Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801209-54290S1

Date of Document: 2002-02-28

دنيايي تاريك و بدون نور نقد خوانندگان دو نگاه به سگ كشي بعد از گذراندن يك روز پركار به خانه مي رسم، به شدت نيازمند استراحت هستم. خواهرم تلفن مي كند: مي تونيم بريم فيلم سگ كشي؟ خيلي وسوسه مي شوم هم به دليل اينكه با خواهرم فيلمي را ببينم و هم از فيلم استاد بيضايي نمي شود، گذشت! با اين دلايل خستگي را فراموش مي كنم و قرار سينما را مي گذارم. بعد از يك ترافيك كلافه كننده به سينما مي رسيم و مشتاقانه به ديدن فيلم مي رويم. خوشحالم كه فيلم استاد محملي خواهد بود كه با خواهرم درباره بعضي از مسائل مهم صحبت كنيم. بالاخره فيلم بعد از نمايش انواع آگهي هاي ريز و درشت و درگرماي خفه كننده سالن سينما سپيده شروع مي شود. اما هر چقدر از شروع فيلم مي گذرد، بيشتر شوكه مي شوم، از اين كه نمي توانم با فيلم ارتباط برقرار كنم. فيلم با آژير شروع مي شود و زمان جنگ را يادآور آمدن مي شود دوستي كه خيلي مضطرب در نيمه شب به خانه دوستش و اطلاع دادن به او كه تحت تعقيب است استفاده از گربه و پريدن هاي او كه آثار هيچكاك و آگاتا كريستي را تداعي مي كند، نوعي تصنع و كليشه را برايم يادآور مي شود كه اين حس تا آخر ادامه دارد. من نه به عنوان منتقد حرفه اي بلكه به عنوان يك بيننده علاقه مند معمولافيلم هاي كارگردان هاي مطرح را مي بينم. به ادبيات علاقه دارم. معلم هستم و علاقه مند به تعليم و تربيت و يكي از علاقه مندان آثار آقاي بيضايي، به دليل انتظاري كه از يك كارگردان خوب دارم مايلم نظراتم را به اطلاع آقاي بيضايي برسانم. فيلم سگ كشي فيلم ضعيفي است و دركارنامه آقاي بيضايي بخصوص درمقايسه با ساير آثار ايشان يك پس رفت قابل توجه است. ضعف فيلم به دلايل نداشتن ساختار و طرح منسجم و درست قابل تامل است. معلوم نيست چرا خانم گلرخ كمالي به همسرش بدبين شده و چرا خودبه خود بدبيني اش از بين مي رود و يك دفعه عاشق و شيداي او مي شودو در نهايت اعتماد. (اساسابا زمينه قبلي عدم اعتماد، اين همه اعتماد از كجا؟ مي آيد) كه دربست حرفهاي همسرش را بدون كوچكترين شك مي پذيرد و يك تنه ومانند سوپر زن واقعي به ميان مشكلات مي رود و حريف همه آدمهايي مي شود كه هزار و يك كار خلاف انجام مي دهند و فوت و فن همه كلك ها را بلدند، ولي مثل يك كودك نادان تسليم او مي شوند و خانم كمالي بعد از اجراي صحنه هاي مختلف مهيج از اسلحه كشيدن به روي مرد خشن، شكنجه شدن براي تحت تاثير قرار دادن تماشاچي بدون هيچ دليل منطقي و موجه وگذشت مسيح وار و شعار گونه او براي شكنجه گر خود آنجا كه مي گويد: تو بدبخت تر از آني كه بداني بازيچه شده اي يا چيزي با همين مفهوم و.. ديگر اينكه اين همه پول را از كجا مي آورد براي پرداخت بدهي ها و معني اين جمله رازآميز كه اين پول را به خاطر ننوشتن مي گيرم،؟ چيست در شخصيت پردازي خانم گلرخ چنين نشانه اي نيست. صحنه گرفتن رضايت از طلبكاران اوج ضعف داستان است. سنگستاني ها با آن قيافه گرد وخاكي و تيپ شيك وتميز خانم كمالي و شعارهاي او كه معلوم نيست چرا مشكل پدرش را آنجا مطرح مي كند واصلاچرا مطرح؟ مي كند اينكه پدرم پول كاغذ و... براي نوشتن مي شود ندارد گفت شما كمك مي كرديد. شماكه اين همه پول داريد. صحنه فرار او از دست سنگستاني ها يادآور صحنه هاي فيلم هاي است فرديني و مرا با خود به آن دوران برمي گرداند. اينكه هنرپيشه قهرمان وار از همه موانع بگذرد، در حالي كه بسيار رويايي و احساساتي پول ها را پخش مي كند! و پيروز به هتل برمي گردد. پيام فيلم هم بسيار عجيب وغريب و مخرب است. همسرش همان لحظه طلاقنامه را مي دهد و خبر مسافرت به اروپا را با منشي خود. و گلرخ باز همانند يك قهرمان بي نظير مي پذيرد و برمي گردد و به نصيحت عيوض كه زخمها خوب مي شوند، اما دير گوش مي دهد و مي پذيرد و تكرار مي كند. نمي دانم منظور استاد بيضايي از ترسيم دنيايي تا اين حد نفرت انگيز وچندش آور و فضايي تا اين حد ياس آلود و تيره ؟ چيست او مي خواهد بيننده را متوجه چه؟ چيزي بكند اينكه به هيچكس نبايد اعتماد؟ كرد اينكه نبايد به همسر به عنوان شريك زندگي اعتماد از؟ داشت استادي كه سينما را مي شناسد، بهترين بازيگران را درخدمت دارد، با اين همه تنوع و تعدد موضوع در جامعه، مي شود انتظار فيلمي تا اين حد ضعيف را؟ داشت اين تاسف آور؟ نيست آيا سينما غير از نقش آگاهي دهنده درست -بخصوص دربعضي از كشورها - وظيفه پرورش حس زيبايي شناسي مخاطبين خود را هم؟ ندارد آيا نمي شود هم از فيلم لذت برد و هم واقع بين و اصولي فكر ؟ كرد و زشتي ها را هم؟ ديد آيا براي حل مشكل زندگي خود حتمابايد يك قهرمان و يا انسان سوپر؟ باشيم و بالاخره آيا ما حق داريم تا اين اندازه مردم را بدبين و نااميد وغمگين كنيم. پايان فيلم با آن فضاي چندش آورش چه هدفي را دنبال ؟ مي كند بعد از پايان فيلم اين سوال ذهنم را مشغول مي كندكه جواناني كه در آستانه ازدواج هستند با ديدن فيلم براي شروع زندگي خودچه احساسي؟ خواهندداشت به قدري اين سوال به عنوان يك معلم برايم مهم است كه تمام حواسم را مشغول كرده و متوجه پله هاي سينما سپيده نمي شوم و پايين مي افتم. بعد از بلند شدن جواب سوالم را از خواهر دم بختم مي گيرم: اي بابا اگر واقعامردها اين هستند چه بهتركه آدم اصلاازدواج نكند! ناهيد رئوفي