Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801120-54025S1

Date of Document: 2002-02-09

يادداشت هاي پراكنده! سرآغاز: اغلب مخاطبان تلويزيوني به خاطر گستردگي شبكه هاي پنجگانه داخلي نه تنها به ساختار و محتواي مجموعه ها توجه نمي كنند، حتي براي آنها، ديدن يا نديدن برنامه هاي تلويزيوني نيز علي السويه با است اين حال چه حكمتي است كه برخي از شبكه هاي تلويزيوني آن سوي مرزها تنها با يك مجري و چند كلمه قربان صدقه، بدون دست يازي به چاشني هاي احساس برانگيز، توانسته اند در دل برخي مخاطبان ايراني جايگاهي پيدا كنند. بي گمان شما هم با ما هم عقيده هستيد كه برنامه هاي تلويزيوني داخلي با تمامي كم و كاستي هاي موجود، باز دست پخت هموطنان ايراني ماست، ما نه از آن دسته افراد هستيم كه تلويزيون را به عنوان يك ابزار اطلاع رساني جناحي از خود دور كنيم و نه آن منتقد بدگمان، كه ديدن برنامه هاي تلويزيوني را بايكوت كنيم، تلاش داريم با همان ابزارهاي اطلاع رساني موجود، زمينه را براي اصلاح نگرش برنامه سازان، كارشناسان و مديران رسانه ملي فراهم كنيم، بي گمان رسانه ملي اگر بتواند با ساختارهاي اطلاع رساني در جامعه جهاني عرض اندام كند، براي تمامي هموطنان ايراني شوق برانگيز خواهد بود. با اين حال با تمامي اوصاف يادشده، از انتقاد برنامه ها و اقدامات مسئولان رسانه اي صدا و سيما برنمي تابيم، يادداشت هاي زير حاصل اين نگاههاست: چندي قبل به طور اتفاقي چند برنامه كودك و نوجوان شبكه اول و دوم سيما را در يك روز تعطيلي تماشا مي كردم، قالب ساختاري برنامه ها خلاصه شده بود در يك پلاتوي مجري، چند وله - موسيقي، چند كارتون (انيميشن ) تكراري و بالاخره گفت وشنود با هنرمندان كودك و نوجوان! براي آن دسته از كارشناسان علوم ارتباطات كه اين گروههاي سني را با مصداق هاي مخاطبشناسي رسانه اي مي شناسند، ساخت چنين برنامه هايي نه تنها تاثيرگذار نخواهد بود بلكه از منظر ارتباطشناسي يك دافعه جدي را در مخاطبان كودك و نوجوان رقم مي زند. امروزه به يمن برنامه سازان ناآشنا به سليقه و ذائقه مخاطبان، گرايش كودكان و نوجوانان به بازيهاي كامپيوتري، برنامه هاي تلويزيوني آن سوي مرزها و بالاخره تماشاي برنامه هاي ويدئويي ديدني افزايش يافته است. در طول اين سال ها مديران گروه كودك و نوجوان شبكه هاي و2 1 به خاطر تجربه هاي قبلي همچنان با نگره هاي سنتي به توليد و پخش برنامه هاي كودك و نوجوان مي پردازند درحالي كه با يك سير بصري در شبكه هاي همسان گروه هاي سني مورد بحث در كشورهاي پيراموني مي توان به اين نتيجه واقف شد كه با تغييرات فناوري ارتباطي و ذائقه مخاطبان، متاسفانه هنوز تغييرات اساسي در نوع برنامه سازي، شيوه هاي توليد و تنوع آيتم ها در گروه كودك و نوجوان ايجاد نشده است. با اين حال انتظار مي رود مديران تاثيرگذار صدا و سيما به خاطر گستره 30 ميليوني مخاطبان گروه كودك و نوجوان با استفاده از كارشناسان خبره ارتباطي، روانشناسي، علوم تربيتي و تغيير نگرش مديران گروه كودك و نوجوان به اصلاحاتي در اين عرصه بپردازند. بي گمان اگر برنامه سازان صدا و سيما در شرايط فعلي با درك موقعيت مخاطبان به چنين اصلاحاتي دست نزنند، فردا رسانه ملي و متوليان فرهنگي جامعه هزينه هاي هنگفتي را براي جذب مخاطبان خود خواهند پرداخت. شايد به صراحت بتوان گفت كه هنوز دست اندركاران توليد و پخش برنامه هاي كودك و نوجوان در دسته بندي، ايجاد گرايش هاي رفتاري، اهداف كلان سيما در توليد برنامه هاي اين گونه به يك چارچوب منسجم و تاثيرگذار نرسيده اند. بنابر اين، تا زماني كه اين لشكر مخاطب به سن جواني و ميانسالي نرسيده اند، دستيابي به ذائقه و سليقه مخاطبپسند دير نخواهد بود! *** ظاهرا هر يك از شبكه هاي تلويزيوني، وقتي با اقبال يك برنامه يا مجموعه داستاني مواجه مي شوند به تنها راه حل موجود يا ممكن دست مي زنند. تكرار دوباره مجموعه هاي تلويزيوني مخاطبپسند در شرايط كوتاه مدت، مي تواند آنتن شبكه هاي يادشده را با همان تركيببندي بازيگران و گروه توليدي به آساني پر كند، اما تكرار اين مجموعه ها بدون ارزيابي مجدد در ساختار برنامه سازي، بازيگران، انتقال پيام و بالاخره قالبهاي اجرايي آن مي تواند به عنوان سم مهلك رسانه اي عمل كند. مجموعه تلويزيوني زير آسمان شهر با همان تيپ بازيگران، داستان هاي عامه پسند و بالاخره تكيه كلام هاي پرسوناژهاي داستاني و چند تغيير اندك در گروه اجرايي شايد نتواند اقبال عمومي را دوباره برانگيزاند. تصور كنيد كه شما به عنوان يك مخاطب از خوردن غذاي ايراني چلوكباب لذت مي بريد هنگام ناهار با لذت هميشگي، غذاي مورد علاقه را ميل مي كنيد، دوباره هنگام شب در ميهماني همان غذا را براي شما سفارش مي دهند، فرداي آن روز دوباره بدون هيچ دخل و تصرفي، همان چلوكباب را به شما در محل كار تعارف مي كنند، اگر اين عمل چند روز پي درپي تكرار شود، واقعا به عنوان يك مخاطب چلوكباب آيا باز هم به آن علاقه و لذت نشان مي دهيد!؟ اي كاش دست اندركاران شبكه سوم سيما به جاي تكرار يك مجموعه موفق و ماندني در پي ارائه يك قالب جديد داستاني طنز مي بودند. ولي ظاهرا براساس يك فرهنگ سنتي در جامعه ما، آن قدر اشياء و اشخاص دوست داشتني را مقابل چشمان مخاطبان رژه مي برند تا اينكه آنها از دستش ذله شوند! حذف شخصيت هاي برزو، فولاد قبلي، دكتر، همسر بهروز خالي بند و بالاخره افزودن شخصيت هاي جديد شايد در مرحله آغازين توانسته باشد، نويددهنده طرحي نو و ساختار جديد باشد، ولي ادامه كار نشان مي دهد كه سازندگان اين برنامه مجبورند كه براي گيرايي گاهي كار، به پليس بازي بهروز خالي بند، شلغم خوري همسايگان و كتك كاري آنها با همان قصه هاي كليشه اي بپردازند. بگذريم از اينكه تمامي شخصيت هاي داستاني از نظر گفتار محاوره اي و نوع تكلم واژه ها به شيوه هاي رايج كوچه و بازاري آن هم از نوع منفي پناه مي برند، چندي قبل در يكي از گفت وشنودهاي رسمي كه بنده هم در آنجا حضور داشتم، ناخواسته از زبان يكي از مديران بخش اداري كلمه اي از كلمات رايج همين برنامه خارج شد، ناخودآگاه همه يك صدا گفتند: بهتره كمتر برنامه زير آسمان شهر را نگاه كني! *** شبكه شايد 4 يكي از آن شبكه هاي تلويزيوني باشد كه نتوان برنامه هاي متوسطي را در آن پيدا كرد. برنامه هاي تلويزيوني اين شبكه فرهيخته پسند گاهي آن چنان مطول و ساده است كه اگر به آرم گوشه تلويزيون نگاه نكني، فكر مي كني يكي از مراكز سيماي استان هاي محروم، با دو صندلي و يك ميز و يك ميكروفون با چند پرده رنگي يك برنامه گفت و شنود ترتيب داده است. از سويي ديگر گاهي برخي از برنامه هاي مستند حرفه اي را به نمايش مي گذارد تا پس از چند بار بالا و پائين كردن شبكه هاي ديگر تلويزيوني به صحت آرم شبكه اطمينان 4 حاصل كني. چندي قبل برنامه مستندي تحت عنوان پرنيان از شبكه 4 پخش مي شد كه از نظر ساختار داستاني، نحوه فيلمبرداري و چارچوب كارگرداني از ويژگيهاي تازه اي برخوردار بود، اين برنامه با به تصوير كشيدن زندگي يك باستان شناس در طول زندگي حرفه اي خود، گاهي هم به مسائل خانوادگي او گريزي مي زد، تصاوير زيباي برنامه از مراحل كشفيات باستان شناسي در قشم، مسير راه آهن حصار و بالاخره تلاش پدر و پسر باستان شناس با غم جان افزاي مرگ همسر بيمار، به برنامه گيرايي خاصي بخشيده بود، فيلم از كشف اسكلت زن و بچه اي در يكي از حفاريهاي باستان شناسي شروع مي شد و اولين پرسش، اين گمانه را در ذهن مخاطب ايجاد مي كرد، آيا فرزند موجب مرگ مادر شده يا مادر موجب مرگ فرزند شده ؟ است! پاسخگويي به اين دو پرسش ما را به زندگي اين باستان شناس سخت كوش به همراه فرزندش مي كشد. در طول اين برنامه باستان شناسان همچنان با كمچه و برس هاي كوچك تاروپود فرهنگ اين مرز و بوم را مي كاوند تا از ميان سفال هاي شكسته و اسكلت هاي فرسوده پاسخ چنين پرسش هاي هستي را بيابند. براي آن دسته از برنامه سازاني كه هنوز فرهنگ مستندسازي را در اين خطه پاس مي دارند آرزوي موفقيت داريم واميدواريم كه برنامه سازان ساده انگار شبكه نيز 4 با ارج نهادن به ذائقه و سليقه مخاطبان، مطلوبيت برنامه هاي گفت وشنود خود را نه به اندازه شبكه هاي خارجي، بلكه همپاي شبكه هاي داخلي كنند. محمد اميري