Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801124-54066S1

Date of Document: 2002-02-13

تعريف ديگري از زندگي گفت وگو ايران با درودي نقاش، معاصر * اگر روزي نور را در رنگ سفيد به اسارت قلم مو درآورم و آن را در نقاشي هايم رها كنم آسماني را نقاشي خواهم كرد كه ديگر آسمان نيست، اما پرواز است ايران درودي چهره سرشناس نقاشي ايران اكنون بعد از سالها در اوج پختگي و تجربه، نمايشگاهي از آثارش را در خانه هنرمندان تهران برگزار مي كند. وي طي سالها نمايشگاه هاي بسياري در خارج و داخل كشور برگزار كرده است. كتاب در فاصله دونقطه.. او كه زندگينامه اين هنرمند نقاش است از استقبال زيادي برخوردار شده و تاكنون به چاپ پنجم رسيده است. از آنجا كه هر حركت فرهنگي تاثيرات خود را در جامعه بجا مي گذارد حضور فعال درودي قطعا رهنمودي است براي تمامي زنان كشورمان و براي كليه هنردوستان و هنرمندان اين كشور. نمايشگاه آثار اين هنرمند از 24 بهمن تا 18 اسفند در خانه هنرمندان داير است. * براي ايران درودي، به عنوان يك نقاش و هنرمند، نقاشي چه معنايي؟ دارد - نقاشي آنچنان مفهوم گسترده اي است كه نقاش بودن كافي نيست بايد هم نقاش بود و هم نقش. بايد ذات نقاشي بود. بعضي وقتها احساس مي كنم، ديگر نقاشي نمي كنم بلكه خود نقاشي شده ام. گرچه چنين فرضي ممكن است ادعا به نظر آيد ولي آنچنان شيفته وار لحظات زندگيم در نقاشي مستحيل شده كه ديگر تفاوتها را نمي شناسم. نقاشي برايم هم به معناي تولد است و هم مرگ. با هر اثري متولد مي شوم و در پايان اثر مي ميرم. به اين مرگ ها و تولدهاي پي درپي خو گرفته ام. در يك كلام نقاشي برايم تعريف ديگر زندگيست. * شما را به عنوان يك نقاش سوررئال يا درست تر بگويم سوررئاليست مي شناسيم. تعبير خود شما از سوررئاليسم؟ چيست - سوررئاليسم يعني فراتر از واقعيت و در نقاشي به معناي به هم ريختن زمان و مكان و نظم واقعيت هاي عيني است كه قراردادها و چارچوب خاص خودش را داراست. اما سوررئاليسم براي من همان واقعيتي است كه با آن زندگي به مي كنم عبارت ديگر ذهن من از وراي اين بي نظمي ها و آشفتگي ها به نظم خاص خودش مي رسد و فرمها دست آويزي هستند براي رسيدن به مفهوم ذات و در شكافتن ذره ايست كه به مفهوم هستي پي از مي برم طرفي با بهم ريختن ابعاد و ماهيت اجسام و اشياء نقاشي هايم بيان كوبنده تري را به خود مي گيرد. فراموش نكنيد كه هيچ چيز خارج از واقعيت وجود ندارد و هر تصور يا خيالي هرچند هم شگفت از واقعيت نشات مي گيرد. * چه تلقي عجيبي! لطفا بيشتر توضيح دهيد. - چيزي كه در نقاشي هايم براي ديگران سوررئال يا به عبارتي فراتر از واقعيت است، براي من رئال محسوب مي شود، چرا كه آنها را در ذهنم اين گونه مي بينم و با آنها زندگي مي كنم. براي من تعجبآور نيست كه ابعاد يك گل از تمامي حجم يك ساختمان بزرگتر باشد ولي آنچنان صداقتي به كار برده ام كه حتي بيننده متوجه اين تناسبهاي نامعقول نمي شود. * به راستي تلقي شما از خلاقيت؟ چيست - خلاقيت برايم همان وصل شدن به نيروي آفرينش مطلق است. به جهاني كه فراسوي اين جهان هستي وجود دارد. چيزي مقدس و در عين حال متعالي. خلاصه بگويم خلاقيت يعني دسترسي به ذهن هستي. جزيي از كل موعود. * پس هنرمند براي شما به نوعي معناي آفرينشگر؟ دارد - آيا تعريف ديگري براي هنرمند؟ مي شناسيد وقتي كارهاي بزرگاني چون رامبراند يا گويا را مي بينم از خود مي پرسم چگونه موجوداتي بوده اند اين؟ نوابغ در كجا به نيروي آفرينش مطلق پيوند خورده؟ بودند * از نقاشي شما صحبت كنيم. در اكثر كارهاي شما با نوعي تصاوير انفجار روبه رو هستيم. اين انفجارها قرار است بيانگر چه حسي؟ باشند - در واقع ذهن من ناخودآگاه خودش را تصوير مي كند. در جايي با اشاره به كوه سپيد پاي دربند نوشته ام: اگر قله آتشفشانم قرنهاست كه از حلقومش آتش نمي پراكند، نه اين است كه آتشي مذاب در دل ندارم. نه! آموخته ام كه با مواد مذاب درونم بسوزم و فرياد برنياورم كه سوختم. بروز چنين حسي در نقاشي هايم نه تاييد است و نه اعتراض بلكه بيان شور و شيفتگي است كه از آن سرشارم و همچون مواد مذاب در درونم مي جوشد و غوغا گاه مي كند جسمم تحمل اين بي تابي و شوريدگي را كه گاه به اضطرابهاي هولناك تبديل مي شود، ندارد. منفجر مي شود. منفجرم مي كند. بروي بوم منتقل شان مي كنم تا از دستشان خلاص شوم. اما فقط با انفجار نورهاست كه به آرامش مي رسم و احساس پرواز مي كنم. برايم بارها پيش آمده كه طوري اعتراض بوم را در زير ضربه هاي خشمناك قلم مو بشنوم. به راستي مگر مي شود با اين همه دگرگوني ها و استحاله ها و التهابهاي دروني زندگي؟ كرد بي دليل نيست كه مي گويم هربار در به پايان رساندن نقاشي مي ميرم. * مرگ در كارهاي شما به كرات حضور دارد، نگاهتان به مرگ چگونه؟ است - مرگ همانند تولد با شكوه است حتي با عظمت تر به قول ژان كوكتو در فيلم بازگشت اورفه كه مي گويد: شاعر با مرگ به جاودانگي در مي رسد باور من مرگ بخشي از زندگي و آغاز زيستن دربي زماني و جاودانگي است. * پس به جاودانگي هنرمند؟ معتقديد - مسلما. به جاودانگي بزرگاني چون فردوسي، حافظ و مولانا و بسياري ديگر معتقدم. حتي معتقدم تاريخ هر مملكتي را هنرمندانش نوشته اند نه مردان سياسي اش. * به عنوان يك نقاش آيا در پي جاودانگي؟ هستيد - هنرمندي را نمي شناسم كه به تلافي غوغاهايي كه در درونش دارد و محروميت هايش از زندگي بي دردسر عادي به جاودانگي نينديشد. باز هنرمندي را نمي شناسم كه از كارش راضي باشد. اين خصلت هنرمند است. ميكل آنژ با وجود شاهكارهايي كه خلق كرد خود را ناموفق مي دانست حتي در وصيت نامه اش نوشت كه هرگز نتوانسته است اثر با ارزشي بيافريند. با چنين مثالي از اينكه خودم را هنرمند بخوانم و ادعاي جاودانگي كنم شرم دارم. * شما در نقاشي هايتان چه هدف و مقصدي را دنبال؟ مي كنيد - در مرحله اول نگاه من به انسان و ارزشهاي اوست. رسيدن به نور. اين همان مفهوم فرهنگ عرفاني است كه در تاريخ و فرهنگ ما حضور چند هزار ساله شاعراني دارد چون حافظ و مولانا پيشروان اين راه بوده اند. در نقاشي هايم نمي خواهم اشعار اين بزرگان را عينيت بخشم اما حس مي كنم در نگاهم به هستي و معنا دادن به آن تحت تاثير ديدگاه هاي آنان هستم. براي بهتر نشان دادن اين حس عناصر نور و بلوررابه كمك مي گيريم. همان طور كه نوشته ام به دنبال بلوري هستم كه در تراش هاي شفاف آن تابش نوري را كه سهم هستي كوچك من است با تلالو رنگ ها تكثير كنم. شايد لحظه اي آن بلور چند تراش را بشكنم و تكه پاره هايي از آن را براي كساني كه عشق را نمي شناسند هديه ببرم. اگر روزي نور را در رنگ سفيد به اسارت قلم مو درآورم و آن را در نقاشي هايم رها كنم آسماني را نقاشي خواهم كرد كه ديگر آسمان نيست، اما پرواز است. * خانم درودي، شما در كارهايتان از رنگ هاي خالص استفاده نمي كنيد و همه كارهاي شما تركيبي از خاكستري است؟ چرا - نمي خواهم وارد مباحث تخصصي اما بشوم در يك جمله بگويم آرزو دارم خاكستري هايم مثل خاكستري هاي گويا شود. با اين همه فراموش نكنيم كه هيچ رنگي به تنهايي وجود ندارد. رنگهاي مكمل براي بروز بيشتر رنگهاي اصلي هستند. بشخصه نقاشاني به جز ها فوويسم آن هم در دوره كوتاهي، نمي شناسم كه رنگ هاي خالص به كار گرفته باشند. گذشته بر آن در تجربه هايم هرگز چنين ضرورتي را احساس نكرده ام. * علاقه خاصي براي كار در قطع بزرگ داريد، قطع بزرگ چه ويژگي هايي براي شما؟ دارد - وقتي سطح بزرگ است خيلي سريع تر و راحت تر كار مي كنم، با قلم موهاي بسيار پهن. اما قطع كوچك مرا وارد جزئيات مي كند و از جراتم مي كاهد، هميشه در درجه اول فضاي كار برايم اهميت دارد. اصل مهم در نقاشي گذشته از رنگ پردازي، فضا است كه نقاشي را از طراحي و گرافيك جدا مي كند. عناصر متشكله يك اثر از رنگ آميزي گرفته تا نمادها، فرم هاي واضح يا مبهم، هيچيك جدا از فضايي كه در آن مستحيل هستند ديده نمي شود. ابعاد بزرگ بوم، به من اجازه مي دهد كه ترس هايم را از نقاشي فراموش كنم چرا كه به راستي از نقاشي مي ترسم. به هر حال متاسفانه هنوز جايي را پيدا نكرده ام كه بتوانم كارهاي بزرگم را با هم به نمايش بگذارم. * شما به هنر زنانه؟ معتقديد - تقسيم هنر مردانه و زنانه از عهده ذهن من خارج است و آن را نوعي بي حرمتي به اصل خلاقيت و يا بروز انديشه مردسالارانه مي دانم كه آفرينش را در جنسيت زن محدودتر مي داند. آيا شنيده ايد كه بگويند مرد؟ نقاش يا مرد؟ نويسنده پس چرا زن؟ نقاش * به عنوان آخرين سوال مي خواهم بپرسم ايران درودي اگر يك بار ديگر متولد شود آيا باز هم دوباره به نقاشي روي ؟ مي آورد - بدون شك. با وجودتمام سختي ها و محروميت هاي اين حرفه مي خواهم دوباره نقاش به دنيا بيايم. در اين دوره از زندگي بسياري از كارهايي كه در صدد انجام آنها بوده ام ناتمام مانده اند. براي رسيدن در نقاشي به آنچه در ذهن من است، به يك دوره ديگر زندگي احتياج دارم، شايد بتوانم ضعف هاي اين دوره را جبران اما كنم با يك تفاوت. * چه؟ تفاوتي - آرزو دارم در زندگي دوباره هم نقاش باشم هم فضانورد، تا بتوانم در اوج آسمان زمين را ببينم و تلاش كنم حس آن نگاه را در نقاشي ام بگنجانم. گفت وگو از: مهكامه پروانه