Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801127-54114S1

Date of Document: 2002-02-16

نشانه ها سخن مي گويند نگاهي ديگر به شب يلدا ساخته كيومرث پور احمد شب يلدا، به رغم تمام برداشت هاي نمادين و تعميم پذيري كه مي توان از آن كرد، فيلم ساده اي است. فيلمي است درباره يك مرد كه در يك موقعيت ويژه گرفتار شده است. شب يلدا داستان يك مرد عاشق و دلداده است كه عشقش به او خيانت كرده و او حالا با گذشته ها درگير است و اشكال كار را در گذشته ها جستجو مي كند. فيلم، حديث تنهايي و نااميدي اين موجود شكست خورده است. شب يلدا در كارنامه فيلمسازي پوراحمد فيلم متفاوتي است. فيلمي كه تنها يك بازيگر محوري دارد و تقريبا همه وقايع در يك آپارتمان مي گذرد. قصه فيلم هم دور از قواعد رايج داستانگويي و داستاني بدون اوج و فرود شب است يلدا فيلم نشانه ها است. همين نشانه ها يكي يكي كنار هم مي آيند و دريافت كلي ما را از فيلم، شكل مي دهند. نشانه هايي كه اصلا پيچيده و دور از ذهن نيستند و اتفاقا بسيار هم سهل الوصولند. مثلا حامد بعد از اين كه از فرودگاه به خانه مي آيد، ابتدا پرده ها را مي كشد و ارتباط خود را با دنياي بيرون قطع مي كند و به تعبيري شب يلدايش شروع مي شود. در سكانس انتهايي فيلم كه پريا وارد خانه مي شود، همان پرده ها را كنار مي كشد و شمع ها را روشن مي كند. در واقع شب يلدا در اين خانه تمام مي شود و به درون آن نور مي تابد. پريا تابلوي عكس فرزند حامد را هم كه كج شده صاف مي كند كه يعني قصد ندارد زندگي گذشته حامد را ناديده بگيرد. يا انار فشرده شده كه به نوعي تمثيلي از سير و روند رابطه عاطفي حامد و همسرش است. در همان شب اول انار، فشرده شده و شكل طبيعي خود را از دست داده و در روزهاي بعد اين انار تا حد پوسيدن و سياه شدن پيش مي رود كه همزمان، جريان پناهندگي و بعد خيانت زن پيش مي آيد. در نهايت هم وقتي حامد عشق همسرش را از دل بيرون مي كند، انار را به داخل سطل زباله مي اندازد. خرس صورتي به نوعي يك واسطه عاطفي ميان حامد و فرزندش نازي نقش است اين عروسك كه بازمانده نازي است، هم در نوار آوازي كه حامد براي دخترش پر مي كند تاكيد مي شود و هم در مكالمه تلفني ميان آنان. با ارسال خرس صورتي براي نازي، ارتباطشان هم قطع مي شود. برگ پاييزي كه روي شيشه ماشين حامد مي افتد، زمينه چيني مناسبي است براي آن كه حامد پس از ورود به خانه، وضعيت مايوس كننده و نابساماني خواهد داشت. سقف ترك خورده درست، هنگام مكالمه تلفني او با دخترش و موقعي كه نام شريف مطرح، مي شود، روي سفره هفت سين غريبانه او فرو مي ريزد و ماهي نيمه جاني كه روي زمين پرپر مي زند كنايه اي از وضعيت خود اوست. خانه عاريتي حامد در حال ويراني تدريجي است، در حالي كه خانه پريا در حال بازسازي و نوشدن است. اين كاملا با وضعيت روحي و خانوادگي آنها مرتبط است. همان وقت كه حامد اسم شريف را روي كاغذهاي دخترش نازي مي بيند، پنجره به شدت بسته مي شود و شيشه مي شكند و درست همان وقت كه وكالتنامه همسرش براي طلاق را مي بيند، در خانه به رويش بسته مي شود. نمونه هايي از اين دست در فيلم، فراوان به چشم مي خورد. پوراحمد در شب يلدا اجازه مي دهد برخي صحنه ها در ذهن تماشاگر شكل بگيرد، بي آن كه جلوي چشمش اتفاق افتاده باشد. بيان غيرعريان و ابهام دلپذير برخي صحنه ها از سويي به تماشاگر كمك مي كند كه خود، كشف كند و از سوي ديگر به ايجاز مي انجامد. پوراحمد با اين كار تماشاگر را دست كم نمي گيرد و خود را هم ملزم نمي بيند همه را شيرفهم كند. مثلا وضعيت خانه بعد از برگشتن حامد از فرودگاه كاملا گوياي آن است كه در شب گذشته جشن خداحافظي يا چيزي شبيه آن براي مهناز - زن حامد - گرفته شده. يا وقتي حامد شيشه خالي ادوكلن را بو مي كند، مي توان حدس زد اين ادوكلن به مناسبتي توسط همسرش به او هديه داده شده. آينه اي كه ابتدا سالم بوده، در صحنه اي ديگر نيمي از آن شكسته است و احتمالا حامد يكي از دفعاتي كه روبه روي آن ايستاده، مشتي بر آن كوبيده است. يا وقتي حامد شماره تلفن پريا را با خمير دندان روي آينه مي نويسد مي توان پايان خوشي را براي ارتباط آنان متصور بود. صداي هواگيري شوفاژ روي صداي دوست مقيم آلمان و صداي عبور هواپيما به هنگام سخنان دايي حامد هنگامي كه درباره مهناز با حامد حرف مي زنند، علاوه بر آن كه خشونت حاكم بر صحنه را تشديد مي كنند، به نوعي هم اجازه مي دهد تماشاگر بي آن كه عين جملات را بشنود، خود، اصل قضايا را حدس بزند. با ديدن جاي شلاق روي پشت حامد بي آن كه توضيح مشخصي درباره آن داده شود، مي توان عطف به صحبت حامد با مادرش درباره بوي دهان به، اصل ماجرا پي برد. در سكانس پاياني فيلم وقتي دست پريا با شيشه بريده مي شود، قطرات خون دست حامد را كه پيش از اين روي اتودي از يك ساز چكيده مي بينيم و قاعدتا قطرات خون تازه پريا نيز روي آن خواهد چكيد و نويد يك آشنايي دلپذير و آغاز يك زندگي جديد را مي دهد كه البته ما اين چكيدن پاياني را نمي بينيم. در فرودگاه، تماشاگر فقط ابراز احساسات افراطي حامد را مي بيند و بديهي است درمي يابد حامد آنهايي كه به بدرقه شان آمده، ديوانه وار دوست دارد به طريق اولي گريه غيرعادي حامد در اتومبيل، هنگام بازگشت ازفرودگاه نيز با همين هدف است و هردو گوياي آنند كه آنها كه رفته اند ديگر باز نخواهند گشت و رفتن آنها يك رفتن عادي نيست. پوراحمد در شب يلدا تنها يك شخصيت محوري دارد. حامد احمدزاده بي آنكه خود بدرستي بداند چرا، همسر و فرزندش را از دست داده است. او با ديدن فيلم هاي ويديويي خانوادگي - كه جاي فلاش بك را در فيلم پر كرده اند - مي خواهد بداند چرا همسرش ترجيح داد او را رها كند و برود. در كنار حامد، مادر او نيز حضور فيزيكي قابل ملاحظه اي در فيلم دارد. او طبق معمول سينماي پوراحمد، يك بي بي مهربان، با تجربه و هميشه نگران است كه از صداي پسرش حالش را مي فهمد، قرص هاي آرام بخش را كه حامد دور مي اندازد، برايش نگه مي دارد، برايش در كاسه سفالي دوغ درست مي كند، تا خوابش ببرد و هم اوست كه به حامد يادآوري مي كند زنش از اين خانه رفته است، نه از اين مملكت. پريا فردوسي به نظر پاكترين شخصيت شب يلدا است. او معلم موسيقي است و يكبار در زندگي مشترك شكست خورده است. پريا قبل از سكانس نهايي تنها با صدايش از پشت تلفن در فيلم حضور داشت و در سكانس آخر با دسته گلي در دست در زمينه سفيد و برفي خيابان ديده مي شود. شايد اگر صحنه روشن كردن شمع ها و كنار زدن پرده ها نبود، منطقي تر آن بود كه فيلم بدون حضور فيزيكي پريا به پايان مي رسيد. شخصيت هاي ديگر فيلم همانند دايي، ناهيد و همسرش كه مقيم آلمانند، خواهر حامد و دوست ايراني حامد كه آلماني مي داند تنها از طريق تلفن حضور دارند و تنها صدايشان را مي شنويم. اما با همين حضور محدود شخصيت هايي تعريف شده و قابل دركند. نازي - دختر حامد - نيز مظهر پاكي حامد است او را مي پرستد. سرنوشت او حالا ديگر در دست مادرش است و سرنوشتي مبهم و البته نه چندان روشن خواهد داشت. استفاده دقيق پوراحمد از عنصر صدا در فضاسازي فيلم نقش بسزايي دارد و حتي گاه كاركرد دراماتيك مي يابد. صداي زنگ تلفن، صداي صندلي ننويي، صداي رعد، چكه كردن آب از سقف، فرو ريختن سقف، باز و بسته شدن پنجره، صداي عبور هواپيما و... نمونه هايي هستند كه پوراحمد را در فضاسازي ياري سكانس كرده اند رقص حامد در جشن تولدي كه به تنهايي براي فرزندش گرفته، فوق العاده از آب درآمده، بازي عالي فروتن با چهره اي كه درد و تنهايي و عشق در آن موج مي زند به همراه موزيك، فضايي تاثيرگذار و حس برانگيز ساخته. جامپ كات هاي اين صحنه به ريتم كمك مي كند و نوعي برون فكني عاطفي از سوي حامد اتفاق مي افتد. شب يلدا، فيلم دقيقي است بدون حتي يك پلان اضافه، همه چيز سرجاي خودش قرار گرفته، همه چيز فكر شده و موجز به نظر مي رسد. هر واقعه اي در منطق دروني فيلم معنا مي شود. ساختن يك فيلم تقريبا يك نفره در يك لوكيشن بسته كار بسيار دشواري است كه براي نخستين بار در تاريخ سينماي ايران اتفاق مي افتد. از هنگام ورود حامد به خانه ديگر دوربين، از آپارتمان او خارج نمي شود حتي وقتي حامد را به زندان مي برند و يك بار هم او براي بدرقه خريداران ماشينش چند قدمي از در بيرون مي رود، دوربين، آپارتمان را ترك نمي كند. در اين فيلم پوراحمد هم بي بي مهربان، تصنيف هاي قديمي و ياد كودكي حضور دارند. گرچه به نظر مي رسد شب يلدا به نوعي حديث نفس فيلمساز است ولي اين چندان اهميتي ندارد. مهم اين است كه پوراحمد يك فيلم خوش ساخت، تاثيرگذار، ديدني و لذت بخش ساخته است كه مي تواند يكي از بهترين هاي سينماي ايران در دو دهه گذشته باشد. كيوان كثيريان