Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801203-54215S1

Date of Document: 2002-02-22

يوز; گربه اي گم شده در جهنم توله ها يال بلندي به رنگ خاكستري روشن دارند كه در سرتاسر پشت گردن و پشت بدنشان كشيده شده و پوست بدنشان خالدار است يوز از آن شكارگراني است كه بايد حداكثر شكيبايي، زيركي و بالاتر از همه حداكثر انرژي را به كار برد تا بتواند شكارش را بگيرد آلن ژوفه ترجمه: محمدصادق فرهادي نيا امروزه يوز بزرگترين و سنگين ترين عضو خانواده گربه سانان در صحراي آفريقا است، البته پس از انقراض شير. با اين حال يوز مانند ديگر گربه سانان، گربه نيست بلكه داراي سر گربه و ظاهري سگ مانند براي است طبقه بندي گربه سانان، هميشه يوز را در يك زير خانواده جداگانه قرار مي دهند و اين به خاطر يك سري خصوصياتي است كه آن را از ديگر گربه سانان متمايز مي كند. جالبترين تفاوت بين يوز و ديگر گربه سانان براي ما كه يوز را در طبيعت مشاهده مي كنيم، ردپاي آن است كه بيشتر شبيه ردپاي سگ است تا گربه. ردپاي يوز باريك است و در آن اثر پنجه هاي كاملا خميده، كند و غيرقابل جمع شدن وجود دارد. اين پنجه ها براي سريع دويدن مناسب هستند و موقعي كه جانور بايد به طور ناگهاني شتاب بگيرد، باعث ايجاد اصطكاك بيشتري مي شود. مي دانيم كه يوز تنها گربه ساني است كه مي توان اثر پنجه ها را در ردپايش ديد. در حقيقت شناسايي رد يوز در صحرا مشكل است، به خاطر اين كه هميشه با رد سالوكي، سگ شكاري عربي، اشتباه گرفته براي مي شود تعقيب، ظاهر يوز مناسبتر از ظاهر سگ هاي شكاري تندرو است. پاهاي بلند استثنايي، بدن دراز و كشيده، ستون مهره هاي قابل انعطاف و مخصوصا دم بلندي كه مسئول تنظيم و تعديل سرعت است. به نظر مي رسد كه يوز صحراي آفريقا از لحاظ رنگ و اندازه با يوزهاي ديگر قسمت هاي آفريقا تفاوت دارد. آنها كوچكتر و سبك تر هستند. من توانستم اندازه هاي بدن دو نر بالغ را كه به تازگي توسط يك توبوئي (Toubou) در منطقه تنر ( Tenere) كشته شده بودند، اندازه گيري كنم. بلندي قد اين حيوانات تا سر شانه 65 سانتي متر و طول بدنشان با احتساب دم 65 سانتي متري شان به ترتيب 169 و 170 سانتي متر رئيس است يك پاسگاه نظامي، پوست دو يوز ديگر را با افتخار و سربلندي به من نشان داد كه در همان منطقه شكار كرده بود و اندازه هايشان مشابه دو يوز نخست بود. در مقايسه با يوزهاي صحرا، يوزهاي شرق و جنوب آفريقا بلندي قدشان به راحتي به 80 سانتي متر تا سرشانه و طول بدنشان به 2 متر مي رسد كه اين شامل يك دم 80 سانتي متري هم وزن مي شود آنها نيز در حدود 40 تا 45 كيلوگرم است. پوشش بدن يوزهايي كه در مناطق باز زندگي مي كنند، تباين اندكي دارد و اين مخصوصا با زيستگاهي كه در آن زيست مي كنند، متناسب است چرا كه باعث مي شود بدون جلب توجه به شكارشان نزديك شوند. تمامي يوزهايي كه من در مناطقي كه عمدتا شنزار است، مشاهده كرده ام از پوشش نخودي رنگي برخوردار بودند و به جاي خال هاي سياه رنگ، خال هاي اخري رنگ روشني داشتند. تفاوت هاي بيشتري نيز وجود دارد: خط سياه بين چشم و دهان و حلقه هاي سياه رنگ در انتهاي دم كه يكي از خصوصيات ويژه يوزهاي معمولي است، در يوزهاي صحرا تغيير كرده است و اغلب حتي وجود ندارد. برخي از اين گربه ها را يوز سفيد مي نامند، ولي آنها آلبينو نيستند بلكه پوشش بدنشان بسيار روشن است. به نظر مي رسد كه اين جانوران نادر، حتي سريع تر مي دوند و بهتر از يوزهاي مناطق ديگر شكار مي كنند و اين شايد به اين دليل است كه آنها اندكي بهتر استتار مي كنند. به علاوه من متوجه شدم يوزهايي كه در اطراف كوه ها زندگي مي كنند مانند منطقه اير مسيف (Massif Air) و صخره هاي تيگوئيديت (Tiguidite) كه غلبه با صخره هاي سياه رنگ است، پوششي با تباين بيشتر و خال هاي تيره تر دارند. تاكسونوميست ها 6 زيرگونه از يوز را در آفريقا شناسايي كرده اند. زيرگونه استپ ها و صحراهاي شمال آفريقا، hecki jubatus Acinonyx است. من چندين ماه را صرف تحقيق و بررسي بر روي يوزها در نيجر كرده ام و 42 دفعه ردپاي آنها را يافتم ولي فقط 8 دفعه موفق به مشاهده و فيلم برداري از آنها شدم. با مشاهده اين جانوران به اين نتيجه رسيدم كه آنها آنقدر كمياب هستند كه حتي خبره ترين طبيعي دانان صحرا هم به سختي مي توانند آنها را ببينند. در ناحيه اي به وسعت 400 كيلومتر مربع كه من با دقت بيشتري مورد بررسي قرار دادم، به نظر مي رسيد كه آنها جانوراني غيرمهاجر باشند. چرا كه در طي سه سال تحقيق متوالي، آنها را در همان منطقه مي يافتم. البته بايد بر روي اين نكته تاكيد شود كه آهوهاي دوركاس در اين منطقه فراوان هستند. حدود 25 كيلومتر دورتر كمپي وجود داشت كه چادرنشين 100 در آن زندگي مي كردند. ظاهرا اين طور به نظر مي رسيد كه يوزها از رفت و آمدهاي اتفاقي به مناطقي كه در آنها به شكار مي پردازند، ناراحت نمي شوند. ولي در سال چهارم، خانواده هايي را ديدم كه چادرهايشان را درست در وسط قلمرو يوزها برپا كرده بودند. پس از آن بود كه يوزها به سرعت اين منطقه را ترك كردند، چون زندگي در كنار انسان ها و مخصوصا سگ هاي شكاري سالوكي آنها براي يوزها غيرممكن بود و به رغم يك ماه تحقيق گسترده در ناحيه اي وسيع، نتوانستم آنها را پيدا كنم و معلوم بود كه آنها از اين منطقه بسيار دور شده بودند. آينده يوز چگونه خواهد؟ بود من خيلي نگران جمعيت هايي كه در مناطق باز زندگي مي كنند، هستم. به نظر من آنها خيلي آسيبپذير هستند و به سوي انقراض اجتنابناپذيري پيش مي روند. آينده يوز در مناطق كوهستاني يقينا روشن تر است. اين جانوران شب هنگام پناهگاه هايشان را به قصد شكار ترك مي كنند و در اوايل صبح به آنجا برمي گردند. به هنگام احساس خطر نيز از بالا رفتن از سراشيبهاي صخره اي هم دريغ نمي كنند، زيرا در آنجا هيچ گونه ردپايي از خود برجا نمي گذارند تا از روي آن، بتوان آنها را شناسايي كرد و در ضمن مكان هاي نسبتا امني در سوراخ ها و غارهاي فراوان براي مخفي شدن مي يابند. زندگي و مرگ يوزهاي صحرا يوز از آن شكارگراني است كه بايد حداكثر شكيبايي، زيركي و بالاتر از همه حداكثر انرژي را به كار برد تا بتواند شكارش را بگيرد. شكار مورد علاقه آن در صحرا آهوهاي دوركاس هستند; حيواناتي بادپا كه وقتي احساس خطر مي كنند معمولا در مناطق باز باقي مي مانند. من چندين دفعه شاهد رفتار شكارگري يوز مثلا بودم يك بار در اوايل صبح از روي تپه اي كوچك كه از آن جا مشغول مشاهده قوچ و ميش هاي بارباري بودم، سه يوز را ديدم كه دشت شني پايين تپه را جست وجو مي كردند. آن ها به فاصله 50 متر از هم حركت مي كردند و يكديگر را از طريق نگاه دنبال مي كردند. از آنجا كه بينايي قوي يوزها پيشرفته ترين حس آنها است، مرا ديدند و 600 متر دورتر روي زمين دراز من كشيدند فقط فرصت داشتم قبل از اينكه آنها در ميان صخره ها پناه بگيرند، از آنها عكس بگيرم. سپيده دم روز بعد ردپاهاي آنها را دنبال كردم و فهميدم كه آن ها يك ماده با دو توله كاملا رشد كرده بودند و تا اواخر شب يك مسير تقريبا 7 كيلومتري را طي كرده و در نهايت موفق شده بودند يك آهوي دوركاس را بكشند كه بقايايش را من پيدا كردم. روز 15 بعد در 50 كيلومتري آن محل در جنوب پنج يوز براي شكار به نزديكي كمپ من آمدند. من توانستم با تجزيه و تحليل دقيق رد آن ها، نكات بيشتري در مورد شيوه شكارگري آن ها دريابم. يوزها از فاصله دور شروع كرده بودند به احاطه كردن آهوي انتخاب شده، سپس يكي از آن ها بدون اين كه توجه آهو را جلب كند تا فاصله 28 متري آن خزيده بود. نزديك شدن تا اين فاصله به يك آهوي دوركاس در منطقه باز و بدون پوشش خاص، مستلزم مهارت زيادي است. يوزها بايد چندين دقيقه و شايد ساعت ها صرف خزيدن و نزديك شدن به آهو كرده باشند. قوم توارگ به شكيبايي يوز احترام مي گذارند و آن را عادل اماياس مي نامند كه اماياس به معني كسي است كه به آرامي پيشروي مي كند. يك يوز حمله را از فاصله 28 متري آغاز كرده بود و تنها 150 متر با حداكثر سرعت دويده و سپس جاي خود را به يوز تازه نفس بعدي داده بود و در نهايت يوز سوم موفق شد تا آهو را بگيرد. آهو در مجموع 400 متر دويده بود. هر پنج يوز در تعقيب براي شكار آهو شركت كرده بودند ولي هيچ يك از آن ها بيش از 150 متر با حداكثر سرعت ندويده بود. اين همكاري بسيار مفيد است و شايد براي بقاي يوزها در برخي مناطق خشك و باير، امري اجتنابناپذير اين باشد اتفاق در ماه مه افتاده بود، يعني در اوج فصل گرما، دماي هوا در طي روز به 43 درجه مي رسيد و فقط در شب به تدريج كاهش مي يافت و اندكي قبل از طلوع آفتاب، حداقل دماي هوا به 32 27 تا درجه مي رسيد بنابراين يوزها در سپيده دم كه نسبتا خنك بود، شكار كرده بودند و تعقيب كردن را به حداقل كاهش داده بودند. دويدن بر روي شن نرم بسيار خسته كننده است و 400 متر تعقيب توسط يك يوز مي تواند باعث كمبود آب بدن به ميزان قابل توجهي شود. پس از آن اگر يك يوز تنها، در شكار شكست بخورد، چه اتفاقي برايش ؟ مي افتد آيا يك حيوان خسته و تشنه، مي تواند در يك تلاش جديد براي شكار موفق؟ شود اغلب اوقات يوزهاي ضعيف و خسته در سايه به انتظار مرگ مي نشينند. به محض اين كه يوز به آهو مي رسد، با دست هايش ضربه اي به كفل آن وارد مي كند تا زمين بخورد و سپس گلوي آن را گاز مي گيرد. آرواره هاي يوز خيلي قوي نيستند و طعمه در همان لحظه كشته نمي شود، بلكه تا موقعي كه آهو از خفگي بميرد بايد گلويش را در دهان داشته باشد و اين 5 تا 10 دقيقه به طول مي انجامد. اين پنج يوزي كه از آن ها صحبت كردم، آهوي مرده را فورا خورده بودند. فقط سر آن به طور كامل دست نخورده باقي مانده بود. با اين كه يوزها آهوهاي دوركاس را كه كوچك هستند، ترجيح مي دهند با اين حال باز هم سعي مي كنند طعمه هاي بزرگ تري را شكار كنند. در سال در 1983 يك وادي كوهستاني يك يوز تنها را ديدم كه در تلاش براي خزيدن و نزديك شدن به يك آهوي داماي بزرگ شكست خورد. به نظر من، يك داما به ميزان قابل توجهي تندروتر از يوزهاي صحرا است و آن ها شانس كمي براي شكار اين نوع آهو در مناطق باز دارند. به نظر مي رسد يوز فقط در فصل گرما آن را شكار مي كند، زيرا آهوهاي داما احتمالا در اين زمان به دنبال سايه زير درختان، به وادي ها مي آيند. يوزهاي صحرا اغلب طعمه هاي كوچك تر و ساده تر را شكار مي كنند: هوبره بزرگ عربي، هوبره ناميبيايي، خرگوش كيپ و خارپشت هاي صحرايي. يوزها گاهي اوقات شترمرغ ها را هم با كمين كردن شكار مي كنند. آن ها در مناطقي كه غذاي مورد علاقه شترمرغ ها در آن جا وجود دارد، به انتظارشان دراز مي كشند، چرا كه نزديك شدن به آن ها از طريق خزيدن بسيار مشكل است زيرا شترمرغ ها علاوه بر قد بلندشان، چشمان تيزبيني نيز دارند. اگر يوزها از فاصله مناسب حمله را آغاز كنند، مي توانند به اين پرنده بزرگ برسند و پاهايش را گاز بگيرند. در چنين حالتي شترمرغ هلاك مي شود، زيرا آن طوري كه من دريافته ام شترمرغ ها از هر گونه زخمي بر روي پاهايشان به سختي رنج مي برند، حتي اگر آن زخم مختصر باشد. يوزها به ندرت به تنهايي ديده مي شوند. روزي در يك بريدگي در جنوب تنر، به دنبال ردپاي مربوط به يوزي كه در شكار صبحگاهي از خود برجاي گذاشته بود، رفتم. تعقيب اين ردپا در ساعت 8 صبح شروع شد و پس از 3 ساعت پياده روي كيلومتر 12 طي كردم و در نهايت براي من محقق شد كه يوزها تنها گاهي اوقات مجبورند مسافت هاي طولاني را به دنبال شكار بپيمايند. وقتي كه يوزها به شدت از گرسنگي رنج ببرند، به گله بزها و گوسفندها روي مي آورند ولي از انسان مي ترسند و تنها به گله هايي كه محافظ ندارند، نزديك مي شوند و اين هم به ندرت اتفاق مي افتد كه گله اي بدون محافظ باشد. در كمپ متعلق به حامدي (همراه توبوئي من ) كه در نزديكي منطقه اي كه يوزها بيشترين فراواني را در آن جا داشتند واقع شده بود طي يك دوره 10 ماهه تنها 3 بز كشته شد. اين در مقايسه با خساراتي كه در همين مدت توسط شغال ها و كفتارهاي راه راه وارد شده بود، بسيار ناچيز به نظر مي رسيد. توليدمثل يوز در آفريقاي شرقي به خوبي شناخته شده است. يوز در آن جا هنوز نسبتا معمول و فراوان است و به راحتي مي توان آن را مشاهده كرد. از طرف ديگر، يوزهاي صحرا آن قدر كمياب و مرموز هستند كه من چندان نتوانستم نشانه ها و خبرهاي اندكي را كه در منطقه به دست مي آمد، تجزيه و تحليل كرده و گزارش هاي راهنمايان توبوئي و طوارقي خودم را نقل كنم. بد نيست دو زيرگونه را با هم مقايسه كنيم. در شرق آفريقا، مراحل مستي در بخش مناسبي از سال گسترده شده است. اين مورد در جنوب صحرا نيز صدق مي كند، چرا كه به نظر مي رسد يوزهاي صحرايي در فصل گرما (آوريل - ژوئن ) و همچنين در فصل باراني (جولاي - اوت ) آماده جفتگيري هستند. راهنمايان من در طي اين چند ماه نرها را ديده بودند كه به صورت خشني بر سر حق جفتگيري با هم مي جنگيدند. اين با آن چه كه در ساوان اتفاق مي افتد مطابقت دارد چرا كه تنها نرهاي غالب كه در جدال پيروز شده اند، مي توانند با ماده ها جفتگيري كنند. از آن جا كه دوره آبستني تقريبا 3 ماه ( 95 91 تا روز ) به طول مي انجامد، زايمان در جنوب صحرا بين جولاي و نوامبر اتفاق مي افتد. در اواخر زمستان چوپان جواني كه از چادرنشينان توبوئي بود، لاشه دو يوز جوان را كه /1 5تقريبا تا 2 ماه سن داشتند (تا اواسط جولاي به دنيا آمده بودند ) به، من نشان داد كه پس از كشته شدن مادرشان در چند روز قبل به خاطر دزديدن بزها، تازه به قتل رسيده بودند. در همان هفته، گروه من توانست ماده يوزي را همراه با سه توله كه به نظر مي رسيد بيش از يك ماه سن داشته باشند، ببيند. آن ها مي بايست در طي فصل باران و در ماه آگوست متولد شده باشند. در شرق آفريقا يوز ماده يك تا شش توله (به ندرت تا هشت توله هم ديده شده ) به دنيا مي آورد ولي اكثرا سه تا چهار توله مي زايد و زايمان در يك پناهگاه زيرزميني انجام مي شود. در صحرا چنين به نظر مي رسد كه ماده ها اينقدر نمي توانند بچه به دنيا بياورند و اين به علت شرايط اقليمي بسيار سختي است كه در آنجا وجود دارد. راهنمايان من مي گويند كه وقتي در منطقه ساحل (Sahel) به دنبال يوزها مي گشتند تا به اروپايي ها بفروشند، معمولا دو توله مي ديدند. وزن توله ها به هنگام تولد 300 گرم است. آنها خاكستري رنگ هستند و موهاي بلندي، بدنشان را پوشانده و رشد آنها نسبتا سريع پس است از 10 روز وزنشان به 800 گرم مي رسد و شروع مي كنند به ايستادن، در سن شش هفتگي، وزنشان در حدود 3 كيلوگرم است و وقتي كه مادرشان حركت مي كند مي توانند او را همراهي كنند. توله ها يال بلندي به رنگ خاكستري روشن دارند كه در سرتاسر پشت گردن و پشت بدنشان كشيده شده و پوست بدنشان خالدار است. اين يال در /2 5سن ماهگي ناپديد مي شوند. از سه ماهگي به بعد از شير گرفته مي شوند و پنجه هايشان در حدود 6 ماهگي كاملا غيرقابل جمع شدن مي شود. مرگ و مير در ميان توله ها بسيار بالا است. در شرق آفريقا، جورج فريم ( G. Frame) به اين نتيجه رسيده كه دو سوم توله ها قبل از اينكه به سن بلوغ برسند، مي ميرند. او همچنين مشاهده كرده كه مادر بسيار محتاط است و هر روز توله هايش را از يك مخفيگاه به مخفيگاه ديگر مي برد. يك بار در منطقه تنر، ماده يوزي را ديدم كه براي تامين امنيت، توله اش را در سوراخي كه متعلق به نوعي لاك پشت با نام علمي (Sulcatca Testudo) بود، قرار داد. قطر دهانه اين سوراخ 60 سانتيمتر بود. راهنماي توبوئي من كه مامان نام داشت، بسيار لاغر بود و مي خواست به درون سوراخ برود ولي او را از اين كار بازداشتم، چون در اطراف آنجا آثار فراواني از افعي شاخدار وجود داشت. همان طوري كه كيد (Cade) هم گفته است، در آفريقاي شرقي ماده غذا را به مخفيگاه نمي آورد، بلكه توله ها را به سمت طعمه اي كه شكار كرده راهنمايي مي كند. به اين ترتيب پناهگاه خانواده همچنان براي شكارگران ديگر ناشناخته باقي خواهد من ماند خلاف اين مطلب را در جنوب تنر مشاهده كردم. در آن روز من به طور تصادفي به سوي يك جفت يوز و توله هايشان رفتم. آنهاكنار يك لانه زيرزميني كه يقينا براي بزرگ كردن توله هايشان فراهم آورده بودند، دراز كشيده بودند. ماده در درون سوراخ پناه گرفت و نر همراه با توله ها زير شاخه هاي كوتاه يك بوته تنك مخفي شدند. من در مقابل دهانه سوراخ، استخوان ها و جمجمه هاي يك بچه شتر، چهار آهوي دوركاس و حتي يك شغال و يك كفتار راه راه جوان را پيدا كردم. يوزهاي جوان مدت زيادي همراه والدينشان _ يا فقط مادرشان _ مي مانند، چون دوره آموزش شيوه هاي شكار آنها مخصوصا طولاني است. در سن يك سالگي وزن آنها به 25 كيلوگرم مي رسد و تشخيص آنها از بالغ ها از فاصله دور مشكل است. توله يوزها وقتي كه فقط 15 تا 17 ماه سن دارند مادرشان را ترك مي كنند و تا سن 21 تا 22 ماهگي از لحاظ جنسي بالغ مي شوند. احساس من نسبت به يوزهاي صحرا، تلفيقي است از عاطفه و هيجان چرا كه آنهاتلاش مي كنند در محيطي به بقاي خود ادامه دهند كه براي آنها بسيار مشكل است. من اغلب از خودم مي پرسم: اين حيوانات بيچاره در اين محيط بيرحم چكار؟ مي كنند يوزها مخاطره آميزترين زندگي را در ميان تمامي جانوران صحرا دارند. دو نقطه ضعف معمولا براي آنها گران تمام مي شود. نخست اينكه قادر نيستند در ماه هاي گرم، يعني بين آوريل و اكتبر گرماي خورشيد را تحمل كنند. در اين هنگام از سال، آنها بايد كاملا در سايه باقي بمانند. اگر يوزي مورد آزار و اذيت قرار بگيرد و مجبور به ترك پناهگاه خود و راه رفتن در آفتاب شديد شود ريسك بزرگي كرده و پس از طي 2 يا 3 كيلومتر ممكن است براثر گرمازدگي تلف شود. دومين نقطه ضعف يوزهاي صحرا اين است كه به شدت نگران و دلواپس هستند و اين نگراني، عامل استرس و فشار عصبي است. وقتي كه انساني به آن نزديك مي شود، نخستين واكنشش اين است كه كاملا بر روي زمين دراز مي كشد تا خودش را استتار نمايد و سعي مي كند جلب توجه اگر نكند انسان نزديكتر شود، جانور در اولين پناهگاه قابل دسترس مانند غاري در ميان كوه ها، سوراخ لاك پشت يا كفتار راه راه در دشت و يا لانه زيرزميني يك آردوارك (Aardvark) در نواحي نزديك به منطقه ساحل، پناه مي گيرد. در نهايت اگر نتواند محلي براي پنهان شدن بيابد سعي مي كند فرار كند. ولي مجموع اثرات گرما و استرس تقريبا هميشه مانع از اين كار مي شود. من چندين بار اين مسئله را تجربه كرده ام. در ماه مه بود كه من اين ويژگي برجسته يوزهاي صحرا را دريافتم در آن هنگام، من به يك گروه از چادرنشينان توبوئي پيوستم. آنها در حال دنبال كردن ردپاي يوزي بودند كه يكي از بزهايشان را كشته من بود متقاعد شده بودم كه محال است چادرنشينان بتوانند يك چنين جانور تندرويي را به دام يوز بيندازند بر روي يك تپه صخره اي پناه گرفت. ما شروع كرديم به بالا رفتن از تپه و ناگهان بر حسب تصادف جانور را روبه روي خودم من ديدم بر روي چند تخته سنگ بزرگ نشسته بودم و در اين هنگام يوز با خرخري از سر ناخرسندي از ميان دو پاي من عبور كرد و با حداكثر سرعت فرار نمود. چادرنشينان دوباره رد آن را دنبال كردند و دو كيلومتر دورتر آن را در حالي يافتند كه دراز كشيده و مرده بود. مرگ اين يوز مرا بسيار ناراحت كرد. از آن روز به بعد من بسيار محتاط شدم و فقط با قابل اعتمادترين همراهانم درباره ردپاهايي كه مي ديدم، صحبت مي كردم. در صبح روز ديگري در منطقه تنر يك بار ديگر ردپاي اين جانور را ديدم. عكس العمل يك طبيعي دان در چنين موقعيتي اين است كه دنبال ردپا برود تا نكات بيشتري راجع به آن جانور بياموزد. اين تجربيات به من آموخت كسي كه مي خواهد بر روي يوزهاي صحرا مطالعه كند، بايد حداكثر احتياط را به كار گيرد. طبيعي دانان براي بيشتر دانستن درباره يوز، نبايد به دنبال آن بگردند امروزه وقتي من به دنبال ردپاها مي روم، خودم را با تجزيه و تحليل بسيار دقيق اين ردها براي به دست آوردن حداكثر اطلاعات قانع در مي كنم هر صورت، خواندن ردپاها واقعا يك هنر است و من صدها روز صرف يادگيري اين هنر از 16 راهنمايم كردم. انسان و يوز در صحرا يوز جانوري است كه خيلي كم در جنوب صحراي آفريقا شناخته شده است. مامورين اداره هاي آب و جنگل كشورهاي اين منطقه، مسئوليت سنگيني براي مراقبت از زيستگاه طبيعي و نيز جدال با نابودي جنگل ها و پيشروي بيابان ها دارند، از دو ديدگاه به يوزها نگاه از مي شود طرفي، يك جانور شكاري كه قابل خوردن است و مي تواند دارايي ارزشمندي براي هركس باشد، زيرا مي تواند آهوها، آنتلوپ ها، قوچ و ميش هاي بارباري، شترمرغ ها و هوبره ها را شكار كند. از طرف ديگر، به عنوان جانوري مضر و موذي به آن نگريسته مي شود كه بايد كشته شود، چون احشام را مي كشد و به دامداران ضرر مي زند. در اين مورد ليستي وجود دارد كه با مضرترين حيوان يعني شغال شروع مي شود و پس از آن كفتار راه راه، كاراكال، روباه و در نهايت يوز قرار دارد. از آنجا كه جاي يوز در انتهاي اين ليست است، خوشبختانه خيلي قرباني حركات انتقام جويانه مردم محلي واقع نمي شود. خوش شانسي ديگر يوز اين است كه اين جانور مردارخوار نيست و هرگز به لاشه بزهاي آغشته به سم كه گله داران در نزديكي كمپ ها قرار مي دهند تا توجه كفتارهاي راه راه و شغال ها را جلب كرده و آنها را بكشند، دست نمي زنند. ماموران سرويس آب و جنگل چيزي درباره يوز نمي دانند و اصلا بر روي آن هم بررسي نمي كنند تا از پراكندگي يا تعداد آن آگاهي يابند، تنها تعدادي از چادرنشينان نگران روزي هستند كه اين حيوان براي هميشه از بين برود. هر وقت كه يوزي مرتكب يك جنايت بزرگ شده و يكي از دام ها را مي كشد، دامداران طوارقي، توبوئي و پيوهلي (Peuhl)، گروهي براي مجازات جانور خاطي تشكيل مي دهند. البته در بعضي مواقع اين اتفاق مي افتد. مثلا وقتي كه شتري بچه اش را دور از كمپ به دنيا مي آورد، يوز شتر تازه متولد شده را شكار مي كند. اگر قبل از اينكه شتر پيش انسان ها برگردد، چند روز يا چند هفته در بيابان باقي بماند، باد ردپاهاي روي شن را از بين مي برد و چادرنشينان نمي توانند بفهمند كه ماده شتر كجا بچه اش را از دست داده است و به اين ترتيب يوز جان سالم به در خواهد برد. ولي اگر شتر به سرعت براي نوشيدن آب به كنار چاه هاي آب بيايد، صاحب آن مي تواند فورا كمپ را به قصد مجازات يوز مجرم ترك نمايد. او در حالي كه سگ هايش را همراه باخود مي برد، ردپاي شتر را دنبال مي كند تا به ردپاي يوز برسد و پس از آن به دنبال رد يوز مي رود. در مناطق باز اگر بادي نوزد، يوز شانسي براي گريز ندارد. به محض آنكه ديده شود، سگ هاي سالوكي به تاخت به سمت آن رفته و آن را احاطه كرده و به شدت پارس مي كنند گاهي اوقات جانور بيچاره حتي قبل از سر رسيدن شكارچي، بر اثر گرمازدگي و فشار عصبي مي ميرد. كشتن يوز براي چادرنشينان در هر فرصتي كه ديده شود، امري مفيد و عادي است. چندين دفعه من با همراهان توبوئي ام دعوا كردم تا آنها را از آتش انداختن به درون سوراخ هايي كه ديده بوديم جانور در آنجا پناه گرفته، باز دارم. بعضي از چادرنشينان نيز كه زيرك تر هستند، سعي مي كنند يوزها را زنده بگيرند و در منطقه ساحل بفروشند. وقتي يوز تعقيب مي شود، در يك سوراخ يا زير بوته هاي تنك پنهان مي شود و انسان ها دم آنهارا مي گيرند و مي كشند تا آنها رامجبور به بيرون آمدن كنند. يوزها خيلي پرخاشگر و متجاوز نيستند و به ندرت انسان را گاز تنها مي گيرند در يك مورد، هنگام اسير كردن، حيوان مچ يك چادرنشين را زخمي كرده و باعث فلج شدن جزيي دست او شده بود. گاهي اوقات هنگام برگزاري جشن ها و مراسم، پوست يوزها را مي توان ديد كه برپشت اسبهاي چادرنشينان طوارق، به عنوان زين انداخته شده است. ولي اين تنها يك جايگزين است، چرا كه البسه صادراتي بايد از پوست پلنگ باشند. پوست يوزها را همچنين مي توان در ميان مارابوت ها (Marabout) پيدا كرد، چون آنها از آن به عنوان جانماز استفاده مي كنند. منبع: Sahara 1993au Sauvage Vie La