Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801127-54122S1

Date of Document: 2002-02-16

فن آوري عنان گسيخته رودررو بامحيط زيست نگاهي به فن آوري و محيط زيست در آغاز هزاره سوم بيشتر مردم نسل پيش از ما به نتايج سودمند تكنولوژي بي قيد و شرط ايمان آورده بودند. كتابها پياپي عصري را بشارت مي دادند كه ماشين از عهده هر كار غيرممكني در آن عصر برمي آيد و زندگي بيش از پيش به زندگي آرماني نزديكتر مي شود. در اين ميان، بحث داغ ميان مدافعان و مخالفان محيطزيست و تكنولوژي و تقابل - و يا تعامل - آنها هر روز بيش از پيش مطرح مي گرديد تا اينكه اين جدل ها و مناظره ها در دهه 1960 به اوج خود رسيد كه هنوز هم ادامه دارد. شايد مهمترين عواملي كه باعث شد بحثهاي مربوط به تكنولوژي و محيطزيست در حدود چهل سال پيش بسيار فراگير شود و در تيررس توجهات قرار گيرد را بتوان به شرح زير خلاصه كرد: (اين عوامل بعضا عواملي رواني هم بودند ) ( ) 1 تابشهاي اتمي و خطري كه از اين جهت مي توانست متوجه طبيعت و جانداران باشد، بسيار نگراني آور بود. ( ) 2 تجزيه ناپذيري سمهاي كشاورزي و مواد دفع آفات تهديدي جدي به طبيعت قلمداد مي شد. ( ) 3 مجموعه داستان هاي وحشت آور راشل كارسون و مخصوصا داستان بهار خاموش بسياري از مردم را عميقا تكان داد. ( ) 4 خبرهاي مربوط به مرگ و نابودي درياچه اري بزرگترين درياچه آمريكا، آمريكاييان و هواخواهان محيطزيست را به خشم و خروش آورد. ( ) 5 خبر غرق شدن كشتي نفتكش توري كانيون و تاثير ناگواري كه بر زندگي جانداران دريايي گذاشت، خبر تكان دهنده ديگري بود كه هنوز هم آثارش از بين نرفته است. ( ) 6 انتشار خبر ارقام هراس انگيز رشد بي رويه جمعيت و گفت وگو از دشواريهاي افزايش جمعيت، اين موضوع را به صورت يكي از معضلات حل نشدني بشر وانمود ساخت. ( ) 7 انتشار كتابهاي جدي و مستند درباره بحرانهاي محيطزيست مانند كتاب تنها يك زمين نوشته رنه دوبو و باربارا وارد به بحثهاي مربوط به تكنولوژي و محيطزيست بعدي كاملا تازه و علمي بخشيد و اساسا بحث را وارد مدار تازه اي ساخت. اين بحثها كه تا امروز نيز ادامه يافته ا ست، نسل ما را در اين اعتقاد - هر روز بيش از روز قبل - راسخ تر مي سازد كه تكنولوژي افسار گسيخته از فرمان انسان سرپيچانده و زندگي را تحمل ناپذير مي نمايد. يكي از متفكران گفته است: اگر فرهنگي خود سرانه رشد كند و آگاهانه هدايت نشود، از خود برهوت باقي مي گذارد. اما سوالي كه از اين برمي آيد و شايد هم به ندرت در پي پاسخ آن بوده ايم اين است كه فن آوري در چه مرزي فرمانبر و رام است و در چه مرزي لجام گسيخته و؟ ناآرام يكي از نكات آشكار در مورد تكنولوژي كه يادآوري آن ضروري مي نمايد، اين است كه تكنولوژي هيچگاه نتوانسته نيروي مستقلي باشد و اصالتا نيروي مستقلي نيز نيست، بلكه يكي از انواع فعاليتهايي است كه انسان بدان اشتغال ورزيده، زيرا كه خود چنين مي خواسته است، شاهد ادعايم را از زبان دانيل كالاهان مي آورم: انسان به سرشت خويش حيواني تكنولوژيك است. لازمه انسان بودن تكنولوژيك بودن است... پس از طرح اين موضوع آيا اكنون مي توان به صراحت گفت كه تكنولوژي، انسان را از عادتهاي طبيعي و طبيعتش بريده و نتايج شومي به بار آورده؟ است پاسخ منفي است زيرا اگر تماس انسان با طبيعت و عطوفتش نسبت به گذشته كمتر شده، دلايلي دارد كه شايد فقط و فقط خود انسان پاسخگو باشد كه چرا زندگي در ميان دامها، پرندگان، جنگل ها، بوستانها و.. را رها كرده و زندگي در آپارتمان هاي قوطي وار را ترجيح داده؟ است كه چرا به جاي اين كه مي تواند در روستاها و مراتع به كشاورزي، دامداري، طبيعت پروري، پرورش زنبور عسل و... بپردازد راهي شهرهاي بزرگ مي شود؟ اثبات تكنولوژي خواهي انسانها ما را در راهي قرار مي دهد كه خواه و ناخواه به بن بستي مي رسيم كه محدوديتهاي رشد تكنولوژيك زندگي انسان نام دارد. به هنگام نخستين سرمستي هايي كه براثر انقلاب صنعتي به بشر دست داده بود، تقريبا همگان به اثرات رشد صنعتي در بهبود زندگي بشر ايمان آورده بودند و ذخاير طبيعي را با وجود رشد نامحدود جمعيت و زياده خواهي انسان، بيكران و لايزال تصور مي كردند. حال آنكه امروز در آغاز هزاره سوم زوال مدينه فاضله صنعتي كم كم رخ نموده و به سبب آن در آراي عمومي نيز تجديد نظر حاصل شده است. نگرش ها و بينش هاي مردمان هفت دهه قبل كه در سال 1933 در نمايشگاهي از اثرات تكنولوژي علمي در رفاه حال انسان در شهر شيكاگو اين مدعاي مسئولين و موسسان نمايشگاه را در خود به باور رسانده بودند كه: انسان علم مي يابد، صنعت به كار مي بندد، خود را هماهنگ مي كند. افراد، گروهها و همه نژادها و اقوام انساني باعلم و صنعت همگام مي شوند. با نگرش ها و بينش هاي مردم امروز كه اعتقاد دارند تكنولوژي بايد انساني شود و براي انساني كردن تكنولوژي بيش از هر چيز لازم است كه خطرات هر نوع رشد سريع، به ويژه رشد بي رويه صنعتي، شناخته شودمتفاوت همچنين است گرايشهاي عمومي امروزه به بهسازي محيطزيست نشان مي دهد كه انسان امروزي خواهان يك تكنولوژي انساني در راستاي حفاظت، بهسازي و تكامل كيفيت طبيعت مي باشد كه اين امر و رسيدن به اين مهم را علم براي انسان به ارمغان آورده است منتهي تنها نكته اي كه ناگفته مي ماند مربوط به درست يا نادرست استفاده كردن از آن است زيرا هر اكتشاف و هر اختراع تازه اي اين تعارض را با خود به همراه دارد. دو ميليارد دلار و چهار سال وقت صرف كردند و ارتشي از دانش پيشگان را به كار گماشتند تا نخستين بمب اتمي ساخته شد. انفجار اين بمب در ابر قارچ مانندي كه هيروشيما را در ششم اوت سال 1945 ميلادي از روي نقشه محو كرد نشانه آغاز همان دوراني بود كه ذكر آن رفت و باعث شد كه بشر بپذيرد كه به مرحله اي از پيوند با زندگي رسيده است كه بازگشت از آن ديگر امكان پذير نيست. از سوي ديگر اگر تكنولوژي كنترل نشود و مورد استفاده صحيح قرار نگيرد، لطمات، صدمات و مرگ جوامع طبيعي و انساني به حدي خواهد رسيد كه پاي بشر از زيست كره برداشته شود. آنچه فرانسيس بيكن و ساير نخستين مناديان علم به عنوان چيرگي انسان بر طبيعت مي ستودند، چيرگي كه به گمان آنها وضع عمومي بشر به واسطه آن مي توانست بهتر شود در نظر ساير تفسيرگران، افسانه اي فاوست گونه تلقي گرديده و برتري شناخت علمي، گستاخانه و غير اخلاقي به شمار آمده است. انسان كنوني به ناچاربايد به نوعي ميان مخاطره و امكان كه دو جنبه علم نوين هستند، در پي برقراري توازن باشد و آينده نمي تواند - و شايد كه نبايد - دست به پيروي ها و پيگيري هاي بي چون و چرا بزند. گفتيم انسان هزاره سوم خواسته ا ست كه تكنولوژي و محيطزيست را با هم مهربان بدارد اما از چه راه و ؟ راهكاري در پاسخ به اين پرسش دو نوع بينش و اعتقاد با اظهارنظرهاي گاه مخالف هم وجود عده اي دارد محور اصلي فعاليت را تكنولوژي و در كنار آن - و احتمالا با آرامش و طمانينه و كندي - حفظ و بازسازي طبيعت و چيره شدن بر دشواريها - به واسطه تكنولوژي مدرن و فوق مدرن - در دستور كار دارند و عده اي ديگر خواهان حفظ و حراست فوري و بدون وقفه از منابع هستند. پروفسور ميداوز آمريكايي بر اين عقيده است كه: اگر رشد جمعيت، صنعتي شدن، آلودگي زيستي و تاراج منابع طبيعي با همين نسبتهاي كنوني ادامه يابد، جهان در صد سال آينده به نهايت درجه رشد دست خواهد يافت ولي پس از آن، تنزل سريع و بي وقفه جمعيت و توليد آغاز خواهد شد. از سويي ديگر، نويسنده اي انگليسي عقيده اي كاملا مغاير با عقيده ميداوز ابراز داشته است. او مدعي شده است كه: ضررهاي ناشي از نهضت حفظ منابع طبيعي بيش از فايده هاي آن بوده است; زيرا خطرهايي كه امروز با آنها روبه روييم هرگز از خطرهايي كه در گذشته پشت سرگذاشته ايم، بيشتر نيست. تيفوس و وبا، كه بلاهاي خانمان برانداز گذشته بودند، عملا ريشه كن شده است و اكنون موارد ابتلا به ديفتري و سل نيز نادر آيا است اين نمونه هاي تاريخي نمي تواند در ما اين اميد را برانگيزد كه كشورهاي كاملا پيشرفته، سرانجام و در وقت مناسب بر دشواريها چيره خواهند شد و آلودگي صنعت را - كه هم اكنون ما را بيمناك ساخته است - از ميان برخواهند؟ داشت به هر حال و در گرماگرم اين بحثهاي داغ يك نكته نبايد فراموش شود و آن اين است كه طبيعت، بزرگترين دايره بسته زندگي داراي اجزايي، با رابطه مستقيم با هم است و انسان هم جزيي از اين اجزا است، اما تنها جزيي است كه نظام سازگار شده طبيعت را به هم ريخته است. نابودي جنگلها، زمينها، منابع درياها، چراگاهها، آبشارها، بوستانها، درختان و خلاصه تيشه زدن به ريشه همه چيز و تاراج منابع و ذخاير پيدا و پنهان. در اين ميان، طبيعت كه ياراي رقابت و مقابله با نوآوري هاي روزافزون و انواع و اقسام آلات حمله و حرب را نداشته است نتوانسته است خود را ترميم كند و حال وظيفه ماست كه دست به ترميم و بهسازي آن بزنيم، هر چند همانطور كه ذكر شد چگونگي بهسازي و ترميم هم به صورت يك معضل درآمده است. عده اي ساده كردن زندگي و بازگشت به زندگي مسالمت آميز با طبيعت را يكي از راهكارها مي دانند و عده اي پيچيده كردن زندگي و استفاده از تكنولوژي را. بي شك تلاش هر دوي اين گروهها برقراري آشتي ميان دو بخش جهان: زيستكره (آفريده طبيعت ) و صنعتكره (آفريده انسان ) و مكمل قرار دادن آنها است و در اين نيز هيچ شك و ترديدي نيست كه حفظ سياره زمين برترين و والاترين هدف همگان است كه عدم توجه به اين هدف عالي و غايي باعث بروز فاجعه اي غيرقابل جبران خواهد شد. محمد مكي آبادي منابع و ماخذ: - بهار خاموش - راشل كارسون، ترجمه: عبدالحسين وهابزاده - عوض كوچكي - امين عليزاده، انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد ( ) 1376 - مباني كنت، محيطزيست، وات، ترجمه: عبدالحسين وهابزاده انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد ( ) 1372 - زيستن در محيطزيست، تي جي. ميلر، ترجمه: دكتر محيد مخدوم انتشارات دانشگاه تهران ( ) 1377 - تكنولوژي و بحران محيطزيست، ترجمه: عبدالحسين آذرنگ، انتشارات اميركبير