Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801126-54104S1

Date of Document: 2002-02-15

پرندگاني كه بر سر يك سفره مي نشينند برند هينريچ، پروفسور زيست شناسي دانشگاه ورمونت جان مارزلوف، محقق موسسه اكوسيستم هاي پايدار ترجمه: فرهاد رضائي غرابهاي جوان حتي زماني كه غذا كمياب است نيز به طور منظم تغذيه مي كنند چرا كه همديگر را به سوي منابع غذا راهنمايي كرده و با تغذيه در دسته هاي بزرگ پرنده هاي بالغ را به عقب مي رانند غرابها به وسيله تقسيم كردن يافته هاي خويش، شانس يافتن خوراك بعدي و تغذيه از آن را افزايش مي دهند و درواقع بهاي تقسيم كردن لاشه هاي بزرگ و كمياب كمتر از منفعت تلاش هميارانه براي به دست آوردن غذا خواهد بود در جنگلي واقع در نيوانگلند شمالي و در درختزاري مملو از صنوبر، گوزني مرده است و به زودي كايوت ها آن را مي يابند و شب هنگام به خوردنش مشغول مي شوند. روز بعد غراب جوان گرسنه اي نيز اين منبع غذا را كشف مي كند، اما از تغذيه صرف نظر كرده، بر فراز لاشه چرخي مي زند و سپس دور مي شود. چند روزي از اين واقعه مي گذرد و روزي به هنگام طلوع، زنجيره اي از غرابها آشكار مي شود; زنجيره اي متشكل از حدود 40 پرنده با صدايي ناهنجار كه نشان مي دهد به سوي ضيافتي ويژه در پروازند و بدين ترتيب طي يك هفته بيش از يكصد غراب براي خوردن 90 درصد لاشه به جا مانده به سايرين مي پيوندند. ما ضمن تحقيق و بررسي در خصوص زندگي غرابها در جنگل هاي بزرگ، اين سناريو يا سناريوهاي بسيار شبيه به اين را بيش از صد مرتبه مشاهده كرده ايم. يافته هاي ما نشان مي دهد بيشتر پرندگاني كه براي تغذيه از چنين گنجي - كه همچون طناب نجاتي در زمستان سخت است - سر مي رسند، موقعيت مكاني اين منبع غذايي را از كاشف اوليه آن آموخته اند. چنين پيام رساني جالب توجهي ممكن است در گروه بسيار به هم پيوسته اي از افراد خويشاوند به چشم خورد، اما غرابهاي حاضر در اين ضيافت به سختي مناسب چنين تعريفي هستند. اين گروه شامل پرندگاني است كه معمولا از قلمروهاي انحصاري خود دفاع مي كنند و پيش از ساكن شدن در يك منطقه و نهايتا جفتگيري، به شدت پراكنده مي شوند. در ميان اين قبيل جانوران و بر اساس نظريه بوم شناختي و تكاملي چنين انتظار مي رود كه لاشه بزرگي همچون يك گوزن از تهاجم سايرين محافظت شود، نه اين كه مورد تقسيم قرار گيرد. اين لاشه مي تواند براي پرنده خوش شانسي كه آن را يافته و از آن دفاع مي كند، منبع غذايي با ارزشي به شمار آيد كه ممكن است براي تغذيه پرنده كاشف در سرتاسر زمستان كفايت كند. تقسيم نمودن يك لاشه با ديگران بيانگر فداكاري ( altruism) و از خودگذشتگي است، زيرا پرنده اي كه يك توده غذا را تقسيم مي كند، شايد در ادامه زمستان از گرسنگي تلف شود. با وجود اين هنگامي كه غراب جواني منبع غذايي بزرگي مي يابد، سهم غرابهاي ديگر را گاه از فاصله اي به دوري مايل 30 مي پردازد. شگفتي ما از آن بود كه اين پرندگان چگونه پيام محل غذا را به ديگران منتقل مي كنند و آيا تقسيم كردن غذا به راستي نشانه از خودگذشتگي است يا ؟ بهره مندي در اين مورد ترديد داشتيم و دريافتيم كه غرابهاي نابالغ براي انجام اين عمل به ظاهر فداكارانه، سريعا بر دلايل خودخواهانه خويش فائق مي آيند. درواقع آشكار شد در محيطي كه منابع غذايي داراي توزيع غيريكنواخت و پراكنده اي است و جايي كه پرندگان جوان بايد به منظور دفاع و تغذيه از يك لاشه به طور همزمان با يكديگر همكاري كنند، تقسيم غذا مي تواند براي به حداكثر رساندن شانس بقا استراتژي موفقي به شمار آيد. سرچشمه هاي فداكاري مطابق نظريه اوليه داروين در خصوص تكامل موجودات زنده فداكاري نمي تواند تكامل پيدا كند، چرا كه تكامل فداكاري نيازمند وجود جانوري است كه شايستگي توليدمثلي خود را كه ] مهمترين فاكتور در انتقال موفقيت آميز ژن هاي يك جانور به نسل هاي بعد و بقاي اين ژن ها در طول زمان به شمار [مي آيد فداي منافع جانوران ديگر كند; اما طبيعت مملو از نمونه هاي فراواني است كه از عملكرد يك جانور در راستاي منافع ديگران حكايت دارد و حتي در برخي از موارد ممكن است كه يك جانور زندگي خود را براي كمك به سايرين فدا كند. اين مثال ها يك مسئله نظري به وجود مي آورند، زيرا رفتار از خودگذشتگي نمي تواند به طور ژنتيكي انتقال پيدا كند. به طور كلي رفتار فداكارانه يا كمك به ديگران فوايد توام با تاخير و پنهاني را به دنبال دارد و به بيان ديگر در پشت رفتار به ظاهر از خودگذشتگي، نوعي خودخواهي نهفته است. به طور مثال اگر يك موجود زنده سود بلندمدت خود را در آينده اي دور در نظر گيرد، ممكن است از سرمايه اي نظير يك توده بزرگ غذا صرف نظر كند و يا آن را با خويشاوندي كه مي تواند ژن هاي مشتركشان را به نسل هاي بعد انتقال دهد، تقسيم نمايد. به عنوان نمونه يك موريانه سرباز ممكن است زندگي اش را در دفاع از كلوني خود در برابر يك مورچه مهاجم فدا كند و گرچه چنين رفتاري در ارتباط با عملكرد سرباز فداكارانه به نظر مي آيد، اما از چشم انداز و دورنماي ژنتيكي رفتاري خودخواهانه محسوب مي شود. رفتار موريانه سرباز شانس بقاي كلوني اش را كه اعضاي آن خويشاوندان نزديك وي هستند و همچنين احتمال تكثير ژن هايشان را توسط اين خويشاوندان افزايش مي دهد. (توجه به اين نكته ضروري است كه تكامل رفتارهاي گوناگون موجودات زنده در راستاي به حداكثر رساندن احتمال انتقال ژن هاي آن موجود به نسل هاي بعد صورت مي گيرد و از اين رو هر رفتاري كه اين احتمال را افزايش دهد، با بالا بردن شانس بقاي موجود زنده پايداري بيشتري در طول زمان خواهد يافت - م ) در زمستان سخت نيوانگلند، غرابها ممكن است به اين دليل به تقسيم غذا بپردازند كه پيدا كردن لاشه ها به طور منظم كار بسيار دشواري است; چرا كه آنها كمياب هستند و ممكن است درون بيشه هاي انبوه و يا در زير لايه اي از برف از نظر پنهان شوند. از سوي ديگر كوتاه بودن ساعات روشنايي روز در زمستان جست وجوي غذا را در اين منطقه حتي دشوارتر نيز مي سازد. غرابها بايد براي زنده ماندن به طور منظم تغذيه كنند و علاوه بر اين يك غراب به تنهايي نمي تواند به مخفيگاه گوزن يا جانوران بزرگ ديگري كه از آنها تغذيه مي كند، راه از يابد اين رو غراب معمولا از لاشه اي كه قبلا توسط پستاندار گوشتخوار و يا لاشخور ديگري دريده شده است، تغذيه مي كند و به اين دليل بخشي از غذا قبلا مورد استفاده جانوران ديگر قرار هنگامي مي گيرد كه يك غراب لاشه اي را مي يابد، آن لاشه ممكن است تنها براي يك نوبت تقسيم غذا كفايت كند و مدت زيادي دوام نياورد; از اين رو غراب مزبور به زودي به انجام وظيفه اصلي خود يعني يافتن لاشه اي ديگر مشغول خواهد شد. غرابها مي توانند با ايجاد گروه هاي هم پيمان، شانس خود را به لحاظ مكاني و زماني جهت يافتن غذا افزايش دهند. اين گروه هاي هم پيمان متشكل از افراد زيادي است كه هر يك به طور مستقل به جست وجوي غذا مي پردازند و هنگامي كه لاشه اي پيدا شود، به يكديگر مي پيوندند. غرابي كه لاشه بزرگ جثه اي را با ديگران تقسيم مي كند، ممكن است بخشي از لاشه را از دست بدهد و وقتي غرابها همگي از خوردن غذا سير شدند، غذاي باقي مانده توسط گوشتخواران منتظر مورد استفاده قرار غرابها گيرد به وسيله تقسيم كردن يافته هاي خويش، شانس يافتن خوراك بعدي و تغذيه از آن را افزايش مي دهند و درواقع بهاي تقسيم كردن لاشه هاي بزرگ و كمياب كمتر از منفعت تلاش هميارانه براي به دست آوردن غذا خواهد بود. اگرچه ممكن است لاشه مخفي شده در زير برف يا در لابه لاي يك بيشه از ديد يك غراب دور بماند اما داشتن چشمان جست وجوگر بيشتر، اين احتمال كه تمامي پرندگان به طور مستمر امكان تغذيه بيابند را افزايش خواهد داد. سناريو تقسيم غذا با تمام اين تفاسير داراي يك نقص بالقوه است. اگر يك غراب از تقسيم كردن غذاي خود با سايرين امتناع ورزد، يك منفعت فوري به دست خواهد آورد و از سوي ديگر اگر تمام غرابها غذايشان را تقسيم كنند، كل جمعيت سود خواهد برد زيرا همگي آنان اين امكان را مي يابند تا به طور منظم تغذيه كنند. به بيان ديگر، سيستم تقسيم غذا در ميان غرابها متكي بر اعتماد متقابل است; بدين ترتيب كه هر پرنده اطمينان دارد كه تمام پرندگان ديگر نيز عمل تقسيم را انجام خواهند آيا داد به راستي ممكن است كه غرابها داراي سازماني اجتماعي بر پايه اعتماد و عقلانيت باشند; جايي كه افراد مطابق توانايي خود مي بخشند و مطابق نياز خويش دريافت؟ مي كنند پيشاهنگ يا جوخه قضاوت در اين مورد كه آيا غرابها به راستي غذا را تقسيم مي كنند و چرا اين عمل را انجام مي دهند، مستلزم آگاهي از اين نكته است كه آنان چطور غذا را مي يابند و چه كسي آن را مي خورد. آيا افراد به تنهايي لاشه ها را پيدا مي كنند و يا جمعيت غرابها اين كار را انجام ؟ مي دهد پاسخ به اين پرسش ها بيش از هزار ساعت آزمايش و تحقيق را به خود اختصاص داد. آزمايشات مزبور براساس استفاده از لاشه گاو، گوزن، گوسفند و... به دست آمده از يك كشاورز يا شكاربان و سپس تماشاي اين منبع غذا از درون مخفيگاه ساخته شده از صنوبر و پوشيده از برف پي ريزي شد، تا اين كه يك يا چند غراب بر حسب تصادف اين غذا را بيابند. هر 25 لاشه استفاده شده در اين آزمايش توسط يك يا دو غراب در حال پرواز مورد اكتشاف قرار گرفت. دسته اي از غرابها تنها هنگامي سر مي رسيد كه يك يا دو غراب قبلا طعمه را كشف كرده بودند و علاوه بر اين، دسته مزبور معمولا به هنگام طلوع از راه مي رسيد و بيشتر پرندگان موجود در گروه در جهتي يكسان پرواز مي كردند. اين مشاهدات نشان مي دهد كه دسته غرابهايي كه به تغذيه از يك لاشه مشغول مي شوند به طور اتفاقي لاشه را نيافته اند، بلكه يك گروه براي تغذيه بايستي در شب پيش از پرواز به سوي لاشه گردهم بيايد. اين وضعيت نشان مي دهد كه يك يا دو كاشف، دسته غرابها را از محل هاي تجمع اين پرندگان به سوي لاشه رهنمون مي شوند. غرابها اغلب بر سر لاشه فرياد سر مي دهند و نوعي آواي خاص توليد مي كنند. طي آزمايشات انجام شده، پخش صداهاي ضبط شده به وضوح غرابهاي مجاور را به سوي خود جلب اين كرد پرندگان به طور آشكار بر سر يك لاشه هيچ تلاشي براي پنهان نمودن كشف خود به عمل نمي آورند. هنوز ما در جست وجوي آن بوديم كه كدام يك از پرندگان، گروه را به سوي لاشه سازماندهي مي كند و براي كشف اين موضوع 463 غراب را با رنگ چسباندن برچسبهاي شماره دار بر روي بال ها و نيز فرستنده راديويي نشاندار كرديم. اين روش موجب مي شد تا پرنده هاي مزبور پراكنده و ناپديد نشوند، چرا كه بسياري از آنان را مي شد پس از رهايي بلافاصله پيدا كرد. علاوه بر اين، با آزمايش بر روي پرندگاني كه در يك قفس بزرگ مي زيستند، اطمينان يافتيم كه اين برچسبها دست كم به مدت دو سال بر روي بدن پرنده بر جاي مي ماند. نشان هاي موجود بر روي بدن پرندگان به ما امكان مي داد تا غرابهاي در حال تغذيه را شناسايي كنيم. بر سر هر لاشه ساعت به ساعت پرندگان جديدي حضور مي يافتند و پرندگان قبلي آن را ترك مي كردند و هيچ يك از دو گروه غرابي كه به تغذيه مشغول مي شدند شامل افراد مشابه نبودند، چرا كه تركيب يك گروه مرتب تغيير مي كرد. تماشاي اين پرندگان بسيار ترسو از درون مخفيگاه و مشاهده جانشيني آنها از روزي به روز ديگر ما را بسيار شگفت زده كرد. بر سر بعضي از طعمه هاي بسيار بزرگ، برخي از غرابها به مدت بيش از 6 روز مراجعت مي كردند (هر روز ) اما، بيشتر غرابها فقط يك يا دو روز و بسياري ديگر تنها براي يك ساعت يا كمتر بر سر لاشه باقي مي ماندند. بيش از 500 غراب در مصرف يك منبع غذايي فوق العاده يعني دو ماده گاو پوست كنده با يكديگر سهيم شدند، اما به طور معمول بيش از 50 پرنده به طور همزمان به تغذيه نمي پرداختند. به ياري پاتريكا پاركر از دانشگاه ايالتي اوهايو و توماس ويت از دانشگاه سيمون فراسر و توسط انگشت نگاري DNA دريافتيم كه غرابهاي تغذيه كننده موجود در يك گروه، اعضاي يك خانواده نيستند و درواقع غرابهايي كه با هم تغذيه مي كردند، از غرابهايي كه در گروه هاي مجزا به تغذيه مي پرداختند، خويشاوندتر نبودند. چنين نتيجه گرفتيم كه ولگردها يعني غرابهايي كه قلمرو خانگي ندارند و يا آنهايي كه در ناحيه بسيار وسيعي سرگردانند، دسته اي از غرابهاي تغذيه كننده را تشكيل مي دهند. در يك مورد پرنده اي را كه نشاندار كرده بوديم در 200 مايل دورتر از آن ناحيه مشاهده كرديم. مجموع اين نتايج حاكي از آن است كه تقسيم كردن غذا مجال اندكي (و يا هيچ فرصتي ) را براي يك غراب جهت افزايش تكثير ژن هاي خود به وسيله تقديم كردن غذا براي تغذيه يك خويشاوند فراهم مي آورد و علاوه بر اين، ولگردي از نظر تقسيم غذا شانس دريافت احسان آتي يك پرنده غيرخويشاوند را كاهش مي دهد، چرا كه احتمال ملاقات مجدد همان پرنده بسيار كم است. ساكن ها و ولگردها به وسيله نشانه گذاري غرابها، دو گروه مجزا را در ميان آنها كشف كرديم: گروه ساكن ها و گروه ولگردها. ساكن ها كه بيشتر شامل پرنده هاي بالغ هستند، از هر منبع غذاي واقع در قلمرو خود دفاع مي كنند و ولگردها كه بيشتر پرنده هاي نابالغ را شامل مي شوند، دسترسي اندكي (و يا هيچ دسترسي ) به غذاي دفاع شده مي يابند، مگر آن كه با تعداد كافي جهت خنثي كردن دفاع پرندگان بالغ وارد عمل شوند. به بيان ديگر، پرنده هاي نابالغ براي امكان دسترسي به يك لاشه بايد تعداد زيادي از افراد را به كار گيرند. يكسري از شواهد اين تصور را تاييد مي كند كه پرندگان ولگرد نابالغ دسته هايي را به اين منظور ايجاد نموده اند كه به آنان امكان تغذيه از يك لاشه حتي زماني كه توسط بالغين قلمروطلب مورد دفاع قرار گيرد را مي دهد. يك جفت از پرندگان بالغ ممكن است هفته ها بر لاشه اي تسلط داشته باشند و سپس توسط دسته اي از غرابهاي جوان در ظرف يك يا دو روز به عقب رانده شوند. ديگر آن كه مطالعات انجام گرفته به وسيله ردياب راديويي نشان داده است كه گرچه پرندگان ساكن به تنهايي مي خوابند، غرابهاي ولگرد به طور دسته جمعي و در گروهي متشكل از 20 تا 60 پرنده (در حدود همان تعدادي كه بر سر يك لاشه به طور همزمان ظاهر مي شوند ) در محلي نزديك به لاشه به استراحت مي پردازند و نكته سوم اين كه اگر پرنده نابالغي بر سر يك لاشه حضور يابد، پرنده هاي بالغ با نمايشات برتري طلبانه خود به پرنده نابالغ حمله مي برند و اين حملات به ايجاد ژست ها و آواگري هايي مي انجامد كه پرنده نابالغ از سر تسليم شدن به نمايش مي گذارد و نهايتا اين كه آواي پرنده نابالغ ساير پرنده هاي نابالغ سرگردان را به خود جلب مي كند. فرضيه خود را در مورد تشكيل گروه، در قفس بزرگي به حجم متر 7100 مكعب كه در فضاي آزاد بنا شده بود به آزمايش گذاشتيم. بررسي ها نشان داد كه پرنده هاي بالغ بسان وضعيت مشابهي كه در طبيعت به چشم مي خورد، به شدت به سوي پرنده هاي نابالغ گرسنه اي كه براي رسيدن به غذا تلاش مي كنند، حمله مي برند و پرنده هاي نابالغ براي تغذيه آزادانه و به دور از تعرض پرندگان بالغ به تشكيل گروهي با دست كم 9 عضو نياز داشتند. آنچه در يك فرياد نهفته است كاوش عميق تر در مكانيسم موجود در پس رفتار تقسيم غذا ما را به سوي صداها هدايت كرد. غرابها داراي چنته آوايي وسيع و متنوعي هستند كه اصوات جلبكننده ديگران را نيز شامل مي شود. بسياري از صداها اعلام كننده قلمرو يا جلبكننده جفت است، اما در اين ميان توجه خود را بر صداهايي كه غرابها به هنگام تغذيه از خود سر مي دهند، جلب كرديم. نخستين صدا فرياد غم انگيزي است كه به هنگام پخش نوار ضبط شده آن در طبيعت، به سرعت غرابهاي مجاور را جلب به مي كند فرض كه اين فرياد ساير غرابها را به سوي خود جلب كند و براي توليدكننده صدا امتيازي جهت تغذيه (دسترسي به گوشت دفاع شده توسط بالغين ) به ارمغان آورد، با وجود اين فرياد كشيدن بايد منجربه كسب بهره اي اثبات شده شود. اما به راستي چه چيزي سبب ايجاد رفتار فرياد زدن؟ مي شود كنترل ميزان غذاي موجود در دسترس غرابها در قفس آزمايشي ما نشان داد كه فرياد به هنگام ديدن غذا توسط پرنده نيمه بالغ به صورت تابعي از ميزان گرسنگي افزايش مي يابد. در ميان پرندگان جواني كه خارج از آشيانه به سر مي برند، فرياد يك پرنده نابالغ به همان خوبي كه به والدين محل يافتن پرنده نابالغ را نشان مي دهد، حكايت از گرسنگي او دارد. علاوه براين، فريادهاي پرنده نابالغ ساير اعضاي هم آشيانه اش را (پس از آن كه آشيانه را ترك كردند ) از محل والدين و جايي كه غذا يافت مي شود، مطلع مي كند. فرياد پرنده نابالغ تا ماه ها يا سال ها پس از ترك آشيانه بر جاي مي ماند و از قرار معلوم علت آن اين است كه اين فرياد به نقش خود يعني تهيه غذا براي آوادهنده ادامه مي دهد; باوجود اين در پرنده هاي نيمه بالغ اين صدا ولگردان ديگر را به جاي والدين به خود جلب مي كند. غرابهاي نيمه بالغ صداي ديگري نيز سر مي دهند كه ساير پرندگان را جلب مي كند. در قفس ما هنگامي كه پرنده نيمه بالغي به پرنده هاي بالغ نزديك به منبع غذا نزديك مي شد، پرنده هاي بالغ به او حمله مي بردند و پرنده نيمه بالغ صدايي از سر التماس و پوزش سرمي داد كه سبب جلب ساير پرنده هاي نيمه بالغ مي شد. صداهاي التماس و پوزش تهاجم پرنده بالغ را نيز كاهش مي دهد كه شايد به اين دليل باشد كه پرنده بالغ مي خواهد هرچه سريع تر توليد اين صدا را كه جلبكننده ساير پرنده هاي نيمه بالغ است، متوقف كند. اگرچه فرياد زدن و التماس كردن، موجب جلب غرابها مي شود، اما اين صداها فقط افراد مجاور و نزديك به لاشه را جلب مي كند. هنگامي كه لاشه اي براي نخستين بار كشف مي شود، تعداد كمي از پرنده هاي ولگرد به طور اتفاقي در آن ناحيه هستند و فريادزدن و التماس كردن دسته هاي بزرگ مورد نياز را گردهم نخواهد آورد. در واقع هنگامي كه ما صداي ضبط شده فريادها را در يك جنگل پخش مي كنيم هيچ غرابي جلب آن نمي شود، چرا كه تراكم اندك اين پرندگان احتمال حضور آنها را به ميزان يك پرنده در هر يكي دو مايل كاهش مي دهد. گزارش به هنگام خواب استراحت هاي شبانه امكان شكل گيري ابتدايي دسته ها را براي غرابها فراهم مي آورد. غرابهاي نيمه بالغ اغلب در خوابگاه هايي مي خوابند كه در هنگام غروب و در ميان درختان كاج واقع در چند مايلي يك منبع غذايي شكل مي گيرد. بيشتر غرابهاي موجود در يك خوابگاه و يا تمامي آنها در سپيده دم به طور مستقيم به سوي منبع غذا به پرواز درمي آيند. در تمام مدت روز، غرابها از يك لاشه تغذيه مي كنند و براي جست وجوي لاشه هاي ديگر در اطراف پراكنده مي شوند، اما در آن روز تنها يك لاشه مورد تغذيه قرار مي گيرد. غرابها به هنگام عصر مسير خوابگاه را در پيش مي گيرند و از جهت هاي گوناگون به سوي خوابگاه سرازير مي شوند. بررسي هاي به عمل آمده توسط رديابي راديويي نشان مي دهد كه اين پرندگان اغلب در شبهاي مختلف به خوابگاه هاي متفاوتي مي پيوندند. در سال 1971 آموتز زهوي زيست شناس معروف بيان داشت كه خوابگاه هاي گروهي پرندگان به عنوان مراكز اطلاع رساني عمل مي كنند و بدين ترتيب بذر مناظره اي طولاني را در نوشته هاي پرنده شناسي نتايج كاشت ما نيز درستي ادعاي وي را تاييد مي كند. هنگامي كه غرابهاي بي اطلاع كه دست كم به مدت چندين هفته در اسارت نگهداري شده بودند را در هنگام عصر و نزديك يك خوابگاه رها كرديم، آنها بي درنگ به غريبه ها پيوستند. با فرارسيدن صبح، غرابهاي مزبور بر سر لاشه اي كه پرندگان خوابگاه مورد نظر در حال تغذيه از آن بودند، ظاهر شدند و برعكس، ساير غرابهاي بي اطلاعي كه به هنگام عصر و در فاصله يكساني از آن لاشه اما نه در مجاورت يك خوابگاه رها شده بودند، بر سر لاشه مشاهده نشدند. اين نتايج نشان مي دهد كه غرابهاي سرگردان براي هدايت مستقيم به سوي غذا، تنها نيازمند يافتن محل يك خوابگاه هستند. اين امكان وجود دارد كه اندازه يك لاشه تنظيم كننده اندازه خوابگاه باشد. به طور مثال اگر لاشه يك گوزن فضايي جهت تغذيه 15 پرنده در اختيار آنان بگذارد پرندگان اضافي بدون مبارزه اي دائمي دسترسي اندكي به غذا خواهند يافت و از اين رو آنها مرتب جاي خود را تغيير مي دهند تا همگي قادر به تغذيه باشند. از سوي ديگر اگر يك گوزن شمالي ( موس ) فضايي براي تغذيه 40 غراب فراهم آورد، پرندگان موجود در دسته در حال تغذيه و اعضاي موجود در خوابگاه افزايش خواهد يافت. اگرچه بيشتر غرابها از يك لاشه فقط براي زمان كوتاهي تغذيه مي كنند و اغلب تا روزها و حتي هفته ها مراجعت نمي كنند، شمار پرندگان در حال تغذيه از يك لاشه تا حد زيادي ثابت باقي مي ماند و اين موضوع بيانگر آن است كه پرندگان بسياري محل يك لاشه را مي شناسند. علاوه بر اين، غرابها احتمالا در يك زمان از موقعيت مكاني بيش از يك لاشه با خبر هستند. با وجود اين اگر اعضاي يك خوابگاه از محل چندين منبع غذا مطلع هستند، چرا همه اعضاي موجود در خوابگاه با هم به سوي يك لاشه يكسان به حركت؟ درمي آيند يافته هاي حاصل از يك دهه تحقيق نشان مي دهد كه رفتار تقسيم غذا در ميان غرابها به دليل انجام يك عمل فداكارانه از سرآگاهي و دورانديشي و يا بخشندگي تكامل نيافته است، بلكه اين پرندگان به آن علت به تقسيم غذا مي پردازند كه اين سيستم عملكردي بر مبناي برآورده ساختن نفع فردي آنان بنا شده است (نه جلوگيري يا چشم پوشي از آن ) كه البته بهره عمومي را نيز به ارمغان مي آورد. تلفيق نفع فردي و نفع عمومي به غرابهاي موجود در جنگل هاي نيوانگلند و احتمالا ساير نقاط جهان قدرت خاصي بخشيده است; قدرتي كه به آنها اجازه مي دهد تا بيش از ساير گونه هاي زنده در تغذيه از يك منبع غذايي غني - كه به طور ثابت براي هيچ پرنده ديگري در دسترس نيست - موفق باشند. در يك جمله مي توان گفت كه به كارگيري انگيزش هاي خودخواهانه در يك گونه زنده بي نهايت مهاجم، به شيوه اي حيرت انگيز همياري شگفت آوري را براي نفع مشترك اين موجودات آفريده است. منبع: August-July 1995, Scientist American