Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801203-54208S3

Date of Document: 2002-02-22

نويسنده + خواننده + منتقد سلينجر از نگاه منتقدان آرمان شهري كه سلينجر وعده مي هد ترجمه بابك مظلومي جروم ديويد سلينجر، داستان نويس امريكايي، در ايران چهره گمنامي نيست تاكنون، چندين اثر وي به نام هاي ناتوردشت، دلتنگي هاي نقاش خيابان چهل و هشتم (نه داستان ) فرني، و زويي و اين اواخر بالابلندتر از هر بلندبالايي (تير سقف را بالا بكشيد، كارپنترها ) به فارسي برگردانده شده است. نكته جالب توجه درباره داستان هاي سلينجر اين است كه علي رغم تعداد و حجم اندك آنها انبوهي از نقد، بررسي و مقاله هاي گوناگون از سوي منتقدان و صاحبنظران سبب شده كه متاسفانه اين نقد و نظرها انعكاس چنداني در بين فارسي زبانان نداشته است. نوشته زير گامي است كوچك براي جبران اين نقيصه; مجموعه اي است از آرا و عقايد منتقدان - شناس و ناشناس - كه هر يك از زاويه اي پرتوي بر ابعاد گوناگون شخصيت و آثار اين نويسنده مي افكند. آثار جي. دي. سلينجر بديع، درجه يك، جدي و زيباست... او از توان بالقوه نويسنده اي مادرزاد براي آغاز راه برخوردار است: چشماني نافذ، گوش هايي بسيار تيز و كيفيتي كه براي آن جز قريحه خداداد واژه اي نمي توان اگرچه يافت آثار اين نويسنده پر از كودكاني است كه گريزي از دوست داشتن شان نيست، اما هيچ رگه اي از سانتي مانتاليسم در اين نوشته ها به چشم او نمي خورد هيچ قضاوتي درباره شخصيت هايش ارائه نمي كند بلكه تنها به گونه اي مهرآميز آنها را به تصوير مي كشد... آنچه خواننده را شيفته داستان هاي آقاي سلينجر مي كند اين است كه او خصايل منحصر به فرد و ارزشمند انسان را وجود دارد، ارج مي نهد. يودورا NYTولتي 50 آوريل 1953 ص. 4 از جهتي جروم ديويد سلينجر بيش از هر كس به اسكات فيتز جرالد شبيه است. او با جزئيات زندگي طبقه متوسط مرفه آشناست و در نوشته هايش - مانند آثار فيتزجرالد - لطف و طراوت و سبكبالي و عواطف تلخ و شيرين فراوان وجود دارد. اما از آنجا كه سلينجر خصوصيات منحصر به فرد خود را دارد و چندان اهل تقليد نيست، مقايسه او با فيتز جرالد در نقطه معيني پايان مي گيرد; در آثار اين نويسنده جوان تلخي و توان عاطفي اي وجود دارد كه به ظرافت با زيبايي پيوند خورده، پيوندي كه آثار فيتزجرالد را در مقايسه با نوشته هاي سلينجر به گونه اي رمانتيك، از مد افتاده جلوه مي دهد. اما در آثار هر دو نويسنده حس غريبي از دلتنگي وجود دارد كه از همانندسازي غنايي با موضوع نوشته هايشان - كه از خردي نكته سنج مايه مي گيرد - ناشي مي شود. گويي اين هر دو عاشقاني هستند كه ناگزير از اذعان به اين نكته شده اند كه دوره شان سرآمده و همين هاله اي ظريف از احساس دلشكستگي بر گرد آثارشان پديد مي آورد. سيمور كريم. COM 240 آوريل. 1953 داستان هاي سلينجر ما خوانندگان را - مايي كه همگي سر در لاك خود داريم - نسبت به تزلزل ديرپاي روابط عاطفي دروني و روابط عاطفي اجتماعي مان متقاعد مي كند. شخصيت هاي آثار او خارج از حلقه افسون شده، آدم هايي كه خود را به خوبي با شرايط زندگي وفق مي دهند، زندگي مي كنند و فريادهاي بي طنين شان براي عشق و تفاهم ناشنيده مي ماند. آنها مردان، زنان و نوجواناني هستند كه نه در دام سرنوشتي خارج از وجودشان بلكه در دام آگاهي توام با ترس - و گاه تراژيكميك - خود از ورطه عبورناپذير بين نيازشان به عشق و بيهودگي سعي در به چنگ آوردن آن در آينده اي قابل پيش بيني گرفتار آمده اند. به عبارت ديگر، داستان هاي سلينجر همگي اشكال گوناگون از مضمون بيگانگي عاطفي است. ديويد ال نيشن استيونسن 90 مارس. ص 216. 1957 در ژانويه سال 1953 پس از يك سال و نيم شهرت ادبي آميخته به سكوت، سلينجر داستان كوتاهي را به نام تدي در مجله نيويوركر منتشر كرد. در پس اين داستان - كه آغازگر آخرين مرحله نويسندگي وي است - مفاهيم به گونه اي نظامند وجود دارد، گويي، در ابتدا، انگيزه نويسنده نگارش مطلبي غيرداستاني بوده. اين نوشته داراي گفت وگوهايي است كه تا آن زمان در آثار سلينجر بي سابقه بود ولي اكنون معمول شده است: گفت وگوهايي كه ديگر اعتقادات ما را نمي فريبد و با حرف هايي كه شنيده ايم اما بدان وقعي ننهاده ايم، پرتوي بر شخصيت ما نمي افكند، بلكه مجموعه منظمي از آرا را - به سادگي هر چه تمام تر، بدون از بين بردن شخصيت هايي كه اين ايده ها را به زبان مي آورند - تشريح مي كند. ايده هايي كه عمدتا از طريقت ذن سرچشمه مي گيرد. به واقع، در داستان هايي كه سلينجر از آن زمان منتشر كرده... از گفت وگوهاي فلسفي عميق و زيبا، آموزه اي پديد مي آيد كه گاه به زبان عرفان مسيحي (به سبك ميستر اكهارت ) است و گاه به صورت آميزه اي كمابيش مغلق از اديان و آراء فلسفي. دانلد بار. COM 250 اكتبر.90 1957 ص. البته سلينجر همواره در مظان اتهام راحت طلبي بوده است. او به جوانان و كاهلان وعده آرمان شهري را مي دهد كه در آن هر گونه رنج و سختي نتيجه بي احساسي سبعانه ديگران پنداشته مي شود. اعتقاد به دو نكته اس و اساس اسطوره او را تشكيل مي دهد: نخست آنكه هيچ انسان با ارزشي نبايد تن به كار بدهد و ديگر آنكه تمام افرادي كه سرشان به تنشان مي ارزد، از همان شكم مادر عقل كل پا به اين دنيا مي گذارند و بنابراين فقط بايد به چند متن معروف درباره رهايي از دانستگي - حربه هايي كه با آن مي توان آدم هاي متظاهر و فضل فروش را سرجايشان نشاند - مسلط شوند. به عبارت ديگر، انگاره هاي دنياي اكثر آثار سلينجر نه به دنياي عادي بلكه به جماعت هاي غريبي كه پاتوقشان حول و حوش مدرسه هاي موسيقي و موزه ها است، مربوط مي شود: جواناني كه با اين كه حتي يك كلمه از آثار شكسپير يا اسپينوزا را نخوانده اند، با شور و حرارت درباره ويلهلم ريش يا دكتر ادموند بگلر بحث مي كنند و بدين ترتيب به گونه اي دلپذير از خود خشنود مي شوند. بنجمين صص HdRدموت 67 زمستان 1962 و. 62 سلينجر پيش از اثر جديد خود (فرني و زويي ) همواره، جنون را وسوسه ويژه مردان ارائه كرده بود، شايد به اين دليل كه در اسطوره اي كه پديد مي آورد، تصوير زنانه معصوميت بود كه _ در آخرين لحظه _ قهرمان تقريبا از دست رفته او را از آستانه جنون باز مي گرداند. اين تصوير، تصوير كسي نيست جز دختري كوچك و معمولا نابالغ و بنابراين ايمن از گزند بدي اين دنيا، بدي اي كه _ در آثار او _ زناني در اوج زنانگي خود مظهر آن هستند. مجموعه داستان هايي كه با ازمه آغاز مي شود، با روزي بي نظير براي موزماهي ادامه مي يابد، داستاني كه در آن دختر _ منجي وقتي ظاهر مي شود كه ديگر براي نجات سيمور _ فرزند ارشد خانواده گلس _ دير شده. در نهايت، اين خطسير در ناتور دشت به اوج مي رسد. در اين رمان، منجي، خواهر خردسال قهرمان داستان است و سرانجام اسطوره، شكل نهايي خود را مي يابد. پس مي بينيم كه سلينجر همواره در پي بازنويسي حكايت اورستس _ ايفي ژنيا بوده; سرگذشت برادري شوريده كه به دست خواهر كاهن خود نجات مي يابد; هرچند نويسنده با كاهش سن خواهر، لحن افسانه را از تراژيك به غم انگيز صرف تنزل مي دهد. لسلي فيدلر. PR 1962 زمستان. ص 130 شگفتي مقدمه اي بر سيمور كه در سال 1959 (در قالب داستان كوتاه ) منتشر شد، رويارويي سلينجر با خويشتن است. اين داستان، گاه شمار رودررويي نويسنده و قديس است و نويسنده چندان زحمت داستاني جلوه دادن اين اثر را بر خود هموار نمي كند. چه مزورند همه آن منتقداني كه از اين نوشته به گونه اي سخن گفته اند كه گويي اثري داستاني است و چه سنگدل اند همانان كه به وي - تا سرحد به باد انتقاد گرفتن او! - ابراز محبت كرده اند آن هم به اين دليل كه او همان امپراتوري بود كه پيش از هر كس به برهنه بودن خود اشاره كرد. به واقع، او از سال ها پيش برهنه بوده. نگارش مقدمه اي بر سيمور، عملي شجاعانه بوده كه در آن نويسنده بسيار بيش از آنكه اجازه دهد عكسش چاپ شود، كتابهايش را در فروشگاه هاي زنجيره اي امضا كند يا در انظار ظاهر شود، شخصيت خود را به نمايش مي گذارد. او كه تسليم محض كساني است كه پس از انتشار ناتور دشت او را در بر گرفته اند، جز فرياد زهي شرم! هيچ پاسخي از آنها دريافت نكرده. بلي، البته مقدمه اي بر سيمور اثري است تصنعي، متكلف و ملال آور اما داستان هاي ديگر سلينجر درباره اعضاي خانواده گلس نيز چنين از بوده اين گذشته، اين نوشته ها _ به استثناي فرني _ عاري از صداقت است، حتي اگر سلينجر اين بي صداقتي را از چشم خواننده _ اگر نه از چشم خويش _ دور نگاه داشته باشد. او در مقدمه اي بر سيمور مي گويد كه نمي تواند بي سيمور زندگي كند كه نمي تواند از نوشتن درباره او دست بردارد _ حتي اگر ديگر قادر به نوشتن در مورد وي نباشد _ كه ديگر سيموري در كار نيست و نويسنده بايد او را ذره به ذره و خصلت به خصلت خلق كند. و ضمن بيان اين همه، تمام تظاهرها و تكلف ها و تصنع هاي ادبي درهم تنيده مي شود و بدل به جامه زير موئيني مي گردد كه سلينجر بر تن مي كند، چرا كه اين طريقتي است كه او براي سير و سلوك خويش برگزيده است. الفرد چستر Cmty. ژوئن 1963 ص. 474