Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801206-54242S1

Date of Document: 2002-02-25

حكم، حضوري و قطعي است محمدرضا خسروي اشاره: همانگونه كه پيشتر نوشتيم بحث درباره دو موضوع زير را تمام شده نمي دانيم: - 1 بحران مخاطب در شعر و- 2 چه برخوردي مي توان با شعر در شرايط؟ كنوني داشت بدين ترتيب مطالبي كه به دستمان مي رسد، اگر در همين چارچوب باشد، منتشر خواهيم كرد. نوشته زير، نگاهي است به برخوردي كه مي توان با شعر امروز داشت. شعر ما به موازات تطور و تحول محتوايي و شكلي، نوعي تحول هندسي و نگارشي را هم تجربه كرده است، يعني از شعر رديفي به سطري و از سطري به پلكاني و از پلكاني به دايره اي رسيده است! اگر در اختلاف نظر ادبي هم بتوان مانند دعاوي حقوقي و جزايي با صدور حكم، فصل خصومت كرد، من آن حكم را صادر خواهم كرد ولو اين كه پشتوانه اجرايي هم نداشته باشد به شرطي كه شما هم در ابلاغ راي از طريق همين صفحه شعر سهمي به عهده بگيريد. اما تا محكمه به اصطلاح معد براي صدور راي گردد به تمهيد مقدمه نياز است كه البته مي توان اقتراح روزنامه همشهري را به منزله مطرح كردن اساس ادعا تلقي كرد، منتهي براي مهار كردن دادگاه به تنظيم كيفرخواست هم نياز داريم كه من خود با الهام از قانون تشكيل دادگاههاي عمومي يك تنه هم ادعانامه را امضا خواهم كرد و هم نهايتا حكم را، يعني هم در نقش مدعي عمومي به تدارك دليل قيام خواهم كرد و هم در جايگاه حاكم به صدور راي خواهم نشست: من مدعي هستم كه قطار شعر فارسي در روزگار ما از خط خارج شده است و باكي ندارم كه بگويم در همان ايستگاه دهه دوم قرنناهذا، اتفاقي افتاد كه تا امروز يعني سنه ثمانين و ثلاث ماته بعدالف، هنوز دليل هاي موازي مسير، از آمد و شد لكوموتيو، خالي مانده البته است با استشهاد به اين مثال قطع دارم كه بسياري از دوستان شاعرم را از خودم خواهم رنجاند، اما نبايد فراموش كرد كه پا نهادن بر سر ملاحظات دوستي، كمترين شرط قضاوت است. به هر حال در فاصله آن ايستگاه تا همين جايي كه ما اكنون حيرت زده ريلهاي سرد و ساكت را به اميد عبور قطار نظاره مي كنيم واقعه ها، حادثه ها و تصادمها و راه بندانهاي بسياري رخ داده است، اما نتيجه تمام اين رويدادها جز اين نبوده است كه حركت شعر، پس از فرو افتادن از روي ريلهاي افاعيل عروضي به واديهاي نثر درافتاده و آن گاه قرار منطقي و متين نثر را هم برنتافته و به نوعي شلختگي و شعبده بازي در كلام نزديك شده است، به عبارت ديگر، حركت شعر فارسي بعد از عبور از دماونديه محمدتقي بهار خراساني، با پشت سر نهادن افسانه علي اسفندياري يوشي و كتيبه مهدي اخوان مشهدي و مثلا بهاران مجدالدين ميرفخرايي گيلاني و پرهاي زمزمه سهراب سپهري كاشاني اكنون رسيده است به شعر هي هي اي كلاغي، هي هي هي اي كلاغي هي هي هي هي هي جا آ آ آ آ آ ن رضا براهني تبريزي. شعر ما البته به موازات اين تطور و تحول محتوايي و شكلي، نوعي تحول هندسي و نگارشي را هم تجربه كرده است، يعني از شعر رديفي به سطري و از سطري به پلكاني و از پلكاني به دايره اي رسيده است و نگاه كنيد نمونه را به شعري درج شده در آخرين شماره يك گاهنامه متشخص ادبي كه در آن، شاعر شعر را از دايره اي بيروني آغاز كرده است و پس از طي ده دور بر روي خط دواير متحدالمركز، شعر خود را در مركز دايره دروني به پايان رسانده است و خوب، مي فرماييد با اين شعرها چه برخوردي بايد؟ داشت من مي گويم و پروا ندارم كه بگويم شعرهايي از اين دست را بايد بايكوت كرد، بايد تحريم كرد، بايد به دور انداخت و شوربختانه بيشتر شعرهاي اين عصر جز از اين دست نيست. مردم به جد در اين واگويه هاي بي معني نمي نگرند، جرايد و مطبوعات نيز بايد ستونهاي بلند خود را بر سر آثاري از اين گونه، خراب كنند. حكم حضوري و قطعي است.