Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801213-54332S1

Date of Document: 2002-03-04

مزاحمت تلفني دستها مي سايم تا دري بگشايم بر عبث مي يابم كه به در كس آيد در و ديوار بهم ريخته شان برسرم مي شكند نيما يوشيج صداي زنگ تلفن سكوت نيمه شب را مي شكند. در فضاي تاريك خانه مي پيچد وخواب مرا آشفته مي كند. گيج و خواب آلود و هراسان با تصور اين كه از بيمارستان مرا به بالين مصدوم محتضري فرا مي خوانند سينه خيز خود را به سمت تلفن مي رسانم. كورمال كورمال گوشي را پيدا مي كنم: - الو صداي مردي جوان است با لحن بسيار جدي: - آقا، مصاحبه زنده است از برنامه راديويي راه شب. - بفرماييد: نگاهي به ساعت شبنماي روي ميز مي اندازم، دو بعد از نيمه شب است: - صدا دارد ضبط مي شود، نظرتان راراجع به... بفرماييد. در معذوريت قرار گرفتم. تلفن با يك شماره اتفاقي منزل مرا گرفت و پيش خودم فكر كردم كه اگر قطع كنم حتما مسئوليت دارد. ناچار شدم كلمات قلنبه و سلنبه اي را رديف كنم. بعد به بستر خواب نيم ساعت مي روم بعد، دوباره زنگ تلفن، اين بار نوبت عليامخدره است. گوشي را برمي دارد: -خانم لطفا آقايتان را بيدار كنيد، مصاحبه او خيلي جالب درخواست بود، شد كه دوباره ضبط كنيم. شصت خانم بيدار شده هرچه است بدو بيراه داره نثار مي كند و بعد سيم تلفن را از پريز مي كشد. من تجسم مي كردم يك مشت جوان جعلق راكه كنار منقل نشسته اندو بستي تلفن زده اند شبانه بدين شيوه هم يك نوع وسيله تفريح است. *** تلفن منزل لاينقطع زنگ هر مي زند چند دقيقه به چند دقيقه، هر بار گوشي را برمي دارم كسي حرف نمي زند، گاهي در گوشم فوت مي كند. مادر زنم مي گويد هر خانه اي كه دختر عذب داشته باشد همين برنامه است. گوشي را بر مي دارم، با لحن پدرانه و دلسوز و نرم نصحيت مي كنم: - عزيزم، پسرم، اين كارها چه ارزشي؟ دارد خوبيت ندارد از تربيت و نزاكت خارج است. ببينيداگر اين برنامه بخواهد در خانه شما، براي اهل بيتتان پيش بيايد... خودتان قضاوت؟ كنيد سكوت مي كند، ولي گوشي را كه مي گذارم، دوباره زنگ مي زند، گوشي را برمي دارم: - مطمئن باشيد كه در اين خانه كسي نيست كه گوشي را بردارد، من هستم و مادر زنم صدبار هم زنگ بزنيد من گوشي را خواهم برداشت. هر بار هم گوشي را برمي دارم: - نه شما اصلا شهامت نداريد، اگر شهامت داشتيد حرف مي زديد. شما يك آدم ترسو و بزدل هستيد كه جرات نداريد يك كلمه حرف بزنيد. حرف نمي زند گوشي را سرجايش مي گذارم. صداي زنگ لحظه اي بعد گوشم را مي خراشد: - مي دانم كه مي خواهي مرا از كوره در نه كني، جانم، كورخواندي من هرگز عصباني نخواهم شد. چند دقيقه بعد، زنگ تلفن: - فوت - تا حالا با لحن خوش با شما سخن گفتم، نصيحت كردم، اين دفعه فحش خواهم داد. انگار كه همين را مي خواست و با صداي زنگ تلفن گوشي را برمي دارم و هر چه فحش در چنته دارم بدون ملاحظه، وجود ذيجود مادر زن نثار وي مي كنم: - بي همه چيز، نامرد،... فشار خون من بالا رفته است، نبض من تند مي زند، دستهاي من به وضوح مي لرزد، نفسم به شماره مي افتد وصداي قلبم را مي شنوم، جلوي سينه ام تير مي كشد، پس از چند لحظه سكوت، صدايي متين از پشت تلفن مي شنوم: - آقاي دكتر... اشتباه گرفته ام. شما اين همه فحش را قطار چه كسي؟ كرده ايد دستهايم يخ شد وزانويم سست گرديد. پروفسور بود، از دانشگاه هانوور، به وطن بازگشته بود براي يك كنفرانس علمي واي، آبرويم رفت، نفهميدم محاوره را با او چطوربه تمام و كمال رساندم. هر چند براي او از مزاحم تلفني حرف مي زدم، ولي چه قضاوتي مي كرد با اين فحش هاي چارواداري! تمام شب در بسترم غلت خوردم و خوابم نبرد. بعد، هرگز نتوانستم چشم در چشم اين استاد دانشمند، بزرگ، محترم و شريف بياندازم. اين حكايت تلفن منزل من بود اما تلفن مطب من، كه ارتباط مستقيم تري با تمام بيمارستانها و كلينيك هاي اورژانس دارد حال و هواي بهتر از اين ندارد. منشي من كه دختر خانم دم بختي است درميان اربابرجوع خاطرخواه پيدا مي كند. تاكنون چند خانم دم بخت و حتي سن دار آمدند منشي شدند و طلسم بخت شان باز شد و سفيدبخت به خانه بخت رفتند. دوستان به مزاح مي گويند كه مطب تو بنگاه شوهريابي براي دختران پا به سن گذاشته اي است كه به هيچ وجهي بختشان باز نمي شود. اما اين خانم منشي من طاقچه بالا مي گذارد و چراغ سبز نمي دهد، همين موضوع دستاويزي براي مزاحمت تلفني شده است. خواستگار سمج و مزاحم ارتباط تلفني مصدوم يا مجروح را اشغال مي كند و چون منشي وقعي نمي گذارد من گوشي را برمي دارم، مرا تهديد مي كند كه اگر منشي با وي حرف نزند لاينقطع زنگ خواهد مي گويم زد تلفن تحت نظر او است را شناسايي خواهيم كرد و تحويل مقامات قضايي خواهيم داد مي گويد: خيالتان از اين بابت آسوده باشد، من از تلفن همگاني حرف مي زنم. مي گويم: ببينيد آقا، اين خانم منشي كارمند من است، دختر من نيست كه من درباره سرنوشت او اظهار نظركنم، به فرض دختر من هم باشد، در اين دوره و زمانه پدر اختيار همسرگزيني دختر خود را ندارد. نمي شوداين برنامه را خارج از مطب من پياده كنيد و وقت من و بيماران مرا نگيريد. چون من مي بينم دم سرد بر آهن گداخته بي اثر است گوشي را روي ميز مي گذارم نيم ساعت بعد سرجاي خود قرار مي دهم. با اولين زنگ پس از گذاشتن گوشي بازخود اوست، تلفن مطب نيز مانند كامپيوتر مطب آلوده به ويروس شده است. *** منشي دم بخت را جواب مي كنم. به جاي او يك پيرمرد استخدام مي كنم. پيرمرد صاف و ساده است و امانتدار است، حداقل اين امتياز را دارد كه ردپاي مزاحم را از مطب من قطع مي كند. معمولاساعت چهار بعدازظهر به مطب مي آيم يك روز كه به مطب مي آيم نامه بازرسي مخابرات كه روي ميز قرار دارد نظرم را جلب مي كند. آن را باز مي كنم مضمون آن قدر كوتاه وحيرت آميز است كه مرا مانند برق گرفته ها برجاي ميخكوب مي نمايد: طبق شكايات واصله در ساعت 3 بعدازظهر روز سه شنبه تلفن شما به عنوان مزاحمت شناسايي شده و بدين جهت يك هفته قطع مي گردد در صورت تكرار سه ماه و براي سومين بار مبادرت به جمع آوري سيم وارتباط تلفن شما خواهد گرديد. پيرمرد را احضار مي كنم و باعتاب از وي بازخواست مي كنم كه در فلان ساعت چه اتفاقي افتاده است. چون مطمئن است تلفن مورد سوء استفاده قرار نگرفته است منكر مي شود ولي بعد كه مسلم مي شود مدارك كافي حتي ضبط مكالمه از تلفن من وجود دارد به قسم و آيه مي افتد كه: آقا قرآن كمرم را بزند كه مزاحم ناموس كسي شده باشم. گزارش مي نويسم، به اداره بازرسي مي روم، به يكي از همكارانم كه همه كاره مخابرات است متوسل او مي شوم، مي گويد: - هيچ برو برگرد ندارد آقاي دكتر، موضوع مزاحمت آنقدر جدي است كه در قاطعيت عملكرد بازرسان دخل وتصرفي نمي شود تلفن كرد من در زمان تعيين شده اي مورد سوءاستفاده قرار گرفته بود.؟ چگونه معلوم نيست پيرمرد هم خبر ندارد. بازرسي مالك تلفن را مي شناسد و تلفن مطب من به عنوان مزاحم در موعد تعيين شده يك هفته قطع مي شود. يك هفته آرامش پس از آن همه حرص و جوش ساعت به ساعت مي رفتم از باجه تلفن جلوي مطب به بيمارستان نيروي انتظامي كه محل كار من است زنگ مي زدم تا مبادا براي مامورين جان بركف كه از اقصي نقاط كشور در جدال ومبارزه با تبهكاران، قاچاقچيان و دزدان مي باشند صدمات ناشي از حادثه اي پيش آمده باشد و من خبر نداشته باشم. تلفن همسايه ها را براي اين كار داده بودم. بسياري از بيماران من از مركز دولتي و خصوصي با مطب من كه با بيمه درماني همگاني به دولتي ترين مركز درماني تبديل شده است محروم شدند، ولي من با ارتباطغيرمستقيم خود از شر آلودگي خطرناك تلفن بخت برگشته ام به ويروس ايدز، آسوده شدم و هفته اي سرشار از آسايش را سپري كردم. *** سرانجام پس از يك هفته، تلفن من با اولين زنگ مزاحم، آغاز به كار خويش را اعلام كرد. من ديگر به روي پيرمرد نمي آورم از او مواخذه نمي كنم، به تلفن نيز در ساعاتي كه نيستم قفل نمي زنم. سيم ارتباطي تلفن را در خارج از ساختمان نيز وارسي نكرده ام كه از نظر اتصال مورد سوء استفاده قرار گرفته باشد، به من گفته اند كه براي كنترل تلفن مي توانم نامه نگاري كنم و به مخابرات منطقه شكايت بنويسم. اين كار را هم نكرده ام. براي عوض كردن فرهنگي كه بد جا افتاده است بيش از اين بايد كار كرد. هيچ كدام از اين راه حل ها براي اصلاح اين پديده ناهنجار اجتماعي به نام مزاحمت تلفني از ريشه عمل نخواهند كرد. شايد منتظر اين باشم كه بار دوم بيايند سه ماه اين تلفن را قطع كنند و بعد بساط تلفن را جمع نمايند. اگر اين كار را نكنند مجبور خواهم شد براي خلاصي خودم هم شده اين تلفن آلوده را از همين پنجره باز مطب به بيرون پرتاب كنم. دكتر عبدالحميد حسين نيا