Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801210-54300S4

Date of Document: 2002-03-01

پيشنهاد كتاب پيشنهادكتابآخرين بارپدرت راكي ديدي ترجمه فرزانه طاهري شايد من تو هستم احمد غلامي راستي آخرين بار پدرت را كي ديدي نوشته: بليك ماريسن ترجمه: فرزانه طاهري انتشارات سخن چاپ اول _ 1380 راستي آخرين بار پدرت را كي ديدي نوشته بليك ماريسن ترجمه فرزانه طاهري به تازگي ترجمه و منتشر شده است. اغلب روزنامه ها و مجلات كشورمان به اشتباه در خبر انتشار اين كتاب آن را مجموعه داستان معرفي كرده اند و من وقتي كتاب را خواندم تصور كردم با يك رمان روبه رو هستم. اين كتاب نه مجموعه داستان است و نه رمان، خاطرات بليك ماريسن از زندگي و مرگ پدرش است. خاطرات بليك ماريسن خاطراتي معمولي نيست، روايتي شاعرانه از زندگي و مرگ پدر و بيان احساس هاي دروني نويسنده است; نويسنده اي فرهيخته. بليك ماريسن شاعر، نويسنده و روزنامه نگار و سردبير روزنامه اينديپندنت آن ساندي است. او دو مجموعه شعر دارد و كتاب راستي آخرين بار پدرت را كي؟ ديدي اولين كتاب منثور او است. پيشنهاد مي دهم خاطرات بليك ماريسن را بخوانيد. اين اثر شاعرانه با خلق و پردازش آرتور پدر راوي واقعا برتر از يك خاطره است. بليك ماريسن از پدر واقعي اش يك قهرمان داستاني خلق مي كند. پدر واقعي فقط سايه اي است از مثلي كه بليك ماريسن آن را روايت مي كند. واقعيت آن چيزي نيست كه زندگي كرد و مرد حقيقت آن است كه نويسنده خلق كرده و آدمي داستان شده است. بليك ماريسن همه آدم هاي دوروبرش را چنان پردازش مي كند كه از آن ها آدم هاي داستاني مي سازد. مثل مادر، خاله بيتي، ساندرا و حتي ملكم و... و آن چه مرز بين رمان و خاطره را باريك تر مي كند، آميزه اي از رويا، خواب و خيال با واقعيت است. و اين آميزه خيال واقعيت گاه با ترفندهاي صددرصد داستاني صورت مي گيرد. شايد از درخشان ترين تداخل اين واقعيت و رويا حضور ساندرا پس از مرگ پدر در خواب و بيداري بليك ماريسن است و اضطراب كشنده غافلگير شدن كه هنوز در خوابهاي او ادامه دارد. در اغلب خاطره نويسي ها ماجراها و حوادث زندگي شخص راوي و يا ديگران است كه خواننده را ترغيب به خواندن و تشويق به ادامه خواندن مي كند اما دراين كتاب هيچ ماجراي شگفتي روي نمي دهد، كشش و جذابيت اثر بر روي شانه هاي شخصيت پدر، مكاشفه و بيان حس هاي شاعرانه راوي و نگاه تازه اي كه او به دنياي پيرامون خود دارد. جذابيت داستان رابطه تنگاتنگ نويسنده با پدرش است: تضادها، تنش ها و عشق هاي آنان به يكديگر. پدري كه در هر دوره از سن بليك ماريسن جلوه و شخصيتي خاص دارد. گاه مردي است كه بليك از تيزبازي ها و زرنگ بازي هاي او منزجر مي شود و گاه او را قهرماني مي بيند كه هر كاري از دستش برمي آيد و هر طور شده كارش را پيش مي برد و گاه با او مبارزه مي كند تا از زير سلطه شخصيت او بگريزد و بليك اين گريز را به زيباترين شكلي نشان مي دهد شايد او به شعر روي آورده تا از سلطه شخصيت پدرش بگريزد. اما باز ياد او دست از سرش برنمي دارد: راستي آخرين بار كه پدرت را ديدي كي؟ بود در واقع مي توان گفت از اين خاطرات با بيان و نگاهي شاعرانه آشنايي زدايي مي شود و نگاه خلاقانه نويسنده آن را اثري هنري مي سازد و شايد بهترين تعريف از اين باشد: اگر هنرمندانه زندگي كني، حتي روايت ساده آن زندگي مي تواند يك اثر خلاقانه باشد. راستي آخرين بار پدرت را كي ديدي روايتي ساده دارد اما پردازش حسي آن مينياتوري است كه در هنگام بيماري پدر كه رفته رفته روبه تقليل مي رود تا مي ميرد به اوج مي رسد و پرسش هايي كه بليك ماريسن در مواجهه با حال و گذشته اش از خود مي كند پرسش هاي عميق و تامل برانگيز است كه خواننده را به فكر وامي دارد. * مطلب در گيومه نقل قول از فرزانه طاهري است.