Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801119-54010S4

Date of Document: 2002-02-08

پنجره اي روبه آب انبار پوريا عالمي تير برق آن قديم ها هميشه تير برق ها برايم به قدري بلند بود كه فكر مي كردم هركس به پله آخرش برسد، آسمان هفتم را هميشه مي بيند فكر مي كردم عموبرقي كه لامپ شكسته آن را عوض مي كند، يا از ديدن دوباره فرشته ها لذت نمي برد يا آن قدر به آسمان هفتم رفته است كه تماشاي آن برايش عادي مثل است پدر كه هر روز به اداره مي رفت و من آرزو مي كردم براي يك بار هم كه شده مرا با خود به اداره اش ببرد. پدر مثل عموبرقي هر بود دو عادت كرده بودند، به آرزوهاي من بي تفاوت بودند، وقتي كه از آن ها مي خواستم لااقل برايم از آنجا كه مي روند تعريف كنند. حالا از اينجا كه من ايستاده ام هرچقدر كه نگاه مي كنم نه فرشته اي پيداست نه نشاني از آسماني ديگر; هرچند هم قد تيربرق شده ايم و خانه مان در طبقه دوم اين ساختمان بلندتر و خيلي بلندتر از تيربرق است: اما كو آسمان؟ هفتم آسمان مان همان است كه بود نه حتي يكي بيشتر. ديد مشترك از پشت اين پنجره كه به خاطر سرما چفت است تا آن دور كه نگاه مي كنم ساختمان است. تا آن دور كه نگاه مي كنم ساختمان است و از ساختمان آن دور و از اين نزديك هركس از پنجره اش به هر طرف كه نگاه كند ساختمان است و ساختمان. بايد تبريك همگي گفت به نقاط ديد مشتركي رسيده ايم، كه براي جامعه امروز لازم است.