Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801210-54306S4

Date of Document: 2002-03-01

به ياد از دست رفته درختي مي كاريم دكتر مجيد مخدوم استاد دانشكده منابع طبيعي و دانشكده محيطزيست دانشگاه تهران قصد ندارم با بيان چند رقم، كاسته شده ها را بازگو كنم، چون به اين ارقام هم چندان اعتمادي گفتني نيست است در يك هيات دولت وزيري مساحت مراتع ايران را از وزير ديگر همان كابينه 40 _ 35 ميليون هكتار كمتر عنوان مي كرد10 مشكل به نظر درجاي ديگري است. زماني با صرف هزينه و وقت بسيار محور توسعه را بر مبناي كشاورزي نهاديم و با برپا كردن اداره هاي كل خدمات كشاورزي، شالوده اداره هاي كل كشاورزي، جنگلداري و منابع طبيعي را برهم زديم; اما منابع طبيعي و محيط زيست فراشهري و شهري ما به جاي پيشرفت، پسرفت نشان داد. سپس به فكر ايجاد تعاوني هاي محلي و منطقه اي اما افتاديم باز هم مشكل حل نشد و پسرفت ها نمايان تر شد. چندي بعد به برپايي وزارت جهاد سازندگي و وزارت كشاورزي در دو نهاد دست يازيديم، غافل از آن كه به خاطر اين تفكيك سه سال واندي از زمان را براي مديريت منابع طبيعي و كشاورزي از دست داديم. زيرا به محض آن كه فكر تفكيك به مخيله ها خطور كرد و در افواه افتاد، كارشناسان و كارمندان هر سه نهاد جهاد سازندگي، شيلات و كشاورزي خود را در يك فضاي معلق بلاتكليفي شناور ديدند و يكسال و نيم طول كشيد كه از تعليق به در آيند و قوام گيرند تا دو نهاد ياد شده به وجود پس آيند از ايجاد نيز دو سال بحث و جلسه برپا شد تا جايگاه هريك از زيربخش هاي شيلات، آبخيزداري، جنگلداري، مرتع داري، امور عشايري، باغباني و كشاورزي و امور دام و غيره در دو نهاد به طور فيزيكي معلوم شود. كارشناسان و كاركنان اين دو نهاد داشتند از قوام گرفتن به دوام مي رسيدند كه ناگهان پس از چند سال و اندي كه از تفكيك اين نهادها گذشته بود، به بهانه كاسته شدن كميت و كيفيت منابع طبيعي و محيط زيست بري و بحري و كاستن هزينه هاي دولت به انديشه ادغام افتاديم. اتفاقا اين بار بهانه عنوان شده درست بود، تفكيك قوا نتوانسته بود مشكل ها را حل كند و خرج تراشي باز مي كرد هم يك ونيم سال را تا ادغام، به خاطر دلايل ياد شده از مديريت منابع طبيعي غافل مانديم. حال نيز در آن دوسال ياد شده از برپايي جلسه هاي مشاوره اي براي پيدا كردن جايگاه هريك از زيربخش هاي جنگلداري، مرتع داري، آبخيزداري، امور دام، امور عشايري، باغباني، كشت و كار، شيلات و غيره در جاي خود در وزارت جهاد كشاورزي هستيم. همان گونه كه بيان شد به نظر راه حل مشكل در جاي ديگري است و در اين تفكيك ها و ادغام ها نيست. منابع طبيعي همان طوري كه بزرگان دين ما از قرآن مجيد نقل مي كنند، جزء انفال و از متعلقات مسلمين در يك حكومت اسلامي است كه به همه تعلق دارد و تنها اداره خداپسندانه آن در دست دولت جمهوري اسلامي است; اما به نظر مي رسد كه دولتمردان آن را ملك مطلق خود مي دانند و بدون صوابديد و نظر امت اسلامي هر از گاهي آن را به سويي مي كشند. روزي بهره برداري از جنگل ها و مراتع را به بخش خصوصي وامي نهند و روزي ديگر از همين عرصه هاي واگذار شده، آزاد راه تهران _ شمال را عبور مي دهند و يا كانال عظيم فاضلاب 40 كيلومتر در 160 متري را در منطقه آزاد قشم (براي انتقال فاضلاب استخرهاي پرورش ميگو در منطقه حفاظت شده حرا ) با هزينه هاي سنگين درحالي مي سازند كه پيام امام راحل و مقام رهبري درباره اداره منابع طبيعي و محيط زيست همان است كه از قرآن مجيد نقل شد. در اين كش و قوس ها برخي از دولتمردان نه تنها نظر مردم عادي را مرعي نمي دارند، بلكه ديدگاه متخصصان را نيز ناديده مي گيرند. به ياد دارم كه هنگام تشكيل ادارات كل خدمات كشاورزي و سپس در زمان تفكيك و ايجاد وزارتخانه هاي جهاد سازندگي و كشاورزي، استادان دانشكده منابع طبيعي دانشگاه تهران چقدر رايزني كردند ولي بدون نتيجه; مرغ يكپا داشت. به هنگام ادغام نيز اين استادان به همراه استادان دانشكده محيط زيست دانشگاه تهران و استادان ساير دانشكده ها و دانشگاه ها و موسسات پژوهشي كشور چه جلسه هاي رايزني برپا كردند و چقدر وقت، انرژي و هزينه برگردن دولت ولي از كيسه ملت خرج كردند، بماند. باز هم مرغ يكپا داشت. براي ساخت آزادراه تهران _ شمال، اين بار به همراه استادان دانشگاه ها و موسسات پژوهشي، تشكل هاي مردمي طرفدار محيط زيست نيز وظيفه مشاركت خود را انجام دادند و بحث تخصصي اما كردند مرغ باز هم يكپا داشت. مشكل؟ كجاست شايد راه حل مشكل در اين گفته يكي از فلاسفه باشد كه پيروزمندان از تجربه ديگران در اداره امور بهره مي گيرند و شكست خوردگان سعي مي كنند كه خود آنها را تجربه كنند. چرا برخي از دولتمردان ما از ديدگاه تخصصي در اداره امور نهاد زيرنظر خود استفاده نمي كنند و يا اساسا چرا تخصص در اداره امور كشور ما چندان نقشي؟ ندارد درحالي كه اگر به دفترچه هاي كنكور كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري نظري بياندازيد خواهيد ديد كه دانشگاه هاي ما در بيش از دو هزار رشته متخصص تربيت مي كنند. اما بازهم به قول معروف حلاج كار آهنگر را مي كند. من و همكارانم دوسال و اندي علل كاستي ها در منابع طبيعي و محيط زيست كشورمان را ريشه يابي كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه علت هاي اصلي اين دو _هستندعدم 1 به كارگيري از تخصص در مديريت منابع طبيعي و محيط زيست و 2 _ برنامه ريزي دولت براي مردم به جاي برنامه ريزي با مردم. شايد تجزيه و تحليل علت دوم از حوصله بحث ما خارج باشد و مي بايست كه سياستمداران و جامعه شناسان به آن پاسخ دهند، اما شكل گيري علت اول بيشتر مربوط مي شود به نحوه امور اقتصادي جامعه ما و ارزش اقتصادي كه يك متخصص در كشور دارد. به طور كلي تاكنون انسان تا رسيدن به قرن بيست و يكم 5 نوع اقتصاد را تجربه كرده است كه درواقع تفاوت آنها با يكديگر در تحول هر نوع اقتصاد از نوع پيشين است. اين 5 نوع اقتصاد عبارتند _از 1 اقتصاد سنتي _ اقتصاد 2 _نئوكلاسيك 3 اقتصاد كشاورزي و منابع طبيعي _ اقتصاد 4 محيط زيست و 5 _ اكولوژي اقتصادي. در يك مطلب همه اين انواع باهم اتفاق نظر دارند و آن سرمايه است. قصد آن نيست كه وارد تفاوت هاي ماهوي مقوله هاي اقتصادي اين 5 نوع شويم اما ببينيم جايگاه تخصص و نيروي انساني در هريك از اين اقتصادها به عنوان سرمايه در كجاست و چگونه است. در اقتصاد سنتي نيروي انساني با ملك به عنوان سرمايه ارزش گذاري مي شود. در اقتصاد نئوكلاسيك و اقتصاد كشاورزي و منابع طبيعي، نيروي انساني به منزله نيروي كار ماهر و غيرماهر به عنوان يكي از اجزا سرمايه در نظر گرفته مي شود. تنها در اقتصاد محيط زيست و نوع پيشرفته تر آن اكولوژي اقتصادي است كه تخصص انساني ارزش پيدا كرده و در آنها ارزش افزوده تخصص و نوع تخصص و نوع مهارت به عنوان يك جزء سرمايه ارزش گذاري مي شود. 2 حال ببينيم كشور ما از اين نظر در كجا قرار؟ مي گيرد طبق محاسبه بندي اقتصاد رايج در كشور، يك متخصص در سال با 1380 درجه دكتري 18 ميليون تومان ارزش دارد يك كارشناس ارشد 14 ميليون تومان و يك كارشناس 10 ميليون تومان; زيرا اگر شما تخصص نداشته باشيدو تنها مبالغ ياد شده به عنوان سرمايه در اختيار شما باشد مي توانيد با گذاردن آن سرمايه در بانك، معادل حقوق دريافتي ماهانه يك دارنده درجه دكتري (اگر 18 ميليون داريد ) يك كارشناس ارشد (اگر 14 ميليون داريد ) و يا يك كارشناس (اگر 10 ميليون تومان داشته باشيد ) را از بانك دريافت كنيد و هيچ كاري نكنيد. تازه اين درحالي است كه سود سپرده بانكي 17 درصد محاسبه مي شود. اما اگر شما سرمايه خود را در بازار به گردش درآوريد و با خريد سرقفلي يك مغازه در چند سال قبل در بازار جواهرفروشان تهران مغازه اي داير مي نموديد، طبق بررسي هاي انجام يافته، ارزش يك مترمربع از سرقفلي مغازه شما در بازار جواهرفروشان تهران در سال 1380 40 ميليون تومان قيمت پيدا مي كرد يعني بيش از معادل ارزش سرمايه اي دودارنده درجه دكتري. در كشورهاي انگلوساكسون، طبق محاسبه بندي متكي بر اقتصاد محيط زيست، فرآورده هاي ناشي از جنگل هاي طبيعي و دست كاشت شامل كاغذ، الوار، هيزم، جانوران شكاري، ميوه ها قارچ ها عسل و آب خاك اكسيژن و غيره بين 3 تا 8 ميليارد دلار در سال ارزش دارند. محاسب اين نوع محاسبه بندي اظهار مي دارد كه قيمت خدمات اكوسيستم هاي طبيعي، از آنجا كه هيچ نوع زندگي از جمله زندگاني ما انسان ها بدون آنها امكان ندارد، غيرقابل ارزش گذاري است; اما اگر كوشش شود كه ارزش خدمات اكوسيستم هاي طبيعي در سراسر جهان برآورد گردد ارزش آن 33000 ميليارد دلار در سال در مقايسه با 18000 ميليارد دلار در سال ارزش تمام كالا و خدماتي كه توسط انسان در سال توليد مي شود است. 3 به عنوان مثال، آبخيز Catskill آب شهر نيويورك را تامين مي كند. براي جايگزين كردن آن به 8 _ 6 ميليارد دلار سرمايه نياز است كه سالانه حدود 300 ميليون دلار هزينه نگهداري و اجرايي دارد، درحالي كه اين سرمايه و هزينه جاري را اين اكوسيستم طبيعي تندرست، رايگان در اختيار شهروندان نيويوركي قرار مي دهد. هيچ فكر مي كرديد كه در آمريكا در سال 1990 داروهاي توليد شده اي كه اجزا آنها از گياهان وحشي استخراج و يا مشتق شده بود بيش 15 ميليارد دلار فروش داشت. حال ببينيم در كشور ما قيمت يك هكتار مرتع و يك واحد دامي در بازار چقدر؟ است اين واحد دامي در مرتعي كه ظرفيت برد آن يك واحد دامي در هكتار باشد (كه اغلب مراتع ما چنين ظرفيت برد اندكي دارند ) سالانه بين 350 _ 250 كيلوگرم (وزن علف خشك ) يا تمام علف هاي آن مرتع را آيا مي چرد ارزش يك هكتار مرتع ما معادل قيمت يك گوسفند در بازار؟ است البته بايد اذعان نمود كه محاسبه بندي قيمت اين يك هكتار با نوع اقتصاد محاسبه شده تفاوت مي كند. چنانچه در اقتصاد محيط زيست ارزش آموزش يك متخصص 100 هزار دلار يا 80 ميليون تومان است; حال بايد ديد چرا تخصص و متخصص در جامعه ما حرفي براي گفتن ندارند. آيا پاشنه در اقتصاد كشور ما بيشتر بر پايه اقتصاد سنتي و اقتصاد بازاري؟ مي چرخد يا ما از اين نوع اقتصاد گذر كرده و با تجربه اقتصاد نئوكلاسيك در حال تجربه اقتصاد كشاورزي و منابع طبيعي و يا احيانا اقتصاد محيط زيست ؟ هستيم سواد چنداني در علم اقتصاد ندارم و اقتصاددانان بايد اين پرسش ها را پاسخ گويند. هرگاه پاسخ مناسب پيدا شد، آن وقت روشن مي شود كه چرا عرصه منابع طبيعي و محيط زيست ما در ارزش گذاري اقتصادي براي توسعه ارزش صفر دارد و متخصص، مجالي براي گفتن پيدا نمي كند. تا چنان است اين چنين خواهد شد و ما همه ساله به ياد از دست رفته، در هفته منابع طبيعي درختي مي كاريم. منابع: ) 1 مخدوم مجيد.شالوده 1380 آمايش سرزمين (چاپ چهارم ). انتشارات دانشگاه تهران. شماره 223 ص. 289 in Economics Environmental.al 1997 et.N, Hanley (2 p.Oxford 464.Press. Univ Oxford Practice and Theory the with connecting.Biodiversity.. A 2001, Alonso(3 .Monitoring. Inst Smithsonian. life of tapestry