Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801206-54253S1

Date of Document: 2002-02-25

شهرنشيني و تخريب فرهنگ روستايي ساختار روستايي ايران تهديد مي شود ايران ما يكي از قديمي ترين جامعه هاي بشري است كه اكثر شهرهاي آن طي تاريخ خود، تغييرات و بحرانهاي خطيري را تجربه كرده اند و گاهي نيز تا مرز نابودي پيش رفته اند. اما آنچه در زمان حاضر بي سابقه است و براي ما تازگي دارد از يك سو بحراني است كه شهرنشيني ما با آن روبه روست و از سوي ديگر رابطه جديد ميان شهر و روستا است به نحوي كه اين رابطه ساختار روستايي ما را عميقا تهديد در مي كند غرب انقلاب صنعتي با خود، توسعه در نواحي مختلف اجتماع را فراهم كرده و انتقال جوامع غربي را از مرحله كشاورزي به نظام صنعتي امكان پذير ساخت. اما مهاجرت روستاييان به شهرها در جامعه ما داراي روند نگران كننده است. روستاييان ما كه به علت فشار جمعيت و سختي معيشت زيستگاه پيشين خود را ترك مي كنند و به اميد بهبود شرايط معيشت به شهرها مي آيند به ناگزير در كارهاي غيرتوليدي اشتغال مي يابند و در نتيجه به مردم مصرف كننده شهري پيوند مي خورند. پس روستايي ما از اين رو دست از تلاش توليدي خود برنمي دارد كه به شهر آمده و چرخ هاي صنعت را بگرداند و ابزارهاي فني را به روستاها ببرد و جايگزين بازوان كشاورزان كند و از اين راه نوعي هماهنگي و توازن ميان شهرو روستاپديد آورد و باعث گردد تا كوچ او از ده به شهر مساله ساز نشود بلكه نكته اينجاست كه فرد روستايي كشتزار خويش را ترك مي كند تا كالاي خارجي را در بازار شهر توزيع كند و چون در جريان اين فعاليت به درآمدي بيش از درآمد روستايي خويش دست مي يابد، خرسند نيز هست و از اين رو، روستاييان ديگر را نيز تشويق مي كندتا زندگي روستايي را ترك گويند و از مواهب زندگي شهري برخوردار شوند. بدين ترتيب از يك سو تعادل پايداري كه همواره در روابط شهر و روستاوجود دارد از ميان برمي خيزد و از سوي ديگر هماهنگي لازم بين صنعت وكشاورزي نيز همان سان كه در غرب رخ داده است، پديد نمي آيد. زيرا در جوامع صنعتي مازاد جمعيت روستايي به تدريج جذب بنيادهاي عظيم صنعتي شده و قدرت توليد جامعه را افزايش مي دهند. اما مهاجرت روستاييان در جامعه نه تنها به رشد صنعتي كمكي نمي كند بلكه شهرهاي بزرگ آلوده و سيستم ترافيك ناسالم و روابط اجتماعي آميخته به جرم وجنايت و ناهنجاريهاي اخلاقي فراواني را به ارمغان مي آورد. همچنين مصرف ما از توليد پيشي مي گيرد و جامعه امكان مي يابد تا با غارت منابع طبيعي خود به مصرف كالاهايي دست بزند كه خود توليد نكرده است. در نتيجه شهرنشيني به شكل ناهمگوني رشد مي يابد كه در شبكه شهري به بزرگ سري موسوم است. به اين معني كه سري به غايت بزرگ بر بدني ناتوان و پاهايي لرزان و بي نيرو به طرزي نامتناسبمي رويد و رشد مي يابد. در جريان اين تمركز شهري و گسترش ناهماهنگ فعاليت مربوط به توزيع كالاهاي بيگانه و ساختمان سازي بي رويه تشديد مي شود و انبوه روستاييان را به شهر مي كشاند و بحران شهرنشيني در جامعه ما شكل مي گيرد. براي حل مشكل فوق، نقطه شروع درمان جلوگيري از ادامه رشد آن چيزي است كه رخ داده است. براي وصول به اين هدف، مردم بايد بياموزند كه به هيچ روي نبايد چيزي را كه قادر به توليد آن نيستند، مصرف كنند، مگر آن كه بهره گيري از چنين چيزي داراي يك ضرورت حياتي باشد. البته اتخاذ چنين شيوه اي كار آساني نيست زيرا تا انديشه و رفتار فرد در عرصه سلوك اقتصادي و اجتماعي دگرگون نشود وجامعه به نوعي قناعت و امساك تن ندهد، كاري از پيش نمي بريم. بدون ترديد در پرتو شناخت اساسي منشا درد و جهات رشد آن، امكان مي يابيم كه در برابر مشكل موضع نيرومندي اتخاذ كنيم و با آگاهي و تجهيزات كافي درصدد التيام برآييم. زيرا چنان كه مي دانيم درك عميق مساله خود درحكم حل نيمي از مساله جامعه است ايراني در يكصد و پنجاه سال اخير به شبكه اقتصاد جهاني پيوند خورده است و هر چند در اين حركت گاهي به تندي و زماني به كندي گراييده است، با اين همه در اين راه بسي پيش رفته است. از سوي ديگر با اين پيوند الگوي، مصرف ما تغيير كرده است و همچنين آثار فرهنگي و اخلاقي جديدي در روابط اجتماعي مردم ما طلوع كرده است كه گاه با هنجارها و ارزش هاي اخلاقي ما سازگار نيست. پس قبل از هر چيز بايد جريان موجود تغيير يابد. در اين مورد اقدام عملي آن است كه به توليد حداقل مواد خوراكي براي اكثريت مردم دست بزنيم و جلوي سرمايه گذاري مبتني بر دلالي و توزيع كالا را بگيريم. در غير اين صورت نه تنها روستايي به فعاليت زراعي خود دل نمي بندد و روستاييان مهاجر از شهرها بازنمي گردند، بلكه كساني كه نيز لنگان لنگان به كار كشاورزي اشتغال دارند به احتمال فراوان به سوي شهرها خواهند شتافت. بنابراين قانون بايد به گونه اي تدوين گردد كه بخش خصوصي بر سر دوراهي تاريخي قرار گيرد. به اين ترتيب كه يا از سرمايه خود چشم بپوشد و شاهد كاهش و زوال تدريجي آن شود و يا به نسل هاي آينده بينديشد و نقدينه خود را در امور توليدي به كار گيرد. بر اين روال قانون بايداز گسترش مصرف و شهرمداري و بسط و فعاليت شبكه توزيع نيز جلوگيري نمايد و تنها راه توليد را بازگذارد. به موازات اين اقدامات رسانه هاي جمعي نيز بايد به كار فرهنگي عظيمي دست بزنند و از طريق برنامه هاي جالب و موثر خود مردم را براي قبول رياضت ها و محدوديت هايي كه البته متضمن مصالح نسل هاي آتي است آماده گردانند. همچنين بايد تدابيري اتخاذ گردد كه هر نوع مقاومت اقليت سودجو را كه در عين حال داراي امكانات تبليغي نيرومندي است خنثي كند. البته نكته اي كه بايد در آخر مورد تاكيد قرار گيرد اين است كه به هيچ روي تعطيل يا حذف بخش خصوصي مورد نظر بلكه نيست هدف فراهم آوردن نوعي بخش خصوصي است كه از يك سو با تقواي لازم به ميهن خود بينديشد و از سوي ديگر ضمن پرهيز از واسطگي و توزيع كالاهاي بيگانه، امكانات خود را در عرصه تلاش هاي توليدي به كار گمارد. جواد منظمي تبار - عضو هيات علمي دانشگاه