Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801129-54156S1

Date of Document: 2002-02-18

نگاهي اجمالي به سفال و سفالگري در ايران باستان; ميراث فرهنگي كشورمان ناگفته هاي فراوان دارد اشاره; كشوري چون ايران با قدمت تاريخي خود توانسته است تجلي گاه هنر در عرصه هاي مختلف باشد. اين موضوع را مي توان در سفال هاي كشف شده در نقاط گوناگون كشورمان مشاهده كرد. مقاله حاضر به سير تاريخي هنر و طراحي سفالگري در ايران پرداخته و چگونگي تغييرات آن را نشان مي دهد. از زمانهاي دور، انسان ظرفها را براي پخت و پز، غذا خوردن و ذخيره كردن، با خاك رس ساخته و در آتش پخته است. هنر سفالگري زماني پديدار شد كه انسان ديگر سفال را تنها براي استفاده در زندگي روزمره بكار نبرد و تصميم گرفت از آن براي بيان افكار هنري خود استفاده كند. در ايران سابقه سفالگري تقريبا به 6000 سال پيش از ميلاد برمي گردد كه تاكنون بسياري از جزئيات آن روشن نشده است. با اين حال در هر دوره از تاريخ نمودهايي از اين هنر مردمي و اصيل مشاهده مي شود. نخستين سفالي كه در ايران يافت شده است، در تپه سراب نزديك كرمانشاه بوده كه مربوط به 6 هزار سال پيش از ميلاد در است اين اثر سفالگر ايراني مهارت خود را در طراحي خاك رس ثابت مي كند، اين سفال، زني نشسته را دركنار يك خرس نشان مي دهد. در حفاريهاي تپه سيلك كاشان نيز به وفور سفالهايي يافت شده كه نقش هايي چون جانوران و طبيعت را مجسم مي كند. در اين دوره دگرگونيهاي مهم تكنيكي در طراحي ها مشاهده مي شود و نحوه كار نشان مي دهد كه شيوه خشك كردن سفال اصلاح شده است. در قبرستانهاي سيلك، سفال بيشترين مجموعه را به خود اختصاص داده است، به طوري كه در ميان اشياء زينتي زنان، گوشواره هاي سفالين نيز به چشم مي خورد. سفالينه هاي بدست آمده در سيلك، نقوش و تركيب موضوعاتي سمبليك را كه احتمالا با تشريفات تدفين مردگان درارتباط است به نمايش مي گذارد. در مناطق ديگري چون شوش نيز ظروف زيبايي پيدا شده است; جام مشهوري كه اكنون در موزه لوور فرانسه نگهداري مي شود از جمله آنهاست كه تصويري از اشكال بزكوهي با شاخهاي دراز و پيچدار و يك حاشيه سگ هاي تازي سلوكي دارد. اين جام يك شاهكار طراحي خطي است كه خطوط آن تناسب حيرت انگيزي با شكل ظرف دارد. در ايلام سفال لعابدار و كاشي و در چغازنبيل كاشي هاي لعابدار مشهوري نيز يافت شده است. تكامل تكنيك هاي ساخت و طراحي سفال را مي توان در دوره هاي بعد در رويه رنگارنگ كاشي هاي لعابدار كاخ هاي هخامنشي در شوش ديد. در حفريات ديولافورا كاشي هايي يافت شده است كه اگر آنها را به هم متصل نمايند تصوير سه نفر نظامي ايراني ملبس به لباس نظامي و مسلح به كمان و تركش و نيزه ديده مي شود. كاشي هاي ياد شده، ديوار تالار آپاداناي قصر شوش را پوشانيده و زينت آن بوده اند. اين تصاوير اكنون در موزه لوور پاريس به نمايش گذاشته شده اند كه به تيراندازان ايراني يا جاويدانها معروف هستند. در شهر تاريخي دستووا در شوشتر نيز تابوتهاي سفالين بسياري يافت شده است كه البته مربوط به دوره هاي مختلف هخامنشي، پارتي - ساساني است. در كنار تابوتي سفالي نيز يك پيه سوز سفالي لعابدار مايل به زرد كه ابتدا سبز فيروزه اي بوده پيدا شده كه چند ظرف سفالي نيز كه به منظور هديه در خارج از تابوت ها قرار داشت، ظاهرا نشانه اعتقاد مردم آن دوره به زندگي پس از مرگ است. شايان ذكر است اين قوم همچون مصريان براي ادامه حيات پس از مرگ ظروف و وسايلي را در كنار تابوت قرار داده و با جسد مدفون مي ساختند. در دوره ساساني نيز در كاخ ها و تالارهاي پادشاهان نمونه هاي زيبايي از هنر سفال مشاهده مي شود. در تالار پذيرايي بيشابور دو ايوان مزين به موزائيك وجود دارد كه در جهت عكس يكديگر قرار گرفته اند. اين ايوانها داراي طاقهاي هلالي هستند كه از گچ بري و رنگ آميزي خاصي بهره برده اند و كف آنها نيز با يك نوع قالي موزائيكي با طرح و نقوش گياهي و انساني تزئين شده است، ايوان غربي نمونه اي از شاهكارهاي هنر معماري و طرحهاي تزئيني عصر ساساني است كه مشرف به حياط است. خود حياط نيز با موزائيك هاي منقوش به شكل گل و گياه و تصاوير ظريف در طاقچه ها آراسته شده است. همه اين نقش و نگارها نشانه اهميت سفال و اشكال آن در هنر و معماري ايراني است. هنر ايراني در مسير پر تحول خود فراز و نشيب بسيار را شاهد بوده است. در دوره هخامنشي با توجه به بسط قلمرو و تصرف مناطق وسيعي از جهان هنري مختلط، به وجود آمد. هنر هخامنشي را نمي توانيم تقليد كوركورانه از هنر ملل ديگر بدانيم ولي هنر اين دوره تلفيقي زيبا با ساختاري جذاب از شكل و نقوش و طرحهاي گوناگون است كه در هر بخش آن اقتباسي از هنر قومي ديگر به چشم مي خورد. به عنوان مثال در تخت جمشيد ساخت مكانهاي مرتفع با پله هاي دوطرفه ساختمانها از آشوريان گرفته شده است و ستونهاي زيادي كه در كاخها استفاده شده از هنر مصري اقتباس گرديده است. در هنر اشكاني تلاش بيشتري شده است تا هنر ملي ايراني احياء گردد با اين حال هنر اشكاني نيز نتوانست از تاثيرات هنر ملل ديگر خصوصا يوناني در امان بماند و اين مهم را مي توان از كاوشهاي شهر سناء به دست آورد. سلاحها، ظرفها، كوزه ها، خمره ها و كوزه هاي سفالين و هم چنين وسايلي كه با عاج ساخته شده و گاه با نقش هايي به شيوه يوناني مربوط به اساطير يونان مزين گشته است جاي تامل بيشتري دارد. هنر در دوره ساساني تجديد حيات شد و معماري و حجاري گرچه از هنر يوناني و رومي اقتباس گرديد اما توسط هنرمند ايراني تكميل شد و با ذوق هنر ايراني درهم آميخت. گرچه سفالگري در عهد ساساني از رونق افتاد و رو به نزول گذارد اما اشكال ديگر اين صنعت در ساخت بناها رونق چشم گيري يافت. البته علت افت صنعت سفالگري اين دوران را مي توان به ثروتمند شدن بيشتر طبقات اجتماعي و استفاده از وسايل فلزي (به تناسب طبقات اجتماعي، مس، برنج، نقره، طلا ) نسبت داد. با اين حال نمي توان در بعضي از موارد منكر بهتر بودن سفال زمان ساساني نسبت به دوران اشكاني شد. لعاب دادن كه از ويژگيهاي سفال اشكاني و پارتي است در دوره ساساني نيز ديده مي شود. گرچه در سفالهاي لعاب داده نشده اشكال متنوعتري ديده مي شود كه مي توان به نقش نقطه در دايره وتراشيدن سفال به شكل حيوانات اشاره كرد، با اين حال سفالگري اين دوره تاثيرشگرفي را از صنعت فلزكاري و زرگري پذيرفته است. همان گونه كه گفته شد يكي ديگر از اشكال سفالگري سراميك و موزائيك است كه در كاخهاي شاپور اول در شهر نيشابور مشاهده مي شود. با وجود آن كه گفته مي شود هنرمندان نقش ساز موزائيك ها اهل سوريه بوده اند، اما نقش هنرمند ايراني نيز در اين جريان حائز اهميت ويژه اي است. نقش هايي كه در كف تالارها و ايوانها مي بينيم تجسمي از عيد نوروز است و هم چنين لباسها، طرز آرايش و حتي نشستن زن چنگ نواز و يا زني كه در حال بافتن است از نوع نژادي خاص (ايراني ) حكايت دارد در حالي كه اگر اين نقش ها از هنرمند رومي و يوناني بود طبيعتا به شيوه خاص خود به پيكرسازي آنها مي پرداختند. در هر صورت هنر سفالگري مخصوصا در عصر ساساني بيانگر تحولي است كه مدت زماني طولاني اتفاق افتاده است و بي ترديد نقش اين هنر را ما در دوره هاي بعدي خصوصا دوره اسلامي نيز مشاهده مي كنيم. بسياري از سفالهايي كه در دوره اسلامي رواج داشته اند از نظر نوع ساخت و حتي نقش و رنگ و لعاب تاثيربسياري از دوره ساساني گرفته اند و بقول ره فراي مشخصه هنر ساساني را نيز مي توان اوج هزار سال توسعه و ترقي دانست. فرحناز علي نژاد منابع: * تاريخ صنايع ايران كريستن، وينس، ترجمه عبدالله فريار * هنر ايراني رومان گيرشمن، * ماد، هخامنشي، اشكاني، ساساني; علي اكبر سرفراز - بهمن فيروزمندي