Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801203-54216S1

Date of Document: 2002-02-22

شهر اوراق فروشان شهري به وسعت يك دنيا مجيد اعزازي به شهر اوراق فروشان خوش آمديد. چه؟ مي خواهيد لوازم پيكان، پرايد، پاترول يا لوازم يدكي ميتسوبيشي و لانسر و بنز. تعارف نكنيد! هرچه مي خواهيد، بگوييد لوازم يدكي همه نوع خودرو مدل 90 به بالا موجود از است رينگ قالپاق و پيچ ومهره شاسي پيكان بگير تا در فابريك بنز، از اتاق پژو 405 تا ديفرانسيل پاترول ارزان تر از همه جا; لوازم يدكي آريا، ژيان، رنو، هيلمن، فولكس و بنز گازوئيلي هم پيش كش. اينجا شهر اوراق فروشان است. خيلي دور نيست. توي تهران، كنار همين ميدان شوش خودمان. اين شهر مثلثي، در جنوب شرقي ميدان، بين خيابان فدائيان اسلام، كوچه مهديه و كوچه اي بين خيابان فدائيان اسلام و خيابان شوش، محصور است. شهر اوراق فروشان، مثل هر شهر ديگري، كوچه و محله دارد. علاوه بر مغازه هاي حاشيه خيابان و داخل كوچه، هشت گاراژ بزرگ با دروازه هاي آهني، نماد بيروني اين شهر هستند. اگر از پل عابر پياده پايين ميدان شوش عبور كني، يك تصوير كلي از شهراوراق فروشي را مي بيني. اگر وزن تمام آهن آلات و اوراقي را كه مي بيني، حدس بزني، يك لحظه ترس تمام وجودت را فرامي گيرد كه نكند همين الان از سنگيني و انبوهي اين همه آهن و اوراق، سقف مغازه ها فرو ريزد و يا حتي زمين طاقت نياورد و دهان باز كند. اتاق هاي زهواره در رفته و مچاله شده و بعضا اتاق هاي صافكاري شده و رنگ خورده خودروها، مثل آجر ديوار كوچه باغ ها، به صورت ناموزوني، دست به دست هم داده و ديوارهاي آهني ساخته اند و مسير افراد را در گاراژهاي اوراق فروشان تعيين مي كنند. اوراق خرده ريز نيز، گاهي روي هم تلنبار شده و تپه هاي كوچكي را فراهم مي آورند و گاهي در قفسه هايي كه تا كمركش كوه هاي اوراق بزرگ ارتفاع دارند، در ساختن ديوارهاي شهر اوراق فروشي شركت مي كنند. آستري از نور خورشيد روي اوراق خودروهاي رنگارنگ كشيده شده كه بعضي وقت ها با تيزي يك ورق آهن، پاره مي شود و نور را صاف به عدسي چشم بيننده هدايت اگرچه مي كند يكي دو گنبد آجري، به زور از وسط اوراق سرك مي كشند و بافت سنتي اين منطقه از تهران را نشان مي دهند، اما گنبدهاي متعددي از جنس فلز و اوراق روي بام ها، مدرنيته را فرياد مي زنند. اينجا، بازار بزرگي است مثل تمام بازارهاي ديگر. هر گاراژ اين بازار، همچون ميادين ميوه و تره بار، از مغازه هايي دورتادور يك حياط شكل گرفته اند و بعضا تصوير يك نعل بزرگ را ترسيم مي كنند. اجناس اوراق فروشي ها منحصر به قطعات خودروها نيست. دو سه گاراژ چسبيده به ميدان شوش فقط لوازم يدكي خودروهاي مختلف را مي فروشند، اما اجناس همين چند گاراژ نيز به صورت نيمه تخصصي از هم تفكيك شده اند، به طوري كه يك گاراژ مخصوص فروش اتاق خودروها است و يكي دو گاراژ نيز لوازم موتوري خودروها را مي فروشند. اين همه در حالي است كه هرچه از ميدان شوش به سمت جنوب مي روي از اين تخصص گرايي كاسته مي شود به طوري كه در گاراژهاي ديگر، از چرخ دنده هاي صنعتي با /1 5قطر متر و زنجيرهايي كه ضخامت و بزرگي هر يك از حلقه هاي آن به بزرگي يك انبردست است، مي بيني تا شناور كولرهاي خانگي. بازار اوراق فروشان در كنار تمام تقسيمات ريز و درشت اجناس خود، افراد جامعه را نيز از هم تفكيك كرده و افراد خاصي را به عنوان مشتري خود برگزيده است. از همين جا است كه بزرگ ترين اختلاف اين بازار با بازارهاي ديگر نمايان مي شود. در اين بازار برخلاف تمام بازارها هيچ زني ديده نمي شود. *** بفرماييد! چه؟ مي خواهيد لوازم تويوتا، پيكان، چه مي خواستي؟ آقا -... پاترول، پرايد، هرچه بخواهي،؟ اتاق؟ ميل لنگ؟ سرسيلندر. -... صداهايي كه هر رهگذري را به سوي خود مي خوانند: صداها حكم تابلوهاي گوياي مغازه هاي شهر اوراق فروشي را دارند. آنان فقط مشتريان خود را شناسايي مي كنند و فرا مي خوانند و نمي دانند در ذهن مخاطبانشان چه مي گذرد. اگرچه انواع و اقسام قطعات ريز و درشت خودروهاي مختلف، تصويري آشفته از گاراژ اوراق فروشي را به نمايش مي گذارند، اما گروه هاي سه چهار نفري جواناني با لباس هاي چرب و روغني، موهايي وز شده و غبار گرفته، دستاني آلوده، سيگار كشيدن هاي ولع آميز و با كلماتي خاص! اين، آشفتگي را دو چندان مي كند. صداي ترانه اي كوچه بازاري، فضاي يكي از كوچه هاي شهر اوراق فروشي را پر كرده است: خوش به حالت تكه سنگ كه نداري دل تنگ حسوديم ميشه به تو، كه يه رويي و يه رنگ... در اين حال پسري دوازده، سيزده ساله، پاي تشتي از گازوئيل نشسته و با برس سيمي سرسيلندر موتور يك خودرو را مي شويد. گويي دل تنگي خودش را با برس سيمي در گوش سرسيلندر موتور خودرو، فرياد مي كند. آن طرف تر جلوي مغازه اي، دو جوان شبيه ديگر جوانان شهر اوراق فروشي روي صندلي هايي از جنس قطعات فلزي نشسته اند و با هم گپ مي زنند. اينجاها ماشين دزدي پيدا؟ مي شود يكي از آن دو، گرهي در ابروانش مي بافد و ديگري نيشخندي بر لبش نقاشي مي كند. اولي با قاطعيت مي گويد: نه! دومي هم با تكان دادن سرش همين را مي گويد. يعني خيلي جست وجو؟ نكنم اولي با قاطعيت مي گويد: اوراق فروشي ها، جنس دزدي نمي فروشند، آنها كه دزد نيستند. اوراق فروشي ها ماشين هاي دزدي را مي خرند و اوراق مي كنند و بعد قطعات آنان را به صورت خرده ريز آنها مي فروشند دزد نيستند. وقتي اين حرف ها را مي زد، خون دويده بود توي صورتش، گونه هايش گل انداخته بود، سرگوش هايش هم قرمز شده بود. من كه چيزي نگفتم. جوان دومي مي خواهد حرفي بزند، اما جوان اولي از روي صندلي خود بلند مي شود و يكي دو قدم به جلو برمي دارد و بالحني اعتراض آميز صدايش را بلند مي كند: ماشين هاي دزدي را اينجا نمي آورند. جايي ديگر اوراق مي كنند و مي فروشند. در همين لحظه جواني خود را داخل ماجرا مي كند، و با خنده تلخي كه بر لبان خود دارد، مي پرسد، ماشينت چي بوده؟ است پيكان. به حالت مسخره به يك اتاق نصفه و نيمه پيكان اشاره مي كند و مي گويد آن؟ نيست جوابي صدايش نمي شنود را توي گلويش مي اندازد و مي گويد ساده اي ها! اينجا ماشين دزدي نمي آورند، برو بي خودي وقتت را تلف نكن... چند قدم آن طرف تر، جوان ديگري از اهالي شهر اوراق فروشي در گاراژ را نشانه رفته و مي خواهد خارج شود. با چند قدم بلند مي توان به او رسيد. از ماشين دزدي شده ام مي پرسم و راهي براي پيدا من كردنش من مي كند و مي گويد: دزدان ماشين، براي خود انبارهاي خارج از اوراق فروشي ها دارند، گذشته از اين اصلا خودروهاي دزدي را اينجا نمي آورند. جملاتش دو پهلو است. هنوز از جست وجو كردن مي پرسم. اينكه آيا اميدي هست يا نه. مي گويد اوراق فروشي ها، دزد نيستند، فقط لوازم و قطعات ماشين را مي خرند و مي فروشند دزدها ممكن است قطعات خودروها را اينجا بياورند و بفروشند. بنابراين اينجا ماشين دزدي پيدا نمي كني!! حيران و سرگردان از گاراژهاي مختلف مي گذرم و راهروهاي مشكوكي را كه به وسيله اتاق خودروها درست شده اند، بررسي مي كنم. مي خواهم همه اتاق خودروها را يكي يكي نگاه كنم. مي خواهم شماره تنه تمام موتورهايي را كه مي بينم، ولي بخوانم نه! چگونه مي توان اين شهر بي دروپيكر را جلوي چشم صاحبانش جست وجو؟ كرد در همين موقع، ناگهان صدايي از سوي يك نوجوان به صورتم پاشيده با مي شود صدايي بلند اما زير مي گويد: پيكان، پيكان، هرچه بخواهي، اتاق و.. دستم را با ترديد جلوي صورتم مي گيرم. با صدايي ضعيف و گرفته مي پرسم. اتاق پيكان چند؟ است 80 850 مدل هزار تومان. *** به شهر اوراق فروشان خوش آمديد. بفرماييد، چه؟ مي خواهيد يك حلقه رينگ پيكان; اگر از بساطي هاي حاشيه خيابان بخريد هزار تومان بيشتر نمي شود. اگر از مغازه هاي داخل گاراژ بپرسيد جواب 4500 تومان است اما در فروشگاه هاي مركز شهر 8000 تومان ناقابل بايد براي خريد آن پرداخت كنيد. اگر هم روزي روزگاري، از سر بدبياري، مجبور شديد سرسيلندر پيكان دولوكس تان را عوض كنيد براي يك سرسيلندر آك 200 هزار تومان نپردازيد با 90 هزار تومان مي توانيد يك سرسيلندر تميز و روپا از بازار اوراق فروش ها تهيه چند كنيد ساعتي است كه به بهانه هاي مختلف از جمله قيمت كردن اجناس اوراقي، از اين گاراژ، به آن گاراژ دنبال خودروام مي گردم. دنبال يك اتاق پيكان قهوه اي رنگ; حتي اگر بتوانم يكي از درها و يا در صندوق عقبش را پيدا كنم، باز خودش غنميت است و سرنخي محسوب مي شود... هنوز ميان گاراژها مي گردم تا اين كه وسط حياط گاراژ از بين دالاني تنگ و فلزي، نگاهم را صاحب يك مغازه مي دزدد. روزنامه اي دستش است. اين نكته قوت قلبي است براي يك آغاز. او از خاطرات كودكي و نمره هاي خوبش شروع مي كند.. اگرچه 35 سال دارد اما فشار زندگي پوست پيشاني اش را چروك كرده و غبار خستگي و كهولت بر چهره اش نشانده است. مي گويد: اوراق، قطعات و لوازمي كه در گاراژها و مغازه ها ديده مي شوند، از طريق مزايده و حراج شركت هاي دولتي به صورت عمده خريداري مي شوند و سپس لوازم مصرفي از ضايعات تفكيك شده و لوازم مصرفي به صورت خرده فروشي، فروخته مي شوند و ضايعات نيز به صورت يك كيلويي براي ذوب شدن فروخته مي شوند. در حال حاضر آهن را كيلويي 25 تومان چدن را كيلويي 90 تومان و آلومينيوم را كيلويي 700 تومان مي فروشيم. اوراق فروشي ها جواز كسب؟ دارند جواز كسب در شغل ما اهميت زيادي ندارد و روي خريدوفروش تاثير نمي گذارد 45 از مغازه موجود در اين گاراژ فقط چهار پنج مغازه جواز دائم، و بقيه جواز موقت دارند. داشتن جواز چه فايده اي؟ دارد اگر جواز داشته باشي، بين همكاران خودت شناخته شده تر هستي و هويت دار مي شوي. او اعتقاد دارد: بعضي از اوراق فروشي هاي بزرگ نمي گذارند، خرده پاها شكل بگيرند، با ترفندهاي مختلف و رشوه دادن در بيشتر مزايده ها برنده مي شوند و سپس اوراقي را كه خريداري مي كنند، به واسطه ها مي فروشند. به اين ترتيب يك جنس ممكن است، ده دست بچرخد تا به دست مصرف كننده برسد. كم كم موقع مطرح شدن موضوع اصلي فرا مي رسد. مي پرسم در هر شغلي يكسري غل وغش هايي، يكسري خلاف كاري هايي وجود دارد، آيا در شغل اوراق فروشي هم خلافكاري وجود؟ دارد مي گويد: در صنف ما برخي از مغازه دارها، اوراق را با خلاف مي خرند و مي فروشند. يعني جنس دزدي؟ مي خرند يعني ممكن است، خودرويي را كه به تازگي دزديده شده است، اين جا پيدا؟ كرد مغازه دارها جنس دزدي نمي فروشند. پس؟ چي به عناوين مختلف به آنها جنس دزدي فروخته مي شود، به قول معروف اوراق دزدي را به آنان مي اندازند. جنس هاي دزدي را مي توانيد در سمساري هاي پيچ شميران جست وجو كنيد نه اينجا. تا حالا چند بار كفش هاي خودم را در مسجد همين جا دزديده اند. ما داريم درباره خودرو و اوراق خودرو صحبت مي كنيم، نه لوازم خانگي. چطوري جنس دزدي به اوراق فروش ها، فروخته ؟ مي شود از كل دنيا اين شهر شلوغ تر است، ما با همه جور آدم سروكار داريم. بعضي از اجناس را از شهرستان مي آورند و قابل تشخيص نيست. البته افرادي كه در اين شغل خبره تر هستند، مي توانند قطعات دزدي را از قطعات اسقاطي تشخيص دهند و نخرند. و نمي خرند، چون به دردسرش نمي ارزد. كم كم هواي گپمان ابري او مي شود تهديد مي كند: چند وقت پيش يك خبرنگار با شخصي از افراد اين محل گفت وگو كرده بود. شخص مورد نظر گفته بود كه اوراق فروشي ها اجناس دزدي را خريدوفروش مي كنند. بعد از اين جريان همه اوراق فروشي ها از آن شخص و خبرنگار شكايت كردند. اگر تو هم بنويسي كه اوراق فروشي ها، جنس دزدي خريدوفروش مي كنند، عاقبت خوبي ندارد و از تو و روزنامه اي كه در آن كار مي كني، شكايت خواهيم كرد. يك طوري بنويس كه كار ما دزدي حساب نشود. كار ما از 50 درصد صنف هاي ديگر آبرومندانه تر ده است برابر يك كارمند كار مي كنيم. كار ما طاقت فرساست. اغلب، شبها در جاده ها، از اين شهر به آن شهر مي رويم و پس از خريد اوراق و اجناس، دوباره بايد بكوبيم و به تهران بياييم... احساس دل تنگي مي كنم، شايد يك برس سيمي مي توانست دل.. نه! نه! بايد كاري هنوز كرد از خودم مي پرسم: خودروام اينجا پيدا مي شود يا؟ نه