Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801207-54269S1

Date of Document: 2002-02-26

امنيت و سياست خارجي نامتعادل اشاره: امروزه جهاني شدن همه كشورها را در قبال يكديگر مسئول كرده و آنها را در روابط نزديك و صلح آميز با يكديگر فرا مي خواند. از اين رو عمر سياستهاي خارجي مبتني بر رهيافتهاي تماميت خواه، صرفا بومي گرا و خود محور به پايان رسيده است. مطلبي كه در پي مي آيد با توجه به امكان تشكيل يك سياست خارجي متعادل و پويا و موانع بر سر راه تحقق آن به نگارش در آمده است. با هم مي خوانيم: امنيت همواره جزو مسائل اوليه بشر بوده است و امروزه اين مسئله بيش از پيش اهميت خود را نمايان مي سازد. تامين، برآيند سياستهاي داخلي و خارجي متعادل و معقول يك كشور در صحنه روابط بين الملل است. براي دستيابي به عنصر تامين، تعديل نگرشها و روشهاي افراطي بويژه در كشورهاي جنوب، يك راهكار موثر و مفيد خواهد بود. بينش ها و روشهاي افراطي معمولا از عوامل ايجاد و تداوم ناامني و عدم ثبات هستند. بنابر اين تعديل اين وضعيت، يك زمينه سازي مناسب براي ايجاد، بسط و تحكيم امنيت اعم از ملي، منطقه اي و بين المللي مي باشد. اين رابطه را مي توان در نمودار ذيل تصوير نمود: تامين تعديل مفهوم تامين را مي توان در اينجا مترادف توسعه در نظر گرفت و اين مفروض را مطرح نمود كه سياستهاي داخلي و خارجي متعادل علي القاعده به توسعه مي انجامند. يك سوال اساسي كه در رابطه با موضوع بحث مطرح است اين است كه اساسا چه موقع يك كشور تامين؟ نيست پاسخ اين سوال دربردارنده مفاهيم اصلي همچون: اداره نادرست كشور، به هم ريختگي سياست خارجي و داخلي، تبعيد شدن از جايگاه مناسب خود در صحنه بين المللي و عدم تامين آتيه، عدم تامين معاش و عدم تامين منافع است. علل عدم تامين را مي توان به دو دسته تقسيم كرد: علل داخلي و خارجي. متغيرهاي مستقل داخلي و خارجي عدم تامين از يكديگر منفصل نيستند. بنابر اين هر دو مشتركا در تامين كيفيت و كميت امنيت سهيم هستند. اوضاع درهم و برهم و هرج و مرج داخلي (غوغاها و غبارهاي متراكم ) عامل مهمي براي به خطر افتادن امنيت ملي است. مثل بدن انسان ضعيف و نحيفي كه مستعد پذيرش انواع ميكروبها و بيماريها است. بديهي است چنين جامعه يا انساني قادر نيست در يك روند عادي، تفكر و تصميم منسجمي را توليد كند. از جمله بروندادهاي چنين جامعه اي اين است كه در قبال اقدامات ضدامنيتي در ابعاد مختلف گاهي موضع بي طرفي، گاهي بي تفاوتي، گاهي هم موضع مخالف اتخاذ مي كند و گاهي هم ممكن است خود را غفلتا به نحوي موافق نشان دهد و اين در حالي است كه موضع اصولي در قبال اقدامات ضدامنيتي مسري، جز مخالفت قاطعانه چيز ديگري نمي تواند باشد، آن هم مخالفت با هر گونه عاملي كه امنيت و صلح عادلانه را به خطر مي اندازد. بنابر اين مي توان به سوال اساسي و مهم فوق الذكر اين گونه پاسخ داد كه: - فضاي انسداد و انجماد داخلي به كاهش كار مثبت و فعاليتهاي جدي و زمينه سازي براي انواع و اقسام بحرانها و ناامني ها مي انجامد. تداوم سياستهاي خارجي و داخلي افراطي دال بر صحت آنها نيست. - مواضع مبهم سياست خارجي، كارها را دشوار مي سازد. به عبارت ديگر مواضع دو پهلو و مبهم در روابط خارجي، اعتماد و همكاريهاي بين المللي را با مشكل مواجه و كشور را از جايگاه مناسب خود دور مي سازد. مواضع مبهم مشتمل بر استفاده غير دقيق، ناصحيح و ناهماهنگ، نامربوط و غيركاربردي (ناكارآمد ) از كلمات است. اين گونه مواضع مبتني بر اين روش و بينش ناصحيح مديريتي است كه: من هر كاري دلم بخواهد مي كنم و هر كاري هم كه مي گويم، ديگران بي چون و چرا بايد انجام دهند! - عدم تفكيك مسائل از يكديگر، موضوع داشتن روابط عادي با ساير كشورها را پيچيده تر مي سازد و آن را بيش از پيش در پرده ابهام فرو مي برد. - تكيه بر عنصر ستيزه جويي در روابط خارجي و تكرار مواضع بي حاصل و فاقد تناسب با منافع و امنيت ملي، اصولا كار عاقلانه اي نيست و در واقع يك نوع تجزيه طلبي سياسي بين المللي خواهد بود كه جامعه را به تدريج به سمت احساس پوچي و بي محتوايي سوق داده و سرانجام كشور از درون تهي شده را در معرض انواع تهاجمات و تهديدات مختلف و پي درپي نسبت به كيان ملي قرار خواهد داد. - سياست خارجي افراطي عمدتا به دليل تمايل به تغيير نظم موجود با توسل به خشونت كنترل نشده و در جهت تامين منافع فرقه اي و باندي، زمينه انزواي يك كشور را فراهم مي كند و آن را به عنصر نامطلوب جامعه بين المللي بدل مي سازد. جامعه بين المللي به عقيده دكتر مقتدر استاد فقيد حقوق بين الملل عمومي و روابط بين الملل دانشگاه تهران، مي تواند به شيوه هاي مختلف به كشورهاي افراطي نه بگويد! افراطگري، در سياست خارجي (و داخلي ) از اعتبار و وجهه بين المللي يك كشور خواهد وضعيت كاست نامطمئن و متزلزل و ناامن چنين كشوري مانع از تمايل كشورها به گسترش مناسبات با آن و در نتيجه موجب انزواي آن كشور خواهد شد. - كارگزاران سياست خارجي نظامي گرايانه كه معمولا اختيارات خود را نامحدود فرض مي كنند، نمي توانند ارتباطات مناسبي را با دنياي خارج برقرار سازند. آنها اساسا قادر نيستند به درستي خودشان (زبان و رفتارشان ) را كنترل و به اصطلاح جمع وجور كنند. رابطه اين نوع سياستگذاري با دنيا، عاقبت به زورگويي ( قلدري ) و دعوا و سردي كشيده مي شود. ميزان توقع، تنفر و سوءظن نسبت به ديگران در اين نوع بينش و روش سياسي، در مجموع زياد است. - سياست خارجي نامتعادل با گزينه هاي افراطي ارتباط مستقيم دارد. به عبارت ديگر، حاصل كار دستگاه ديپلماسي ضعيف و نامتعادل را غالبا بروندادهاي افراطي تشكيل مي دهند. برخي از مهمترين اين بروندادها عبارتند از: تعصب و تقيد به هزينه هاي نامحدود تسليحاتي و تبديل كشور به انبار سلاح به صورت غير عادي كه شامل ذخيره سازي سلاحهاي غير متعارف (ABC) نيز مي شود. اين وضعيت ويژگي مشترك تاريخ مناطقي همچون آفريقا (به ويژه جنوب صحرا )، اروپاي شرقي، خاورميانه، هند، آسياي جنوب شرقي، چين و آمريكاي لاتين است. - اتخاذ مواضع متناقض در مود يك مسئله سياست خارجي و تكرار بي محاباي اينگونه تناقضات به اعتبار يك كشور و ملت در صحنه بين المللي لطمه وارد مي سازد. اين وضعيت را بايداز مهمترين تهديدات عليه امنيت ملي قلمداد نمود كه موجب به درازا كشيدن و تحميل بحران و خسارتهاي فراوان بر مردم آن مي شود. - سياست خارجي افراطي و تجاوزگرانه به جدايي ملت (به ويژه فرهيختگان جامعه ) و دولت خواهد انجاميد. مردم براي حفظ آبرو و حرمت خود در جهان، عاقبت از كارگزاران سياست خارجي افراطي تبري خواهند جست و از آنها فاصله خواهند گرفت. فرهيختگان جامعه كه داراي شخصيت متعادل مي باشند طبعا از فرقه گرايي و افراطگرايي در زمينه سياست خارجي و داخلي حمايت به عمل نخواهند اين آورد به معناي انزواي كارگزاران سياست خارجي افراطي حتي در داخل آن كشور است دستگاه ديپلماسي نامتعادل و افراطي معمولا در جست وجوي راه حل مسائل سياسي بين المللي از طريق ايجاد توازن، علائق بين دولت و ملت و بين دولتها ناكام مي ماند. - برخي سياستهاي (خارجي ) سلطه گرانه قدرتهاي بزرگ ممكن است با سياستهاي خارجي افراطي كشورهاي عقبمانده يا در حال توسعه، حالتهاي متقاطع، متداخل يا همپوشاني پيدا كنند. در اين صورت، سياستهاي خارجي مزبور در يك مدت نامعين موجبات تداوم يكديگر را فراهم نموده و حالت لازم و ملزوم نسبت به يكديگر پيدا مي كنند. - موضعگيري به موقع و بجا، يك كار ساده و اصولا كار هر كسي نيست. موضعگيري صحيح، محتاج هماهنگي و وحدت كلمات و نفرات است. مبناي موضع گيري صحيح نمي تواند تفسير خودسرانه پديده ها و رخدادها باشد، بلكه مي بايست مفهوم و مضمون پديده ها و حوادث را همانگونه كه هست درك كرد و اين مهم البته نياز به ممارست در تفكيك عاقلانه مسئوليتها و اندازه شناسي دارد. حميد توكلي كرماني