Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801126-54102S4

Date of Document: 2002-02-15

پيشنهاد كتاب پيشنهاد كتاب شوايك سرباز پاك دل شوايك، دن كيشوت چك شوايك سرباز پاك دل نوشته ياروسلاو هاشك ترجمه ايرج پزشك زاد انتشارات زمان چاپ اول _ 1364 شوايك سرباز پاك دل نوشته ياروسلاوهاشك ترجمه ايرج پزشك زاد داستان طنز است: داستاني مفرح و شاداب. وقتي مي گويم مفرح و شاداب واقعا خودم خجالت مي كشم كه چرا چنين صفت هايي را به كتاب آن داده ام هم كتابي سراسر تلخي و تيره بختي، مردمي تحت سلطه امپراتوري اتريش. اما موفقيت داستان در همين است كه سراسر تيره روزي ها و جنايات و بي عدالتي هايي را كه نسبت به آدم ها روا مي دارند به تصوير مي كشد اما تلخ و گزنده نيست. اين بي عدالتي ها طوري روايت مي شود كه گويا دارويي تلخ را با چاشني شيرين به كسي بدهند. و همه شيريني ماجرا در انتخاب شخصيت داستان شوايك است. آدمي ساده دل كه با ديدگاه و نظراتش با دنياي پردوزوكلك و پليدي روبه رو مي شود اما تا لحظه آخر قافيه را نمي بازد و با ايماني راسخ هر اتفاقي را كه برايش مي افتد با شخصيت و ديدگاه خود تعبير و تفسير مي كند و به جلو مي رود. شوايك سرباز پاك دل، آدمي سفيه است كه به دليل سفاهت از خدمت سربازي معاف شده است. زمان داستان آغاز جنگ جهاني اول و حكومت پليسي امپراتوري اتريش است امپراتوري كه مردم چك را نيز تحت سيطره خود دارند. در هر جا كوچك ترين شكلي يا حرفي از مخالفت در بين مردم ديده يا شنيده مي شود او را به اداره پليس و بازجويي هايي فرساينده مي برند. بازجويي هايي كه از فرط جهل و بي منطقي و از نظر بي عدالتي و حكم هاي عجيب و غريب و جرم هاي عجيبتر از آن كل ماجرا را مضحك و خنده دار كرده است. نويسنده با تراشيدن جرم هاي سخيف و اغراق در آن در تحقير حكومت هاي پليسي گاه كارهاي چخوف را به ياد مي اندازد. مثل داستان آن نويسنده روسي كه شب به فكر مي افتد تا داستاني بنويسد اما چون داستان، انتقاد به حكومت تزار است شب خوابش نمي برد و فردا صبح اولين كاري كه مي كند اين است كه مي رود و خودش را تسليم قانون مي كند. دستگيري شوايك و كافه چي از اين هم مضحك تر است. مامور مخفي شوايك را به خاطر حرف هاي مفتي كه مي زند مي گيرد و كافه چي را به خاطر اينكه عكس امپراتوري را از ديوار رستوران برداشته است. البته كافه چي بينوا مرد محافظه كاري است كه هرگز درباره هيچ چيز سياسي لب به سخن نگشوده اما برداشتن عكس به دليل خرابكاري مگس ها روي عكس امپراتور كار دستش مي دهد. در بازجويي، شوايك، بازجوها را با صداقت و سفاهت خود كلافه مي كند. او را روانه تيمارستان مي كنند. اما شوايك تيمارستان را بهترين جاي دنيا تصور مي كند، دنيايي كه هر كاري و هر ادعايي بخواهي مي كني و تنها جايي است در كشور كه تو از آزادي كامل اما برخورداري شوايك را از بهشت خود بيرون مي كنند و او براي اينكه ناهارش را نداده اند دعوا و مرافعه به راه مي اندازد. آنگاه مصدر كشيش زندان مي شود و آزاد مي گردد. در واقع كشيش آدم فاسدي است كه دائم مست لايعقل است. اما شوايك با صداقتي فروتنانه به او خدمت مي كند در كلاهبرداري ها و دسيسه هايي كه كشيش براي تهيه پول خوشگذراني هاي خود مي چيند، گاه او را ياري مي دهد. اما كشيش او را در قماري به يك ستوان مي بازد. با قيمتي نازل. و از آن به بعد او در لباس سربازي مصدر ستوان مي شود و باز با عشقي صادقانه و پاك دلي به خدمت ستوان مي پردازد. اما اين ها باعث نمي شود تا سفاهت و شيطنت هايش خرابكاري به بار نياورد و عاقبت او سرنوشت ستوان و خودش را با همين كارهايش به شكل غريبي تغيير مي دهد. شوايك سرباز پاك دل حلول روح دن كيشوت در مصدر خود سانچوپانزا است. در واقع شوايك موقعيتي شبيه سانچوپانزا دارد ولي روح دن كيشوت در او حلول كرده مردم است چك حق دارند بگويند حالا ما هم براي خود دن كيشوت داريم. يكي از شگفت ترين ويژگي هاي رمان حكايت هاي زيبايي است كه شوايك بر سر هر ماجرا تعريف مي كند. اين حكايت ها تصنعي و ساختگي نيستند و چنان مردمي و زيبا هستند و به بدنه رمان مي چسبند كه بسيار دلنشين جلوه مي كنند.