Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801203-54210S2

Date of Document: 2002-02-22

اين مدرسه فقط جمعه ها باز است! فاطمه رحمتي صبح جمعه يك روز سرد زمستاني است، در حالي كه اكثر بچه هاي پايتخت در رختخوابهاي گرم و نرمشان آرميده اند يا در كنار پدر و مادر روز تعطيل را آغاز مي كنند، در يكي از محله هاي تهران بچه ها كم كم براي مدرسه رفتن آماده مي شوند. در هر خانه اي باز مي شود چندين بچه قدونيم قد از خانه بيرون مي زنند، اكثرا با تن پوش هاي سبك و ژنده، برخي آستين كوتاه و كفش بيشتر آنها پاره، دختر و پسر از 6 - سال 5 گرفته تا 13 - ساله 12با صورت هاي آفتابسوخته و خشكي زده و با مقنعه ها و روسري هاي رنگ ورو رفته، در طول مسير از پشت پارك خواجوي كرماني تا مدرسه شهيد محمد منتظري مي روند و سربه سر هم مي گذارند، همه بچه يك محل و آشنا، همه دردمند و محروم، همه بچه هاي كار و خيابان، اما پر از شوروشوق و اميد، تمام هفته را كار مي كنند و روزهاي جمعه درس مي خوانند، هر كدام نان آوران كوچك خانواده اي، اينجا اول دروازه فقر است، اينجا دروازه غار است! *** قاسم حسني يكي از اعضاي هيات مديره انجمن حمايت از حقوق كودكان جلوي مدخل ورودي مدرسه ايستاده، تك تك بچه ها را با اسم ورسم مي شناسد، با همه خوش وبش مي كند، برخي خودشان را در بغلش مي اندازند و بيشتر، پسرها دست مردانه مي دهند. حياط مدرسه كه پيش از اين روزهاي جمعه مرخصي داشت، امروز زير پاي بچه ها مي لرزد. با صداي زنگ دخترها و پسرها با هم صف مي كشند، بچه هاي انجمن بين اين بچه ها پراكنده اند و سعي مي كنند شوق به كتاب و به مدرسه را در وجودشان زنده نگاه دارند. فرصت كوتاهي پيدا مي شود تا با حسني سر صحبت را باز كنيم. 78 سال انجمن حمايت از حقوق كودكان يكسري تحقيقاتي را در سطح شهر تهران انجام داد و با آناليز نتايجش به اين قضيه رسيديم كه اكثر بچه هايي كه در سطح تهران مشغول دستفروشي و تكدي هستند عمدتا متعلق به اين منطقه اند و بيشتر آنها هيچ گاه فرصتي براي مدرسه رفتن و كسب آموزش هاي لازم زندگي نيافته اند. بنابراين تصميم گرفتيم با همين امكانات موجود و حداقل شرايطي فراهم كنيم تا بتوانند درس بخوانند و مسايل اوليه و بديهي زندگي را فرا بگيرند. نام اين طرح را كودكان كار و خيابان ناميديم. صحبت هاي حسني را يكي ديگر از بچه هاي انجمن قطع مي كند كه مي خواهد درباره نحوه توزيع تغذيه امروز با وي مشورت كند، امروز قرار است به بچه ها ساندويچ كالباس بدهند، مي توانم مجسم كنم قيافه هايشان را وقتي به ساندويچ گاز مي زنند و با تمام وجود مي خندند. حسني ادامه مي دهد: كار را ابتدا در كتابخانه فرهنگسرا واقع در پارك خواجوي كرماني آغاز كرديم با 30 - بچه 20 و تقريبا 6 - مربي 5 اما كم كم بچه هاي محل جذب اين حركت ما شدند و يكي از دلايل عمده اش عشق و علاقه اي بود كه در فضا جريان داشت و اينكه روابط به هيچ وجه خشن و پادگاني نبود و با روابط متعارف در مدارس متفاوت بود، بچه هاي كوچك تر براي آموزش مي آمدند و بچه هاي بزرگ تر و بومي محل براي آموزش دادن داوطلبانه. ما هم وقتي ديديم نيروهاي داوطلب زياد شده اند، بنابر ضرورت ها آنها را در كميته هاي كاري مختلفي تقسيم كرديم كه الان هر كدام در قسمتي مشغول به كارند. وي كه پيداست از نتايج اين حركت بسيار خوشحال و ظفرمند است ادامه مي دهد: استفاده از بچه هاي بومي به عنوان مربي اين حسن را دارد كه به ترويج كار داوطلبانه بين مردم كمك مي كند و حس مسئوليت پذيري را در آدم ها افزايش مي دهد، شعار ما اين است: جهاني بينديش و بومي عمل كن، و مي دانيم كه استفاده از اين جوانان در رشد شخصيتي آنها بسيار موثر است، به هر حال پس از گذشتن مدتي ديديم كه كتابخانه ديگر جوابگوي نياز ما نيست بنابراين كلاس ها را به فضاي باز پارك منتقل كرديم، زير درخت ها گليم پهن مي كرديم و با يك تخته سياه كار را ادامه داديم، تا اينكه پس از مدت ها پيگيري ما و حمايت آموزش و پرورش اين مدرسه را براي روزهاي جمعه در اختيار ما گذاشتند و الان حدودا 2 ماه است كه جمعه ها در اين جا به كار آموزش بچه ها مشغوليم. مدرسه شهيد محمد منتظري اما، خودش نيازمند تغييراتي اساسي است با اينكه 30 سال از زمان ساخته شدنش مي گذرد ساله 60به نظر مي آيد رنگ ديوارها ريخته و سقف گله به گله طبله كرده، شوفاژ مدرسه را تازه امسال راه انداخته اند، دوتا كولر بدون دينام دست دوم خريده اند و قصد دارند اگر پولي رسيد دينام ها را هم تهيه كنند، كتابخانه مخروبه اي كه به دخمه شبيه است در زيرزمين مدرسه وجود دارد كه محمدي مدير مدرسه مي گويد بيشتر كتابهايش را از كتابخانه هاي مدارس ديگر گردآورده است. مدير كه روزهاي جمعه هم به مدرسه مي آيد مي گويد: تو را به خدا بنويسيد كه ما براي ادامه كارمان احتياج به بودجه داريم و اگر به ما پولي ندهند همين خدمات را هم نمي توانيم ارايه كنيم. شهرام 12 ساله است و بسيار پرشوروشر كلاس را مرتب به هم مي ريزد و اصلا نمي تواند يكجا بند شود، مي پرسم چند تا خواهر و برادر؟ داري تا. 8 پدرت چكاره؟ است چاقوتيزكن. خودت بزرگ شوي دوست داري چكاره؟ شوي معلم. بعد دستم را مي كشد و مي گويد خانم تو را به خدا دفعه بعد كه آمديد حتما حتما براي من يك دستكش موتوري آبي بياوريد، نه آبي و قرمزش فرقي نمي كند فقط دستكش موتوري باشد *** هرچه سعي مي كنم موفق نمي شوم بچه ها را سر كلاس حين درس خواندن ببينم، البته استدلالشان منطقي است نمي خواهيم بچه ها تصور كنند كه خيلي موجودات عجيب و غريب يا ويژه اي هستند كه هرازگاهي سروكله بعضي آدم ها براي ديدنشان پيدا مي شود، مي خواهيم احساس طبيعي بودن را حفظ كنيم تا بتوانيم به هدف هاي مهم ترمان برسيم. *** در پارك خواجوي كرماني آنچه روي زمين و چمن هاي پارك به وفور ديده مي شود ته سيگار و سرنگ است، آقايي مي گفت، يكي از بزرگ ترين تفريحات اين بچه ها بازي با سرنگ هاي پرشده با گل است و تزريق ساختگي آنها به خودشان! اين بچه ها با اعتياد زندگي مي كنند و ميزان آشنايي شان با مواد مخدر به مراتب بيش از دفتر و كتاب است، در چنين شرايطي است كه اقدام انجمن حمايت از حقوق كودكان تحسين تو را برمي انگيزد، آقاي حسني از قول جامعه شناسي نقل مي كند كه: ما بايد باور كنيم كه اين نسل جوان ما ارزشي به مراتب بيش از هزاران بشكه نفت دارد و برماست كه از اين پتانسيل به نحو احسن استفاده كنيم. *** امروز بنابر آمار رسمي 30 هزار و بنابر آمار غيررسمي حدود 100 هزار كودك خياباني در تهران زندگي مي كنند مي توانيم به نحوي برنامه ريزي كنيم كه در سال هاي آينده هزار 100 نيروي مفيد براي جامعه داشته باشيم يا 100 هزار بزهكار بالقوه، اين ديگر با مسئولان است كه واقعيت ها را ببينند و تصميم بگيرند كدام راهكار را برگزينند.