Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801211-54317S1

Date of Document: 2002-03-02

مراكز پيش دبستاني; آموزش كليشه اي يا پرورش؟ خلاقيت هرگاه كودك فرصت پيدا كند بدون ترس از ارزشيابي سايرين از كار و فعاليتش به يادگيري، تفكر و اكتشاف بپردازد و به اين باور برسد كه انديشه هاي او با ارزش هستند، خلاقيت متولد مي شود شنبه ساعت 9 صبح صداي خنده وهمهمه بچه ها كلاس را پر كرده، مربي آنها را ساكت مي كندمي گويد: خوب بچه ها، امروز مي خواهيم درباره باران و آب صحبت كنيم، بچه ها همچنان كه پشت ميزهاي كوچك خود نشسته اند به تصويري كه او از داخل پاكت بزرگي بيرون مي آورد و در گوشه اي از كلاس آويزان مي كند، نگاه مي كنند. ابرهاي بارانزاو تيره، روي دريا را پوشانده اند. مربي در همان حال كه تصوير در دست دارد، توضيحاتي درباره چرخه توليد آب و باران به آنها مي دهد: خورشيد زمين ودريارا گرم مي كنه، آب دريا در اثر گرما بخار مي شه و به هوا مي ره، بعد ذره هاي ريز آببخار شده ابر را درست مي كنند... اميد كوچولوحرف او را قطع مي كنه; ولي وقتي كه هوا بارونيه كه آفتاب نيست... مربي بي توجه به حرف او در حالي كه بچه ها را ساكت مي كند ادامه مي دهد: وقتي ابرها سنگين شدند وهوا كمي سردتر شد، بارون مياد و همه جا رو پر آب مي كنه، رودخانه ها، چاههاي آب و.. پر آب مي شوند. بچه ها همچنان ساكت و آرام نشسته اند. يكشنبه ساعت 10 مربي از بچه ها مي خواهد درباره آب و باران نقاشي بكشند، همينطوركه سراغ قفسه لوازم نقاشي بچه ها مي رود و مي گويد: بچه ها به نقاشي روي ديوار نگاه كنيد و سعي كنيد مثل اون بكشيد. رضا به نقاشي روي ديوار نگاه مي كند و با غرولندمي گويد: من دوست ندارم اين طوري بكشم... خودم بلدم بكشم بچه ها شروع به كشيدن نقاشي مي كنند. مربي ميز به ميز مي رود و به تمام نقاشي ها نگاه در مي كند نقاشي رضا باران با خطوطي ممتد بر دريايي سبز مي بارد. مربي پاك كن او را برمي دارد خطهاي باران را از صفحه كاغذ او پاك مي كند و اين طور مي گويد: باز اشتباه كشيدي باران قطره قطره مي باره نه خطي، دريا هم آبيه نه بيا سبز... بيا، با مداد آبي روي سبزها را آبي رنگ كن. بقيه بچه ها خيره به نقاشي روي ديوار شده اند وآن را بر روي كاغذهاي خود كپي مي كنند. مربي به ساعتش نگاهي مي كند و مي گويد: آفرين بچه ها خيلي خوب كشيديد. به نقاشي بچه ها نگاه مي كندنقاشي هايي كه چندان فرقي با هم ندارند و لبخندي از روي رضايت مي زند و نقاشي ها را جمع مي كند. دوشنبه ساعت 309 مربي درباره وسايل نقليه اي كه در آب حركت مي كنند صحبت كتابچه هايي به مي كند، بچه ها مي دهد و از آنها مي خواهد از بين تصاوير مختلف تصاوير كشتي و قايق را رنگ آميزي كنند. بچه ها همان كاري كه مربي مي خواهد را انجام مي دهند. سه شنبه ساعت 10 مربي به بچه ها مي گويد: خوب بچه ها اين ساعت تكه چسباني داريم. تكه هاي بريده شده يك دايره، چند مستطيل و مربع و مثلث و يك چتر رنگي رادر اختيارشان قرار مي دهد و اين طور ادامه مي دهد: بچه ها تكه ها را روي كاغذ بچسبانيد تا شكل يه آدم درست بشه، اين چتررو هم بايد به دستش وصل كنيد. بچه هاكه چسب و كاغذهاي رنگي را مي بينند از خودبي خود مي شوند و شروع به سروصدامي كند. مربي تذكر مي دهد: بچه ها دقت داشته باشيدهر تكه روسرجاي خودش بچسبانيد. نمونه اي از كار آماده شده را به آنها نشان مي دهد. بچه ها شروع مي كنند وصداي مربي را مي شنوند: دايره جاي صورت، مثلث سبز جاي مستطيل كلاه، آبي جاي... روشنك جاي مستطيل آبي شال گردن را با مربع سبز عوض مي كند و چتر را مورببه دست آدمك مي دهد. مربي نگاهي به كاغذ او مي كند. به ياد پايان ترم وچهره دلخور مدير و مادر و پدر روشنك مي افتد و به ياد مي آورد چند ماه پيش وقتي قرار شده بود بچه ها از تراشه هاي مداد تراشيده شده كاردستي درست كنند. مادر روشنك از اينكه خارپشتي كه روشنك از تراشه چوب مداد درست كرده شبيه هر چيزي الا خارپشت است، كلي انتقاد كرده بود. جاي مربع قرمز را با مستطيل آبي عوض مي كند. چتر را مي چرخاند و صاف مي كند. دستي روي بقيه تكه ها مي كشد و بقيه را نيز با كمي جابه جا كردن مرتب مي كند و به روشنك چنين مي گويد: شانس آوردي كه هنوز چسب خشك نشده آدمك بود صاف و صوف روي كاغذ به روشنك دهن كجي مي كند! مربي سر ميز تك تك بچه ها مي رود تا به همه آدمكهاي چتر به دست نشان استاندارد بزند. چهارشنبه ساعت 1511 ساعت مفاهيم علوم است، مربي درباره استفاده مختلف از آب منجمله نوشيدن، حمام، نظافت و.. صحبت مي كند. از بچه ها مي خواهد كتابهاي خود را باز كنند: كودكي در حال نوشيدن آب، آب دادن به گلها وحمام كردن ديده مي شود، يكي دو تا از بچه ها خميازه مي كشند. ولي همگي مداد رنگي ها را برمي دارند و شروع به رنگ آميزي مي كنند ومربي مي گويد بچه ها.. و آنها درس خود را خوب بلدند ادامه مي دهند... از خط بيرون نمي زنيم گل را قرمز، آبرا آبي رنگ مي كنيم... *** هفته تمام مي شود وهفته هاي ديگر هم و پوشه هاي بچه ها هر روز شسته رفته تر و متورم تراز روزقبل مي شود. نه انگار كه كودكاني شش ساله اينها را كشيده اند، اما اثرانگشت مربي را نه تنها روي اين كاغذها كه برروي فرديت شخصيت، و اعتماد به نفس تمام كودكان نيز مي توان ديد. اعتماد به نفسي كه قرباني ناآگاهي ما بزرگترها (در مقام مربي، مدير يا پدر و مادر ) مي شود. *** به گفته روانشناسان 80 درصد از شخصيت فرد تا قبل از سن هفت سالگي ساخته مي شود. توجه به اين نكته بسياري از ما پدر و مادرها را بر آن مي دارد تا با سپردن فرزندان خود به مراكز پيش دبستاني در غناي هر چه بيشتر اين سالها و رشد بهينه شخصيت آنها بكوشيم. اما اين سوال مطرح مي شود كه نفس مطالبي كه در قالب مفاهيم، موضوعات و واحدهاي گوناگون به كودك آموخته مي شود سازنده اين بخش شخصيت؟ اوست يا توانايي كه نحوه انتقال صحيح مطالب آموخته شده و ارتباط اجتماعي او با ساير كودكان به وي مي دهد. مگر اين نيست كه كودكان با تفاوتهاي فردي به دنيا مي آيند، با همين تفاوتها رشد مي كنند. هيچ دو كودكي (حتي دو قلوهاي يكسان ) را نيز نمي توان پيدا كرد كه كاملا همانند يكديگر پس باشند اگر ما، در پوشش برنامه ريزي آموزشي، آنها را آزمودني هاي مشابه فرض كنيم، مطالب كليشه اي به خورد آنان دهيم و همان مطالب را در همان فرم پس بگيريم و دغدغه مان اين باشد كه هر روز برگي بر پرونده آنها بيفزاييم غير از اينكه به تعداد شاگردانمان نقاش، كاردستي و كتابچه پر شده يكسان و كپي برداري شده جمع كنيم، كدام بخش از شخصيت آنها را متحول خواهيم؟ ساخت در بسياري از اوقات مربي كودك، واحد كار يا مفهومي خاص را در طول سنوات خدمتش با حداقل تغيير و تاثيري به كودكان منتقل مي كند. اين عادت مذموم تربيتي براي پرورش كدام جنبه استعدادهاي بالقوه فرزندان ما، كودكاني كه به واسطه دسترسي به منابع جديد ارتباطي و اطلاعاتي و رشد فزاينده اجتماعي در دنياي امروزي هر روز متحولتر از روز قبل مي شوند، موثر و مفيد؟ است آيا يكي از دلايلي كه نوجوانان و جوانان ما در مواجهه با هر تحقيق و پژوهشي هر چند جزئي چنان دست و پاي خود را گم مي كنند كه گويي قرار است فضاپيمايي به خارج از جو بفرستند اين نيست كه در كودكي عادت كرده اند لقمه آماده شده ديگران را فرو دهند و همچنان چشم به راه الگوهاي حاضر و آماده بزرگترها؟ باشند آيا هنوز زمان آن نرسيده كه چشمهايمان را بشوييم; تفاوتهاي كودكان را به رسميت بشناسيم و در پرورش خلاقيت شان به آنها كمك كنيم تا فرصت و شهامت پيدا كنند جنبه هاي مختلف استعدادهاي خود را بشناسند و تفاوت ديدگاههاي ديگران را به رسميت؟ بشمارند *** اما به رسميت شناختن تفاوتهاي فردي كودكان و از پيش تعيين نكردن برنامه هاي دوره پيش دبستاني به اين معنا نيست كه صرفا با اتكاء به علائق كودك پا جاي پاي او بگذاريم، سكان آموزش را به دست او بدهيم و تسليم خواسته هاي زودگذر شويم و در يك كلام در آن طرف بام به زمين بيفتم، كه در اين صورت هم كودك به دليل اينكه هيچ سازماندهي و نتيجه گيري از مفاهيم قبلي احساس نمي كند، به ورطه تكرار و دور باطل مي افتد و آموزش هيچ معنايي پيدا نمي كند. دكتر شهلا پاكدامن روانشناس و عضو هيات علمي دانشگاه در اين باره چنين مي گويد: در دوره پيش دبستاني نه روشي كه در آن برنامه درسي باتمام جزئيات از قبل طراحي شده و فاقد انعطاف اجرا مي شود و نه روشي كه در آن كودك به تمام معنا آزاد گذاشته مي شود توصيه نمي شود، بلكه برنامه اي مي تواند مفيد باشد كه در آن طراحي خطوط كلي و اصلي توسط مربي با توجه به سطح تجارب و استعدادهاي كودكان صورت مي پذيرد. اما راههاي رسيدن به اين خطوط با توجه به علائق آنها در زمينه هاي گوناگون متفاوت انتخاب مي شود. مربي بايد به جاي تلاش براي بيان دانستني هاي لازم شرايطي ايجاد كند كه كودك به پرسش، آزمايش و كشف امور و روابط بپردازد و اصلي ترين برنامه آموزشي را كشف زمينه هاي ضروري در پرورش شخصيت كودك آن هم از راه پيدا كردن شوق يادگيري بداند. بنابراين لازم است كه مربي در كودكان ايجاد انگيزه و رغبت كند. البته توجه به علائق و انگيزه هاي دروني كودكان نبايد باعث غفلت او از خطوط كلي و اصلي كه رسيدن به هدف غايي آموزشي را دنبال مي كند شود. وي همچنين ادامه مي دهد: آموزش در هر سني بايد متناسب با نيازهاي فردي و سطح درك فرد باشد، نوع تكاليف يادگيري نيز بايد متناسب با توانايي او طراحي شود. از اين رو در دوره پيش دبستاني نيز برنامه آموزشي بايد متناسب با مراحل رشد ذهني كودكان اين سن تنظيم شود. در اين سنين كودك مسائل و مفاهيم مختلف را از طريق كار مستقيم با اشياء و امور محسوس مي آموزد. در اين سن تفكر كودك از راه ادراكاتش هدايت مي شود، اگر موضوعي بدون پشتوانه ادراكي براي او شرح داده شود قادر به درك واقعي آن نخواهد بود. البته كودك مي تواند اين مطالب را طوطي وار حفظ كند و هر زمان كه لازم شد آن را بازگو كند. اما، علاوه بر اينكه اين يادگيري براي او جذابيتي ندارد، بالاخره كودك زير بار سنگين حفظ مطالب درك نشدني و مجرد و القاء شده از سوي اطرافيان كمر خم مي كند و دير يا زود علم طغيان برمي دارد. از اين رو در اين سنين مناسبترين ابزار آموزشي فعاليت و بازي كودك است. فرآيندهاي فكري كودكان بين فرآيندهاي فكري كودكان و بزرگسالان تفاوتهاي عمده اي وجود كودكان دارد به راههايي مي انديشند كه بزرگسالان امروزه فراموش كرده اند خود آنها نيز روزي اينگونه فكر نحوه مي كردند تفكر كودك داراي مختصاتي است كه پيش بيني آن را براي افراد بزرگسال دشوار مي كند. اين تفاوت ديدگاه گاهي اوقات باعث مي شود تا ما به گمان تسريع در يادگيري كودكان به فكر اصلاح يا تغيير ديدگاههاي آنها بيفتيم. در حالي كه يادگيري هنگامي به وجود مي آيد كه كودك به رشد ذهني كه لازمه درك آن است رسيده باشد. مطمئنا اگر همه ما ( بزرگسالان ) اين ديدگاه را مي پذيرفتيم و سعي مي كرديم خود را در موقعيت كودك قرار دهيم و مسائل و پديده ها را از ديدگاه او بنگريم امروزه اينقدر اصرار براي روتوش و اصلاح عقايد و آثار كودكان معنا پيدا نمي كرد! و اهداف ديگري مثل پرداختن به مباحث زيبايي شناسي، مهرباني، شادي، خصلتهاي فردي و خلاقيت كودك بيشتر از حالا مورد توجه قرار مي گرفت. زيبايي شناسي دنياي پيراموني كودك پر است از زيبايي ها، عادت به جستجو براي اين عناصر زيبايي شناسي افق ديد كودك را گسترش مي دهد تا در هر چيزي به دنبال زيبايي باشد. نه اينكه زيبايي را منحصربه فعاليتهاي هنري خاص و آن هم به شكل رايج آن! بداند. يك درخت پاييزي، يك مجسمه تاريخي، يك قطعه موسيقي، سخاوت و مهرباني فرصتهايي براي، قدرشناسي از زيبايي است. راستي ما در برنامه ريزي هاي آموزشي خود چقدر از اين فرصتها استفاده؟ مي كنيم نقش خصلتهاي فردي كودك در يادگيري خصلتهاي فردي كودك نوع برخورد او با فعاليت و نحوه عمل او را نشان مي دهد و از نكات كليدي آماده شدن براي يادگيري به حساب مي آيند. همان طور كه رفتار خشونت آميز كودك با متوسل شدن او به قهر يا كناره گيري از گروه در يادگيري او خلل ايجاد مي كند، كوشايي، پشتكار و حس شايستگي يادگيري او را سرعت مي بخشد، براي تثبيت اين خلق و خوها لازم است كودك درك درستي از موفقيت و شكست پيدا كند، بتواند از شكستهاي قبلي پي به اشكالات خود ببرد، احساسات خود را به صورت صحيح بيان كند و در صورت لزوم از ديگران راهنمايي يا حمايت بخواهد. در اين صورت او مي آموزد براي حل مسائل گوناگون راه حل هاي متعددي وجود دارد و از همه مهمتر اين كه شكستهاي جزيي خود را به كل هويتش منسوب نكند. مفهوم خلاقيت خلاقيت مترادف است با انديشيدن به افقهاي جديد و متفاوت از الگوهاي رايج. خلاقيت در خلا شكل نمي گيرد. هرگاه كودك فرصت پيدا كند بدون ترس از ارزشيابي سايرين از كار و فعاليتش به يادگيري، تفكر و اكتشاف بپردازد و به اين باور برسد كه انديشه هاي او با ارزش هستند، خلاقيت متولد مي شود. در مقابل ارزشيابي هاي سطحي، سرزنش انديشه هاي خلاق (به دليل غيرمعمول بودن آنها ) ريشه تفكر خلاق را مي خشكاند. كلام آخر اينكه زمينه كشف استعدادها و توانمندي هاي كودك هنگامي فراهم مي شود كه: كودك را انساني كوچك با توانايي هاي بزرگ و نه كاريكاتوري ناقص از انسانهاي كامل بدانيم، او را مبتكر، كنجكاو و خلاق فرض كنيم و باور كنيم شتاب ما براي پر كردن خزانه حفظيات طوطي وار كودك آينده اي جز متلاشي كردن آرامش، فرديت و شخصيت او نخواهد داشت. آناهيتا ايزدپناه منابع: روان شناسي پرورشي، دكتر علي اكبر سيف جزوه برنامه ريزي آموزشي و درسي چند بعدي، سيمين بازرگان