Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801120-54015S1

Date of Document: 2002-02-09

برخورد موجهاي انديشه به مناسبت برپايي نمايشگاه آثار گرافيك حميد شريفي در خانه سوره درمقابل يكي از تك كارهاي او نسيمي مي ايستم، خاص بر چهره ام مي وزدواحساس مي كنم كه آنچه اكنون در من مي جوشد سراپايم رافرا مي گيرد ومن گرم اين لذت دردآميزهمچنان خاموش مي مانم، در مقابل آن، نيرويي كه در من فرا رسيده است به عظمت هستي است، چه احساس؟ گويم مي كنم كه درخودم مي شكنم. هجرت آغاز شده است و مي دانم اين آتشي كه اكنون چنين ديوانه در من سر برداشته است، نه يك حريق، كه آتش كاروان است. آتشي كه بر راه مانده است وكاروان... ديگر نيست. به نيرويي خودمي آيم در درونم نجوا مي كند: آن كه آهنگ هجرت از خويش كرده است با مرگ آغاز مي كند... اصولادر جامعه ما منتقد و تحليلگر هنري، انساني است كه همواره در معرض مخاطرات است، درعين حال حتي - اغلب - پيش از نشر نظريات و تحليل هايش تحت پي گردرواني و محيطي قرار گرفته و قبل از اثر و يا آثار مورد نقد قرار گرفته شده، خود قرباني مي گردد و هر آينه عصيان او تثبيت بي دليل برعليه شرايط، وغيرعقلاني افراد، سنتهاي بي ثمر و سكون و رخوت و بي دردي منكوب شده، عاصي ومتمردي به شمار مي آيد كه بايد تحت كيفر قرار گيرد. اما تاريخ وهنر، همچون ديگر مظاهر اجتماعي، هر جامعه اي، از يكديگر متاثر شده و بر هم تاثير از مي گذارند، اينجاست كه هنر صادق ترين مظاهر تاريخ و فرهنگ يك ملت شمرده مي گردد و به اتكاي مجموعه فرهنگ مادي و معنوي يك ملت مي توان از ويژگي هاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي آنها در مقطعي خاص از تاريخ پي برد و از فلسفه تاريخ هنرشان جريان فعلي حيات آنان را تشخيص داد و سيرآينده آنان را نيز بازشناخت. بدون ترديد تعدادي از آثار بخشي شريفي، از تاريخ تصويري همين سرزمين است. اما نه روايتگر محض و منفعل - همچون بسياري از وقايع نگاري تاريخي، فريبنده و پنهان كار - بلكه برعكس، شفاف و پرده افكن و افشاگرند و عمدتاراه را بر شيفتگي بصري و سطحي تماشاگر مي بندند، در عوض جوهر آنها در پرتو انديشه درخشان مي شوند. در اين آثار هنرمند مي كوشد تا تماشاگر، همذات پنداري كرده و باشخصيت ها و موضوعات آنها آميخته گردد و در عين حال جوينده و بيدار و منتقد نگهداشته شود. يكي دو كار شريفي - كه همانها بهانه اي بودند براي نوشتن - در واقع روح آثار اويند; آثاري تاثيرگذار كه بايد باور داشت جانهاي بسياري با آنها گره خورده اند و عجين اند. غم پنهان اما دلنشين اين آثار قليل در دوره اي كه در آن تماشاگر و مصرف كننده هنر نسبت به ملاكهاي سنجش خود به شدت متزلزل و مردد است آنچنان بر دل مي نشيندكه محو ناشدني مي نمايد واحساس عميق هنرمند را در لابه لاي رنگ و فرم - بدون آسيمه سري - مي توان دريافت. همين است كه كار شاه بيتهاي آثار شريفي همچون شعر، اين است كه هنرمند را تنها وتفاهم جمعيت ببخشد. پهنه اين آثاربيشتر از آنچه ميدان مبهوت كردن بيننده با مهارتهاي فني باشد، صداي برخورد موجهاي انديشه را بر ساحل هستي به تصوير كشيده است. چنين مي نمايدكه هنرمند به اين نكته كاملاواقف بوده است كه به هر تقدير آثار هنري - به مثابه شي ء - عمر ابدي ندارند اما به مثابه ايده وحفظ و ثبت برخي لحظات و حقيقت اتفاق - حتي در لحظه - آنچنان سرفراز و غيرزميني اند كه هر چيز ديگري را تحت تاثير قرار مي دهند. جامعه معاصر مبتني بر اقتصاد و از پراگماتيسم هنرمند، و آثارش به شرط تبديل آنها به اشياء قابل تمجيد مبادله وحمايت مي كند. اين مساله نه مطلق اما واقعيتي انكارناپذير است. بخشي از ماهيت گرافيك در سفارش پذيري آن نهفته است. اين مساله زاييده فرهنگ مصرفي، جامعه مصرفي و زيرساختهاي كاپيتاليستي است. غلبه فردگرايي و اصالت اقتصاد به صورت پنهان وكنشمند و سلطه عقل حسابگر وتحقير احساس و عاطفه وارزشهاي راستين انساني به مدد رسانه ها - كه گرافيك يكي از آنان است و همه در خدمت سرمايه داري عظيم و پنهان - از تجليات چنين جامعه اي است. اما شريفي در خلق تك كارهاي خودكوشش كرده است كه با تمركز بر هدفي شفاف اين سيطره فراگير را ناديده بگيرد. پوسترهاي شبي با و مرتضي كنفرانس بين المللي حمايت از انتفاضه از اين دسته اند. شايد بتوان گفت كه نابترين آثار شريفي پوسترهايي است كه به بهانه واقعه بوسني خلق كرده است. يكدستي، صراحت، قلت متريال و رنگ در اين بدون آثار، در نظر گرفتن تكنيك، صريح و آشكار، مخاطب خود رابه انديشه اي عميق و احساسي تكان دهنده مي كشانند. درست در همين آثاراست كه نوعي بداهه كاري به دلنشين، مدد قلم صميمي زيبايي هاي او، معنوي خاصي را عرضه مي كند كه جز از جاني لطيف برنمي آيد. گرافيك پديده اي پويا درمقابل بيانگري هاي ايستا است و انرژيك بودن اين گونه آثار از ويژگي هاي آنان است. اما در اغلب آثار شريفي به جز در تعدادي از آنها همچون پوسترهاي مربوط به بوسني و يك پوستر در رابطه با انتفاضه، نوعي آرامش و سكون نهفته است كه اين پويايي را برنمي تابند. حتي در آثاري كه مستقيما براي جنگ كار شده اند آن جنبه از آرامش برزخي ويژه، همچنان بر پويايي - و بلكه تنوع - غلبه كرده است. شريفي با جمعي همراه بوده است كه در پي دچار شدن بي تفاوتي يا تغيير احساس، اغلب، كارمايه هاي اوليه خود رادر راستاي همان آرمانهاي نخستين به كار نمي بندند; آنان در ابتدا قبل از اين كه از خود بپرسند چگونه بگويند اين، سوال برايشان مطرح بود كه چه چيزي را مي خواهند بگويند. اما رفته رفته هر چه امكانات شيوه هاي بياني بيشتري يافتند ناگفته هاي دروني، بيشتر به انتها رسيد و بدينسان در عين حال كه از عمق محتوا كاسته شد، تكميل صناعت هنري ادامه يافت. انتزاع هنرمندان از جهاني كه در ابتدا به آن علاقه مند بودند از آنان چهره دگرگون پرداخت، سياق آنان از اين آرمان جدا شد، ترديد به شك بدل گرديد و درام ديگري آغاز شد. كشاكش آغاز شده خزنده ميان هنرمند و حقيقت از يك سو و واقعيت از ديگر سو و كوششها براي بازبيني و رنسانس مجدد به جايي نرسيد و نيمه فرهيختگي و نسبي گرايي رخ نمود. گرافيك بدون ترديد در نگاهي عميق با نقاشي مرزي غيرقابل انكار دارد. اگر چه حيطه عمل شريفي در خلق آثارش حريم گرافيك را دربرمي گيرد اما بسيار اتفاق افتاده است كه وي پا را فراترنهاده و با بهره گيري از عناصر، اتمسفر، نوانس رنگي و پرداخت واقع گرايانه درحقيقت با ابزار گرافيك كرده نقاشي است. درست درچنين لحظاتي است كه به نظر مي رسد وي فراموش كرده است كه سفارشي در ميان است يا نه و يا كار ارائه شده گرافيك است يا نقاشي; او هر كجا كه ضرورت پيداكرده است از نقاشي به گرافيك و از گرافيك به نقاشي روي آورده است. در اين ميان آنچه رخ مي نمايدبهره گيري از هر گونه قابليتي است كه مي تواند در خدمت ايده قرار گيرد. هم از اين روست كه بعضي از آثار او نقاشي پوستر، رامي توان، يا اثر ديگري ناميد - همين است كه وي را گاه به ورطه برخي تكرارها مي كشاند -. اما آنچه كه در اين آثار واضحتر از هر چيز است اين است كه آنها همگي بهانه اند بهانه اي، براي يك بيان دروني، آثاري همچون جمال آفتاب از اين گونه اند. شريفي گرچه يكي از هنرمندان گرافيك غيرقابل انكار اين كشور است اما تعلق خاطر او به نقاشي و برخي از قابليتهاي بيان تصويري دست آن، نيرومند وهوشمندي و شناخت مناسب او را از رنگ و فرم و فضا در آثاري همچون پوستر فيلم مجنون مي توان ديد. گرچه در آثاري مانند پوستر فيلم عروس چنين حلبچه اتفاقي نيفتاده است. حميد شريفي در خلق وارائه آثار خود، به اقتضاي صميميت و صفاي ذاتي اش بنا را بر سادگي و ساده گويي گذاشته است. در اين راستا، بي تكلفي را درگوشه گوشه بيشترآثار او مي توان ديد. پوستر نمايشگاه مجسمه هاي بازيهاي و سفالي نمايشي در اين گروه قرار مي گيرند. اين صميميت تا طراحي جلد كتابهاي اونيز پيش آمده است; جايي كه - همچون جلدهاي مجلات -نشان كمتري از توان وقدرت واقعي او را مي توان ديد. گرچه اين همه نمي تواند قابليت رشد استعداد او را كه مي توانست بيش از حدي كه اكنون هست رشد كند - در پوسترهاي شبي با مرتضي مجنون، و برخي از آثار مربوط به بوسني - پنهان دارد. شايد بتوان گفت كه شريفي با همه جايگاه همچون رفيعش، همه هنرمندان، نيازمندشجاعت، قالبشكني و نوآوري است. زيرا گرافيك زاييده مدرنيته است و ذات مدرنيته نوآوري است. لازمه نوآوري نيز شجاعت است. از دل اين نگاه است كه جسارت برمي خيزد كه هنر همواره بدان محتاج است. نبايد از ياد برد كه تداوم منطقي و مدرنيزه سنت درنفي ها و گسستن هاي هوشمندانه و پي درپي تحقق مي يابد. دكتر مرتضي گودرزي (ديباج )