Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801125-54084S1

Date of Document: 2002-02-14

تراژدي بزرگ انساني در ارتفاع پست نگاهي به چند فيلم جشنواره كاغذ بي خط ناصر تقوايي پس از سكوتي ده ساله امسال با فيلم كاغذ بي خط در جشنواره بيستم حضور دارد. زني به نام رويا رويايي قصد كرده است كه نويسندگي و فيلمنامه نويسي را ياد بگيرد اما همسرش مخالف اين كار است. تقوايي درفيلم جمع وجور خود با استفاده از همين ايده نويسندگي زن و مخالفت همسرش اثري حيرت انگيز مي سازد. تقوايي در جلسه مطبوعاتي فيلمش تاكيد مي كند كه بايد اين فيلم را دوبار ديد چرا كه بار اول فيلم آنقدر ساده و دم دستي به نظر مي رسد كه انگار نه فيلم كه گوشه اي از خود زندگي است كه برپرده نمايان شده است. كاغذ بي خط، بازباني ساده به مشكلات و معضلات جامعه مدرن و پيچيده امروزي مي پردازد. به انسانهايي كه اگرچه در ظاهر در آرامش و آسايشي نسبي به سر مي برند اما وقتي كه به عمق وجود خود مي نگرند جاي خالي آن عنصر مهم را كه اصطلاحا به آن هويت مي گويند خالي مي يابند. رويا رويايي با بازي خوب هديه تهراني در واقع نماينده اين قشر از افراد جامعه است. او كه زني سي ودوساله است 12 سال است كه ازدواج كرده همسر خوب و بچه هاي خوبتري دارد اما اكنون كه دهه سوم زندگيش را پشت سر گذرانده تازه پي برده است كه زندگي فقط همين موارد نيست و از آن سخت تر اينكه مي داند براي دست پيدا كردن به هويت بايد تاوان سختي را بدهد. هويت يافتن از نظر رويا اين است كه بتواند خود خالق چيزي باشد و تاواني را هم كه مي پردازد اين است كه از اين طريق به حقايق تلخي مي رسد. همسر او - با بازي ماهرانه خسرو شكيبايي - تا آن زمان كه خيال پردازي هاي رويا رنگي ساده دارد و فقط در حد بازي با كودكان است (به ياد آوريد نحوه داستانگويي رويا را براي بچه هايش ) هيچ ايراد ندارد امازماني كه اين روياپردازي ها مي خواهند رنگي از واقعيت به خود بگيرند آن زمان است كه او نيز چهره واقعي خود را نشان مي دهد. در جايي او به همسرش مي گويد اگر نخواهم كه همسرم نويسنده شود بايد كجا مراجعه؟ كنم اتفاقاتي كه در درون خانه مي افتد با ظرافت و زيبايي به جامعه نيز تعميم داده مي شود. نكته تلخ فيلم اين است كه در اين كوشش براي دستيابي به هويت زن فيلم ديگر زنان نيز كار او را نه تاييد كه آن را نوعي ديوانگي و روان پريشي به حساب مي آورند. فيلم - اگر بار اول به تماشاي آن بنشينيم - پايان تلخي دارد اينكه رويا با آن همه كوششي كه براي نوشتن فيلمنامه كرده است اما در نهايت آن را مي سوزاند و باز همان زندگي قبلي است كه تكرار مي شود. اما ديدن بار دوم دورنماي بهتري را روي بيننده زن مي گشايد فيلمنامه اش را سوزانده است اما اين توانايي را هم داشته است كه همسرش را مجاب كند تا به خواسته هايش گوش فيلمنامه اش كند را بخواند و... هرچند در پايان قدرت مرد برهمه چيز سايه مي افكند، اما رويا نيز با آرامش به فيلمنامه اش كه در حال سوختن است نگاه مي كند. كسي كه يكبار معناي رهايي را تجربه كرده باشد محال است كه بار ديگر هيچ سلطه اي را پذيرا باشد. ايستگاه متروك زوجي جوان در آستانه سفر به سوي زيارتگاه اند، خواسته اي دارند و تقاضايي اما در ميانه راه بر اثر يك اتفاق ماشين خراب مي شود و آنها در بيابان مي مانند و اين سرآغاز اتفاقات ديگري براي آنها همه است چيز از همان آغاز ايستگاه متروك نشان ازاين دارد كه با فيلمي با حس مذهبي روبروئيم. آهويي كه ناگهان در آن بيابان خشك بر مسير آنها قرار مي گيرد و آنها را از رفتن باز مي دارد، موسيقي خاص فيلم و از همه مهمتر نياز و حاجتي كه زن دارد، آرزوي مادر شدن و اين كه فرزندش سالم بدنيا بيايد. ايده اصلي فيلم البته زيبا و وسوسه انگيز است و اتفاقا توانايي امكانات و مصالح آن را نيز دارد كه براساس آن يك فيلم بلند ساخته شود اما اين ايده زيبا و بكر در فيلم عليرضا رئيسيان به سادگي از بين مي رود. از زماني كه مرد با معلم روستا آشنا مي شود و زن نيز به عنوان معلم جديد به سركلاس مي رود فيلم به ورطه تكراري مي افتد كه حوصله تماشاگر را سر مي برد. آنگونه كه دوربين نشانمان مي دهد قرار است پرسه هاي زن و دقيق شدن او در زندگي و احوالات كودكان و زنان به درك حقايق جديدي اما برسد باوركردني نيست، فيلم فقط با گذر از خارو خاشاك و نان پختن زنان يا بدنيا آمدن يك گوساله و اينكه چگونه زني باردار درد مي كشد مي كوشد اين حس را منتقل كند. بكارگيري ديالوگها هوشمندانه است اما كدام ديالوگ فيلم نشاني از ذكاوت معنويت و شور دروني دارد. واقعا اگر آن آهو و كل موسيقي را از متن فيلم حذف كنيم از فيلم چه؟ مي ماند ايستگاه اثري متروك معنوي، و روحاني كه تقليدي است از سبك و شيوه فيلمسازي عباس كيارستمي. كيارستمي يك بار به حق به نخل طلا دست يافت اما آيا شاگردانش با فيلم هايي از جنس ايستگاه متروك به اين مهم دست؟ مي يابند گمان نمي كنم. بماني اگر به صفحات حوادث روزنامه ها به صورت حتي گذرا نگاه كنيم مي بينيم كه هرچند وقت يكبار تيترهايي اينگونه خودنمايي مي كنند كه زني يا دختري دست به خودكشي زد. زني در يكي از روستاها دست به خودسوزي زد، برادري سر خواهرش را بريد. مردي همسرش را كشت. مسلما اين اتفاقات ناهنجار ريشه و دلايل خاص خود را دارند. چند سال پيش خسرو سينايي در فيلم ارزشمند خود عروس آتش به اين مهم پرداخت و امسال نيز نوبت داريوش مهرجويي بود كه در فيلم بماني به طرح مسئله بپردازد. فيلم روايتگر زندگي دختراني است كه براي اعتراض به تفكرات غلط و نگاه نادرست عمدتا پدران، برادران و همسرانشان هيچ راهي ندارند جز آنكه دست به خودسوزي بزنند. بماني با آنكه مضموني به غايت تلخ و دلهره آور دارد اما متاسفانه اثري تاثير گذار نيست. البته مهرجويي براي اينكه تاثيرگذاري فيلمش را دو چندان سازد از همان ابتدا ساختاري مستندگونه را انتخاب مي كند و با دوربين روي دست به تعقيب زندگي قهرمانهايش مي پردازد. اگر اين روال تا پايان ادامه مي يافت نتيجه اي خوب مي داد اما مشكل آنجاست كه مهرجويي طاقت نمي آورد و گاه خود و گاه فيلمنامه نويس ديگرش وارد عرصه مي شوند و آدمها را سوال پيچ مي كنند و وقتي هم كه سوال كم مي آورند مي پرسند: چند تا بز و چند تا گوسفند؟ داري مكث هاي بيهوده بر چهره دختران، پرداختن بيش از حد به خانه خالو و آهنگ طولاني خالو همه خالو از تاثيرگذاري فيلم مي كاهند و نتيجه اين مي شود كه در پايان نه با اثري يك دست كه با فيلمي مغشوش روبه رو باشيم. فيلم مهرجويي دقيقا براساس نشانه هاي فيلم هاي جشنواره اي پسند ساخته شده. استفاده از نا بازيگران، غلو كردن ماجرايي حساسيت برانگيز و استفاده از تمام فنون فيلمسازي. بماني كه اگر با كمي دقت و انسجام ساخته مي شد مي توانست اثري ماندگار باشد. من ترانه پانزده سال دارم رسول صدرعاملي به اعتبار فيلم هايي كه ساخته ثابت كرده است به نوعي نگران حوادث و رويدادهاي تلخ اجتماعي و تاثير آن بر افراد جامعه است. اين نگاه تلخ خصوصا در ساخته هاي آخرش نمودي آشكار دارد. اين فيلم نيز به نوعي ادامه فيلم قبلي او يعني دختري با كفش هاي كتاني است با اين تشابه كه قهرمان هر دو فيلم دختراني نوجوان و زخم خورده اند و با اين تفاوت كه دختر در فيلم قبلي هنگام روبه رو شدن با مشكل، دچار سرخوردگي و انفعال مي شود و در نتيجه فرار مي كند اما من در ترانه.. تصميم مي گيرد با كساني كه او را بازي داده اند با جامعه و با مشكلاتي كه در زندگيش پيش آمده مبارزه كند. من ترانه... شايد كامل ترين و بهترين اثر رسول صدر عاملي است. فيلم تمامي استانداردهاي يك فيلم خوب را داراست چه به لحاظ كارگرداني و تكنيكي و چه به لحاظ فيلم فيلمنامه با آنكه بر زندگي و مشكلات ترانه زوم مي كند اما از كنار ديگر نقش آفرينان فيلم نيز سرسري نمي گذرد. صدر عاملي با نگاهي گذرا به تفكرات و رفتار اطرافيان ترانه و افراد جامعه اي كه ترانه در آن زندگي مي كند تنهايي اين دختران را به تصوير مي كشد. ترانه خواسته است خوب و سالم زندگي كند، اما عشقي دروغين زندگيش را نابود مي سازد. از آن سوي هم مادر پسر به خاطر علايق مادري مسئوليت و اعتقاداتش را فراموش و سعي مي كند با گول زدن خود و ديگران و سپس با دادن پول بر زخم ترانه مرحم بگذارد. من ترانه.. شايد در نوع فيلم هايي كه موضوعاتي از اين دست دارند يك استثنا ترانه باشد نه ترحم كسي را مي خواهد و نه كمك كسي او را مي خواهد كه از حق خود دفاع كند و مانند ديگران زندگي كند. البته من ترانه... يك ويژگي بزرگ ديگر نيز داشت و آن تولد بازيگري با استعداد با توانايي شگرف در سينماي ايران بود. بي شك اين فيلم بدون حضور بازيگر نوجوان آن ترانه عليدوستي نمي توانست تا اين سان درخشان و گيرا باشد. ارتفاع پست ابراهيم حاتمي كيا تنها كارگرداني است كه هيچ گاه نمي توان حركت بعدي او را پيش بيني كرد گاه فيلمش آنچنان دلسرد كننده است كه مخاطب مي گويد حاتمي كيا تمام شده است و گاه آنچنان انسان را با فيلمش سرشوق مي آورد كه حيرت زده برجاي مي ماند. او كه تاكنون به ساخت آثار مرتبط با جنگ مي پرداخت در آخرين فيلمش به موضوعي اجتماعي پرداخته است. البته در اينجا نيز تاثيرات جنگ هشت ساله و عواقب آن وجود دارد. اما بعد اجتماعي فيلم قوي تر است. ايده اصلي ظاهرا از اتفاق واقعي مشابه فيلم، يعني هواپيماربايي توسط گروهي كه نه آدمهاي سياسي بوده اند و نه آدمهاي سابقه دار شكل گرفته اما به گفته كارگردان جزئيات فيلم تفاوتي اساسي با موضوع واقعي آن دارد. ارتفاع پست داستان زندگي انسانهاي بسيار ساده اي است كه فقط در جست وجوي جايي هستند كه با آرامش زندگي كنند، كار كنند و بچه هايشان را بزرگ كنند. قاسم (با بازي حيرت انگيز حميد فرخ نژاد ) شكل دهنده اين تراژدي بزرگ انساني است. به راحتي مي توان نام قاسم را به هر نام ديگر با مليتي ديگر تغيير داد. به راحتي مي توان جغرافياي مكاني را كه فيلم ارتفاع پست در آن مي گذرد به خاك ديگر مثلا در آفريقا، چين، يوگسلاوي و جاهاي ديگر تغيير داد. ارتفاع پست حديث نفس تمام كساني است كه فارغ از مليت و مذهب و كشوري كه در آن زندگي مي كنند به حق انساني خود فكر مي كنند و به قول قاسم در جست وجوي مكاني هستند كه به آنها ارزش و احترام گذاشته شود. جايي كه در آن بتوان هشت ساعت كار كرد هشت ساعت خوابيد و هشت ساعت استراحت كرد و همين مهم است كه به فيلم ارزشي انساني و فراجهاني مي دهد. در اين مجال كوتاه نمي توان به تمام جزئيات اين فيلم پرداخت و به سازندگان اين فيلم و گروه بازيگران آن خصوصا حميد فرخ نژاد، ليلا حاتمي و گوهر خيرانديش و حتي بازيگران نقش دو و سه فيلم اداي دين كرد. بايد تا اكران عمومي به انتظار نشست و فقط از صميم دل به حاتمي كيا و گروه سازنده فيلمش تبريك گفت. خانه روي آب اگر بهمن فرمان آرا در فيلم قبلي خود بوي كافور، عطر ياس فقط زندگي هم نسلان خود را محور كار و ايده اصلي فيلم قرار داده بود، اين بار در خانه روي آب محور قصه سه نسلي هستد كه دكتر سپيدبخت به نسل مياني آنها تعلق دارد و پلي است ارتباطدهنده بين نسل گذشته و آينده. فيلم از آنجا كه جابه جا به زندگي گذشته قهرمانانش مي پردازد و اشتباهات خود را مورد قضاوت ديگران قرار مي دهد، مي تواند به نوعي حديث نفس باشد. اين در مورد پدر دكتر، پسرش و ديگران كه رو به دوربين از رنج ها و مصائبشان مي گويند نيز مصداق دارد. فرمان آرا آنجا بر تاثيرگذاري فيلمش بيشتر مي افزايد كه حوادث را در متن جامعه امروز به تصوير مي كشد. فيلم را اگر در يك نماي كلي بخواهيم به تصوير بكشيم، سرگشتگي نسل هاست و اين كه ديگر هيچ چيز نمي تواند آرامشي باشد براي روح سرگردان آنها و اينجاست كه به واسطه حضور آن كودك - هر چندگاه پذيرفتني به نظر نمي رسد - روح زخم ديده دكتر سپيدبخت يك بار ديگر طعم آرامش را مي چشد و اگر هم با مرگ روبرو مي شود آن را با لبخند مي پذيرد. دست آرامش بخش كودك بر پيشاني اوست. خانه روي آب بي شك از بهترين هاي جشنواره بيستم فجر است. فيلمنامه خوب و منسجم، كارگرداني راحت و روان و بازي تاثيرگذار بازيگران آن به ويژه رضاكيانيان، عزت الله انتظامي، بهناز جعفري، بيتا فرهي، هديه تهراني و فيلمبرداري زيباي محمود كلاري از امتيازات اين فيلم است كه با نامزدي 12 سيمرغ بيشترين توجه داوران را به خود جلب كرد و سرانجام با برنده شدن 5 سيمرغ بلورين بهترين فيلم جشنواره شد و چند جايزه ديگر را نيز به خود اختصاص داد.