Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801124-54068S4

Date of Document: 2002-02-13

داستانك خواسته سلطان محمود، پيري ضعيف ديد كه پشتواره خار مي كشيد. بر او رحمش آمد. گفت: اي پير دو سه دينار زر مي خواهي، يا درازگوشي، يا دو سه گوسفند، يا باغي كه به تو دهم تا از اين زحمت خلاصي؟ يابي پير گفت: زر بده تا در ميان بندم و بر درازگوشي بنشينم و گوسفندان در پيش گيرم و به باغ برم و به دولت تو در باقي عمر، آنجا بياسايم. سلطان را خوش آمد و فرمود چنان كردند. عبيد زاكاني