Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801205-54228S1

Date of Document: 2002-02-24

لحظات شاد زندگي در خوابي سفيد نگاهي ديگر به چند فيلم جشنواره نوروز پرداختن به جبهه و جنگ و رزمندگاني كه در جنگ شركت داشتند تقريبا يكي از دلمشغوليهاي هميشگي فيلمسازان است. نوروز هم مضموني اينگونه دارد كه به زندگي رزمنده اي نوجوان مي پردازد كه به سبب يك اتفاق به تانكر آبي برخورد مي كند و آن را امانت مي گيرد و يا مي دزدد تا به روستاي خشك و بي آبشان در برساند ابتداي فيلم تنهايي رزمنده نوجوان و موسيقي متن فيلم كه حالتي خاص و روحاني دارد و بعدا آن صحنه كه در تاريكي شب نوروز با چهره اي خوابآلود از ميدان مين به طرز معجزه آسايي مي گذرد به نوعي نشان از اين است كه شايد با اثري عرفاني روبه روئيم. اما دقيقا از همان زماني كه نوروز وارد جاده اصلي مي شود فيلم راديگر نه مي توان مرتبطبا جنگ دانست و نه مرتبط با مقوله هاي عرفاني. تعقيب و گريزي كه بين نوروز و فرمانده مافوق او در مي گيرد فيلم را عملا به حيطه سينماي اكشن و حادثه اي مي برد. از آن سو حضور جمشيد اسماعيل خاني را داريم كه باز در همان تيپ تكراري و كليشه شده اش نمايان شده است. يعني آدمي دغلكار و در عين حال بامزه. متاسفانه حضور او نيز نمي تواند براي فيلم نقطه اميدي به حساب آيد چون با رفتارهايي كه او نشان مي دهد انگار با اثري كمدي روبروئيم. به هر حال گويا براي كارگردان اين تصور پيش آمده كه نوروز اولين و درعين حال آخرين فيلم اوست كه اينگونه شتابزده موضوعات و ژانرهاي مختلف را به هم آميخته و در نتيجه اثرش را تبديل به فيلمي آشفته ساخته است. نگين اصغر هاشمي كه آخرين زندگي فيلمش بود و با ساخت آن علاقه مندان به سينمايش را نااميد ساخته بود با نمايش نگين فيلم در جشنواره بار ديگر همه را متوجه خود ساخت. نگين به يكي از معضلات دردآوران چند سال اخير جامعه ما اشاره مي كند. جواناني كه بنا به دلايل مختلف آلوده مواد مخدر مي شوند و بايد مصايب فراواني را تحمل كنند و تاوان تلخي را بپردازند. در اين ميان جوانان ونوجوانان دختر وضعيت به مراتب اسفناكتري نسبت به پسرها دارند. در نگين به زندگي دختري پرداخته مي شود كه اگرچه از وضعيت مالي خوبي برخوردار است اما بواسطه اعدام پدر و زنداني بودن مادر، آلوده مواد مخدر مي شود وسپس از خانه مي گريزد. همين فرار تبديل به گره اصلي داستان مي شود و كارگردان در جست وجوي نگين سفري تلخ و دشوار در درون جامعه ملتهب را آغاز مي كند. نگين فيلمنامه اي سنجيده و حساب شده دارد. ايده اصلي آن خوب است، گره ها و شكل گيري آنها منطقي است، اما آن چه كه در برخي لحظه ها باعث مي شود تا در ريتم فيلم و تاثيرگذاري آن شكاف ايجاد كند آنجا است كه قهرمانهاي فيلم شروع به شعاردادن مي كنند و مي گويند اگر اينگونه نبود مسلما وضعيت بهتري داشتيم. پايان فيلم نيز اگر با مرگ گلچهره سجاديه پايان نمي يافت آن هم به آن شيوه خاص، مسلما تلخي و تاثيرگذاري اش افزايش بيشتري پيدا مي كرد. اما نگين تا همين حد هم اثر جسورانه و تاثيرگذار و نشانگر نگاه نگران و دلسوزانه كارگردان آن اصغر هاشمي و به نوعي يادآور در آرزوهاي ازدواج يكي ديگر از ساخته هاي تلخ همين كارگردان است. خواب سفيد پسري پا به سن گذاشته به نام رضا كه وضعيت زندگي خوبي ندارد در مغازه اي كه در آن لباس عروس و لوازم سفره عقد و ازدواج مي فروشند مشغول كار است. پسر در روياهايش عاشق و منتظر دختري زيبارو است و روزي دختر از راه مي رسد. اين مضمون فيلم خواب سفيد دومين ساخته بلند حميد جبلي است. اگر تاكنون حميد جبلي يكي از چهره هاي موفق طنز در آثار تلويزيوني و فيلم هاي سينمايي بود، اكنون با ساخت فيلم خواب سفيد شيوه اي تازه را در به تصوير كشيدن فيلم هاي كمدي تجربه مي كند. تك ستاره فيلم خواب سفيد حميد جبلي است كه هم بازيگر فيلم است، هم نويسنده و كارگردان آن. جبلي با آنكه اكنون دوران ميانسالي خود را مي گذراند اما همانند همان زماني كه سريال محله بروبيا را بازي مي كرد دلنشين است و همين شيريني است كه لحظات سرخوشانه فيلم را رقم مي زند. گره اصلي فيلم بر پايه ازدواج و انتخاب همسر براي رضا شكل صداقت گرفته رضا و سادگي او نه نشانه بلاهت كه به نوعي يادآور شخصيت دوست داشتني جلسومينا در جاده است. رضا غمخوار مشكلات خانواده و اطرافيانش است اما در همان حال دنياي تلخ و شيرين روياهاي خود را دارد. در جايي از فيلم زماني كه رضا پي مي برد آرزوهايش برباد رفته اند در ديالوگي پر احساس كه در كنار مزار مادرش مي گويد اشاره به خواب سفيدي مي كند كه بعدا سياه مي شود و اين تمام حكايت فيلم خواب سفيد است. خواب سفيد تلفيقي است از كارگرداني خوب، سنجيده و فيلمنامه اي محكم كه با وسواسي حيرت انگيز نوشته شده با بازي درخشاني كه جبلي در به تصوير كشيدن لحظات سرخوشانه و اندوهبار زندگي ارائه مي دهد. مزاحم هميشه ساختن اثري تصويري در رابطه با پشت صحنه فيلم و يا مسائل حاشيه اي مرتبط با زندگي هنرپيشه ها يكي از دلمشغوليهاي فيلمسازان بوده است. فيلم هايي از اين دست اتفاقا آثاري هستند كه از طرف عامه مورد استقبال نيز واقع مي شوند. سيروس الوند در آخرين ساخته خود تلاش كرده است كه به سينمايي اينگونه دست پيدا كند. الوند براي اينكه فروش فيلمش را تضمين كرده باشد ابايي نداشته است كه از چهره يك سوپراستار در نقش واقعي خود استفاده كند. در فيلم نام خسرو شكيبايي نيما دادگر است، اما تمامي نشانه ها دال بر اين است كه او خود شكيبايي است. در فيلم تقريبا پوستر تمام فيلم هايي كه اين بازيگر در آن حضور داشته بر در و ديوار ديده مي شود. نقش مقابل او را نيز ميترا حجار بازي مي كند با همان شكل و شمايل تكراري دختران جوان و نزديك به مد روز. گره فيلم از جايي شكل مي گيرد كه اين دو ازدواج كرده اند اما كسي با نام مزاحم با تلفن هاي متعدد و دادن اطلاعات خصوصي از زندگي دادگر در صدد است تا كانون خانوادگيش را از هم بپاشد. فيلم آغاز خوبي دارد اما به تدريج و با گذشت زمان باز همان كليشه هاي معروف و تكرار شده حوصله تماشاگر را مي برند. فيلم آنقدر آشفته و طولاني است كه مي توانست عملا تبديل به سريالي طولاني شود ولي گويا الوند هيچ ابايي از اين امر ندارد. از نكته هاي بامزه ديگر فيلم اين است كه الوند آنقدر هوشمندي به خرج داده است كه پيشاپيش به فكر پخش تيزر تلويزيوني فيلمش بوده است. توجه كنيد به سكانسي كه ميترا حجار وقتي به خانه مي آيد و روزنامه جام جم به وضوح در دستش خودنمايي مي كند. راه بهشت كساني كه فيلم جمعه ساخته بلند يكتاه پناه را ديده باشند به خوبي بازيگر افغان آن جليل نظري را فيلم مي شناسند جمعه با واكنشهاي مثبت فراواني در جشنواره هاي داخلي و خارجي روبه رو شد. يكي از اينها جشنواره هامبورگ آلمان بود او با دعوت اين جشنواره به آلمان مي رود. اما بعد از مدتي جليل نظري مجبور مي شود به عنوان پناهنده به كمپ پناهندگان برود و درآنجا سكني كند. اتفاقاتي كه براي جليل نظري روي مي دهد همبازي ديگرش محمود بهرازنيا را وا مي دارد تا براساس اين حوادث و به خاطر معصوميت و بي پناهي اين بازيگر جوان فيلم مستند بسازد. فيلم در ظاهر شرح مصايب و تنهايي هاي جليل نظري است. اما در واقع زماني كه بهرازنيا با فيلمبردار خود وارد كمپ پناهندگان مي شود فيلم از حالت شخصي درمي آيد و جنبه اي عمومي زماني مي يابد كه در كمپ دعوايي لفظي آغاز مي شود بهرازنيا يكي از اين پناهجويان را مقابل دوربين خود مي نشاند و او از خواستها، مصايب و مشكلات خود و خانواده اش مي گويد و از هويت و شخصيت پايمال شده اش و اينكه چگونه در كشوري كه مدعي تمدن و در آرامش زيستن است اينگونه هويت و شخصيت انسانها را به جرم پناهنده بودن زيرپايشان خرد مي سازند. راه بهشت دقيقا روزي به نمايش درآمد كه شب پيش از آن شاهد نمايش ارتفاع پست حاتمي كيا بوديم. درآن فيلم نيز دغدغه فيلمساز زندگي انسانهايي بود كه دست به كوچ اجباري زده بودند و در هر دو فيلم اگر چه قهرمانها به يك پايان نسبتاخوب مي رسند، اما واقعيت تلخ جاري براي ديگر انسانها همچنان ادامه دارد و همين امر است كه تلخي اين دو فيلم را در ذهن مخاطب ماندگار مي سازد. آناهيد موسسيان