Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801119-54013S2

Date of Document: 2002-02-08

زنان ديگر مادر عاشق از كي تا حالا مادري رابه خاطر عشق به فرزندش راهي زندان؟ مي كنند اصلا از كي تا حالا دوست داشتن فرزند جرم شده؟ است اينها سوالاتي است كه لي هر دقيقه از خودش مي پرسد. لي فقط به التماس هاي عاجزانه فرزندش پاسخ مثبت داده است. شايد براي يك مادر بسيار سخت باشد كه هربار دختر كوچك اش زنگ مي زند از آن سوي سيم بشنود: مادر ترا به خدا منو پيش خودت ببر. من نمي خواهم با بابام زندگي كنم. اين ها محتواي كلي مكالماتي است كه هر روز ميان اين مادر و دختر ردو بدل هنگامي مي شود كه زمان ملاقات هاي هفتگي اين دو به پايان مي رسد، لحظه اي كه اين مادر و دختر مي خواهند از هم جدا شوند دل سنگ را هم به گريه مي اندازند. از اين سخت تر زماني است كه لي با تمام وجود كار و برنامه ريزي مي كند و پول به دست مي آورد به اميد اينكه روزي بتواند دخترش را نزد خودش بازگرداند. لي تمام آنچه پس انداز كرده بود را صرف شكايت و دادگاه وكيل كرد تا بتواند با دخترش زندگي كند اما تمام برنامه اش به هم خورد و هيچ پس اندازي ندارد. او ديگر نتوانست كمر راست كند و روز به روز افسرده تر مي شد به ويژه پس از ديدار هفتگي با دخترش. يك بار كه از او پرسيدم چرا اين قدر غصه مي خوري اشك پهناي صورتش را فرا گرفت و گفت: من مادر دل سنگي هستم كه اجازه دادم دخترم را از من جدا كنند در حالي كه او اين را نمي خواهد شما اگر جاي من مي بوديد به اين مادر چه جوابي مي داديد. دختر زيبا و بور و كوچولوي او كه به ديدنش مي آيد بسيار با نشاط و خوشحال است اما زماني كه مي خواهد جدا شود آنچنان افسرده و نااميد است گويي براي آخرين بار است كه مادرش را مي بيند. آخرين باري كه اين دو نفر همديگر را ديدند روز تولد دختر بود. دخترك هديه اي از مادر دريافت كرد و همانطور كه رسم جشن هاي تولد است قبل از باز كردن هديه يك آرزوي ساده كرد و اين را به مادر و بعد در راه برگشت به پدرش گفت. آرزوي ساده اي بود: كاش ديگه پيش پدرم برنگردم. من در جريان كارهاي لي بودم ومي ديدم هر بار كه او پولي به دست مي آورد آن را به وكيلي مي دهد و شكست مي خورد افسرده تر مي شود. از اين رو به خاطر اينكه او را از اين وضعيت نجات دهم به او پيشنهاد كار دادم و براي انجام كار مشتركمان مجبور بوديم به مكزيك، كيلومترها دورتر برويم به اين اميد كه اين فاصله مكاني مشكل لي را حل كند. اما لي گفت كه من نمي توانم به دخترم پشت كنم و او را تنها بگذارم. از اين رو نقشه هايي را در سر پروراند. آخرين بار براي دختر 7 ساله اش توضيح داد كه چه نيتي دارد اما به او يادآور شد كه ممكن است پدر و پدربزرگش را براي هميشه نبيند. اما هر زمان كه احساس كرد خسته شده و مي خواهد نزد پدرش برگردد مي تواند. اين كار بچه ربايي نيست و اين صحبت ها نيز از زبان يك دزد ادا نمي شود. مادر مهرباني است كه قصد دارد تنها آرزوي دخترش را عملي سازد، اما متاسفانه اوضاع آن جور كه ما تصور مي كرديم پيش نرفت. پس از آن كه ما 5 نفر (لي و سه فرزندش و من ) به مكزيك رسيديم و كار را شروع كرديم شكايت نامه اي عليه ما در ميشيگان در دادگاه تنظيم شده بود. از سوي ديگر كار ما هم در مكزيك نگرفت و سه ماه را بدون هيچ درآمدي سپري كرديم. فقط توانستيم زنده بمانيم و در تمام اين مدت لي به دخترش يادآور مي شد اگر مي خواهي پيش پدرت برگردي به من بگو تا تو را باز گردانم و جواب دختر هم فقط يك چيز بود: نه سرانجام اداره مهاجرت مكزيك سراغمان آمد و يك روز صبح همه ما را دستگير و از هم جدا كرد. مرا به زنداني در مكزيكوسيتي فرستادند و لي و سه بچه اش را به زنداني ديگر. بعد من متوجه شدم كه پليس مكزيك او و سه فرزندش را به فرودگاه برده و به ماموران اف بي آي تحويل داده و از آنجا به دالاس منتقل شده اند. لي در دالاس به بچه دزدي متهم و بازداشت دخترك شد كوچولو نزد پدرش بازگشت و دو فرزند ديگرش نيز نزد پدر ومادر لي ماندند. پس از تحقيقات اوليه لي به قيد ضمانت آزاد شد اما اواسط ژانويه بود كه راي دادگاه را به او ابلاغ كردند; شش ماه زندان به جرم آدم ربايي. اما وكيل او توانست اجراي اين حكم را به تاخير اندازد. او در دادگاه گفته بود: مادري را به جرم عشق به فرزندش بازداشت؟ مي كنيد البته لي از زماني كه از دخترش جدا شد تاكنون او را نديده است و از اين بابت بسيار افسرده و ناراحت نمي داند است پس از آن چه برسر دخترش آمده است و حتي نمي داند از چه كسي كمك بخواهد. او شواهد و دلايلي مبني بر كودك آزاري شوهر سابقش در اختيار دارد اما اين دلايل عليرغم اينكه درست و متقن است اما براي دادگاه كافي نيست. وكيل او مي گويد: نمي دانم چه كسي از زنداني شدن لي سود؟ مي برد خود؟ او جامعه يا ؟ فرزندانش البته اين مادر غمگين نشاني اي ميل خود را نيز داده است تا هر كس مي تواند حتي براي همدردي پيغامي براي او بفرستد و دلداري اش دهد. شما هم مي توانيد امتحان كنيد و به آدرس زير اي ميل بزنيد: com.hotmail @ troubledieah