Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801210-54300S2

Date of Document: 2002-03-01

غريبه آشنا نگاهي به زندگي و آثار شرمن آلكسي سرخپوست عصر ما ترجمه: مريم محمدي سرشت شرمن آلكسي، بزرگ ترين و تحسين آميزترين نويسنده سرخپوست (يا بومي آمريكا ) است. شهرت او به خاطر سبك غنايي و شوخي هاي استثنايي اوست. آلكسي (متولد) 1966 نويسنده، شاعر، فيلم نامه نويس، كارگردان و تهيه كننده جواني است كه اولين كتاب او، مجموعه شعر و داستان حرفه رقص فانتزي به عنوان كتاب برجسته سال 1992 انتخاب شد. پس از چاپ اين مجموعه نيويورك تايمز بوك ريويو او را چنين توصيف كرد: بزرگ ترين صداي غنايي عصر ما. آلكسي در سال 1998 و 1999 دوبار برنده مسابقه قهرماني اشعار بزرگ دنيا و همچنين برنده مسابقه اشعار بزرگ نيويورك در سال 1999 شد. در مجموعه شعر و داستان اولين سرخپوست روي ماه اشعار و داستان ها با سبك هايي متناقض و متفاوت نوشته شده اند، سبكي كه در آن نويسنده يا شاعر از موضوعي به موضوعي ديگر مي رود كه نتيجه اجتنابناپذير تلفيق چنين سبك هاي متفاوتي اين خواهد بود كه نه تنها دنيا و واژه هاي آلكسي براي خواننده قابل درك تر و ملموس تر مي شود كه سبب آزار و گسستگي افكار او مي شود. آلكسي با صدايي پرقدرت مي نويسد و از واقعيات دنياي آدم هايي سخن مي گويد كه پيوسته (در تقابل با يكديگر ) يكديگر، را به نقطه انفجاري دروني سوق مي دهند. و نتيجه اين انفجار هرچه كه باشد، چه آتش كشيدن ماشين ها و تريلرها، چه الكليسم و خشونت هاي نژادي - محلي، عهد و پيمان هاي نقض شده يا انزواي انساني، فرآيند آن هميشه يكي است: يعني رويارويي و نزاع آدم هايي كه تنها هراز گاهي، موقتا، روياهاي تحقق نيافته و دردهاي خود را به دست فراموشي مي سپارند. خشمي كه در اشعار آلكسي ديده مي شود هم به خاطر ضعف ها و شكست هاي سرخپوست هاست و هم سفيدها، به شكلي برابر. سرخپوست هاي اشعار آلكسي نه با ارواح حرف مي زنند و نه به سفرهاي خيالي مي روند و خبري از تسخير به دست ارواح جانوران نيست. در واقع بايد به شخصيت هاي او، نه از جنبه فراطبيعي، كه از جنبه روان شناختي بيانديشيم. قدرت اشعار آلكسي نه از دنياي ارواح كه از دنياي واقعي و درك درست آن ناشي مي شود. آلكسي در اشعار و داستان هايش از بلاغت استفاده مي كند، بلاغتي كه درد و خشم را منعكس مي كند و مي تواند طعم تلخي را به خود بگيرد. اما آنچه مانع اين اتفاق مي شود و درد و خشم را براي خواننده قابل تحمل مي كند، نه اميد و عشق و همدردي كه شوخي است. شوخي هايي كه به ندرت ملايم و از سر مزاح هستند و بيشتر جنبه طنز دارند. اشعار آلكسي آكنده از شوخي هاي غم انگيز و دردناك اند كه مي توان آنها را با واژه هاي جدي يا سياه توصيف كرد. اما تاثير يا نتيجه شوخي هاي او شباهت چنداني به فرار يا رهايي كه پيامد كمدي است - همان طور كه تخليه هيجاني نتيجه تراژدي است - ندارد. مجموعه داستان كوتاه آلكسي، خشن ترين سرخپوست دنيا مجموعه اي است خشن، پر از خشم، كثيف و خنده دار كه در نهايت مهارت نوشته شده است. او فاجعه آميزترين داستاني را كه مي توان نوشت در اين مجموعه خلق مي كند. قدرت تمام داستان هاي اين مجموعه ناشي از خشم و غضب نويسنده است. خشمي كه رنگ سياه شوخي را به خود مي گيرد. به عقيده شرمن آلكسي، ادبيات سرخپوستي بايد به زندگي روزمره سرخپوست ها به بپردازد نظر او بخش اعظم ادبيات بوميان آمريكا منحصر به توصيف طبيعت شده كه چنين توجهي به پديده هاي فراطبيعي از نظر او هدف مفيدي را دربرندارد. او معتقد است كه موضوع طبيعت بيشتر مربوط به سنت غنايي آمريكايي هاي ( نژاد ) اروپايي است تا فرهنگ هاي بومي. جالب اين جاست كه شرمن آلكسي به خاطر اعتقاد سختي كه به كارما (در آيين بودا و هندو اعتقاد به تاثير اعمال آدمي در حيات بعدي ) دارد از نوشتن درباره چيزهاي مقدس اجتناب مي كند و به قول خود در آثارش دست به خودسانسوري مي زند. آلكسي علاقه و گرايش سرخپوست ها را به پديده هاي فراطبيعي ناشي از محيطگرايي آنها مي داند. به عقيده او محيطگرايي جز گرايشي تجملي و پرزرق وبرق چيز ديگري نيست. آلكسي يكي از دلايل علاقه سرخپوست ها را به طبيعت الهيات زميني سرخپوست ها مي داند و دليل ديگر آن را عزت نفس فرهنگي يا نژادي آنها مي داند. او مي گويد: ما به دنبال اين هستيم كه چيز مثبتي را پيدا كنيم تا ما را از فرهنگ غالب كشور متمايز كند و بهترين راه اين كار - از آنجا كه ايالات متحده به شدت صنعتي است و به همان نسبت هم اسراف كار است - اين است كه بگوييم: بله، ما سرخپوست ها محيطگراييم و، با اين حرف فكر مي كنيم از بقيه متمايز شديم، در حالي كه واقعيت اين است كه ما تنها بخشي از ايالات متحده هستيم و ما هم اسراف مي كنيم. يك سرخپوست معمولي محيطگرا نيست; چرا كه او هم مثل يك سفيد آمريكايي آشغال توليد مي كند.