Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801127-54128S1

Date of Document: 2002-02-16

اقدام متعادل بررسي راهكاري مناسب براي مديريت بحران اخير آمريكا در منطقه اي كه ايران واقع شده موضوع امنيت به ويژه در چند دهه اخير با اما و اگرهاي فراواني همراه بوده است به گونه اي كه اين گونه امنيت را مي توان به عبارتي امنيت بسيار مشروط ناميد. عوامل ناامني اعم از عوامل داخلي و خارجي در اين منطقه كه عمدتا در طول زمان بارها تكرار و آزمون ( مشاهده ) شده اند غالبا به صورت مفروض درآمده اند. بر اين اساس، برخي مفروضات اصلي در رابطه با زندگي سياسي در اين منطقه عبارتنداز: - بحران: بحران و تهديد زندگي عادي در منطقه خاورميانه و حومه آن يك مفروض جدي است (نظير بحران مهاجرت و آوارگي، بحران نفت و آب و تغيير و تبديل خشونت بار رژيمهاي سياسي و... ) - سرايت: مفروض ديگر اين است كه بحرانها و حالتهاي فوق العاده (شرايط اضطراري ) كه در خارج از اين منطقه رخ مي دهند (مانند بحران اخير آمريكا: حملات هوايي به پنتاگون و ساختمان مركز تجارت جهاني ) به سرعت به اين منطقه سرريز مي شوند - ضعف و تزلزل ساختار قدرت: كشورهاي اين منطقه به دليل ساختار ضعيف مديريتي، در برخورد با بحرانها عمدتا ضعيف و متزلزل نشان مي دهند. به عبارت ديگر مديريت بحران در اين منطقه به دليل بحران مديريت، پيوسته با ضعف مفرط و مداوم مواجه است. - دخالت: رويدادهاي داخلي اين منطقه كه به نوعي با منافع قدرتهاي بزرگ ارتباط پيدا مي كند بحران را در اين منطقه تشديد مي نمايد. دخالت قدرتها نوعا موجب ابقاي حكومتهاي خودكامه در منطقه مي شود! به عبارت ديگر بقاي اين گونه حكومتها تا اندازه زيادي بستگي به بحران آفريني و دخالت قدرتهاي بزرگ دارد. - نفت: امتيازخواهي قدرتهاي بزرگ براي استخراج و بهره برداري از منابع نفت و ساير منابع انرژي، از اوايل قرن گذشته تاكنون يكي از علل بارز دخالت در امور منطقه براساس دكترينهاي مختلف بوده است. اين دخالتها نوعا موجب تيرگي روابط، بدبيني، رقابت منفي و تفرقه كشورهاي منطقه بوده است. - مظنونيت: سياستهاي اخلال در امنيت به واسطه حكومتهاي افراطي (مثل حكومت عراق ) فرقه هاي، افراطي (مثل فرقه مذهبي افراطي طالبان در افغانستان، سپاه صحابه در پاكستان و صهيونيسم در فلسطين )توليد و توزيع مواد مخدر در سطح وسيع، گروگانگيري، جنگهاي داخلي طولاني مثل آنچه در افغانستان و به نوعي در تركيه جريان دارد، شرارت، تروريسم (تلقي و ترويج تروريسم به عنوان نوعي رابطه سياسي! ) جنگها، و كشمكشهاي متعدد بين كشورهاي منطقه، استمرار جنگ سرد (جنگ رواني فرسايشي و جنگ سرد افكار و نيز ادامه وضعيت نه جنگ - نه صلح ) ضعف، در تفكيك مسائل از يكديگر به ويژه در حوزه روابط بين الملل، سوءاستفاده از موقعيت (توزيع ناسالم و ناعادلانه فرصتها و موقعيتها ) و اعمال روش خان خاني از سوي بسياري از حكومتهاي اين منطقه در مجموع كشورهاي اين منطقه را در مظان اتهام قرار مي دهد. در مجموع، تعادل و توازن در اين منطقه به دليل مسائل و مشكلات يادشده به يك پديده كمياب تبديل شده است. مفروضات فوق الذكر موجب مي شود نيروي ملتهاي اين منطقه روز به روز تحليل برود. هرگونه تحريك قدرتهاي بزرگ به دخالت در امور منطقه كه بارها مشاهده شده است توام با افزايش تيرگي روابط بين كشورهاي منطقه بوده، يك اقدام افراطي است كه در درجه اول ملتهاي منطقه بايد نسبت به آن هشيار باشند. ملتهاي منطقه بايد مصرا از دولتهاي خود بخواهند كه از سياستهاي خارجي تشديدكننده مظنونيت به شدت پرهيز نمايند. ملتهاي منطقه و عقلا و متفكرين آنها بايد روي اين مسئله كه چه زمينه هايي وجود داشته است كه پس از حملات تروريستي اخير به آمريكا، موضوع جنگ بين جهان اسلام و غرب مطرح شده است تفكر كنند. اين مسئله بسيار جاي تامل دارد و نبايد به راحتي از كنار آن گذشت و بايد تحقيق كرد كه چرا اين موضوع در اين شرايط حساس از زمان مطرح مي شود و چه عواقبي را در پي؟ دارد در اينجا لازم است به نكته مهمي اشاره شود و آن نكته از اين قرار است كه مفروض مظنونيت در مورد حكومت آمريكا به دليل خروج مكرر از حد و مرز خود، حمايت طولاني از رفتار غاصبانه صهيونيستها به عنوان يك فرقه مذهبي - سياسي افراطي و متعصب و همچنين انجام برخي اقدامات غيردموكراتيك ديگر در طول چند دهه اخير در منطقه نيز صدق براين مي كند اساس به نظرمي رسد دولت ايالات متحده آمريكا به شدت نيازمند برخورداري از يك سياست خارجي متعادل در قبال مسائل مهم منطقه خاورميانه است، سياستي كه به منافع به حق طرفهاي مناقشات موجود در منطقه توجه مي كند و اتخاذ مواضع منصفانه و عادلانه را بر يك جانبه نگري ترجيح مي دهد. آنچه امروز در مورد بحران اخير آمريكا و تبعات آن حائز اهميت است اين است كه عليرغم برخي يك جانبه گرايي هاي دولت آمريكا و نيز وجود برخي حكومتها در منطقه كه امنيت منطقه اي و بين المللي را متزلزل ساخته اند (مانند افغانستان -حكومت سابق طالبان - و عراق كه ايران را از شرق و غرب احاطه كرده اند! ) اين منطقه به عنوان نقطه اي حساس از جهان نياز به تعادل دارد. بنابراين بايد تدابيري انديشيد و كاري كرد كه منطقه اي امن و آرام داشته باشيم. امنيت و آرامش در اين منطقه بدون ترديد به نفع همه ملتهاي منطقه و جهان است. ملتهاي منطقه براي پيشرفت و جبران عقبماندگيها، به شدت به اين امنيت و آرامش منطقي نياز دارند. نكته آخر اينكه مديريت بحراني كه اخيرا در آمريكا روي داد مستلزم اقدام متعادل طرفهاي ذيربط بحران و تدابير به موقع و موثر ساير اعضاي با نفوذ، مقتدر، صلح طلب و مدافع حقوق بشر جامعه جهاني برمبناي عقلانيت و امنيت ملي و منطقه اي است. مبناي بسيار مهم ديگر اقدام متعادل دولت ايالات متحده آمريكا ومتحدين آن از يك سو و طرف ( طرفهاي ) مقابل آنها در اين بحران از سوي ديگر، مي تواند احترام و اعتقاد راسخ و عمل به اين اصل اساسي تعادل كه عبارت است از: حد خود و ديگران را مراعات كن باشد زيرا احساس قدرتمند و دولتمرد ( سياستمدار ) بودن يا احيانا احساس مظلوم واقع شدن مجوزي نيست براي اينكه انسان هر كاري دلش خواست انجام دهد. مراعات اين اصل به ايجاد، گسترش و تحكيم صلح عادلانه درجهان كمك خواهد كرد، هرچند كه ديالكتيك رئاليسم و مناسبات جديد سرمايه داري در قالب نئوليبراليسم احتمالا تحقق صلح عادلانه و روابط متعادل بين المللي را با دشواريهايي مواجه خواهد ساخت و آن را به تعويق خواهد انداخت. حميد توكلي كرماني