Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801129-54151S1

Date of Document: 2002-02-18

درآميختن كابوس و واقعيت بازخواني شعري از يانيس ريتسوس اشاره: از جمله مقالاتي كه در اين صفحه به چاپ مي رسد بازخواني شعر است. اين مطالب از آن جهت اهميت دارد كه خوانندگان و علاقه مندان به شعر با كم و كيف شعرهاي خوب آشنا مي شوند. يانيس ريتسوس از شاعران برجسته جهاني است كه چندين مجموعه از شعرهايش به زبان فارسي ترجمه و منتشر شده است. در اين شماره احمد پوري از مترجمان فعال عرصه شعر به بازخواني شعري از اين شاعر جهاني به نام صحنه انتخاب و آن را بازخواني كرده اند كه مي خوانيم: احمد پوري صحنه زن غمگين در راهرو ايستاد، وكيل، نگهبان. روي زمين پتوها پيچيده با طناب. در اتاق مجاور تلفن مي زند. گفتند: ساعت چهار. قايق. درست ساعت چهار در آهني باز هم ناله كرد. چند نفر ديگر را آوردند تو. زن گفت: برايتان سيگار نگهبان مي آورم گفت: كافي است روي ديوار عنكبوتي بزرگ جلوتر خزيد. ناگهان در دوم باز شد. جسد مردي با صورت بر زمين افتاد. مرد ديگر عنكبوت را گرفت گذاشت در،، دهانش خنديد، با آرواره اي به هم فشرده. آنها سرش داد زدند: حرف بزن، حرف بزن تهديدش كردند: حرف بزن كلامي هم نگفت. خنديد. زن روي پتوها نشست. سرش را ميان دستانش گرفت. (همه چيز يانيس ريتسوس رازست نشر،، چشمه پاييز ترجمه 79 احمد پوري ) بخش بزرگي از شعرهاي ريتسوس به توصيفي سوررئاليستي از صحنه هاي زندگي روزمره در مي پردازد اين اشعار رويا و كابوس با واقعيت درهم مي آميزد و شعر پيش از آن كه به معني بپردازد نوعي فضاي ويژه مي آفريند كه خواننده در آن به تماشاي آنچه كه رخ مي دهد مي نشيند. شعر از صحنه مجموعه همه چيز رازست با ترجمه همين قلم مي تواند يكي از نمونه هاي شعر ريتسوس باشد. شعر با اين دو سطر آغاز مي شود: زن غمگين در راهرو ايستاد، وكيل، نگهبان. روي زمين، پتوها پيچيده با طناب. ذهن خواننده بلافاصله به سوي دادگاه، بازداشتگاه، زندان حركت مي كند. در واقع ريتسوس با شگرد ويژه خودورودي فضايي را كه در پي آفريدنش است مي گشايد. فعل در ايستاد سطر اول حكايت از شعرروايي مي كند. اما ريتسوس همانگونه كه در ديگراشعارش نشان مي دهد شعر روايي متداول كه در آن حادثه اي با ترتيبزماني ويژه اي اتفاق مي افتد، منظور او نيست. او با سطري روايي شعر خود را آغازمي كند بعد بلافاصله با برش هاي تصويري كوتاه و تند به توصيف مي پردازد. در واقع خواننده باشتاب فراواني در پي هضم تصاوير به فضايي دست مي يابد كه در آن واقعه اي دارد اتفاق مي افتد. درك اين واقعه در اين فضا بهتر و ملموس تر است. در شعر صحنه زني كه ظاهرا با آوردن پتو به آن محيط مي تواند ملاقات كننده يكي از زنداني ها باشد در راهرو منتظر است. راهرو اتاق هاي متعدد دارد كه درون هر يكي از آنها يك نفر را دارند بازجويي مي كنند. در يكي از اتاق ها باز مي شود. زنداني چنان شكنجه ديده است كه نمي تواند سرپا ايستد و به صورت جسدي نقش زمين مي شود. عنكبوتي روي ديوار با كاهلي بالا مي رود. (وجود جسد و ناله و عنكبوت روي ديوار به اندازه كافي فضاي دهشت بار راهرو بازداشتگاه و يا احيانا زندان را تصوير مي كند. ) مرد ديگري بيرون مي آيد. گويا نتوانسته اند او را به حرف دربياورند. مرد دست مي برد و عنكبوت روي ديواررا برمي دارد و با خنده اي آن را در دهانش او مي گذارد با اين حركت نشان مي دهد كه قصدصحبت و اعتراف ندارد. صداي حرف بزن، حرف بزن يكي از بازجوها بلند است. شاعر نيازي نمي بيند او را نشان دهد. ديگر به جزييات شكنجه هم چرا نمي پردازد، كه با همين چند سطر فضاي هولناك آنجا را نشان داده است. زن مبهوت از اين صحنه تاب ايستادن ندارد. روي پتوها مي نشيندو سرش را ميان دستهايش مي گيرد. اين تازه نقطه آغاز تخيل خواننده است كه به شكنجه و آزار انسان ها و چرايي آن بينديشد و...