Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801121-54050S1

Date of Document: 2002-02-10

حقوق زنان; حقوق مردان نيز هست اشاره: مقاله حاضر با هدف اصلاح برخي باورهاي سنتي و زيانبار در برخورد با زنان در اجتماع نگارش شده است. در اينجا به منافعي كه از اين رهگذر به دست مي آيد اشاره و اين موضوع، همسوي زندگي روزمره مردان و به طور كلي خانواده ها قلمداد مي شود. حقوق زنان در جامعه تضادي با حقوق مردان ندارد و اين دو نبايد جدا از هم تلقي شود ومنافات داشته باشد. هدف ديگر اين مقاله روشن سازي نقاط كوري است كه گاه ما را از درك كلي صورت يك مسئله در امورجاري عاجز مي كند و در نتيجه راه حلهاي مقطعي و غير اثربخش پيش روي ما مي گذارد، با هم مي خوانيم. اگر در مباحث مربوط به حقوق زنان در برابر مردان اندكي از جبهه گيري ها بكاهيم و موضوع را به يك تعامل تبديل كنيم قطعااين امر به چالشي نو تبديل مي شود و بحث را از آفات گوناگون آن مصون مي دارد. به عقيده نگارنده اين رويكرد به نفع خود مردان نيز مي باشد; به عبارتي، آنان را در تغيير باورها و نگرشهاي خود ياري مي دهد و اين اشتراك مساعي در ميان مدت و بلندمدت به ارتقاي وضع موجودشان كمك مي كند. مثال ساده اينكه اگر همسر يك مرد بتواند حق خود را نه صرفا ازخانواده بلكه ازجامعه بگيرد منافع حاصله در زندگي مشترك تسهيم شده و باعث رفاه خانواده - اين هسته اي ترين واحد اجتماعي - مي شود. مسئوليت برابر بحثهاي حقوق زنان همواره با عباراتي همچون برابري حقوق زن و مرد، حق زن از جامعه، شايستگي و شكست براي زنان همانند مردان، و... مطرح است. برخي مردان از پذيرش اين مفاهيم واهمه دارند ودرجدلها با استفاده از بازي با كلمات از اين مسئله طفره گاهي مي روند هم عبارات، بسيار سنجيده بيان مي شود اما در عمل اتفاق ديگري مي افتد. هر دو نگرش خطا است. براي رهايي از اين انحرافات بايد واقع بين بود. اگر بتوانيم حقوق مساوي را در برابر مسئوليت مساوي مطرح كنيم افراد شايسته، خوشحال و افراد ناشايست نگران مي شوند. اين حالت براي زن و مرد هر دو صادق است. براي نهادينه كردن اين تفكر بايد از حقوق در خانواده شروع كنيم. به عنوان نمونه اگر زنان خواستار حقوقي برابر با مردان در زمينه طلاق، حضانت كودك و غيره مي باشند بهتر است مسئوليتهاي مربوطه در خانواده اعم از كسب درآمد، تهيه مسكن و غيره نيز با زنان تقسيم دراين شود صورت هر يك به اندازه تلاش خود وآنچه كه واقعااستحقاق آن را دارد تصميم مي گيرد و گامي در جهت عدالت به حساب مي آيد. اين تفكر بر فرهنگ خانواده ها و روابط زناشويي تاثير مي گذاردو به سطح اجتماع مي رسد. منافع مشترك تفكري كه حضور زنان رادر عرصه هاي مختلف اجتماعي، سياسي و اقتصادي به عنوان محو قدرت مردان و يا بروز نابسامانيها در امور مي داند كوته بينانه است. در واقع قدرتي كه به واسطه سركوب زنان حاصل شود قدرت نيست بلكه تضعيف قدرت است. جوامعي كه اينگونه عمل مي كنند بخش اعظمي از نيروهاي فعال و خلاق خود رابه خاطر يك وهم و خيال از دست مي دهند واز ضررهاي آن غفلت مي كنند. اگر درخانواده اي زن پايگاه مناسب خود را بنا كند اين خانواده داراي دو تكيه گاه مي شود و در تلاطم زندگي تعادل بهتري پيدا مي كند. هيچ وظيفه اي بدون اعطاي اختيار تعريف نمي شود و هيچ عمل مثبتي بدون انجام وظيفه به ثمر مرداني نمي رسد كه داراي همسراني فعال درصحنه هاي كاري و اجتماعي مي باشند - بخصوص در دنياي صنعتي امروز - به ثبات مالي بيشتري مي رسند وآنان در زندگي، كمتر بيم از دست دادن شغل و يا بيكاري موقت را دارند. بايد اذعان كرد اين كار بخش اعظمي از مشكلات مربوط به مسائل اقتصادي و درگيري هاي اجتماعي را در سطح خانوار مرتفع مي سازد و به بالندگي خانواده مي انجامد. دامنه انتخاب تظاهركردن شناختي ترفندي است كه توسط برخي اشخاص به هنگام انتخاب همسر به كار گرفته مي شود. اين عمل فرد رابه گونه اي متفاوت از آنچه كه واقعا هست نشان مي دهد. زنان در اين باره آسيبپذيري بيشتري نسبت به مردان دارند چون امكان جدايي آنان به خاطر برخي قوانين مدني موجود اندك است و در صورت موفقيت در اين كار، وجهه شكننده تري در اجتماع نسبت به مردان پيدا مي كنند و آسيبهاي روحي بيشتري مي بينند. اين مشكل در حالتي كه زن شايسته به تور مردي ناشايست مي افتد شدت مي يابد و به گونه اي درصد ازدواجهاي موفق يك جامعه را كاهش اين مي دهد كاهش، ناشي از عدم تناسب طرفين از يك سو واز دست رفتن موقعيتهاي مناسب براي مردان (پسران ) شايسته از سوي ديگر مي باشد و دامنه انتخابهاي موفق محدود مي شود. بنابراين جامعه مردان -بخصوص مردان شايسته - به طور غيرمستقيم از اين معضل متضرر مي شود و اين تسلسل دردراز مدت به ناهنجاريهاي اجتماعي اگر مي انجامد زنان در زندگي مشترك از نظر قوانين مدني حمايتهاي لازم را پيدا كنند مردان نيز از بدو فرآيند ازدواج به تناسب خود با زوجه مي انديشند و طوري دست به اين كار مي زنند كه تبعات منفي به بار نيايد. تبعات منفي و نحوه پيشگيري: اين دردسرها ممكن است به دو گونه بروز كند; كشمكش و بي تفاوتي. اين دو به كمرنگ شدن شاخصهاي خوشبختي در زندگي زناشويي مي انجامدو براي اجتماع نيز فرسودگي براي مي آورد رفع اين مشكل بايد حمايتهايي را كه پيشتر از آن صحبت شد با توجه به عوامل فرهنگي به وجود آورد. كشورهاي توسعه يافته دنيا با استفاده از قوانين حمايتي، كارايي جوامع خود را افزايش مي دهند اماعوامل فرهنگي آنان، مشكلات ديگري را برايشان به بار مي آورد. نبود مفاهيم فرهنگي غني در آن جوامع باعث تغيير شكل مشكل شده است نه حل آن. اگر اين كار در ايران دركنار فرهنگ و رسوم عميق اين مردم انجام شود انحرافات از اهداف مورد نظر اين برنامه به حداقل مي رسد و باعث شكوفايي عناصر كوچك و بزرگ اجتماعي مي شود. پويايي نظرات ما به هنگام يك گفتمان كارشناسي درباره يك موضوع خاص متوجه نكات گوناگون و ابعاد مختلف آن هر مي شويم شخص، بحث خود را بيشتر از منظر خود دنبال اگر مي كند اين گروه، از اشخاص همانند و مشابه تشكيل شده باشد بحث با چالشهاي كمتري پيش مي رود و معمولا در اين بين نكاتي موردغفلت قرار با مي گيرد دو جنسي كردن گروه مورد نظر مي توان بحثي پوياتر و نتايجي واقع بينانه تر داشت و از ادراكات و احساسات متنوعي بهره گرفت. اساس امر شورا - كه مورد تاكيد تعاليم اسلامي است - نيز بر اين است كه تاحد امكان از نظرات گوناگون درباره يك موضوع آگاه شويم و جمع بندي نهايي را پس از ارائه ديدگاههاي مختلف انجام دهيم. جنسيت، تفاوت قابل توجهي را در هستي به وجود آورده و همواره اين دو جنس مخالف بوده كه در روابط زيستي باعث ايجاد كمال شده است. نكته ديگر اينكه مردان بادخالت دادن جنس مخالف در تصميم گيري ها به واسطه تاييد آنان، اعتماد به نفس بيشتري در امور پيدا مي كنند و از فشارعصبي يا احساس گناه خود مي كاهند. اگر تصميمي هم با شكست مواجه شد تقصير به تنهايي متوجه مردان نيست و همه در اين مسئله شريك مي باشند. در اين صورت جاي كمتري براي گله و شكايت باقي مي ماند ضمن اينكه براي مردان، سرخوردگي پديد نمي آيد. موانع كلان چه كساني از عدم حضور زنان در عرصه هاي مختلف سود ؟ مي برند آيا مردان سود مي برند و تنها زنان ضرر؟ مي كنند در واقع بايد گفت كه زنان از اولين قربانيان تبعيضاتي هستند كه در آحاد يك جامعه اعمال مي شود. اگر زنان به استناد برخي باورها و ابزارها از صحنه كنار گذاشته شوند نيمي از نيروهاي يك جامعه به راحتي حذف شده و تعداد افراد واجد شرايط مشاركت در كارها و تصميم گيري ها تنها محدود به نيمه ديگر جامعه مي شود. در اين صورت مقابله با اين تعداد كمتر و به حاشيه راندن آنان براي نيروهاي غالب آسان تر پرداختن است به اين موضوع نياز به بررسي بيشتري دارد و از حوصله اين مقاله خارج است. نتيجه گيري قضاوت در اموري كه مربوط به كلان جامعه مي شود نياز به رايزني هاي كارشناسانه دارد. هر چه تعقل و منطق در تصميم گيريها كمتر به كار رود و يكه تازي ها ادامه يابد صدمات نامطلوبي بر شاخصهاي عمومي يك جامعه وارد مي شود. اين آثار زيانبار، تر و خشك را با هم مي سوزاند و معطوف به يك قشر خاص نمي شود. طرح مباحثي همچون حقوق زنان در جوامع باعث رفع بسياري از گرفتاريها در اجتماع مي شود و انگيزه هاي متعددي را در افرادايجاد مي كند. بهتر است به هنگام استدلال درباره اين موضوع، تفكري نظام گرا (سيستمي ) داشته باشيم. اين رويكرد ما را از آثار احتمالي اقدامات، آگاه مي كند و قبل از هر كار، دورنماي آن ترسيم مي شود. بااين توصيف زمينه بروز انحرافات و سوء استفاده ها كه بامنافع جامعه نيز در تضاد است به راحتي شناسايي مي شود و مي تواند در راه تحقق اهداف توسعه اجتماعي موثر واقع شود. بهروز لاري سمناني