Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801126-54096S4

Date of Document: 2002-02-15

ماليخولياي جوانان ايراني متروك ترين قايق دنيا كيوان حسيني سكانس: زير 1 بارون _ يادگار پدرمه، خيلي دوستش دارم. خوشگله،؟ نه _ عقربه هاش مث اسب خسته گاري مي مونه. زور مي زنه سربالاييه يه طرفو بره بالا تا تو سر پاييني سربخوره پايين. _ ولي خوب كار مي كنه. بابام مي گفت سوئيسيه. روزي كه تو بغلم سكته كرد و مرد، آروم از توي جيب ساعتيش برداشتم. خيلي وخت بود كه چشمم دنبالش بود. عجب باروني مياد. _ بيا زير چتر خيس نشي. جنسش؟ چيه _ نقره اصله. نمي دونم چند مي ارزه ولي هيچ وخت فكر نمي كردم روزي بدمش به بچه كسي كه بودم از روي همين نيم ساعت وقت داشتم كه برم تو كوچه بازي كنم. هميشه دعا مي كردم خواب ولي نمونه مرگ نداره سگ پدر. هيچ وقت خواب نموند. _؟ كوكيه _ آره. بيست و شيش دور صبح و بيست و شيش دور شب ساعت هشت. _ نمونه زير بارون خراب شه. حيفه. _ نه! ضدآبه گمونم. بابام مث من خيلي دوستش داشت. مامان هم تا چندوخت سراغشو مي گرفت، ولي واندادم. بعد اين همه سال هنوز نمي دونه كه اون ساعت معروف تو كشوي ميز منه. _ مگه تا حالا دستت؟ نديده _ نمي ذارم ببينه. سكرت بازيه، قيامت! _ رنگشم نقره ش نرفته خوبه،؟ نه _ آره. جون مي ده واسه كلاس گذاشتن. فكرشو بكن يه هو سركلاس دست بكني توي جيبت و درش بياري و به بغل دستيت بگي كه نيم ساعت به آخر كلاس مونده. حال مي ده،؟ نه! _ نمي دونم. بيشتر شبيه داداشم فيلم هاس مي گفت مد شده. _؟ چي ساعت؟ جيبي كجا مد شده. تو تا حالا دست چندنفر ؟ ديدي _ چه مي دونم. داداشم مي گفت. فكر كنم خيلي بيارزه. _ نمي دونم ولي مي دمش به تو. مي دوني كه امروز؟ چندمه يادگاري پيشت باشه. خيلي دوستش دارم، مي گم كه هيچ وخت فكر نمي كردم يه روز بدمش به كسي. مواظب باش خيس نشه... _ تو كه گفتي ضدآبه. _ خراب نيس كه بدي به ساعت سازي. _ نه! يعني با باتري كار كنه. _ مزه ش به همين كوك كردنشه. خوبيش اينه كه هر وقت خواستي كوكش كني ياد من مي افتي. اينجوري هر روز ياد مني. _ ولي من آدم سر به هواييم. مي ترسم يادم بره خواب بمونه... گفتي كوكش چه؟ جورياس _ بيست و شيش بار صبح بيست و شيش بار شب80صبح 8 شب باهاس كوكش كني. _ ناراحت نشي ولي من كه 8 صبح خوابم. _ فرقي نمي كنه مي توني 9 صبح و 9 شب كوكش كني. نيافته زمين خيس مي شه... سكانس: توي 2 آفتاب (برداشت اول ) _ تو هديه چي؟ گرفتي _ خودت چي؟ گرفتي _ اول تو بگو. _ بي خيال بابا. بچه بازي رو بذار كنار. من يه چراغ خواب گرفتم كه روش عكس هزار تا قلبهاي قلبه صورتي كه موقع خواب اگر روشن كني دور چراغ مي چرخن. _ ولي من يه چيز تاپ گرفتم كه اصلا قيمت نمي شه روش گذاشت. _؟ طلاس _ نه بابا. يه ساعته. ساعت جيبي. _ ساعت؟ جيبي؟ نقره س _ آره، كوكيه. زنجير هم مي گفت داره يادگار باباشه. خيلي ساعتو دوست داشت. _ نمي خواي بگي كه وقتي باباش سكته كرد از توي جيب ساعتي اش؟ برداشته _ آره. از تو جيب ساعتي باباش كش رفته. خيلي جالبه؟ نه! بيچاره باباش مرده. _ ببينم ساعتو. _ ايناهاش. خوشگله؟ نه! _ بابا، من اين ساعتو يه مي شناسم بار هديه گرفتم. _ اسم صاحبش كامبيز؟ نبود _ آره.. تو از كجا؟ مي دوني! سكانس: زير 2 بارون (برداشت دوم ) _ چرا جواب سلام؟ نمي دي _ چه؟ سلامي تو خجالت نمي كشي تو چشاي من نيگا؟ مي كني _ چرا خجالت بكشم، مگه؟ چي شده _ مث گوسفند تب كرده منو دنبال خودت كشوندي، فكر كردي بز؟ اخوشي _ اون پسره كي بود، ديروز باهاش رفته بودي كافي؟ شاپ _ كدوم؟ پسره _ چرا رنگت پريد. فكر كردي من؟ خرم _ نه بابا! چي مي گي. من ديشب با پسر خاله م بودم. دروغ كه نمي گم. مگه ازت مي ترسم كه بخوام دروغ؟ بگم _ مث سگ دروغ مي گي. شناختمت. مايه اين حرف ها رونداري. _ خب حالا مي گي؟ چي مي خواي همين طور بشيني روبه روم چرت و پرت؟ بگي _ حال اون پسره رو مي گيرم. مطمئن باش. _ او لاكه پسر خاله م بود، دوما عمرا نباس بهش دست بزني. _ حالا كجا؟ مي ري _ مي رم سرمو بذارم ديگه بميرم هم نمي خوام ببينمت. _ ولي من زنگ مي زنم. _ ديگه هيچ وقت نمي خوام صداتو بشنوم. _ آها، يه چيزي داشت يادم مي رفت. رد كن بياد. _ چي؟ رو _ ساعت جيبي رو. يادگار بابا مه...