Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801126-54108S1

Date of Document: 2002-02-15

اينجا آخر دنيا است جست وجويي در چرايي پديده شوهركشي شوهركشي يكي از جرم هاي هم خانواده با قتل است اگرچه آمار دقيقي از اين عمل مجرمانه در دست نيست ولي شواهد و قرائن نشان از بالا رفتن آمار آن در سال هاي اخير دارد پاكسيما مجوزي در فكري كه زندان را چگونه خواهي؟ ديد در برايت باز مي شود. دري كه بازشدن آن آرزوي هزاران نفر دربند است. محيط مردانه زندان از همان ابتدا خودش را به رخ مي كشد. ديوارهاي تيره، درهاي آهني و سربازاني كه در رفت و آمدند. دوربين عكاسي و ضبط صوت ممنوع است و تو بايد همه چيز را روي كاغذ ثبت كني. مددكار زندان رو به رويت نشسته است. براي چندمين بار با درخواست تو براي ديدن از بند نسوان مخالفت مي كند و مي گويد: مقررات اجازه نمي دهد، اوين از حساسيت ويژه اي برخوردار است. & صورتي خسته دارد، چشماني گودافتاده. چادر سرمه اي اش را بيشتر جلو مي كشد، پيشاني اش رنگ سرمه اي مي خورد. روي صندلي جابجا مي شود و مي گويد: هر چي بپرسي مي گم. چي مي خواي بدوني، نكبت و خودفروشي ام را، باشه مي گم، همه را مي گم. سال 37 سن دارد و مادر سه فرزند است دو دختر 5 و 16 ساله و يك پسر 18 ساله. پس شوهرش؟ چي شوهرم خانه را كرده بود عشرتكده، معتاد بود، بي غيرت. ساله 15 بود كه به اجبار خانواده اش ازدواج كرد تا يك نان خور كمتر بشود. گناهش دختر متولد شدن بود. از وقتي كه به خانه شوهر رفته بود حتما مرده بود كه خانواده اش هيچ سراغي از او نمي گرفتند. غير از آن مرد چه كسي را ؟ داشت بايد به حرف هاي او گوش مي داد و مهناز نمي دانست پول حلال يعني؟ چه جرم او قتل است! مثل هميشه شوهرم با مردي آمد خانه و ادعا كرد كه 15 هزار تومان بدهكارم، طلبكار را آوردم كه حسابمان پاك شود. گوشم از اين حرف ها پر موادش بود را هم همينطوري جور مي كرد. داد و بيداد كردم، آن مرد هم كه بعدها فهميدم اسمش بهروز است، رفت. بهروز وقتي مي فهمد، مهناز زن بدهكارش است ناراحت مي شود و مي رود و از همان زمان است كه تصميم مي گيرد به خانواده آنها كمك كند تا مهناز ديگر كارهاي گذشته را تكرار نكند. از آن پس بود كه آرامش به خانه آنها بازگشت و چه ستم كشيده بود مهناز كه با دست هاي حمايت گري احساس آرامش مي كرد و شاد بود. مي خواستم از شوهرم جدا شوم، ديگر نمي توانستم عياشي اش را تحمل كنم. درخواست طلاق دادم نه يكبار، سه بار ولي همينطور بلاتكليف بودم. انگار همه درها بسته بود. بهروز، براي بچه هايش پدر شده بود، همه چيز خوب پيش مي رفت و مرد هم غير از موادش چيز ديگري نمي خواست اما انگار رنگ زندگي مهناز سياه بود. بهروز رفت ماموريت و شوهرم مثل هميشه دوست هايش را جمع كرد. مخالفت كردم، جوابش كتك بود و مجبور ناسزا شدم از دوست هايش با همان پوشش قبلي پذيرايي كنم. يكدفعه در باز شد و بهروز وارد خانه شد. سكوت مي كند. به موزاييك هاي اتاق مددكاري چشم مي دوزد، به گذشته ها مي رود. گذشته هايي كه بيشتر از آنكه دور يا نزديك باشد تلخ است و پرنكبت. بهروز گفت: مهناز؟ چرا در همان لحظه است كه تصميمش را مي گيرد. به بهروز گفتم: تا اين مرد هست زندگي ما همينه، بايد گورش كنده شود. نگاهت مي كند، چشمانش مثل دو تيله مي لرزد، انگار از اعتراف خسته است. از به ياد آوردن آن حوادث ناراحتم. نمي خواهم چيز ديگري دوست بگويم دارم همه شان را فراموش كنم ولي راه گريزي نيست، نمي توانم. چند شب بعد مهناز چند قرص خوابآور توي غذاي شوهرش مي ريزد. مرد مي خوابد، نيمه شب است، هيچ كدام از بچه ها خانه چراغ نيستند حياط خاموش است، حتي چراغ هاي خانه. هميشه در شب اتفاق مي افتد. رفتم چراغ حياط را خاموش كنم وقتي برگشتم توي اتاق، ديدم بهروز بالاي سر جنازه شوهرم ايستاده. قيافه اش جور ديگري شده بود، نمي شناختمش. گفت: كار را تمام كردم، خفه شد. مهناز هيچ وقت نام شوهرش را به زبان نياورد. در تمام مدت گفت وگو مي گفت: شوهرم و آن مرد. نفرت او چه اندازه؟ بود پيچيديمش لاي گوني و انداختيم پشت وانت و رفتيم كنار كانال ابوذر و انداختيمش توي آب. فرداي آن روز بهروز به سفر مي رود و زن با بچه هايش در خانه و منتظر. چند روز بعد، سروكله پسر عموي شوهرم پيدا شد. او همان مردي است كه با دو برادر ديگرش به خانه مهناز رفت و آمد داشتند و او را مورد سوءاستفاده قرار مي دادند. پسر عمو، شناسنامه مرد مرده مهناز را مي خواست تا موتوري را كه چند وقت پيش شوهرش گرفته بود به نام بزند! مهناز در شرايط عادي نبود، بدون فكر شناسنامه را از مي دهد من پرسيد، شوهرت؟ كو دادوبيداد كردم كه چه مي دانم كدام گوري رفته. اما مهناز نمي دانست كه پسر عمو به غيبت شوهر مهناز شك كرده بود. مهناز همه چيز را اعتراف مي كند. تمام اتفاقات را به گردن گرفتم، حتي خفه كردن شوهرم را، بهروز فقط مي خواست به ما كمك كند. حكمش قصاص است. اعتراض دارد، مي گويد شوهرش پيدا نشده، شناسنامه اش را هم كه پسر عمو برده، از كجا معلوم مرده ؟ باشد پول ندارم وكيل بگيرم. پسر 18 ساله ام توي بهزيستي است و عمه اش تلاش مي كنه تا منو بيرون بياره، هر وقت مياد ديدنم اشك مي ريزه و مي گه: مامان فقط من مي دونم تو چه عذابي كشيدي. كالبد شكافي وقايع زماني كه پديده ناهنجاري همچون قتل در جامعه اي رخ مي دهد، ريشه آن را بايد در چراهاي مختلف جست وجو كرد. زيرا هيچ گاه يك عامل منجربه قتل نمي شود. دكتر محمدحسين فرجاد روانشناس و جامعه شناس جنايي پس از بيان جملات فوق ادامه مي دهد: انسان موجودي است اجتماعي همراه با رفتار و شخصيت خاصي كه تحت تاثير شرايط اجتماعي، اقتصادي و روش تربيتي شكل مي گيرد. بنابراين براي كشف علل و عوامل نابهنجاري هاي رفتاري مي بايد عوامل زيادي مورد بررسي قرار بگيرد كارشناسان معتقدند جرم نوعي بيماري اجتماعي است كه مسري نيز هست. شوهركشي نيز يكي از جرم هاي هم خانواده با قتل است، اگرچه آمار دقيقي از اين عمل مجرمانه در دست نيست ولي شواهد و قرائن، و گهگاه صفحات حوادث روزنامه ها نشان از بالا رفتن آمار آن در سال هاي اخير دارد، به طوري كه هر خبر در اين رابطه يك زنگ خطر است. براي كالبد شكافي شوهركشي بايد چهار حوزه را نشانه رفت; 2 1 خانواده. جامعه. علل 3 فردي - رواني. شرايط 4 عرفي و حقوقي. خانه 1 ناامن است كاري بايد كرد زماني كه پژوهشگران وقوع جرم و جنايت را ارثي و بيولوژيكي اعلام كردند گروه زيادي با آنها دست به مخالفت زدند. اين گروه از محققان معتقدند كه خانواده سكوي شكل گيري شخصيت و پرتاب كودك به اجتماع است و مادر به عنوان مهم ترين و نخستين فرد در دوره آغازين زندگي كودك نقشي اساسي دارد. زنان امروز بي گمان در ساختار خانواده امروزي موثرند و در برابر هرچه كه موجب خدشه دار شدن شخصيت فردي شان باشد مقاومت در مي كنند همين جاست كه خانواده بي گمان با چالش هاي خاص خود مواجه مي شود و حتي ممكن است اين سوال را در ذهن طرح كند كه چرا فرهنگ مرد سالاري سنتي بر خانواده حاكم است و در برابر اين پديده ها مقاومت خواهد كرد. افزايش آمار طلاق، افزايش آمار شوهركشي و معضلات ديگري كه در خلا نهادهاي صنفي و حمايتي شكل مي گيرد باعث رشد كودكاني مي شود كه در چنين خانواده هايي به جواني مي رسند. با نگاهي به نمونه هاي مشاهده شده در زندان نيز مي توان بر موارد بالا صحه زني گذاشت كه زيردست نامادري بزرگ شده، پدري معتاد و بيكار داشته، در سن پايين ازدواج كرده و در محيط بزهكار رشد كرده، نهايتا براي نجات خودش يا كسي كه تمام زندگي اش بوده، حتي حاضر به قتل (يا پذيرش اين جرم ) مي شود. با اين همه آمار دقيقي در دست نيست و هنوز آمار قتل هايي كه قاتل آن زن بوده، كمتر از آمار قاتلان مرد است. عده اي معتقدند كه زن ها طوري تربيت مي شوند كه صبورند، اما تمامي حكم ها زماني نقض مي شود. آمار از سال در 1990 كل جهان (و همين طور در ايران ) خبر از افزايش قاتلان زن مي دهد. در ايران نيز مي توان به همين شواهد و قرائن محدود اكتفا كرد. & مهناز كه مي رود ليلاجايش را مي گيردساله 290 است. تا سوم راهنمايي و خوانده، چهارماه است كه پشت ميله ها است. دو تا پسر دارم، حكمم قصاص است. بچه طلاق است و در چهارده سالگي با مردي 10 سال بزرگ تر از خود ازدواج مي كند. اوايل زندگي خوبي را داشتيم، شوهرم در شهرستان هاي مختلف كار مي كرد تا اينكه برادرم پرويز پيش ما آمد. ليلا با عشق از برادرش حرف مي زند. پرويز براي رونق كار با شوهر ليلا (سينا ) شريك مي شود و زميني را با هم شوهرم مي خرند معتاد شد، ترياك مي كشيد. اوايل مخالف بودم اما كم كم من هم بعضي وقت ها، تفريحي با او مي كشيدم از همان وقت سينا ديگر سركار نرفت. همان موقع ها بود كه پرويز مي خواست ازدواج كند و پولش را مي خواست اما سينا پولي در بساط نداشت. يك روز حمام بودم، ديدم صداي داد و فرياد سينا و پرويز بلند شد. سريع آمدم بيرون كه ديدم پرويز، سينا را كشته. نمي خواستم برادرم مقصر باشد همه چيز را به گردن گرفتم و گفتم سينا را با سيانور كشتم. ليلا دروغ مي گويد; به تو، يا به؟ خودش پرويز به دوستش منوچهر زنگ زد. جنازه را بردند در بيابان آتش زدند. منوچهر براي حق السكوت خواست من با او ازدواج كنم اما قبول نكردم. در همان روزهاست كه پرويز توي تصادف كشته مي شود و منوچهر هم به جرم مواد به زندان مي افتد. ليلا با مردي آشنا مي شود تا او را براي كار به تايلند بفرستد. من ترسيدم و با يكي از افراد اين گروه آشنا شدم. اسمش مهران بود و گفت اين كار را قبول نكنم، من هم به حرفش گوش دادم. همين آشنايي مدخلي شد براي علاقه مهران و ليلا، آنها تصميم گرفتند با هم ازدواج رفتم كنند به زندان تا به منوچهر بگويم كه نمي توانم با او ازدواج كنم و همين كارم او را عصباني كرد و ماجراي مرگ شوهرم را لو داد. منوچهر در دادگاه روبه ليلا مي كند و مي گويد: مگر تو نبودي سيانور ريختي توي غذاي سينا، مگر تو نبودي كه بنزين ريختي روش و آتشش زدي، مگر تو نبودي كه گفتي از او متنفري و مي خواهي با من ازدواج؟ كني ليلا دست هايش را تكان مي دهد مي گويد: نه، من نبودم، من نبودم. حكمش قصاص است، به خاطر قتل شوهر با سيانور و آتش زدن جسدش، اما انكار مي كند و شكايت دارد: هميشه تحقير مي شدم، توسري خور بودم، هيچ كس مرا دوست نداشت حتي مادرم فقط پرويز بود كه او هم مرد. هميشه بايد توي خانه مي ماندم، همه جا كنترل مي شدم، خسته شده بودم. چكار بايد؟ مي كردم نمي دانستم، نمي دانم، نمي دانم. ليلا قتل شوهرش را به گردن نمي گرفت. او مي ترسيد، حتي از خودش! جامعه 2 مانع يا راه گشا كدام؟ يك در يك تعريف جامعه شناختي مي توان جرم را به عنوان يك پديده اجتماعي برآمده از علل و عوامل اجتماعي دانست. شايد همين تعريف ساده كافي باشد تا به سخن دكتر محمدحسين فرجاد اكتفا كرد كه: براي شناخت و قضاوت يك جرم ديدن يك وجه قضيه، قضاوتي يك طرفه است. جامعه شناسان زمينه هاي اجتماعي وقوع جرم را مسايل و مشكلات اقتصادي همانند فقر، تورم، گراني، بي سوادي، خلاهاي زندگي، اعتياد، خلاهاي حقوقي و... مي دانند كه هر كدام از اين مولفه ها مي تواند انسان را به يك بزهكار تبديل كند. پژوهشگران در اين بين از عنصر مهمي سخن مي گويند كه مي تواند در ناهنجاري هاي اجتماعي موثر باشد و آن فرهنگ است. فرهنگ تا جايي اهميت دارد كه معتقدند اگر يكي از ويژگي هاي عام فرهنگي همانند نظام خانوادگي، نهاد ازدواج، شعاير ديني، حقوق مالكيت، ممنوعيت زنا با محارم، ممنوع كردن روابط جنسي ميان خويشاوندان نزديك و... زير پا گذاشته شود و از نظام ارزش ها خارج شود، به صورت يك ناهنجاري بروز خواهد كرد. & عروس 17 روزه بودساله. در 220 خانواده اي پرجمعيت بزرگ شده كه وضع مالي خوبي نداشتند. براي همين دايي پدرش به آنها خيلي كمك دايي مي كرده پدرم، پسري داشت، اسمش جليل بود. مرا براي او نشان كرده بودند، سه سالي نامزد بوديم چشمان جمع شده اش را مي بيني و حرف هايي را كه با حرص توي مي زند اين سه سال، هميشه ازش متنفر بودم. بنفشه دلداده شهاب بود. هزار كار كردم كه نامزدي مان به هم بخورد، دعوا و دادوبيداد، بي محلي، حتي انزجار ولي فايده نداشت اما در نهايت اين بنفشه است كه بايد تسليم شود. با جليل ازدواج كردم اما 17 روز بعد با كمك شهاب آن مزاحم را از سر راه برداشتيم. شريك جرمم مي فهميد، شريك جرم. و پدر بنفشه چه دير فهميد كه اصرارهاي او براي ازدواجي اجباري، پرونده قتلي را باز مي كند. بنفشه مكث مي كند و در نهايت مي گويد: شايد من هم مقصرم،؟ نمي دانم! مسخ 3 هويت انساني; من يك بيماررواني ام! مشكل اساسي انگيزه هاي رواني در اينجاست كه خود فرد هيچ گاه قادر به تشخيص بيماري اش نمي باشد. زنان در زندان اوين غالبا حس انتقام شديدي در وجودشان بود. آنها تمام بدبختي خود را معلول خيانت مي دانستند و به خاطر همين ناپاك بودن علت هاي ذهني و يك نوع اصلاح اخلاقي دست به جرم و جنايت زده اند. آنها با از ميان برداشتن شوهرانشان به گمان خود تنها گزينه درست را برگزيده اند در حالي كه گزينه هاي ممكني هم مي توانست برايشان وجود داشته باشد. عقده هاي خودبزرگ بيني و يا حقارت زياد، بيماري هاي ساديسم (ديگر آزاري ) و مازوخيسم (خودآزاري ) نيز از علل ديگر وقوع بزهكاري و به خصوص قتل مي تواند از باشد نظر جرم شناسان معمولا قاتلان داراي من قوي و شخصيت ضعيفي هستند كه عمدتا با والدين خود مشكل دارند، شخصيت اين افراد هيجان طلب است و قسمت اخلاقي مغز كه فرمان نفي مي دهد از قدرت عمل پاييني برخوردار است. اين مسئله تا جايي پيش مي رود كه اگر اين قسمت خوب كار نكند هر لحظه تصميمات ناهنجار آن شديدتر مي شود. دكتر اصلان ضرابي، روان شناس جنايي و جرم شناس با تاييد اين موارد به نكات ديگر نيز اشاره دارد. وي محيطهاي نامناسب مثل مدرسه نامناسب، دوستان ناباب، پرورشي ناسالم و.. را نيز جزء انگيزه هاي فردي - رواني مي داند كه فرد در اين محيطهاي ناهنجار بيشتر مجال بزهكاري را مي يابد كه مي تواند رفتارش به انجام جرم ختم شود. زنان شوهركش از اين مقوله مستثني نيستند، زيرا اغلب آنها يك يا چند عامل رواني مشهود با خود داشتند، اغلبشان مضطرب و يا افسرده بودند و به نظر مي رسيد كه عصبيت هاي عصر ما تاثيري مستقيم در تصميم و اقدام به قتل شان داشته است و اين امر در جايي كاملا نمود داشت كه متهم با استواري تمام به قتل و نحوه قتل اعتراف مي كرد و خود را شرمزده نمي دانست و حتي اعلام مي كرد كه اگر ده بار زنده شود باز هم مي كشد. & اسمش ثريا عصبي است است، روي صندلي نمي نشيند. ايستاده حرف مي زند. دست به سينه و با اخم حالا اينها را مي خواهي بنويسي كه؟ چه من كه بايد قصاص شوم، مي توني دردم را دوا؟ كني نه، ناتواني، عاجزي، مثل همه زن هاي دنيا، تو هم جزو ما هستي كمي متفاوت تر مگر؟ نه ثريا با رفتاري عصبي، خنده هايي تلخ، صحبت هايي پركينه، تو را مي ترساند، شهامتش است يا؟ قساوتش عياش بود و بيكار. يك روز ديدم با مردي آمدند خانه و مرا به زور كتك فرستاد توي اتاق. ثريا مي فهمد كه شوهر و برادرشوهرش با زني شوهردار رابطه داشتند. شوهر آن زن زماني راضي مي شود رضايت دهد، كه همان كار را با زن آنها انجام دهد. برادر شوهرم كه زن نداشت، فقط مي ماند من. مكث مي كند. نفس هاي عميق مي كشد. نمي توانستم از عمل كثيفشان نگذاشتم بگذرم بعد از آن اتفاق حتي يك روز بيشتر نفس بكشد. شوهرش معتاد بود و خوابهايش هميشه طولاني و عميق. با همين دو تا دست هايم خفه اش كردم. دست هايش را روي ميز مي گذارد به جلو خم مي شود و با صدايي پركينه مي گويد: اگر ده بار ديگر هم زنده بشه، هر ده بار مي كشتمش. قانون 4 به دنبال تمام حقيقت؟ است قانون مي تواند در عرف نيز متجلي شود با اين تفاوت كه عرف، قرارداد نانوشته اي است كه در سطح افكار عمومي يك جامعه جا افتاده باشد. براي روشن شدن موضوع مي توان گفت، طلاق كه در بيشتر زنان شوهركش مورد مصاحبه خواسته ايشان بود، در جامعه ما از بار منفي بسياري برخوردار است. نسبت به زن مطلقه نگاه خوبي در عرف رايج ما وجود ندارد. بنابراين نمي توان گفت هر آنچه در عرف رايج است مي تواند درست باشد. دكتر فرجاد نيز به اين مسئله اشاره مي كند و معتقد است كه در سطح جامعه مي توان نمود عرف را به وضوح ديد براي مثال خانواده ها به دختر ياد مي دهند كه صبور باشد و در خيلي از مسايل كوتاه بيايد، خود را با شرايط موجود وقف دهد و... ولي به پسر اجازه مي دهند دستور بدهد، بر چيزي كه مطابق ميلش نيست طغيان كند و... همين تفاوت ها در بزرگسالي نيز ديده مي شود. وقتي دختري ازدواج مي كند عرف جامعه از او انتظار دارد كه در برابر ناملايمات صبر پيشه كند در عوض اگر مرد، زني ناسازگار داشت هيچ احتياجي به صبر و شكيبايي نيست. غير از اين، نمي توان يكي از محورهاي اساسي شوهركشي را ناديده گرفت. در گفت وگوهايي كه با زنان شوهركش صورت گرفت عنصري به نام شخص ثالث به چشم در مي خورد اغلب موارد شخص ثالث يا مجري يا معاون در قتل بوده است. البته اغلب زنان شوهركش وجود مرد ديگر در زندگي خود را تقصير همسرانشان مي دانستند. در تحليل جرم شناسي اين مسئله، دكتر فرجاد به بررسي آن مي پردازد و داده هاي پژوهش خود را به طور مختصر اينگونه بيان مي كند مرد اعتياد دارد، خرجي نمي دهد، بددهن است، دست بزن دارد، به زن خود خيانت كرده، زن را به كارهاي خلاف واداشته و... چنين شوهري نقش خود را در زندگي خوب اجرا نكرده و قادر به درك همسرش نيست بلكه رفتاري غيرانساني و غيراخلاقي دارد. حرمت و شخصيت زن را خرد مي كند و انتقام را در وجود زن پايه گذاري مي كند و اين كار تا جايي پيش مي رود كه تمام وجود زن را تسخير مي كند. اين نقطه اي است كه آن غده چركي سر باز مي كند و مي تركد. دكتر فرجاد معتقد است كه در همين مقطع است كه زن براي فرار از حرمت شكني و خردشدن ها به مرد ديگري پناه مي برد، مردي كه رفتارش برخلاف شوهرش است و زن با مقايسه رفتار اين دو نفر حس انتقام را بيشتر در خود تقويت مي كند و نهايتا يا دست به جنايت مي زند و يا با مرد مورد علاقه خود براي نابودي شوهر، هم دست مي شود. جامعه شناسان معتقدند آنچه مي بايست به تغيير عرف يا تناسب آن بازمانه كمك كند، قانون است. قانون وظيفه دارد تا براي به تعادل رسيدن حقايق زندگي و عرف اقداماتي انجام دهد اما در بسياري از موارد خلاهاي قانوني به جاي تسهيل در رفتار افراد و روابط اجتماعي منجربه پيچيده تر شدن رفتارها و روابط مي شود، زناني كه امروزه به جرم قتل در زندان به سر مي برند اغلب به گفته خودشان بارها درخواست طلاق داده بودند اما به دليل سخت بودن شرايط طلاق، دادگاه باتوجه به قوانين موجود به آنها اجازه جدايي نداده است و از همين رو رفتار آنها در برابر شوهرانشان كم كم پيچيده و بغرنج شده و در نهايت آنها را واداشته تا دست به قتل بزنند. البته نمي توان چشم بر اين مسئله بست كه يكي از اهداف قانون گذار پايداري و استحكام نهاد خانواده بوده و راهكارهاي لازم را نيز براي پيشگيري فراهم كرده اما اين پيشگيري بايد به نحوي باشد كه منجربه تلاشي همراه با فاجعه نباشد. از همين رو به نظر مي رسد اصلاح قانون خانواده و طلاق به نحوي كه همه اعضاي خانواده در برابر تمهيدات گوناگون از حمايت هاي كافي برخوردار باشند ضروري به نظر مي رسد. فردا خيلي دير است! مقوله شوهركشي را مي توان نمادي از بحران هاي موجود در سر راه توسعه اجتماعي دانست. توسعه اي كه در مسير خود به خيلي از مسايل اجتماعي كم توجه بوده است و همين كم كاري ها بستري شده براي رشد ناهماهنگ ضايعاتي كه در سطح جامعه شاهدش هستيم. ضايعاتي كه گاه از انسان بي گناه، امكان زندگي را مي گيرد و نهاد خانواده را به شدت مورد تهاجم قرار مي دهد. حال براي جلوگيري از رشد بي رويه اين مسايل بايد آنها را شناخت و راه حل ارايه كرد و در يك كلام بايد گفت اگر امروز نجنبيم، فردا خيلي دير است!