Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801205-54228S2

Date of Document: 2002-02-24

نامه اي به ابراهيم حاتمي كيا كارگردان ارتفاع پست فيلم بارها و بارها ديده ايم و شنيده ايم و خوانده ايم كه بسياري از كارگردانان فيلم هاي ايراني براي ايفاي نقش هاي حساس فيلم خود از بازي كودكاني سود برده اند كه آنان با اجراي بازي صادقانه كه هنوز غبار خصوصيات اخلاقي بزرگسالان برروي شخصيت آنها ننشسته است، عاملي مي شدند براي پرفروش ساختن و به ياد ماندني كردن فيلم اينان. در آخر هم علي رغم فروش زياد، دستمزدهاي كلان عوامل سازنده فيلم كه به اندازه كودك و يا نوجوان فيلم سوژه پرداز نبوده اند و كانديداهاي بخش هاي مختلف جشنواره هاي داخلي و بعد خارجي، مبلغ اندكي به بازيگر خردسال تعلق مي گيرد و او رها مي شود. غافل از زحمات دوران بازي كه براي كودك، والدين و اثري كه بر فعاليت هاي ديگر كودك و خانواده داشته در است فيلم اخير آقاي حاتمي كيا ارتفاع پست دختري داراي اختلال فلج مغزي ايفاگر نقش است. غيبت هاي مكرر در جلسات درماني، زحمت رفت و آمد براي والدين و درگير شدن احساسات كودك از عواقب به جا مانده است. براي او ترس شديد از هواپيما و حتي ترس از صداي آن باقي مانده است و براي كارگردان، نامي بلندآوازه تر و پولي كلان. كودكان فلج مغزي داراي ترس ويژه اي هستند كه مدتها براي از بين بردن ترس از صدا، براي وي روند درماني طي شده است. اين ترس باعث پرش ناگهاني و انقباض عضلات وي مي شود كه برروي كل سيستم بخصوص سيستم گفتاري او اثر مي گذارد و مدت ها او را به عقب مي برد. هنگامي كه در جلسه درماني نوار صداي وسايل گوناگون براي او پخش شد از صداي قطار ترسيد و چشمانش مرتب پلك زد. لبهايش لرزيد و صدايش حبس شد. گفت صداي هواپيما نداشته باشد چون مي ترسم، آدم را مي دزدند و... به هرحال مراحل پيچيده تر بايد دوباره از نو شروع شود. با شنيدن صداي حبس شده اي كه به سختي از قفسه سينه او بيرون مي آمد و مدتها اين صدا رسا و خوب شده بود، به عنوان گفتار درمانگر اين كودك، خشمي زياد برقلبم نشست. آقاي حاتمي كيا، بايد توجه داشت كه احساس مسئوليت و انساني خدايي بودن در اين جامعه فقط در جبهه خلاصه نمي شود. ميترا سلطاني كارشناس گفتار درماني