Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801210-54306S1

Date of Document: 2002-03-01

پايين رفتن از دوزخ ما انسان ها اگرچه داراي صفات ويژه و متكاملي هستيم كه برتري نسبي اي را برايمان به ارمغان آورده، اما از ديدگاه زيستي كوچك ترين تفاوتي با ديگر موجودات خرد و كلان در وابستگي به منابع محدود تامين كننده حيات اين سياره نداريم تداوم تلقي شعارگونه ما از مفهوم حفاظت زيست محيطي به قيمت نابودي بخش عظيمي از دنياي زنده تمام خواهد شد و سرانجام شعله اين آتش دامان ما و فرزندان ما را نيز فراخواهد گرفت فرهاد رضائي جهان امروز پذيراي بيش از 6 ميليارد انسان است كه نزديك به 70 ميليون نفر از اين جمعيت در پهنه اي از زمين به نام ايران زندگي خود را سپري مي كنند و مطابق تخمين كارشناسان، اين رقم در انتهاي قرن حاضر ممكن است به بيش از 9 ميليارد نفر برسد. اما به راستي جمعيت 6 يا 9 ميلياردي از يك موجود زنده را بايد زياد تلقي؟ كرد ممكن است بي درنگ پاسخ دهيد كه جمعيت 6 ميلياردي امروز نيز بسيار زياد به نظر مي رسد چه رسد به آن كه 9 ميليارد انسان بخواهند در كنار هم زندگي سالمي داشته باشند. اگرچه پاسخ شما درست به نظر مي رسد اما يك جمعيت 6 يا ميلياردي 9 از يك موجود زنده را به طور مطلق نمي توان كم متوسط، و يا زياد ارزيابي كرد; بلكه با توجه به محدوديت منابع حياتي موجود در دسترس، اين نوع موجود زنده است كه مجوز اين ارزيابي را به طور نسبي در اختيار ما مي گذارد. به طور مثال حدس بزنيد كه چه تعداد حشره در جنگل هاي شمال كشور زندگي؟ مي كنند و يا اين كه در منزل و يا حتي كيف دستي شما چه مقدار باكتري و ميكروارگانيسم در حال گذران زندگي خود؟ هستند تنها ميكروارگانيسم هاي موجود در يك بشقاب آلوده ممكن است چندين هزار برابر جمعيت تمام انسان هايي باشد كه اكنون برروي اين سياره نفس مي كشند; اما چرا حتي ذره اي از تهديدات بي شماري كه از جانب جمعيت انساني حيات روي زمين را در خطر افكنده است، از سوي جمعيت ماوراء تصور حشرات يا ميكروارگانيسم ها مشاهده ؟ نمي شود اينجاست كه اهميت نوع موجود زنده در ارتباط با ابعاد اثرات آن موجود بر حيات اين سياره منحصر به فرد آشكار مي شود. موجودات زنده هر يك بر حسب جايگاهي كه در هرم غذايي و هرم انرژي طبيعت دارند، اثرات جمعيتي متفاوتي بر پيرامون خود به جاي مي گذارند. نيازمندي انسان به منابع بوم شناختي توليد خالص اوليه اين سياره مقدار محدودي است. نور خورشيد يگانه منبع انرژي پشتيبان حيات زمين است و فرآيند فتوسنتز گياهان كه انرژي نوراني خورشيد را به انرژي بيوشيميايي و قابل استفاده براي ساير موجودات زنده تبديل مي كند، يگانه مجرايي است كه منبع عظيم انرژي خورشيدي مي تواند ريشه هاي حيات موجودي نظير انسان را همچنان در اين سياره مستحكم كند. انسان گونه زنده اي بسان ساير گونه ها و به ويژه نظير گونه هايي است كه در راس زنجيره هاي غذايي قرار گرفته اند. ويژگي گونه هاي زنده اي كه در چنين جايگاهي از طبيعت قرار دارند، آن است كه سيل عظيمي از دنياي زنده براي تغذيه و بقاي جمعيت آنان در حال فعاليت و تلاش است و وابستگي اين گونه هاي راس نشين به موجودات ديگر به اندازه اي است كه وسعت جمعيت آنان توسط سايرين تعيين مي شود و رشد بي رويه و بي تناسب مفهومي نخواهد داشت. بگذاريد نگاهي به مفهوم سيستم زنده در قالب فرافردي آن بيفكنيم. تمام موجودات زنده از خردترين موجودات ذره بيني گرفته تا بزرگ ترين پستانداران امروزي، همه در محيط و بستري به سر مي برند كه اجزاي آن از هم جدايي ناپذيرند. در يك محيط كوچك، گياهان توليدكننده مواد غذايي نور خورشيد را توسط برگ هاي خود جذب مي كنند و در مجراي فتوسنتز و به ياري انرژي خورشيدي، فرآورده هاي آلي در گياهان پاي به عرصه ظهور مي نهند; موادي كه بخشي از آن صرف فعاليت هاي حياتي خود گياه مي شود و باقيمانده آن براي مصرف كننده هاي ديگر يعني گياهخواران ذخيره مي گردد. گياهخواران با مصرف اندوخته شيميايي گياهان كه همان انرژي خورشيدي تغيير شكل يافته به صورت انرژي شيميايي است، انرژي مورد نياز براي فعاليت هاي حياتي خود را كسب مي كنند و باقيمانده را همچون گياهان به صورت اندوخته اي براي گوشتخواران ذخيره مي نمايند. سرانجام گوشتخواران با صيد گياهخواران مي توانند پس از چندين واسطه انرژي خورشيد را براي حفظ حيات خود به دست آورند و اضافي آن را به گوشتخواران ديگر انتقال دهند و اين فرآيند تا گوشتخواراني ادامه مي يابد كه در راس زنجيره قرار گرفته اند و خود طعمه شكارچيان ديگر نيستند. اما عمر همه موجودات زنده روزي به پايان مي رسد و بازگشت مواد به امانت گذاشته شده در آنها به طبيعت توسط موجودات تجزيه كننده همچون باكتري ها و قارچ هاي ذره بيني انجام مي شود و دوباره اين مواد از طريق گياهان و به ياري انرژي خورشيد به مواد آلي تبديل خواهد شد. تا بدين جا چرخه اي را تصوير كرديم كه ماده و انرژي در آن مرتبا در حال چرخش است، اما نبايد از نظر دور داشت كه در هر حلقه از اين زنجير مقدار عظيمي از انرژي (تا حدود 90 درصد ) تلف مي شود و تنها 10 درصد به حلقه بعدي انتقال مي يابد. اينجاست كه مي توان تصور كرد براي حفظ و بقاي يك گوشتخوار موجود در راس زنجيره، چه ميزان گياه و ديگر موجودات حد واسط لازم است تا انرژي مورد نياز وي را تامين كند. نكته ديگر آن است كه اين چرخه در بستري غيرزنده و مملو از مواد كاني و عوامل محيطي ديگري نظير نور، دما، رطوبت و.. ظهور مي يابد و مجموع اين تشكيلات را دانشمندان سيستم بوم شناختي يا اكوسيستم مي نامند. برخلاف تصور معمول، زنده بودن ويژگي يك موجود نيست بلكه اين ويژگي مختص اكوسيستم است. زندگي و حيات با تصويري كه ما از آن در ذهن داريم، تنها و تنها در بستر يك اكوسيستم مطلوب جلوه گر مي شود و همچون خوني در رگ هاي آن سيستم جريان مي يابد. به بيان ديگر، زندگي يك صفت ايزوله و محصور در يك موجود نيست، بلكه جرياني است كه در بندبند سيستم هاي طبيعي و بوم شناختي جاري مي شود. حال با تصويري كه از اين منظر بوم شناختي حاصل آمد، بار ديگر انسان را به عنوان يك گونه در ميان ميليون ها گونه زنده شناخته شده و ناشناخته در نظر مي گيريم. ما انسان ها اگرچه داراي صفات ويژه و متكاملي هستيم كه برتري نسبي اي را برايمان به ارمغان آورده، اما از ديدگاه زيستي كوچك ترين تفاوتي با ديگر موجودات خرد و كلان در وابستگي به منابع محدود تامين كننده حيات اين سياره نداريم. جريان زندگي از سوي منابع بوم شناختي پيرامون به سوي ما در جريان است و نابودي هر يك از اين منابع موجب مسدود شدن يكي از رگ هاي حياتي ما خواهد شد. فناوري پردازشگر است نه زاينده انسان با اختراع كشاورزي از دروازه تمدن گذشت و در واقع زراعت كليد اين پيشرفت بود. كشت و برداشت محصولات زراعي و اهلي كردن جانوران از حدود 12 هزار سال قبل آغاز شد و اين تغيير الگو چنان تحولي در شيوه زندگي و آينده انسان پديد آورد كه آنچه طي ميليون ها سال تكامل يافته بود در مقايسه با دستاوردها و اثرات اين تحول كوچك مي نمود. كشاورزي ماشه تمدن را كشيد، اما متمدن شدن به مفهوم سازگارتر شدن انسان با طبيعت نبود و وي روزبه روز سركشانه تر در مقابل بستري كه در آن ريشه داشت قد علم كرد. قرن بيستم پرشتابترين دوره رشد فناوري را شاهد بود و انسان امروزي موجودي است كه به انواع فناوري هاي به ظاهر رفاهي اما مخرب و ويرانگر مجهز است. بوم شناسان اثرات زيست محيطي انسان را برآيند دو عامل مهم جمعيت و ميزان فناوري مي دانند، به طوري كه اثرات زيست محيطي يك شهروند آمريكايي به هيچ وجه با اثرات زيست محيطي يك آفريقايي قابل مقايسه نيست. به همين دليل است كه اثرات مخرب انسان زماني بر طبيعت پيرامون سايه افكند كه رشد فناوري شتاب گرفت و اين در حالي بود كه انسان هاي اوليه اي كه به شيوه گردآورنده - شكارچي مي زيستند، نه تنها ويرانگر محيط خود نبودند كه در كمال حق شناسي و با دركي عميق از وابستگي خود به طبيعت در جهت حفظ منابع حياتي خود مي كوشيدند; به طوري كه از ميان اين ترس و احترام و ستايش، توتم پرستي و بينش مقدس نسبت به طبيعت مادر سر برون آورد. اگرچه جمعيت بسياري از موجودات زنده ديگر به مراتب بيشتر از جمعيت ماست، اما آنها با سيستم اطراف خود در توازن و تعادل كامل قرار دارند و از سوي ديگر هيچ يك به فناوري هاي مخرب محيط مجهز نيستند. از اين رو نه تنها جمعيت شگفت انگيز موجودات ذره بيني و حشرات تهديدي براي محيط زيست اين سياره به شمار نمي رود، بله هر يك از آنان در جايگاه طبيعي خود و با عملكردي صحيح گوشه اي از چرخ عظيم حيات را برروي اين سياره به گردش درمي آورند. ما انسان ها به دنبال رفاه و آسايش بيشتر قدم در راهي گذارده ايم كه سرانجام جز ناآرامي به همراه نخواهد داشت. فناوري هاي مختلف به طور روزافزون اختراع مي شود و انسان را در رخوت غروري كاذب فرو مي برد، چنان كه مي پنداريم اين فناوري هاي انسان ساخت همواره ما را از تنگناهايي كه خود به وجود آورده ايم، خواهد رهانيد. آنان كه با تكيه بر راه حل هاي فناورانه به غلبه بر طبيعت و نجات انسان اميد بسته اند، به سختي در اشتباهند. اين افراد - يعني خودما; همه ما - اين نكته مهم را از ياد برده ايم كه فناوري تنها يك فرآيند پردازشگر است; فرآيندي كه درونداد آن مواد حاصل از منابع بوم شناختي محيط است و برونداد آن محصولات فناورانه اي كه به دست ما مي رسد و اين پروسه بدون وجود منابع اوليه به هيچ كار نخواهد آمد. فناوري هاي انسان ساخت بدون وجود منابع بوم شناختي چيزي براي بخشش به ما نخواهند داشت و اين سيستم نه يك فرآيند زايشگر كه يك پروسه پردازشگر است; سيستمي كه در كنار توليدات خود، سيل آلودگي و تباهي را نيز به سوي ما سرازير خواهد كرد. حال كه وابستگي يكسويه فناوري هاي ما به طبيعت و منابع آن آشكار شد، ذكر اين نكته نيز ضروري است كه تلقي مواد خام اوليه از منابع بوم شناختي، تنها يك بينش ساده انگارانه است. منابع بوم شناختي اكوسيستم هايي كه ما نيز جزيي از آن هستيم، خدمات بوم شناختي فراواني را براي انواع موجودات زنده فراهم مي كنند كه ارزش آنان در محيط بسيار بسيار بيشتر از يك توده ماده خام اوليه است. به طور مثال درخت را در نظر آوريد. استفاده از اين منبع باارزش فقط به عنوان يك ماده خام - كه همان چوب است - براي ورود به فناوري هايي كه محصول آن انواع تجهيزات و لوازم چوبي است، تفكري بسيار ابتدايي و ساده لوحانه به شمار مي رود. درختان صرف نظر از يك توده چوب افراشته، خدمات بوم شناختي بسيار فراوان و گرانبهايي در محيط خود و براي ساير اجزا فراهم مي آورند كه به هيچ وجه قابل مقايسه باارزش جرم آنان به عنوان يك ماده خام اوليه نيست. اخلاق زيست محيطي; ضرورتي انكارناپذير برخلاف تصور ما كه اخلاق را ويژگي منحصر به فرد انسان مي پنداريم، موجودات زنده همگي از اخلاقي بسيار والا و مهم برخوردارند; اخلاقي كه حتي ميليون ها سال پيش از ظهور ما از آن بهره مند بوده اند و جالب آن كه از اين منظر، موجوداتي اخلاقي تر از انسان به شمار مي آيند. اخلاق حاكم بر طبيعت زنده، اخلاق زيست محيطي است. به بيان ديگر، الگويي از شيوه زندگي سازگار با طبيعت بر حيات يكايك موجودات سايه افكنده است و آنان جز در اين قالب حركت نمي كنند. پذيرش وجود اخلاق زيست محيطي در موجوداتي كه بنا به تعريف انسان مدار ما فاقد هرگونه شعور هستند، بسيار دشوار مي نمايد; اما توجه به اين نكته ضروري است كه همين چارچوب اخلاقي توانسته از كهن - جرقه حياتي اين سياره حفاظت كرده و از آن چنان آتشي بپروراند كه موجودي همچون انسان از آن سربرآورد. اخلاق زيست محيطي چه مفهومي؟ دارد اين نوع اخلاق به مفهوم چارچوبي است كه كليه فعاليت هاي موجود زنده در قالب آن و در جهت حفظ مصالح بوم شناختي محيط خود صورت موجودات مي گيرد دقيقا از جايگاه خود در سيستم هاي بوم شناختي آگاهند و مطابق نيازهاي اين سيستم عمل مي كنند، به طوري كه همه چيز در توازن كامل است. سيستم متوازن مي تواند با هرگونه آشوب احتمالي تا حد امكان مقابله كند و تعادل اوليه را بازگرداند، اما انسان در اينجا نيز همچون ساير موارد به عنوان يك پديده شگفت انگيز و منحصر به فرد عملكردي جدا از سايرين به نمايش گذاشته كه جبران آن فراتر از توان سيستم هاي متعادل كننده موجود است. بسياري از جوندگان براي زادآوري و ازدياد جمعيت خود به دقت منابع غذايي محيط پيرامون خود را ارزيابي مي كنند به طوري كه با افزايش غذاي موجود در دسترس، شمار توله هاي آنان نيز افزايش مي يابد و بالعكس; اما انسان - اين موجود متفكر و خردمند - در بسياري موارد از اين منطق طبيعي تهي بوده است. اين مثال هنگامي كه به كشورهاي به شدت فقير و مملو از جمعيت مي نگريم، عرق شرم بر پيشاني مان مي نشاند. موجودي كه متكامل ترين سيستم عصبي و پيشرفته ترين توان فكري گيتي شناخته شده را داراست، در بسياري از موارد در برخورد با سيستم هاي طبيعي حامي خود همچون موجودي كاملا بي خرد و به دور از هرگونه آينده نگري عمل كرده است. بسياري از كارشناسان مشكل را در عدم توجه و احترام به ارزش ثروت هاي زيست محيطي انسان مي دانند، اما منابع بوم شناختي برخلاف عقيده رايج ثروت بوم شناختي و طبيعي انسان نيست، بلكه اين ثروت متعلق به تمام زيستمنداني است كه انسان يكي از آنان را شامل مي شود و همگي در كنار هم زندگي خود را به پيش مي برند. عملكرد ما به عنوان يك گونه نسبتا متكامل و پيشتاز، موجب نابودي بخش وسيعي از ديگر اشكال حيات اين سياره شده است. انسان قرن بيست و يكم كوچك ترين فرصتي براي آزمون و خطاي مجدد و بي اعتنايي به آينده و تصويري كه در حال ظهور است، نخواهد داشت. هزاران سال كج روي كافيست و اينك زمان عبرت از خطاها و بازسازي آينده فرا رسيده است. تداوم تلقي شعارگونه ما از مفهوم حفاظت زيست محيطي به قيمت نابودي بخش عظيمي از دنياي زنده تمام خواهد شد و سرانجام شعله اين آتش دامان ما و فرزندان ما را نيز فراخواهد گرفت. با اطمينان به توانايي انسان براي حل اين معضل، با ايمان به ضرورت بازنگري در بينش مان به محيط و شيوه اي كه لحظه به لحظه منابع را مصرف مي كنيم و با توجه به فرصتي كه باقي نمانده است، همزبان با پروفسور ادوارد *ويلسون زيست شناس، بزرگ، اين شعر ويرجيل را زمزمه مي كنيم: آسان است پايين رفتن از دوزخ چرا كه درهاي دوزخ تاريك همواره شبان - روزان گشوده است اما بازگشتن به سوي بهشت و روشنايي روز رنج است و محنت بسيار پي نوشت: * _ ويلسون، ادوارد. تنوع حيات. ترجمه عبدالحسين وهابزاده