهره اي قدسي از زندگي اجتماعي اند، مانند هنرمندان و دانشمندان در پي در انداختن طرح هاي نو هستند و مانند سياستمداران به ستيز با رقيبان سياسي برمي خيزند. آنچه اين روزها بحران در دفتر تحكيم وحدت نمايانده مي شود، محصول طبيعي همين خصلت چندگانه است. دفتر تحكيم وحدت به عنوان موثرين تشكل دانشجويي قانوني و رسمي ايران در واقع اتحاديه اي متشكل از گروههاي دانشجويي متعدد است كه متشكل شدن آنها در يك مجموعه، تابعي جبري از شرايط استثنايي سالهاي نخست شكل گيري نظام جمهوري اسلامي است. در آن سالها دانشجويان وفادار به ايدئولوژي انقلاب اسلامي، پس از يك سال كشمكش با همكلاسي ها و هم دانشگاهي هايي كه عضو دو تشكل عمده ديگر بودند (ملي گرايان و چپگرايان ) آنان را به هزيمت واداشتند و خود سكاندار همه امور دانشجويي شدند. اين همه امور طيف گسترده اي از اختيارات و وظايف شامل مسائل ايدئولوژيك، آموزشي، تداركات دانشجويي، بسيج جنگي، جهاد سازندگي و نظاير اينها را در برمي گرفت. تغييراتي كه در خلال سالهاي پس از جنگ و بويژه پس از دوم خرداد 76 در مناسبات قدرت در ايران ايجاد شد به تدريج كاركرد دفتر تحكيم وحدت را نيز تغيير داد. اين نهاد دانشجويي در دهه اول انقلاب، نماينده كليت نظام سياسي در دانشگاهها به شمار مي رفت و برنامه هايش را در همين چارچوب طراحي و اجرا به مي كرد همين علت، اختلافات جزيي آن با برخي نهادهاي حكومتي معمولا ناديده گرفته مي شد. اما شكافي كه در مجموعه حاكميت در خلال دوران سازندگي و در ابعاد گسترده تر پس از دوم خرداد 76 رخ داد دانشجويان را نيز وادار به انتخابي ناگزير كرد. در اين مقطع دانشجويان به تبع گرايش سياسي خود مي بايست وارد بازي قدرت مي شدند. به اقتضاي نگاه منتقدانه به قدرت مي بايست از سياستمداران كناره مي گرفتند و به اعتبار تحول خواهي عالمانه و هنرمندانه شان در پي دگرگوني بودند. جمع اين سه خواسته و تمايل تقريبا محال مي نمود. به همين علت رابطه مجموعه دفتر تحكيم وحدت با بخشي از حاكميت كه نسبت به ثبات نهادهاي سياسي موضع محافظه كارانه داشت تخريب شد و بخش ديگر حاكميت كه اصلاح طلبي ريشه اي را پيشه كرده بود توان يا ميل شريك كردن دانشجويان را در قدرت نداشت. تحولات پس از 18 خرداد 78 (حمله به كوي دانشگاه ) اين احساس را در دانشجويان تقويت كرد كه آنها گاه نردبان ترقي سياستمداران هستند و گاه ديگر آماجي براي تهاجم گروههاي سياسي به يكديگر. شايد مطرح شدن بحث انسداد سياسي از سوي شاخه اي از دانشجويان برآمده از همين تحليل مايوسانه بود. ناكامي اصلاح طلبان در به هزيمت واداشتن كامل رقيبان سياسي، اين احساس را در دانشجويان تقويت كرد و آنان را به اين نتيجه رساند كه شرايط تازه، رفتار تازه اي را اقتضا در مي كند آن زمان - و هنوز هم - كسي نمي دانست رفتار تازه چه بايد باشد. به همين علت بيش از آنكه روشي تازه ارائه شود بر غلظت راديكاليسم دانشجويي افزوده شد و گروهي به اين نتيجه رسيدند كه مي بايست مدارهاي منازعه را تغيير داد. تغيير دادن مدارهاي منازعه به ابزارهاي قوي تري نياز داشت كه در اختيار دانشجويان نبود. آنها نه مانند سالهاي نخست انقلاب، نماينده ايدئولوژي نظام سياسي در دانشگاهها بودند كه بتوانند دانشجويان را در جهت اراده خود سازماندهي كنند و نه چنان جاي پاي محكمي در حاكميت داشتند كه بتوانند رفتار نهادهاي سياسي را تغيير دهند. زمزمه هاي شكل گيري پارلمان دانشجويي در همين فضا و ملهم از اقتضائات اين فضا شكل گرفت. دانشجوياني كه در جستجوي پارلمان دانشجويي بودند اين گونه تحليل مي كردند كه چارچوبهاي حقوقي دفتر تحكيم وحدت چنان در فضاي حكومتي صلب شده است كه پويايي را از اين تشكل گرفته است. بخشي از شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت ( اكثريت ) براي غلبه بر اين بحران كوشيدند بخشي از مطالبات دانشجويان پارلمان خواه را نمايندگي كنند. اين تصميم به تدريج آنان را به بازبيني در ايدئولوژي و سياست واداشت و آنها با رجحان دادن به گفتمان دموكراسي، يك گام از گذشته دفتر تحكيم فاصله گرفتند. اين تغيير گفتمان كه جناح منتقد اصلاح طلبان آن را به همسويي دفتر تحكيم وحدت با ملي گرايان تعبير مي كند، بخشي از خواسته پارلمان خواهان را برآورده كرد و اقبال دانشجويان به دفتر تحكيم بار ديگر افزايش يافت. اكبر عطري، علي افشاري، رضا حجتي، ابراهيم شيخ، نيما فاتح، جواد صالحي و سياوش افضلي هفت عضو از مجموع نه عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم از جمله كساني هستند كه جريان تغيير گفتمان دفتر تحكيم وحدت را نمايندگي مي كنند. پاسخ طيف ديگر دفتر تحكيم وحدت به اين گروه، بيشتر اجرايي و سياسي بود تا واكنشي ايدئولوژيك و گفتماني. اين طيف كه دو عضو ديگر دفتر تحكيم وحدت يعني مهدي طباطبايي و مهدي منوچهري آن را نمايندگي مي كنند بدون انكار گفتمان دموكراتيك بر نكته اي حقوقي و فني پاي فشردند، مبني بر اينكه دوره شوراي مركزي نفره به 9 پايان رسيده است و مي بايست انتخابات برگزار شود. اين انتخابات پس از ماهها كشمكش هفته گذشته در شيراز برگزار اما شد طيف 7 نفره آن را نپذيرفت. مبناي استدلال مخالفان انتخابات شيراز اين است كه شوراي مركزي منتخب انتخابات شيرازنماينده اكثريت انجمن هاي اسلامي و در نتيجه نماينده واقعي دانشجويان ايران نيست. *** حال مي توان به مقدمه اين نوشتار بازگشت و اين پرسش را مطرح كرد كه چرا جنبش دانشجويي ايران در هنگامه اي كه گفتمان دموكراتيك حتي بر رسمي ترين و دولتي ترين شاخه آن چيرگي يافته است، از اقليت بودن هراس دارد و دو شاخه دفتر تحكيم وحدت اصرار دارند خود را نماينده كل يا اكثريت دانشجويان؟ بدانند نزديك ترين و سهل ترين پاسخي كه براي اين پرسش يافت مي شود و شايد بتوان ادعا كرد هنوز تنها پاسخ نيزهمين است، انقباض حقوقي فعاليت هاي سياسي و مدني در ايران است. ظاهرا بخش بزرگي از دانشجويان، فعاليت در قالب تشكل هاي موجود را از سراجباربرگزيده اند و اگر اين امكان قانوني براي فعاليت اتحاديه ها و سنديكاهاي متعدد فراهم شود، چه بسا تقاضا براي قبضه قدرت در تنها تشكل رسمي دانشجويي پيرو گفتمان دموكراتيك كاهش يابد و به همان نسبت منازعه براي تصاحب رهبري آن كم شود. سياسيون ميانسال ايراني حتما سه دهه پيش را به خاطر مي آورند كه طيف هاي گوناگون دانشجويان ايراني خارج از كشور بدون تخطي از مشي و مرام هاي سياسي - ايدئولوژيك خود آن گاه كه ضرورتي براي وحدت احساس مي كردند در قالب تشكل بزرگتري گرد مي آمدند و مطالبات مشترك را از طريق آن نهاد فراگروهي پيگيري مي كردند و زماني كه ضرورت هايي آنان را به ابرام بر ايدئولوژي وادار مي كرد در قالب گروههاي كوچكتر با دايره عقيدتي محدودتر عمل مي كردند. شايد مجموعه مناسبات سياسي - عقيدتي ايران امروزبراي تشكيل گروههاي ناهمساز فراهم نباشد و نظام سياسي حاضر به فراخ تر كردن دايره قانون فعاليت گروههاي دانشجويي نباشد; اما در چارچوبقوانين موجود اين امكان وجود دارد كه دانشجويان هم مانند سياسيون، گروههاي اختصاصي خود را تشكيل دهند. اكثريت اگر اكثريت باشد در قالب تشكل هايي با نام هاي ديگر حتمامي تواند بار ديگر متشكل شود و اقليت اگر التزام خالصانه به فعاليت در چارچوبهاي نظري و عملي خود داشته باشد، حتما فضا را آنقدر وسيع خواهدديد كه مطابق ميل خود عمل كند. كه وحدت يكي از شعارهاي هميشگي گروهها و جناح هاي سياسي ايران است، در ميان دانشجويان طرفداران زيادي ندارد. زيرا لازمه وحدت با تفسير ايراني، اين است كه گروه كم توان تر از حق خود در برابر گروه پرتوان تر بگذرد و اين يعني انكار تكثرگرايي كه شعار غالب جنبش اصلاح طلبي ايران است. بنابراين شايد بتوان گفت كشاكشي كه امروز بين لايه هاي زيرين جنبش دانشجويي و تشكل هاي رسمي دانشجويي از سويي و كشمكش براي تصاحب مناصب تشكيلاتي بين نمايندگان دانشجويان از سوي ديگر در جريان است، بازتاب واقعيت سياسي دانشگاههاست كه از آن گريزي نيست. اين واقعيت سياسي دو وجه وجه بنيادي دارد نخست آن به مشاركت جويي و دگرگوني طلبي دانشجويان مربوط مي شود كه تجربه تاريخي نشان مي دهد نمي توان آن را در حصارهاي رسمي محدود كرد. وجه ديگر نيز محصول منزلت جويي طبيعي رهبران جنبش دانشجويي اين است كه سران دو طيف دفتر تحكيم وحدت هر يك با تفسيري متفاوت با طيف ديگر، خود را نماينده دانشجويان ايراني مي داند چه منطبق با واقعيت باشد و چه نباشد نشان مي دهد كه براي تصاحب رهبري جنبش دانشجويي و بهره گيري از منزلت آن رقابتي سخت در جريان است كه انكار آن نه ممكن است نه كارگشا. و چون چنين است شايد بتوان ادعا كرد براي نخستين بار در سالهاي پس از انقلاب، دانشجويان ايراني بويژه اعضاي تشكل رسمي و قانوني دفتر تحكيم وحدت در آغاز راهي قرار گرفته اند كه به علت شفافيت در بيان مطالبات و پرهيز از پنهان كردن اختلافات واقعي و طبيعي زير چتر ذهني وحدت، مي توان آن را گام بلند به سوي چيرگي بي چون و چراي گفتمان دموكراتيك و فاصله گرفتن از گفتمان پوپوليستي نام نهاد. اگر نشست وفاق كه دانشجويان وعده برگزاري آن را براي امروز يا فردا (چهارشنبه يا پنجشنبه ) داده اند برگزار شود و بتواند گام هاي اوليه را براي به رسميت شناختن تنوع و تعدد گروههاي دانشجويي بردارد مي توان اميدوار بود كه مرحله تازه اي در تاريخ جنبش دانشجويي ايران پس از انقلاب اسلامي آغاز شود.