Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801201-54183S6

Date of Document: 2002-02-20

نقد اهل نظر يادداشت محمود دولت آبادي براي گروه تئاتر مرواريد بازي و باز هم بازي پايان يك نمايش پيوسته در هفتاد دقيقه، در محل كوچكي چون تئاتر زيرزميني سايه، و نگه داشتن بيننده در فضايي فشرده و كاملا هنر غيربهداشتي، گروه تئاتر مرواريد بود با دو بازيگر چابك و دل سپرده به متني كه نويسنده، بانويي جوان ( چيستايثربي ) آن را نوشته است. بازيگران نمايش، سيما تيرانداز و جوزاني - دست بر قضا - هر كدام يك يا دو واحد ادبيات را با من گذرانيده اند در گذشته; آن دو هر كدام جنم ويژه خود را داشتند. هم از آغاز، حساسيت فوق العاده سيما و بازتابهاي سريع و پرانعطاف او در رفتار آموزشي، چنان بود كه گويي جز براي زندگي روي صحنه آفريده نشده نيز است جستجوگري جوزاني و پرسش هاي پياپي او در پايان ساعت درسي، خود نشان از اين داشت كه به طلب يافتن چيزي در خود به دانشكده هنر وارد شده اين است يك تئاتر از خودمان را در ] جشنواره تئاتر [ هم به بركت همين آشنايي آموزشي توانستم ببينم و در پايان نمايش نه فقط از سر عطوفت معلمي; كه همچون شخصي كه آموزه هايي در نظر و تجربه صحنه دارم، در پاگرد تاريك آن جاي تنگ، در پاسخ به نخستين سلامي كه دريافتم، بي اختيار گفتم او كه مريض اين مي شود همه فشار روي اعصاب و همين طور كه مي رفتم به سلام و پاسخ به تكان سر، شايد به بانويي روزنامه نگار كه نمي شناختم و جلوم را گرفته بود، گفتم بگو، برو بشان بگو. برو بگو خسته نباشيد. اما... بله، منظورم اينست كه. خوب.. گذشتم و منظورم همه اين بود كه گفته باشم اگر اين نمايش مثلا سه ماه روي صحنه باشد، بازيگر زن - سيما تيرانداز - قطعا بايد روانه بيمارستان شود. اين را به خودش هم گفتم و اشاره كردم به زماني كه خانم مهين اسكويي نقش زن خانه عروسك را بازي كرده بود. و شايد اگر اين نمايش و بازي يا دقيق تر بگويم زندگي سيما تيرانداز روي صحنه را در نمايش اينطور هم مي شود نديده بودم به صرافت نيفتاده بودم تا انديشه كنم در باب يك يك ابهام، نحوه درك ديگر از شيوه موسوم به رئاليسم در اجراي نمايش. درست اجراي نمايش است، روي صحنه بايد در باور بيننده اين بنشيند يك خواسته بديهي است و از نگاه بيننده الزاما تئاتر، مبتني بر دانش صحنه هم نيست، اما همين باور، همچون اصلي ترين مايه در رابطه بين بيننده و بازيگر، از نگاه بازيگر و امري كارگردان، است كه با روش هاي گوناگون بدست مي آيد و بسته است به درك، خلاقيت، بينش و دانش كارگردان و بازيگران. در نمايش اينطور هم مي شود نوشته خانم يثربي، چرايي تبديل بازي به زندگي از آن رو حدت يافته است، كه موضوع آن بافته اي ست از متن زندگي همين زماني ما و بسي نزديكتر، بافته اي از متن زندگي. جوانان ايراني در عرصه هنر نمايش - نمايش نامه نويسي - بازيگري و... با مايه اي از توجه به استعدادهاي زن كه گاه ارجحيت مي يابد بر همتاي مرد چنانچه خود، در همين نمايش، دستمايه نويسنده ( يثربي ) و كارگردان (سيما تيرانداز ) قرار گرفته است. مايه اي كه از منيت هر يك آغاز مي شود و به رقابت مي رسد از مرزهاي غبن و حسد مي گذرد تا به مرگ ( خودكشي ) مرد نمايش بينجامد و در نهايت تاسف اثر نمايشي در ورطه مهلك ملودرام فرو غلتد. پرسيدم: آيا اگر مرد جوان نمايش - به خصوص آنگونه لاقيد كه جوزاني اجراش كرد - به جاي كشتن خود، مي گذاشت و مي رفت از خانه، و اين جاي خالي، همزمان مي بود با تمرين نمايش زني كه به توفيق هاي مربوطه رسيده بود، و جخ زن در مي يافت كه در فقدان همسرش قادر به ادامه كار نيست واقعي تر؟ نمي بود اما نويسنده چنان خواسته بود و كارگردان هم. آنچه من مي انگارم، منطق ديگري دارد و انتظار نبايد داشت نويسنده اي با منطق من بيننده بنويسد. اما آنچه در جاي بيننده مي توانم ايراد كنم - اينست كه با توجه به پايان مرگسوي بيننده نمايش، مي بايست دو - سه چندي وجه فشار بر اعصاب خود را تاب بياورد كه زمينه مشترك همه وجوه، جدل و جدال بي وقفه دو تا آدم است در محيطي بسته با بهانه جويي هايي كه مي تواند بي پايان ادامه داشته باشد ( چرا تو اينجوري گفتي چرا آنجوري؟ نگفتي ) چرا... و براي تحمل پذيركردن اين مهاجه بي پايان، بازيگر چه كند اگر جانفرسايي؟ نكند جانفرسايي مي كند زيرا هيچ امكاني به او داده نشده است براي فاصله گرفتن از فضاي تيره ايجاد شده، و همين فضا و جدل متقابل به ما هم مهلت دمي آسودن نمي دهد. پرسيدم آيا مقدور نبود يك صحنه تمرين نمايش از اين بانوي موفق در هنر نمايش، در صحنه اجرا بشود كه دست بر قضا شاد هم باشد و اندكي هم آميخته باشد با ريتم و موزيك شاد كه اين ايام نه فقط مجاز شمرده شده است، بلكه برخي عرفانيات را زيورآلات صحنه است تا جبران مافات هم كرده باشد، و شنيده مي شود برخي موارد اين پيشروي چندان اغراق آميز است كه تئاتر به اپرت تبديل شده؟ است اما نشده و مقدور مي بوده اينجا كه وجودش ضروري و منطقي نيز هست و ياري مي رساند به تنوع خواهي طبيعي صحنه و بيننده در متني كه همه تيره گون است اما... بسا كه نويسنده و كارگردان و بازيگران چنان غرق شده اند در متن كه نيازش را در نيافته اند. زيرا در جدال و جدلي دچار آمده اند كه جز با فرسايش جان شخص خود در فرسودن هاي متقابل، و لاجرم فرسودن روح بيننده، راهي نيافته تا نمايش به سر منزل مرگسويي پيش انديشيده خود برسد. در گفتگويي با سيما و سيما جوزاني، تيرانداز گفت طرح نمايشنامه از يك الحاق واقعي گرفته شده است. گفتم هيچ كس نگفته است هنر مساوي ست با زندگي كه آن سال ها گفته بوده ام هنر عبارت است از زندگي به علاوه يك چيز ديگر. اين عبارت را جوزاني به يادم آورد و... بله، اين يادآوري تلاش مرا هم سبك مي كند و توضيح آسان تر دادم و مي نويسم كه درك نظريه رئاليسم در نمايش به مكتب هنري استانيكلاوسكي مربوط مي شود. اين مكتب كه خود استاد آن را مكتب علمي تئاتر ناميده است، چون (البته به بركت بانو مهين و آقاي مصطفي اسكويي ) به ايران درآمد، بي درنگ با عاطفه ما ايراني ها در آميخت و به تدريج تبديل شد به مكتب احساس استانيكلاوسكي، حتي در مكتوباتي از نقدنويس هم اين برداشت وارونه را پس ديده ام به ياد آوردم خوانده يا در كلاس آموخته ام به شنيدن، كه شخص استاد با ديدن اجراي نمايش اتللو در ايتاليا، بن مايه اين شيوه را آموخت و به تدريج آن را پرورش داد و طي آزمون و خطاها در تجربه اي طولاني آن آموخته ها را به روش تبديل كرد. و آن بازيگر بزرگ ايتاليايي روسيني - اگر حافظه خطا نكرده باشد - باور اتللوي مغربي را به سالن سرايت مي داد بي آن كه خود در سيلابهاي آفريده خود غرق شود. بدين مناسبت شبي به جستجوگر روسي اجازه مي دهد نمايش را از لاي پرده هاي كنار نگاه صحنه، كند. و استاد روايت مي كند كه در كمال حيرت مي ديده است اتللو روسيني هنگام خفه كردن دزد مونا با يك دست، دست ديگرش را پس پشت گرفته است و با آن بشكن مي زند، اين همه از نكاتي است كه در اجراهاي غالب تئاترهاي ما بديده گرفته نشده است كه يعني هنر تئاتر، بازي كردن زندگي ست، چنانچه غافل مانده ايم از دقت به ماسك دلقك - كه با يك چشم و نيمي خندان صورت، است، با چشم و نيمي ديگر صورت، گريان است. باري... مهاركردن عاطفه در بازيگري كه سرشار است از وجوه عطوفت، هنر عمده بازيگري چون سيما تيرانداز، يك الزام است كه باشد چنانچه مهاركردن حركت الزامي ست در بازيگري كه اندام او سرشار است از يله گي; و اين نكته عمده اي است كه جوزاني و امثال او بهتر است به آن واقف باشند. راحتي روي صحنه امري ست متفاوت با راحتي بدن در خانه يا پياده رو. آنچه در صحنه مي گذرد و ما انتظار داريم كه ببينيم بازي باورمندانه است از زندگي نه زندگي باورمند از يك بازي. گفتم: در متن هم لحظه اي كه نوشته مي شود - مثلا - پدر آمد، پدر در صورت و معناي تازه اي پديد مي آيد كه از همان لحظه با همه پدرهاي دنيا فرق دارد، از جمله با پدر استريند برگ! لازم نمي بينم بياورم كه در آن ظرف و فضاي تاريك و تنگ دخمه سايه بازيگران - سيما تيرانداز و جوزاني - قابليت هايي از بازيگري را به نمايش گذاردند كه به ارج آن و نويسنده نمايش ( يثربي ) هم گلاب آدينه كه مژده داد اين اجرايي از (از گروه تئاتر مرواريد ) است نوشته شد اين خط و خود اين نشانه قدرشناسي از هنرمنداني ست كه به هر سختي فانوس هنرنمايش را روشن نگه هنري مي دارند، كه مردم كشور ما آن را صميمانه دوست مي دارند و برايش ارزشي تاريخي قائلند به رغم واكنش ايشان در مقابل سينما كه روزمره و گذرنده است. اميد آن كه بي شمار سالن هاي موجود در اين شهر و كشور بتوانند هنرمندان تئاتر را بر صحنه هاي خود بيابند. و بازيگري چون سيما تيرانداز توجه داشته باشد كه لازم است - دست كم - سي سال تئاتر بازي پس كند، ضروري ست حدت عاطفه هنري خود را به مهار در آورد با پيشگيري از فرسايش و فرسودگي زودرس سلسله برازنده اعصاب، عنوان بهترين بازيگر زن سال شدن هم، بر دشواري هاي كار او خواهد افزود، اميدوارم آنچه آوردم موثر باد. آرزومند توفيق بيشتر.