Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801213-54329S1

Date of Document: 2002-03-04

نقد شعر يك معيار ندارد! نگاهي به مقاله تكرار در شعر م. آشنا مقاله اي تحت عنوان تكرار در شعر (بررسي شعري از احمد شاملو ) از م. مهاب در صفحه شعر شماره 2641 روزنامه همشهري به چاپ رسيد كه واكنش هايي در پي هر داشت چند نويسنده با نكته سنجي ها و دقتي قابل ستايش سعي در نماياندن ضعف شعر شاملو دارد، اما وي با معيارهاي امروزين به نقد شعر دهه چهل شاملو پرداخته است. در سنجش شعر تنها يك معيار وجود ندارد و معيارها از يك شعر به شعري ديگر متفاوت است. موقعيت اجتماعي، شرايط تاريخي و دوره اي كه شاعر در آن زندگي مي كند زمان، سرايش شعر، سيرتحول و تكامل شاعر بايد در نقد، مدنظر قرار بگيرد. نويسنده مقاله چنين مي نويسد: در اين شعر نيمايي و موزون، آنچه به عنوان اولين نكته به چشم مي آيد، تكرار در و هرجا است. و در جايي ديگر مي نويسد: گذشته از تكرار بي توجيه در و هرجا دليلي براي طولاني بودن بند اول وجود همچنين ندارد مي آورد: تكرار كلمات و عبارات، از ويژگيهاي شاملوي دهه چهل است... اولا شعر نيمايي و موزون اصطلاح درستي نيست. اگر نيمايي است، مسلما موزون است و از وزن نيمايي پيروي مي كند! ثانيا نويسنده با آوردن واژه هاي نيمايي و موزون ناخودآگاه به پاسخ مورد نظر رسيده شاملو است به خاطر پركردن وزن مجبور به تكرار در در كل اثر شده است. و به گفته نويسنده مقاله: تكرار كلمات و عبارات از ويژگيهاي شاملوي دهه چهل است! قطعا شاملو به خاطر همين تكرارها و تنگناهاي شعر نيمايي، وزن عروضي و حتي نيمايي را كنار مي گذارد و موسيقي دروني كلمات و تكرار واژه ها را جايگزين آن مي كند. به عبارت ديگر، شعر سپيد، محصول همين محدوديت هاي وزني است. علاوه براين، رهايي از تحميل وزن برانديشه شاعر عامل اصلي ديگري است كه شاملو را برآن داشت تا شعر سپيد را (به مفهوم خاص خود ) رواج دهد. گراهام هوف مي گويد: اشتباهي كه افراد اكثرا بدان افتخار مي كنند اين است كه آثار ديگران را بدون در نظرگرفتن موقعيت تاريخي (اجتماعي ) آن كه نياز به استانداردهاي خاص دارد، به وسيله ارزش هاي سطحي و شخصي مورد بررسي قرار اينگونه مي دهند افراد چون فاقد ضمانت هاي ارزشي در بررسي هستند و به گونه اي خام و عاميانه عقايد خود را بيان مي كنند، به دليل عدم تاييد از سوي اديبان مورد سرزنش و تنفر قرار مي گيرند. ( ) 1 همانطوركه با معيارهاي شعر قديم نمي توان شعر امروز را مورد نقد و بررسي قرارداد، با معيارهاي شعر امروز نيز سنجيدن اشعار دهه سي وچهل محلي از اعراب ندارد و اشتباهي بيش نيست. در آن زمان، هنوز شعر صيقل شاملو، نخورده بود و دوران آغازين خود را مي گذراند وهمانطور كه مي دانيد تكامل شعر شاملو از باغ آينه به بعد آغاز مي شود. حتي شاملو در اواخر عمر، راضي به چاپ كتابهاي هواي تازه و باغ آينه (هرچند كه چند شعر ارزشمند نيز در آنها يافت مي شود ) نبود. اما از آنجا كه منتقدان و ناشران با عنوان اينكه چاپ مجدد آثار اوليه شاعر مي تواند سير تكاملي سبك شاعر را نشان دهد، شاملو راضي به تجديد چاپ اين آثار شد. اوكتاويو پاز شاعر برجسته و بزرگ معاصر مي گويد: اگر مي خواهيد اشعار گذشته ام را با معيارهاي امروزي مورد ارزيابي قرار دهيد، بگذاريد آن اشعار را بازخواني و بازنويسي كنم. چه زيبا بود نويسنده گرامي به جاي كلي نگري، با ديدي كلان نگر به آثار شاملو نگاه مي كرد. بايد بپذيريم كه منتقدان ادبي، بخش اعظم اطلاعات خود را در مورد موقعيت هاي تاريخي از آثار كسب مي كنند. ( ) 2 بنابر اين اگر منتقدي بيايد و آوازهاي اوليه و دوران جواني استاد شجريان را مورد نقد و بررسي قرار دهد و ايرادات و اشكالات آنها را به صورت مكتوب درآورد، آيا نقدي علمي و صحيح ارائه كرده؟ است بايد كل آثار استاد شجريان در كنار هم مورد بررسي قرار گيرد. اگر مقصود نويسنده مقاله، بازخواني اين شعر شاملوست، بايد گفت: در بازخواني به محتواي اثر، فضاسازي و ارتباط ارگانيك تصاوير و مضامين و ابهامات موجود در شعر پرداخته مي شود. به عبارت ديگر بازخواني، تفسير و تبيين نقاط تاريك شعر است. اما در نقد علمي به شيوه تكويني به ايرادات و اشكالات موجود در شعر اشاره مقاله مي شود مذكور مابين بازخواني و نقد علمي ادبي سرگردان مانده است! اخوان ثالث كه يكي از قله هاي رفيع شعر نيمايي است، با توجه به محدوديت قالبهاي كلاسيك، سي هزار مصرع از ابيات شاهنامه را اضافه مي داند و اعتقاد دارد فردوسي صرفا براي پر كردن وزن ناگزير از آوردن آنها شده; اما هيچگاه در مقام نقد، برنيامده است. او نمي خواهد شعر كلاسيك يا شاهنامه فردوسي را زير سوال ببرد و گفته او تنها در جهت تبيين موازين و قواعد قالب نيمايي است; چرا كه چنانكه پيشتر آمد، نقد آثار پيشينيان با معيارهاي امروزين نقدي علمي محسوب نمي شود. بايد در نظر داشت شرايط اجتماعي و مبارزاتي دهه چهل، شعر شاملو و همقطارانش را به شعار نزديك كرده بود و نكته ديگر آن كه وي در آن زمان، هنوز به يك زبان مستقل در عرصه شعر دست نيافته بود. زبان شاملو (در دهه چهل ) بين وزن نيمايي و نوعي زبان آركائيك - كه متاثر از نثر قرن پنجم و ششم هجري قمري مي باشد - معلق بود. بنابراين نبايد اينگونه عجولانه و شتابزده قضاوت كرد و نقد را تمام شده انگاشت... م. مهاب در ادامه مي نويسد: موضوع ديگر، دستوري بودن پيام شعر است. بيرون كش از نيام يك دستور است و البته در آن دوران (دهه چهل ) اينگونه شعر كمابيش رايج بوده است. اما به هر حال شعرهاي برجسته شاملو، شعرهايي است فاقد حكم و دستور. اولا دوران نفي مطلق و قبول مطلق سالهاست كه كارآمدي عقلاني خود را از دست داده است، بنابراين به همين راحتي نمي توان حكمي قطعي و متقن صادر نمود و شعرهاي شاملو را تقسيم بندي كرد. ثانيا شعرهاي موفق شاملو، شعرهايي است كه وي در آنها حكم صادر كرده است! و اين تلقي وي از شعر برمي گردد به دوران خاص زندگي شاعر. نويسنده در پايان مي آورد: نكته نهايي، زبان شعر است، گرچه زبان شعر يكدست، روان و ساده است، اما از آنجا كه شاعر مقيد به وزن شده است، نتوانسته به خوبي از عهده زبان برآيد. نمي دانم اين شيوه نقد از كي باب شده است! اگر زبان شعر وي يكدست، روان و ساده است پس چرا نويسنده در جمله بعد مي گويد: نتوانسته به خوبي از عهده زبان برآيد. به راستي چگونه مي توان اين تناقض را توجيه ؟ كرد! در ادبيات غرب، هر مكتبي داراي معيارهاي خاص خود است. به عنوان مثال، مكتب سوررئاليسم معيارهاي نقد خود را دارد و نمي توان با آن معيارها اشعار مكتب سمبوليسم را به نقد كشيد. همينطور با معيارهاي پست مدرن، سنجيدن آثار مدرنيسم كاري پسنديده و علمي به شمار نمي آيد. اما از آنجا كه در ايران، تئوري هاي منسجمي نداشته ايم و تلقي ما نيز نسبت به مكاتب ادبي غرب، اغلب تلقي صحيح و كاملي نيست، سعي مي كنيم تمام شعرهاي امروز را با يك معيار مورد سنجش قرار دهيم و اين مسئله، يادآور نقدگونه هايي است كه در تذكره هاي فارسي در مورد شاعران و بزرگان ادب در طي قرون به كرات نوشته شده است و متاسفانه امروز در دانشگاه هاي ايران در چند واحد درسي تدريس مي شود و ذهن دانشجويان رشته ادبيات فارسي را به سمت محفوظات سوق مي دهد. حال آنكه صاحبنظر شدن معلومات مي خواهد، معلوماتي كه تنها متكي به محفوظات نباشد. آشفتگي بازار نقد، به حدي است كه بيشتر درصدد نفي يا قبول مطلق هستيم تا اينكه بخواهيم معيارهاي نقد علمي را پيش روي خوانندگان بگذاريم. اميد است كفه ترازو نقد علمي - ادبي به نفع پويايي، تعالي و پيشرفت شعر امروز تغيير جهت دهد! پانوشت ها: 2 1 و - به نقل از كتاب گفتاري درباره نقد گراهام هوف ترجمه نسرين پرويني چاپ اول ص 68